نظام دو مجلسي دواي درد ماست
آگوست 8, 2020
تکثر کانديداها مهم است ونه تعدد آنها
آگوست 8, 2020
 
 

نفي افراط گرايي و ساختارشکني

نفي افراط گرايي و ساختارشکني
گفتگو با دکتر جواد اطاعت. منتشر شده در هفته نامه ايراندخت،شماره45.

*يکي از مسائلي که جوامع انساني را با مشکل مواجه کرده است، بحث افراط گرايي و خشونت است. اين خشونت ناشي از چيست؟
يکي از ويژگي انقلاب ها خشونت است. در تعريف انقلاب گفته مي شود، حرکت سريع، تند، همراه با خشونت براي تغيير وضع موجود به منظور دستيابي به وضع مطلوب است. معمولا پس از انقلاب نيز برخي از جنبه هاي خشونت تداوم پيدا مي کند. انقلاب بر بستر جامعه توده وار شکل مي گيرد که مبتني بر غليان احساسات است.
خشونت داراي مباني فلسفي، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي، سياسي و بويژه روانشناختي است. در حوزه مطالعات اجتماعي، در باب خشونت تئوري پردازي هاي زيادي صورت گرفته است. انديشه هاي هابز در کتاب لوياتان، تحليل هاي روانشناختي فرويد و نظريات دورکهايم از متقدمين و مطالعات تد رابرت گر ، جيمز ديويس و ديگران نمونه هايي از مطالعات نظري در باب خشونت جمعي است که در جهت تبيين انقلاب ها مورد توجه قرار گرفته است. اصولا يکي از ويژگي هاي هر انقلابي خشونت است. در بحث خشونت فردي نيز برخي از پژوهشگران غربي به محروميت هاي شديد افراد، از جمله محروميت جنسي اشاره مي کنند، برخي از پژوهشگران مثل آليس ميلر، خشونت را نتيجه بدرفتاري و آزار و اذيت در دوران کودکي تلقي مي کنند. جالب است بدانيم که نظام تعليم و تربيت در اسلام، تاکيد فوق العاده اي بر احترام به کودکان تا سن هفت سالگي دارد و اين دوره را دوران سروري کودک در جمع خانواده مي داند. در اين خصوص مطالعه زندگي افرادي که در بزرگسالي موجد خشونت مي شوند، حائز اهميت و توجه است. در هر صورت من فکر مي کنم انباشت تنفر، بن مايه اصلي خشونت است. حال ممکن است اين تنفر نتيجه محروميت شديد اقتصادي، احساس بي عدالتي، آزار و اذيت و... باشد.
*در خصوص خشونت هاي شکل گرفته در جامعه ايراني چه نظري داريد؟
جامعه ايراني نيز از جوامع ديگر منفک نيست. جامعه ما يک جامعه انقلابي است. و انقلاب بر بستر جامعه توده وار شکل مي گيرد که مبتني بر غليان احساسات است. اما خوشبختانه رهبري انقلاب اسلامي با خشونت موافق نبوده است و حتي در مواردي که براي اخذ مجوز ترور کساني که ترور کنندگان آنرا مفسد و مهدورالدم مي دانستند به وي مراجعه مي کردند، ايشان هيچگاه چنين مجوزي را صادر نکردند و با آن مخالف بودند. با توجه به اين تفکر و انديشه، انقلاب اسلامي بجز در مواردي در کوران انقلاب به خشونت کشيده نشد.
*پس از انقلاب چطور؟
پس از انقلاب گروههايي که مدعي نقش آفريني در انقلاب بودند، از آنجا که احساس محروميت از قدرت به آنها دست داد به خشونت متوسل شدند و از اين بابت جامعه دچار خسارات زيادي شد.
*برخي ممکن است نظام هاي ايدئولوژيک را موجد خشونت بدانند. نظر شما چيست؟
ايدئولوژي هاي مارکسيستي، فاشيسم و نازيسم، خشونت هاي زيادي  ببار آوردند؛ اما لازم است خوانندگان شما بدانند که اديان الهي و اسلام با خشونت مخالفند، اگرچه در دنيا تبليغات زيادي بر عليه اين نگرش صورت گرفته است؛ اما بر مبناي تفکر و انديشه اسلامي خشونت محکوم است.
