بررسي فرهنگ سياسي ايران با حضور جواد اطاعت در کافه خبر
آگوست 8, 2020
مجلس در راس امور است.
آگوست 8, 2020
 
 

شکاف باورهاي فکري و عملي،نمونه اي از آسيب فرهنگ سياسي ايرانيان است

گفتگو با دکتر جواد اطاعت منتشر شده در روزنامه شرق 23 مهر ماه 1390
شکاف باورهاي فکري و عملي،نمونه اي از آسيب فرهنگ سياسي ايرانيان است
حامد طبيبي
فرهنگ سياسي، يکي از شروط لازم و نه کافي براي دستيابي به توسعه پايدار است. درخصوص فرهنگ سياسي ايران تا کنون نکات مثبت و منفي زيادي از سوي صاحبنظران، مطرح شده است. مولفه هاي شکل دهنده فرهنگ ايراني و رويکرد جامعه شناسان سياسي به اين حوزه، موضوع گفتگوي ما با دکتر جواد اطاعت استاد دانشگاه شهيد بهشتي است.
-در حوزه نظري و آکادميک، همواره در خصوص نقد وضعيت حاکم بر فرهنگ سياسي ايران، مباحث جدي وجود دارد. اساس اين فرهنگ داراي چه اجزايي است؟
اصطلاح فرهنگ سياسي يا روانشناسي اجتماعي، به مجموعه اي از باورها، اعتقادات، ارزشها، آداب و رسوم و ايستارهاي حاکم بر يک جامعه اطلاق مي شود که مبنايي براي الگوي رفتاري و عاملي براي نوع خاصي از رفتار سياسي است. براي مثال برخوردهاي احساسي، هيجاني، زود واکنش بودن، بدبيني، سوء ظن و بي اعتمادي، نگاه به منتقد به عنوان دشمن، فرهنگ تخريب و حذف و نفي ديگران، خودکامگي و جور پيشگي، تملق و گزافه گويي، سفله پروري، خود کم بيني و ... از جلوه هاي بارز فرهنگ منفي و از سوي ديگر، اعتماد به ديگران، رويکرد عقلاني به مسائل و موضوعات، بردباري، استقامت، صداقت، باور به اجماع، ائتلاف، پايبندي به خرد جمعي و کار گروهي ، اعتدال و ميانه روي، وظيفه شناسي و ... از عناصرمثبت فرهنگ سياسي است.
شما فرهنگ سياسي را به دو بخش مثبت و منفي تقسيم کرديد. معمولا اين ويژگي ها در ميان مردم و سيستم حاکم در کشورهاي مختلف ديده مي شود که البته داراي شدت وضعف است. مبناي ارزيابي فرهنگ سياسي يک ملت يا ساختار سياسي چيست؟
به طور طبيعي، اين ويژگي هاي منفي و مثبت در هر جامعه اي وجود دارد؛ اما اگر ويژگي هاي منفي بر مثبت فزوني يابد، در نتيجه برآيند رفتار جمعي يک کشور يا ملت يا خروجي تصميمات سياسي و اجتماعي، غير عقلاني و مذموم باشد مي توان اذعان کرد که فرهنگ سياسي حاکم بر آن کشور که منجر به بروز اينگونه رفتارها شده است، فرهنگ پسنديده اي نيست و در نتيجه مي توانيم ازحاکميت فرهنگ منفي در آن جامعه ياد کنيم.
