سفر حج (قطره ای در امواج طواف)
جولای 31, 2020
نظق ها و مذاکرات در مجلس
جولای 31, 2020
 
 

عاشورای حسینی

منتشر شده در روزنامه شرق تاریخ :چهارشنبه 89/9/17
«محرم فرا رسيده بود،در دهکده کوچک مااز خردسال تا بزرگسال عزادار بودند.اهالي با سينه زني وزنجير زني نوحه سرايي مي کردند.صداي طبل ودهل لحظه اي قطع نمي شد.زنها ضجه کنان به تماشا نشسته بودندومن دست در دست پدر مبهوت ومتفحص عازم مراسم روضه ام.واعظي آبگينه سرشت با نثري آهنگين تراژدي عاشورا رااين گونه آغاز به حکايت مي کرد.»
سکوتي مرموز ودحشت زا مدينه را در چنگالهاي سياهش فرو برده وسايه سنگين استبداد درآن برهوت ظلم وستم در همه جا گسترده است.در آن صحراي بي کرانه عدم،خوارمايگي جاي ايثار،حق طلبي وحق گويي را گرفته وسالها است که کوچه هاي مدينه دلتنگ اخلاق کريمانه وروح مهر افزاي محمد،شجاعت بي نظيرعلي وآزرم فاطمه است.
در اين سکوت مرگ بار،تک ستاره اي در آسمان سرد وفسرده اش نور افشاني مي کند. خفاشان تيره دل اين مشعل تابنده که تير هاي نوراني اش برجان تاريکي ها مي خلد را برنمي تابند.در يکي از اين روزها که چهره غم انگيز غروب با زوزه هاي باد وناله جغد هم آواشده بود،آغاز شبي شوم را حکايت مي کرد.يزيد جائر که به انواع فسق وفجور شهره است با مرگ معاويه برخلاف عهد معهود براريکه قدرت تکيه زده است.اين ناپارساي دون مايه ازوالي مدينه(وليدبن عتبه بن ابي سفيان) مي خواهد تا از نواده رسول خدا برايش بيعت بگيرد تا همه را مطيع ومنقادخويش کند.
پيک امارت سر مي رسد وحسين(ع) را به دار الحکومه فرا مي خواند.او به فراست در مي يابد که بزرگشان مرده ودر صدد اخذ بيعت اند.حسين سر در جيب تفکر فرو برده؛اما درآن غوايل جهل ونااميدي،جز مصابرت وتوکل برذات باري کنفي نمي جويد.آيااو ذلت همراهي با ظلم را مي پذيرد؟ نه هرگز؟"مثلي لا يبايع مثله".فشارها سخت وسنگين مي شود.مروان بن حکم آن حقود سفاک با سبعيت تمام از در مکابدت در آمده از والي مدينه ميخواهد تا در صورت استنکاف از بيعت گردنها را بزند ؛اما والي مدينه در اين مناقشه برآن است با تالف وتعطف،از نازله اي نا خواسته خودداري کند.
امام با استرجا ،خبر از مصيبت بزرگي مي دهد(انا لله وانا اليه راجعون وعلي الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد).وي بايد بين عزت وذلت يکي را برگزيند ؛چرا که منطق اموي بديلي ديگر را نگذاشته است.حسين(ع)درآن بيت الاحزان خاطر با ضجرت تمام به بقعه مبارک نبوي پناه مي برد تا در پرده درد آن واقعه با سوز وگداز با محمد(ص) نجوا کرده وبر آن داهيه احتيالي بجويد.پيامبر(ص) پيش از اين گفته بود که حسين (ع)چراغ هدايت وکشتي نجات است(ان الحسين مصباح الهدي وسفينه النجاه).او از من است ومن از حسينم (حسين مني وانه من حسين)وهر کس او را دوست بدارد خدا او را دوست داشته است(احب الله من احب حسينا).
مشکل حسين(ع) که در مکتب حکمت ومعرفت علي آموزگار معنويت وعدالت شده است تنها استنکاف از بيعت نبود باسنت مرده وبدعت احيا شده چه بايد مي کرد؟ چگونه بايد از ستم ،بي عدالتي وزورگويي حاکميت جائر به انتباه امتي جاهل مي پرداخت؟ امر به معروف ونهي منکر که از واجبات الهي است چه مي شد؟ او بايد شهيدي شاهدمي گرديد تا پرچم حمييت ،شرف،بصيرت وهدايت بر بلنداي قله انسانيت به اهتزاز در مي آورد.امام حسين (ع) به لطف احتيال دريافت که هجرت از مدينه امري محتوم است؛فخاصه آنکه موسم حج نيز در پيش بود.القصه آنکه وي با ياران وفتيان با گامهايي سديد واستوار به مثابه مظهري از خشم در برابر جور اغتراب را پيشه خود ساخت ودر اواخر ماه رجب راهي مکه شد. او به درستي مي داند اسلام دين جهاد وعزت است نه قعود وذلت،دين آزادگي وعدالت است،نه ستم واسارت .امام به جاي آنکه شرنگ مرگ را باذلت جرعه جرعه بنوشد به قول عمان ساساني قصد جان کرد وجان بر باد داد ،رسم آزادي به مردان ياد داد.