*آيا شما دلايلي را مي توانيد براي اين نظريه اقامه کنيد؟
سنت و سيره پيامبر و ائمه مصومين بويژه دوران حاکميت حضرت علي (ع) بيانگر اين موضوع است. امام علي (ع) با اينکه سه جنگ جمل، صفين و نهروان بر وي تحميل شد؛ اما هيچگاه آغاز کننده جنگ نبود. زماني  هم که مجبور به دفاع شد، به لشکريان خويش مي فرمود، اگر در جريان جنگ دشمن شکست خورد و گريختند، آن را که پشت کرده مکشيد و کسي را که به دفاع از خود نتواند آسيب نرسانيد، زخم خورده را از پاي در مياوريد و زنان را با زدن بر مينگيزانيد هرچند به شما و رهبرانتان دشنام دهند. حتي مي فرمود به پيام رسانان دشمن آسيبي نرسانيد تا پيغامش را برساند و نزد يارانش باز گردد.
حضرت امير در مورد ابن ملجم که وي را ترور کرده بود فرمود، اگر زنده ماندم که وي را رها مي مي کنم، اگر زنده نماندم از او صرفنظر کنيد و اگر نبخشيديد، فقط مي توانيد در مقابل ضربه او يک ضربه بزنيد، مواظب باشيد در خونريزي فرو نرويد و...
*با اين اوصاف چرا در جامعه ما خشونت رواج دارد؟ افراط و تفريط بالاست؟
به اين خاطر است که ما به آموزه هاي ديني و اخلاقي توجه نمي کنيم. در جامعه ما بلافاصله موضوع را حق و باطل مي کنيم، خود را حق و طرف مقابل را باطل مي دانيم و با تفسيرهاي خاصي، خود را مجاز مي دانيم که با باطل برخورد کنيم. اين در حالي است که اگر به رويه امام علي توجه کنيم بيشترين مکاتبه را حضرت علي (ع) که حق مطلق است با معاويه که باطل مطلق است انجام داده است.
نامه هاي مختلفي بين حضرت علي (ع) با معاويه رد و بدل شده است. ولي امروز يکي از دلايلي که باعث توسعه و ترويج خشونت است، اين است که برخي جريان ها اصولا منتقد و مخالف را برنمي تابند. به محض اينکه صحبت از حکميت و مذاکره به ميان مي آيد، فرياد عده اي بلند مي شود که حکميت معني ندارد. امام علي (ع) قبل از جنگ نهروان، ابن عباس را ماموريت داد تا با خوارج مذاکره و گفتگو کند و آنها را از جنگ و خشونت باز دارد که اتفاقا اين ماموريت اثر بسيار خوبي داشت و بخش اعظمي از لشکريان خوارج، از کرده خويش پشيمان شدند و جنگ را رها کردند.
*اگر کسي بخواهد ساختارشکني کند چه؟ آيا نبايد با ساختارشکنان برخورد شود؟
بستگي دارد ساختارشکني را چه تعريف کنيم؟ من اگر خودم را حق بدانم و منتقدم را باطل بدانم که اين نمي شود ساختار. مهتر آنکه اصولا چرا کاري بکنيم که عده اي مجبور به ساختارشکني شوند. من اگر قانون را مطابق ميل خود تفسير کنم و به رقيبم هر نوع انگي را بزنم، آمريکايي، عوامل بيگانه و از اين دست، اينها زمينه ساز افراط گرايي است. زمينه افراط گرايي و خشونت بايد از بين برود. ساختارشکني در بستر اجتماعي شکل مي گيرد، رشد مي کند و توسعه مي يابد؛ اگر اين زمينه را از بين ببريم، اصولا افراط گرايي نمي تواند شکل بگيرد.
*چکار بايد کرد که اين زمينه شکل نگيرد؟
بايد همه به قانون عادلانه تمکين کنيم. اصلا در اسلام حکومت به خودي خود داراي ارزش نيست. حضرت علي (ع) حکومت منهاي عدالت را چنان پست و بي ارزش مي شمارد که آن را از ترشحات عطسه ماده بزي کم بهاتر مي داند و در ((ذي قار)) به عبدا... بن عباس مي گويد: به خدا سوگند اين کفش کهنه در نظر من بيشتر از رياست بر شما ارزش دارد مگر آنکه حقي را بر پا دارم . يا در جاي ديگري مي فرمايند، اين دنيا در نظر من پست تر و بي ارزش تر از بلوط تلخ است.