-از رويکردهاي آموزشي و شيوه هاي تربيتي به عنوان ابزارهاي اصلاح رفتارهاي غلط که در کنار پارامترهاي ديگر، به فرهنگ تبديل مي شود نام مي برند. به بيان ديگر از آموزش هايي که براي نخستين بار در جامعه کوچک يعني خانواده آغاز مي شود و چگونه زيستن، مطالبه حقوق، تفکر، آزادمنشي و ... را به نسل بعد انتقال مي دهد تا نظام هاي مذهبي و اعتقادي حاکم، سيستم هاي آموزش عالي و عمومي و از همه مهمتر، رسانه هاي فراگير به ويژه رسانه عمومي در کشور ما، همه و همه در شکل دهي فرهنگ سياسي و تربيت سياسي ، داراي نقش ارزيابي شده اند. اينها عموما در اختيار خود اقشار جامعه نيست. به جز اينها، چه علل يا عوامل ديگري در اين فرايند نقش دارد؟
تحرک اجتماعي عمودي و ارتقاء مراتب اجتماعي، اقتصادي و يا به بيان ديگر، کسب منزلت، ارتقاء موقعيت اقتصادي و سياسي و همچنين بحران هاي سياسي و اجتماعي مانند جنگ ها، انقلاب ها يا ساير دگرگوني هاي ساختاري و يا اصلاحي مانند جنبش هاي سياسي و در کنار اين عوامل، تاثير پذيري از گفتمان حاکم و ارزش هاي مورد قبول جامعه از جمله مواردي است که در فرايندهاي جامعه پذيري سياسي (Political socialization) ودرنهايت در تکوين شخصيت سياسي موثر هستند.  (Political self)
-بررسي تاثير گذاري فرهنگ سياسي جامعه و اثرات آن در توسعه و حاکم ساختن ساز و کارهاي دموکراتيک در اداره کشور، مورد توجه جامعه شناسان و اصحاب سياست قراردارد و برخي از لزوم تغيير درفرهنگ جامعه براي رسيدن به تغييرات در سطوح کلان تر را يک شرط لازم مي دانند. آيا مطالعه در اين حوزه داراي قدمت است يا موضوعي جديد و نو به شمار مي رود؟ به عبارت ديگر آيا در متون کلاسيک نيز اين مساله مورد توجه صاحبنظران قرار داشته است؟
فرهنگ سياسي، همزاد فرهنگ عمومي است و رابطه اين دو نه تنها به مانند دو روي يک سکه بلکه آلياژي از يک سکه هستند. به عبارت ديگر، فرهنگ سياسي زاده فرهنگ عمومي يک جامعه به شمار ر فته و داراي رابطه اي ارگانيکال با يکديگرند. اما در خصوص سابقه مطالعه و بررسي اين موضوع، اين امر به فلاسفه يونان باز مي گردد. سقراط، افلاطون و ارسطو از تفاوت هاي فرهنگي ميان آتني ها، بربرها و اسپارت ها سخن به ميان آورده اند. براي مثال سقراط، گونه گوني و تفاوت در نظام هاي سياسي را بازتابي از فرهنگ حاکم بر جوامع مختلف به شمار آورده و تفاوت هاي يوناني ها از غير يوناني ها را از اين زاويه مورد مطالعه قرار مي دهد.
-اين يعني آنها دقيقا به شيوه امروز، از فرهنگ سياسي تعبير کرده اند؟
خير ما اصطلاحي به عنوان فرهنگ سياسي يا
(Political culture)
را در نوشته هاي آنها نمي يابيم اما افلاطون از خلق و خو يا به تعبير مرحوم جمالزاده، از خلقيات ياد مي کند که معادل انگليسي آن،
(Disposition)
است. ارسطو هم به حالتهاي ذهني اشاره دارد
. (Status of mind)
در عين حال کاربرد اين اصلاحات در عرصه هاي سياسي و اجتماعي، معادل همان روانشانسي اجتماعي، فرهنگ سياسي و روح حاکم بر ملت هاست.
-در مطالعات سال هاي اخير ، بيشتر اين مباحث مرتبط با فرهنگ سياسي در ميان آثار کدام متفکران ديده مي شود تا اگر علاقه مندي به مطالعه پيرامون آن در جامعه ايجاد شد، به سراغ آثار آنها بروند؟
از متاخرين مي توان به آلکسي دوتوکويل فرانسوي، تکلوت پارسونز، رونالد چيلکوت، آلموند ووربا، ماروين زونيس و لئونارد بايندر اشاره کرد. آنها از منظرهاي مختلف به موضوع فرهنگ حاکم که فرهنگ سياسي هم در آن تعريف مي شود پرداخته اند.