حسين(ع) روز سوم شعبان که زاد روزاونيز هست وارد شهر مکه شد وتا هشتم ذي الحجه در اين شهر اقامت گزيد.در اين مدت دعوت نامه هاي زيادي از عراق به وي رسيد.حسين(ع) مسلم بن عقيل را به عنوان نماينده خويش به کوفه فرستاد وسپس در هشتم ذي الحجه که حجاج بايد به عرفات بروند،به حج پشت نموده تا راهي عراق شود.برخي از جمله محمدبن حنفيه ،ابوسعيد خدري، عبدالله بن عمر وحاکم مکه مصلحت را آن مي ديدند که وي زبان تعرض را در کام کشد تا بامتابعت از معاتبت ايمن شود؛ اما حسين(ع) اين معاقبت را بر نمي تافت چرا که او به درستي مي داند که اگر مي رفت مي برد واگر مي خفت مي مرد،لذا با ترجيح مرگ برننگ به برادرش محمدبن حنفيه مي فرمايد:به خدا قسم اگر در دنيا هيچ ملجا وماوايي نيابم با يزيد بيعت نمي کنم.او در وصيتي عنوان مي داردکه براي عافيت طلبي ،خود خواهي،ظلم وفساد خروج نمي کنند بلکه بنا دارند به اصلاح امت جدشان پيامبر(ص) بپردازند وبه امر به معروف ونهي از منکر که از واجبات الهي است عمل کنند(اني لم اخرج بطرا ولا شرا ولا مفسدا ولا ظالما.........انما خرجت لطلب الاصلاح في امته جدي..........اريد ان امر با لمعروف وانهي عن المنکر).
علاوه بر آن در پاسخ به حاکم مکه دليل وفلسفه امر به معروف ونهي از منکر نيز بيان نموده ومي فرمايد:رهبر جامعه اسلامي بايد عامل به کتاب خدا بوده به قسط وعدل در بين مردم عمل کند،حق را به حقدار برساند ونفس خويش رادرراه خدامحبوس نمايد.(ماالامام الاالعامل بکتاب الله والاخذ بالقسط والدائن بالحق والحابس نفسه علي ذات الله).آري حسين (ع) در اين غائله غل آن مي کند که جز برسده سيادت اوصورت پذير نيست.
از آنطرف حاکميت جائر خود را آماده مقابله مي نمايد.والي کوفه(نعمان بن بشير)در نطقي تهديد آميز به مردم هشدار مي دهد؛اما از شدت عمل هم دوري مي گزيند.يزيد عبيدالله بن زياد والي بصره که درجهالت،سخافت وخبث طينت کم نظير بود را باحفظ سمت والي کوفه مي کند تا با کژتابي ،ستيهندگي وزعارتي تمام از جنبش احتمالي مردم عليه حاکم جور جلوگيري کند.مسلم ابن عقيل دستگير وبه قتل مي رسد وفضاي دعوت وحمايت از حسين(ع) دگرگون مي گردد.
امام حسين (ع) در بين راه عراق از قضايا مطلع شده ؛اما به تکليف الهي خويش عمل مي کند.وي در نامه اي مردم بصره را به کتاب خدا وروش پيامبر دعوت مي کند ومي فرمايد اي مردم سنت پيامبر مرده است وبدعت احيا شده است(انا ادعوکم الي کتاب الله وسنته نبيه ،فان السنته قد اميت والبدعته قد احييت).
امام حسين(ع) در نخستين خطبه در وادي کربلا مي فرمايد:من مرگ را جز خوشبختي وزندگي با ستمکاران را جز بدبختي نمي بينم (فاني لا اري الموت الا السعاده والاحياه مع االظالمين الا برما).