هدف حکومت اسلامي اجراي عدالت به معناي وسيع کلمه است. يکي از اين مصاديق اجراي عادلانه قانون است، در اين صورت همه مجبورند که به قانون تمکين کنند. در يک نظام عادلانه اجتماعي، بستر خشونت، افراط و ساختارشکني از بين مي رود. بذر افراط و تفريط و ساختارشکني در زمينه نامساعد اجتماعي رشد نمي کند.
*آيا گروههاي فشار را مصداق افراط گرايي مي دانيد؟
گروههاي فشار ذيل عنوان مصطلح آن در هر جامعه آزاد و دموکراتيکي وجود دارد. در کنار احزاب و تشکل هاي سياسي که رقابت براي کسب قدرت را مدنظر قرار مي دهند تا اهداف، برنامه ها و سياست هاي خويش را عملي و اجرايي کنند، گروههايي هم هستند که هدف آن کسب قدرت سياسي نيست، بلکه از طريق لابي گري، تبليغات و اعمال فشار بر حاکمان سعي مي کنند اهداف مادي و معنوي خود را مدنظر قرار دهند تا قانونگذاران و مجريان را وادار به تمکين خواسته هاي خود کنند؛ اما اين اقدامات معمولا بدون خشونت صورت مي گيرد ممکن است با اقناع صورت پذيرد يا از آنجا که قانونگذاران و روساي دولت ها به راي آنها نياز دارند، در مقابل خواسته هاي آنها تمکين کنند؛ اما گروههاي فشار در جامعه ما خشونت را مبناي عمل قرار مي دهند و اينجاست که افراط و تفريط براي جامعه مشکل ساز مي شود.
*امروزه اصلاح طلبان با اتهامات گوناگوني به ساختارشکني محکوم مي شوند. آيا چنين اتهامي را وارد مي دانيد؟
اصلاح طلبي در ذات خود، ساختارشکن نيست. اصلاح طلب اگر ساختارشکن باشد که ديگر اصلاح طلب نيست، انقلابي است. اما در برخي موارد ساختارها آنقدر موسع و مقدس تعريف مي شود که هر نوع انتقادي را به ساختارشکني تعبير مي کنيم. اصلاح طلبان در عرصه هاي اجتماعي و اقتصادي ديدگاههايي دارند که تفاوت چنداني با اصولگرايان ندارد؛ اما در عرصه سياسي و فرهنگي تفاوت ديدگاهها زياد است. براي اين مسئله هم عقلانيت انساني و تجربه بشري راه حلي را پيشنهاد داده است و آنهم انتخابات آزاد، عادلانه و رقابتي است. در واقع فلسفه وجودي انتخابات فصل منازعه بين ديدگاههاي مختلف است؛ اما متاسفانه در کشور ما انتخابات به جاي آنکه وسيله اي براي فصل منازعه باشد تبديل به عاملي براي منازعه شده است.
*بالاخره الان کشور ما مدتي است که با اين مشکل مواجه است. راه برون رفت از اين مشکل چيست؟
اولين شرط آن است که جريان حاکم خود را حق و ديگران را باطل نداند. بپذيرد که اينجا جاي حق و باطل نيست، اينجا روش ها، سليقه ها و ديدگاههاي مختلف براي اداره بهتر کشور و ملت مطرح است. ثانيا جريان حاکم بيش از ديگران به قانون تمکين کند. بين معاند، مخالف و منتقد تفاوت قائل شود. بردباري، تحمل، مدارا و همبستگي اجتماعي را ملاک عمل قرار دهد. به شيوه هاي قانوني فضايي فراهم آورد تا جريان مخالف و منتقد بتوانند حرف خود را بزنند که اين موضوع از نظر تخليه رواني نقش بسيار موثري در جلوگيري از حرکت هاي مبتني بر خشونت دارد.
ثالثا کساني که به جرم انتقاد و مخالفت مصلحانه و مشفقانه در زندان ها هستند آزاد شوند. گفتگو با رهبران منتقد و مخالف را در دستور کار قرار دهد و در نهايت به انتخابات آزاد، عادلانه و رقابتي تن دهد.
BUY NOW