-در يکي از سوالات از اثرگذاري نهاد خانواده بر شکل گيري فرهنگ سياسي پرسيدم. گفته مي شود خانواده، بيشترين تاثير را بر شکل گيري شخصيت فرزندان دارد.آيا اين قاعده در شکل دهي فرهنگ سياسي نيز به همان نسبت وجود دارد يا اينکه فرهنگ سياسي بيشتر متاثر از ارزش هاي اجتماعي حاکم و آموزش هاي رسمي و تربيت سياسي در مکان هاي آموزشي، تاثير پذيري از گروه هاي مرجع اجتماعي، باشگاه هاي سياسي (احزاب) است؟
باورهاي سياسي همانند باورهاي اجتماعي، متاثر از دو مولفه هستند. به عبارت ديگر، فرآيند جامعه پذيري ناشي از فرآيندهاي حاکم در دورن خانواده و درون جامعه است. البته ايستارهايي که از دوران کودکي و اوايل زندگي متاثر از خانواده ايجاد مي شوند پايدارتر هستند. به عنوان مثال شکل گيري شخصيت يک کودک در خانواده اي اقتدارگرا که استبداد پدر بر اعضاي خانواده سايه افکنده معمولا در بزرگسالي بروز مي کند. نتيجه اين بروز و اثرپذيري اين است که فرزند خانواده يا داراي فرهنگ تبعي مي شود که هيچگونه خلاقيتي را بروز نمي دهد و همواره منتظر دستور مافوق است و يا اينکه اگر مقام، مسند و جايگاهي بيابد همه را مطيع، منقاد و فرمانبردار خود مي خواهد و با کوچکترين انتقادي،واکنش منفي نشان مي دهد. بر عکس شکل گيري شخصيت فرد در دورن خانواده اي که پايبند به اصول و فرآيندهاي دموکراتيک است، به شکلي متعادل، مشارکت جويانه و اهل تساهل و مدارا خواهد بود. چنين فردي در موقعيت مرئوسي، انساني خلاق ، مشارکت جو و اهل همکاري با ديگران است. اگر هم مقام يا موقعيتي پيدا کند، زمينه و فضايي را فراهم مي کند تا همه افراد تحت مديريت او بتوانند، ديدگاه هاي خود را بروز داده و آراي خود را بيان کنند. در واقع سيستم مديريتي آنها پايين به بالا است و از اعمال دستوري و استبداد مآبانه به شدت پرهيز مي کنند حتي اگر قدرت بالايي داشته باشند. در واقع تحقير شدن کودکان در خانواده و يا عقده حقارتي که ناشي از محدوديت هاي اقتصادي و اجتماعي در يک فرآيند مقايسه اي تطبيقي ايجاد مي شود در شکل گيري شخصيت و جامعه پذيري سياسي نقش تعيين کننده اي دارد.
-در خصوص ايران چطور؟ در ميان صاحبنظران و پژوهشگران، مطالعاتي در خصوص فرهنگ سياسي ايران صورت گرفته است؟ ما در متون ديني مانند قرآن نيز با اين آيه برخورد مي کنيم که خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نمي دهد مگر آنکه خودشان بخواهند. پس مسئوليت ايجاد تغيير به جامعه سپرده شده است و بي شک فرهنگ سياسي و ويژگي هايي که براي فرهنگ سياسي مثبت برشمرديد، در اين زمينه راهگشاست.
دانشمندان مسلمان هچون فارابي و خواجه نصير الدين طوسي نيز به طور کلي به ويژگي هاي متفاوت فرهنگي در جوامع مختلف اشاره کرده اند. اما در مورد فرهنگ ايراني به طور خاص، بايد ردپاي آن را در آثار شعرا ، متون ادبي، داستان ها ، کتب تاريخي ، سفرنامه ها و مطالعات مستشرقين جستجو کرد. روزنامه ها و خاطرات رجال سياسي نيز منبع خوبي براي شناخت فرهنگ سياسي حاکم در ايران است. براي مثال خاطرات اعتماد السلطنه، فرهنگ سياسي دوره ناصر الدين شاه قاجار را به خوبي بيان مي کند. اما مطالعات نظري و روشمند مبتني بر يافته هاي ميداني را مي توان در پژوهش هاي ماروين زونيس در دهه چهل شمسي، لئونارد بايندر و ... جستجو کرد. آخرين اثر قابل تامل که در ايران منتشر شده است، کتاب فرهنگ سياسي ايران است که توسط دکتر محمود سريع القلم در قالب يک پژوهش به رشته تحرير درآمده است.