نهايتا زمان معارضه ومقابله فرا ميرسد. در شب عاشورا تاريکي پهن دشت کربلا را تيره وتار ساخته،فروغ کم رمق ستارگان با هلال ماه ياراي زدودن پرده سياهي ها را ندارد.سکوت دحشت انگيز با سياهي شب متحد شده اند تا تابلويي غمناک از انسان مسخ شده وافسون قدرت را در اين کره خاکي تزيين کنند.صداي کم نواي زوزه باد اين بار با ناله فرات هم آوا شده است تا ارکستر ناموزون پرده اي از تراژدي تقابل وتضاد حابيليان وقابيليان زمان باشد که فردا در عاشورا بر روي صحنه خواهد رفت.نمايشي حقيقي از جولانگاه بهترين وبدترين ها.کربلا صحنه تقابل عزت وذلت وعبادت ومعصيت است.جدال عشق ونفرت،عطوفت وخشونت،اهورا واهرمن وتقابل خوي رحماني وشيطاني.
آه چه درد جانکاهي است اين تقابل که شريرترين موجودات عالم بخواهد شريف ترين آن را به بند اسارت وبندگي بکشاند وچه جان سوز است اين تضاد که در کنار فرات ،کودکي از جرعه اي آب دريغ شود. چه طاقت سوز است که خورشيد هدايت در محاصره ابرهاي تيره ضلالت باشدوچه سخت است که فضيلت در تنگناي رذيلت قرار گيرد.کربلا صحنه نبرد شمشير هايي است که يکي را به سعادت مي رساند وديگري رابه شقاوت.
البته کربلا فقط عرصه تضاد وتقابل نيست.اين پايگاه عشق وانحطاط پرده هاي ديگري هم دارد.کربلا صحنه ايستادگي،مقاومت،پاکبازي ودفاع ازآرمانهاي مقدس است.نمايشي از اوج ايثار،فداکاري واز خود گذشتگي که عباس با چهره مشعشع خودبازيگر اول اين نقش است.او ميرود تا از فرات آبي براي کودکان تشنه برگيرد؛اما ددان دون پايه چون سگان در قفاي وي افتادند و وي را به خاک تيره رساندند.کربا صحنه توبه،ندامت ورجوع به حقيقت هم هست که حربن رياحي ويزيدبن مهاصر(يزيدکندي) در آن ايفاي نقش مي کنند.انان که بذر حقيقت خواهي در دلشان جوانه زده بود آنچنان شرمي بر جانشان چيره ساخت که بادروني اندهناک وخاطري ترسناک از حس گنه کاري به حقيقت پيوستند تا با ابراز ندامت از مستوجب تعزيت مستحق تهنيت شوند.
کربلا فرصتي براي باز توليد خطبه هاي آتشين روح دردمند علي از زبان زينب وسجاد است.کربلا اوج عبوديت وبندگي خلق در پيشگاه خالق است که درنماز ظهر عاشوراي حسين (ع) تجلي مي يابد.کربلا محل تظاهر عشق وعواطف عميق انساني واوج کمالات وفضائل معنوي است.
حسين(ع) رهبر خوبيها در شب عاشورا ياران وهمراهان را به ماندن ويا رفتن مخير مي کند وفرمود اکنون تاريکي را وسيله رفتن کنيد واز مهلکه دور شويد(هذا قدغشيکم فاتخذوه جملا......) اما ياران در کمال مروت ووفور فتوت گفتند چرا چنين کنيم؟براي اينکه پس از تو بمانيم؟خدا هرگز چنين روزي را نياورد(لم تفعل لنبقي بعدک؟لا ارانا الله ذالک ابدا). آن امام همام فرمود پس همگي به شهادت خواهيد رسيد(ان تقتلون کلکم).
حسين (ع) از خيمه ها فاصله مي گيرد تادر تراوش غمگين مهتاب، معرکه فردا را در برهوت عاطفه باز بيني کند.او اين فرصت را يافته است تا با محبوب خويش راز ونياز کند وچه زيباست که اين غضنفرنهاد قبل از آنکه در عاشورا خليده شود وبه مغاک افتد در پيشگاه معبود خويش جان بر سر دلدادگي مي نهد تا با استشمام عطرسجاده،وسيع ترين افق معنوي را فروغي تازه بخشد .در آن اقصي زمزمه ياران احرار در اوج مروت وفتوت در حالي که خار غم در ديدگان خليده وگلو از استخوان غصه تاسيده بود با سوز وگداز در تهجد شبانه خويش ،ترکيبي موزون از رابطه عابد ومعبود وعاشق ومعشوق را زمزمه مي کنند.
روز موعود فرا مي رسد،ابرهاي تيره آسمان کربلا را پوشانيده است.خورشيد با چهره اي غم آلود از افق پديدار شده است تا نظاره گر مردان بزرگي باشد که در اين پهنه چندشناک پروانه وش سر بر آستان شهادت مي نهند.در آن قرب اسلام اموي آماده کارزار با اسلام نبوي است.شمربن ذي الجوشن که در لجه بد نامي مظهر خوي شيطاني است به طرف خيمه هاي امام مي آيد تا نظاره گر اوضاع باشد.مسلم بن عوسجه اجازه مي خواهد تا با تيري کارش را بسازد؛اما منطق علوي اجازه آغاز جنگ را نمي دهد ،همان گونه که علي(ع) در جمل ،صفين ونهروان عمل کرد(لا ترمه فاني اکره ان ابداهم).