-معمولا رويکردهاي پژوهشي، داراي اهميت زيادي در راستاي تدوين يک اثر اعم از کتاب يا مقاله است. فرهنگ سياسي ايران، داراي لايه هاي مختلفي است. رويکرد مثبت يا منفي پژوهش هايي که از آنها نام برديد توانسته است اين لايه ها را مورد بررسي قرار دهد؟
دو رويکرد در آثار اين نويسندگان قابل ملاحظه است. عده اي با استناد به ديناميسم ايراني و تلاش براي تداوم حيات و نوزايي مجدد براي حفظ موجوديت، حفظ و تکوين زبان پارسي، تفکر کم و بيش علم گراي ايراني که در آثار دانشمندان ايراني منعکس است، خلق آثار ارزشمند همچون شاهنامه، غزليات حافظ، بوستان و گلستان و در عرصه سياسي، تشکيل و تکوين نظام سياسي مانند آنچه هخامنشيان بنيان گذاشته اند، قدرت انعطاف و خرد گرايي ايراني که باعث شده است در تهاجمات خارجي، ايران بتواند فرهنگ، هويت و کشور خود را حفظ کند ، ارزيابي مثبتي از فرهنگ ايراني ارائه مي دهند.
براي مثال برخي بر اين باورند که تمدن ايراني با فراز و نشيب هايي توانسته است خود را از گردونه حوادث و مخاطرات محفوظ دارد. ايران، ققنوس وار از خاکستر خويش دوباره سر برافراشته است. برخي ديدگاه ها نيز ناظر بر اين نکته بوده است که روح منعطف ايراني به مثابه رستنيهايي است که در مقابل سيلاب تهاجم خارجي سر خم کرده است تا بماند و با فرونشاندن اين سيلاب، دوباره به حيات خويش ادامه داده است نه به مثابه درختي تنومند و غير قابل انعطاف که در مقابل سيل، مقاومت مي کند تا ريشه کن شود. اگر مغول ها به ايران هجوم آورده و به آن مسلط شده اند به جاي اينکه فرهنگ مغولي بر ايران حاکم شود، اين مغولها بوده اند که ايراني شده اند. خدمات ايران به اسلام و ... نيز نمونه هايي از اين برتري فرهنگي را به تصوير مي کشند.
-آنهايي که رويکرد منفي به بررسي فرهنگ سياسي ايران داشته اند، به چه نتايجي رسيده اند؟
در کنار ديدگاه مثبتي که نسبت به فرهنگ ايراني در بين برخي از متفکرين و صاحبنظران وجود دارد، برخي نيز با انجام تحقيقات به ويژه مطالعات ميداني انجام گرفته، رويکرد مثبتي به فرهنگ ايراني از خود نشان نمي دهند. بدبيني،  بي اعتمادي، سوء استفاده از يکديگر، افراط و تفريط، زود واکنشي، عجول بودن، خودکامگي، جور پيشگي، تملق و گزافه گويي، سفله پروري، فردگرايي منفي، نفاق و دو رويي، عدم استقامت در کارها و مواردي از اين دست از جمله ويژگي هاي منفي است که در خاطرات و آثار غير ايرانيان نسبت به ايراني جماعت ابراز شده است. علاوه بر آن، پژوهشگراني همچون ماروين زونيس و لئونارد بايندر نيز بر وجود ويژگي هاي منفي در فرهنگ ايرانيان تاکيد کرده اند. جمالزاده، محمدعلي همايون کاتوزيان و سريع القلم نيز از جمله متفکران ايراني هستند که در خصوص ويژگي هاي منفي فرهنگ ايراني به طور عام و فرهنگ سياسي به طور خاص، نکاتي را بيان کرده اند. به بيان ديگر، عقب ماندگي و توسعه نيافتگي و شاخص هاي اقتصادي منفي اقتصادي ، اجتماعي وسياسي نيز از جمله دلايلي است که رويکرد فوق را تاييد مي کند.
-مطالعه در باب توسعه، ارتباط جدي با فرهنگ ايراني به ويژه فرهنگ سياسي دارد چرا که شرط لازم براي دستيابي به توسه پايدار است. شما هم در اين باب پژوهش هايي صورت داده ايد. رويکرد شما مثبت بوده يا منفي؟ باور شما از فرهنگ سياسي ايران چيست؟
رويکردي که من در مطالعات و تحقيقات خود دارم رويکرد نقادانه  به فرهنگ سياسي است. به عبارتي هم نکات مثبت فرهنگ ايران را مد نظر داشته ام و هم به نکات منفي توجه کرده ام. هر دو رويکرد قابل قبول است با اين تفاوت که معتقدم اگر چه فرهنگ سياسي موضوعي ديرپاست اما در طول زمان، متحول مي شود و ايستا نيست. با اين نگاه، در تمدن و فرهنگ گذشته ايران، غلبه با عناصر مثبت بوده است اما در سده هاي اخير به دلايلي اين تمدن و فرهنگ برتر، رو به افول و زوال گذاشته است و راه انحطاط در پيش گرفته است.
-به هر حال اين ديدگاه شما منتقداني هم دارد. دلايل شما براي اين ديدگاه چيست؟
در سال هاي اخير مهمترين پژوهشگري که به اين رويکرد توجه نشان داده است، سيد جواد طباطبايي است. وي در کتاب هايي چون، زوال انديشه سياسي در اسلام و ايران و نظريه انحطاط، به تبيين اين موضوع پرداخته است. مهمتر آنکه توليدات تمدني ، خود بيانگر اين موضوع است. اگر تمدن ايران باستان و نظام سياسي حاکم بر آن را مورد توجه قرار دهيم به اين نکته وقوف خواهيم يافت. پس از اسلام نيز قرون چهارم و پنجم هجري که اسلام با رويکرد عقلاني به مسائل پيرامون خويش نگاه مي کرد نيز به عنوان عصر طلايي تمدن اسلامي شناخته مي شود؛ اما متاسفانه با حاکميت يافتن اخباري گري، جهل و جمود فکري نيز خود را نهادينه کرد و به مرور، جهان اسلام از دانشمندان برجسته که داراي فکر فلسفي بودند تهي شد به گونه اي که فکر فلسفي که رويکرد عقلاني به مسائل و باورهاي اعتقادي داشت رو به افول نهاد و به جز رگه هاي باريک يا تک ستاره هايي ، نمي توان از آن نام گرفت. دانشمندان بزرگي چون فارابي، ابوالحسن عامري، مسکويه رازي، ابن سينا و ... تا ملاصدرا و ملاهادي سبزواري به اين نوع تفکر باور داشتند اما در اين اواخر در حوزه هاي علميه، مطالعه و تدريس فلسفه را معادل بي ديني قلمداد مي کردند. دعواي غزالي با شيخ شهاب الدين سهروردي با نگارش کتاب تهافت الفلاسفه و موضوعاتي از اين دست، داستان غم انگيزي است که در جايي ديگر بيان کرده ام.
-به جز پژوهش هاي ميداني، آيا شاخص هاي ديگر را هم مي توان يافت که بيانگر فرهنگ عمومي در نمايي کلي و فرهنگ سياسي به عنوان زيرمجموعه آن باشد؟
مطالعات پيمايشي بصورت دقيق تري شرايط و فضاي حاکم بر فرهنگ را نشان مي دهد. وضعيت حاکم بر رانندگي، ترافيک، تصادفات و تلفات جاده اي به نسبت جمعيت، سرقت، ضرب و جرح ، طلاق، اعتياد، تعداد پرونده هاي قضايي به نسبت جمعيت، تعداد زندانيان و ... اگر چه متاثر از شرايط اقتصادي و سياسي ديگر نيز هست اما بيانگر وضعيت نامناسب فرهنگي در جامعه است. در حوزه فرهنگ سياسي ، خشونت هاي سياسي، شکاف هاي عميق بين جريان هاي فکري و حزبي، وضعيت حاکم بر مطبوعات و رسانه ها، چگونگي برخورد با منتقدين و مخالفين، نحوه رسيدگي به جرم سياسي به رغم وجود مبناهاي قانوني حتي در قانون اساسي، فضاي حاکم بر رقابتهاي انتخاباتي و نابرابري هاي آن و ... وضعيت را تا حدودي روشن مي سازد. به عنوان مثال ، انتخابات در کشورهاي توسعه يافته وسيله اي براي فصل منازعه و رقابتهاي سياسي است اما در کشورهاي توسعه نيافته از نظر سياسي، انتخابات موضوع منازعه مي شود.