هفتاد و دو کوکب که تارپود وجودشان از عشق به هم بافته اند،آماده اند تا با جان دادن برسر دلدادگي دامن از خاک تيره برکشند تابه افلاک پرکشند.آنان اگرچه به جيش کمترند؛اما به عيش خوشتر.حسين(ع) آن گوهر شب چراغ باعطشي سوخته در آن مشغله پرشورترين ودر عين حال غم آلودترين خطبه هارا با شمايلي افروخته ،با فصاحت ،بلاغت واستحکام ظرافت در آن بطحاي بي همتا ايراد مي کند تا حجتي براي حال ومآل باشد.شايد که انسان غفلت زده از شقاوت به سعادت برسد.
عمر سعد محجوج از اين مقاوله با تجاسر اولين کسي است که با پرتاب تيرآغازگر فاجه اي ميشود که در پس آن خنجر جهالت وشمشير عداوت برفرق عدالت فرو آيد.جنگ آغاز ميشود وياران حسين(ع) که با دنيا الفتي نداشتند واز بوي قيامت سرمست وسر خوش بودند ،يکان دوگان به ميدان شتافتند تا با نثار خون خويش ورهايي از کالبد ظاهر در بهشت برين مخلد گردند.نافع بن هلال،حبيب بن مظاهر،مسلم بن عوسجه،.....و از جوانان هاشمي نخستين کسي که به ميدان رفت شاخه اي از نهال طوبي آن مولود عاقبت محمود علي اکبر حسين(ع) بود که امام در باره اش فرمود از نظر اندام،شمايل،اخلاق وگفتار شبيه ترين به رسول خدا بود.
ياران حسين(ع) که هنر عشق ورزيدن را در مکتب عشاق آموخته اند با رشادت وشهامت ودر حالي که متمسک به ريسمان الهي اند آهنگ مقابله با سپاه دون ميکنند تا با پوشيدن ديباي سبز بهشتيان کالبد بي جانشان در مذبح مصباح بصيرت شود.
در ظهر عاشورا زير فروغ خيره کننده خورشيد امام سجاده اي به وسعت زمين مي گسترد تا با وضوي خون آخرين نماز عشق را با پروردگار خويش زمزمه کند.الله اکبر...... وه چه نمازي ،آنهم در باراني از تير که عمر بن قرضه بن کعب انصاري سپر تير ها مي شود او آن قدر تير مي خورد که به زمين مي افتد وخطاب به امامش مي گويد:آيا توانستم وفا کنم(اوفيت يا ابا عبدالله).
خورشيد ولايت پس از نماز طلب استرضا نموده(رضا بقضائک وتسليما لامرک ،لا معبود سواک يا غياث المستغيثين) وعازم ميدان مي شوند تا با شهادت خويش پرده ديگري از تضاد وتقابل حق وباطل را به روي صحنه ببرد وبه سوي عرش خدايي تا سدره المنتهي به پرواز درآيد وطولي نمي کشد ذوالجناح بي شکيب شيهه زنان بدون سوار خويش به خيمه ها بر مي گردد.سپس سياه چادر ها مورد هجوم دشمن دون واقع شده به آتش کشيده مي شود.زنان وکودکان که دامن ذوالجناح را به تضرع گرفته اند،خونابه از چشمها جاري مي شود؛ اما هنوز اين تراژدي به پايان نيامده است.پرده اسارت آزادترين آزادگان تاريخ که زينب در آن ايفاي نقش مي کند در راه است. بلي آزادگان با دست وپاي مغلول به اسارت مي برند ؛غافل از آن که اين سجاد وزينب اند که باخطبه هاي ستم سوز خويش سنان لعن را برفرق يزيديان براي هميشه تاريخ مي زنند.
وچه زيبا سروده است اقبال لاهوري
بر زمين کربلا باريد ورفت ************ لاله در ويرانه ها کاريد ورفت
تاقيامت قطع استبداد کرد ************ موج خون او چمن ايجاد کرد
خون او تفسير اين اسرار کرد ************ ملت خوابيده را بيدار کرد
رمز قرآن از حسين آموختيم ************ زآتش اوشعله ها اندوختيم
تار ما از زخمه اش لرزان هنوز *********** تازه از تکبير او ايمان هنوز
دکتر جواد اطاعت عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي
BUY NOW