-از فعاليت تشکيلاتي و حزبي به عنوان يکي از نمادهاي کار جمعي براي افزايش منافع ملي و قدرت پرسشگري جامعه از حاکمان در فرهنگ سياسي نام برده مي شود. در رژيم گذشته ، احزاب منتقد حذف شده و تنها يک حزب رستاخيز ايجاد شد که ماهيتي حکومتي داشت. درخصوص احزاب منتقد حکومت، اينطور تبليغ مي شد که اينها به دنبال ويژه خواري، کسب قدرت و از بين برنده منافع ملي هستند. آيا رسوب همين تخريب ها باعث شده تا جامعه ايران همچنان اگر بخواهد به فردي نسبتي منفي دهد، از واژگاني چون «سياسي» يا «حزبي» استفاده کند؟ به عنوان فردي که در حوزه هاي نظري و آکادميک به مقوله احزاب پرداخته ايد و دبيري کميسيون ماده 10 احزاب، تأسيس خانه احزاب و عضو موسس يک حزب سياسي اصلاح طلب را در کارنامه داريد، وضعيت فرهنگ سياسي در اين حوزه را چگونه ارزيابي مي کنيد؟
احزاب فرزندان دموکراسي هستند. مقوله حزب در يک فضاي آزاد سياسي زاده مي شود و رشد پيدا مي کند. بنابراين مهمترين عامل شکل گيري احزاب را بايد در حاکميت فرآيندهاي دموکراتيک جستجو کرد. در مرحله بعد، قوانين اساسي و قوانين موضوعه به ويژه قوانين و نظام هاي انتخاباتي، تعيين کننده هستند. براي مثال اگر نظام اکثريت نسبي، مبناي عمل باشد نظام دو حزبي و اگر نظام تناسبي حاکم باشد، نظام چند حزبي را شاهد خواهيم بود. از سوي ديگر وضعيت حاکم بر احزاب سياسي ، بيانگر مشکلات ساختاري در حوزه فرهنگ سياسي نيز ارزيابي مي شود. يکي از کارکردهاي ويژه احزاب سياسي، ايجاد وفاق و اجماع در ميان نخبگان سياسي است حال آنکه در ايران در حال حاضر بيش از دويست حزب و تشکل سياسي داراي پروانه وجود دارد. تعداد احزاب سياسي و ناکارآمدي آن، بيانگر آن است که ايرانيها نمي توانند کار جمعي کنند. اين وضعيت در صدر مشروطه هم وجود داشته است. مرحوم مدرس در اين باره در نطق مجلس شوراي ملي مي گويد : «اگر مملکت، مسلک داشت ، از اول مشروطه تا حالا بيست و پنج مرامنامه حزبي در خانه من يافت نمي شد که بالاخره يکي از آنها هم صورت عملي پيدا نکرد». طالب اف نيز به دهخدا مي گويد : « اين تهران چگونه جانوري است که در اندک مدتي، يکصدو اندي انجمن، حزب و جمعيت سياسي به دنيا آورده است. در مهد مشروطه يعني بريتانيا، تعداد آن از انگشتان دست تجاوز نمي کند».
-اما همه آسيب هاي کار حزبي متوجه جامعه و مردم نيست. به نظر مي رسد جامعه و فعالان سياسي اين روزها ، اهميت کار تشکيلاتي براي دستيابي به خواسته هاي خود را مي دانند اما مجال آن فراهم نيست. چرا به آسيب هاي ساختار رسمي در نگاه به کار جمعي اشاره نمي کنيد؟
يکي از مشکلاتي که جزو فرهنگ جامعه ايراني است و جامعه شناسان دانشگاه علوم بهزيستي در خصوص آن پژوهش کرده اند اين است که به لحاظ باورهاي ذهني، ايرانيان عالي هستند. يعني وقتي از آنها پرسيده مي شود شما انتخابات آزاد را قبول داريد ، بالاي 90 درصد بي درنگ مي گويند بله ،يا وقتي پرسيده مي شود احزاب خوب است ؟اکثريت پاسخ مثبت مي دهند؛ وقتي درباره حاکميت فرآيندهاي دموکراتيک پرسيده مي شود همه آن را تاييد مي کنند؛ اما وقتي در ادامه اين پژوهش از آنها پرسيده مي شود آيا حاضريد عضو حزب شويد 4 درصد پاسخ مثبت مي دهند. آيا حاضريد کمک مالي به حزب کنيد همين درصد پاسخ مثبت مي دهند. نتيجه اين تحقيق اين است که شکاف جدي ميان باورهاي فکري و اعتقادي با آنچه در عمل رخ مي دهد وجود دارد که يک آسيب جدي است. اينکه شما مي گوييد چرا اين اتفاق افتاده است در پاسخ بايد به احساس عدم امنيت اشاره کرد که آقاي کاتوزيان ، اين را بحث کرده و فرهنگ ايران را منفي مي داند. تداوم و پايدار نبودن جامعه ايراني نيز يکي از اين آسيب هاست و چون افراد از فرداي خود خبر ندارند، تلاش مي کنند پول بيشتري جمع کنند و به ساير امور توجه زيادي نشان نمي دهند. اگرچه رويکردهاي محدود کننده به احزاب در کنار تبليغات منفي نيز کاملا موثر بوده است.
-تحولات 10 سال گذشته در ايران محصول روند آغاز شده از دوران اصلاحات ارزيابي مي شود. اينکه دولت اصلاحات، پرسش گري، آشنايي جامعه به حقوق خود ، تلاش براي احياي فرهنگ «درود بر مخالف من» و ... را ترويج کرد. در سوي مقابل، برخي جامعه شناسان هم اين روند را نه محصول دولت اصلاحات، بلکه معلول بالارفتن سطح سواد، افزايش شهرنشيني، طبقه متوسط، نقش آفريني زنان و ... مي دانند.آيا در دهه گذشته و به ويژه تحولات دو سال اخير، جامعه به نسبت قبل از آن، تغييراتي محسوس در سطح فرهنگ سياسي داشته است. جلوه هاي آن در کجاست؟
انقلاب ها، جنبش هاي اجتماعي، بحران هاي سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و گفتمان حاکم از نظر ايدئولوژي در تغيير گفتمان فرهنگي اثرگذارند. عملکرد نخبگان حاکم چه به صورت مثبت يا منفي در ارتقاء يا افول فرهنگي تعيين کننده است. اما مطالعات پيمايشي مي تواند دامنه و شدت اين تغييرات در حوزه فرهنگ را به ما نشان  دهد و ضمن اينکه تغييرات و تحولات بسيار بطئي و کند است. مثلا انتخاب اسامي فرزندان از جانب والدين، مي تواند تغييرات و تحولات فرهنگي رابه ما نشان دهد. فرهنگ ايران از سه لايه تمدني ايران باستان، تمدن اسلامي و تمدن غربي اثر پذيرفته است. قبل از انقلاب، اسامي ايراني رو به فزوني بوده است. اما انقلاب اسلامي اين روند را متوقف کرده است. و اسامي اسلامي بيشتر شده است. در سال هاي اخير به دلايلي از جمله گستردگي رسانه هاي بين المللي، گرايش آشکاري به سمت اسامي غربي ديده مي شود. بنابراين تحولات فرهنگ سياسي که از دوران اصلاحات به بعد مورد نظر شما در اين سوال بود را بايد چند وجهي ديد اگر چه سهم دولتمردان در آن مقطع، قابل توجه است. در خصوص جامعه ايراني، نکته اي ديگر نيز حائز اهميت است.مردم ايران خوش استقبال وبد بدرقه اند.مردم ايران از مشروطه حمايت کرده اند و پاي ان ايستادند ، فرخي يزدي ها دهانشان دوخته شد اما انرا ادامه ندادند. به دليل همان ويژگي عجول بودن، متوجه نشدند که نهضت مشروطه پس از پيروزي مانند يک نوزاد است که بعد از 50 سال تربيت و آموزش، به نتيجه مي رسد. آنها بايد استقامت و پايداري مي کردند و آن را شروع يک راه مي دانستند تا امروز، ثمره هاي آن قابل استفاده باشد. اما آنها ديدند که جامعه نا امن تر شد و مشکلات اقصادي بيشتر شد و مردم منزوي شدند و به خانه رفتند. کودتاي سوم اسفند 1299 ، رضا خان با يک بيانيه که  «من حکم مي کنم...» آغاز شدو به صحنه آمد . سوال اين است که مردمي که در برابر کودتاي محمدعلي شاه ايستادگي کرده بودند، چرا در مقابل کودتايرضا خان ايستادگي نکردند؟ چون يک بار به صحنه آمده بودند و قهر کردند. اين موضوع در جريان ملي شدن صنعت نفت با وضوح بيشتري اتفاق افتاد. آنها در 30 تير31 ،براي برکناري قوام وبازگشت مصدق آنطور به صحنه آمدند اما يک سال و 28 روز بعد از آن، حتي يک شعار در حمايت از دکتر مصدق سر ندادند که اگر مي دادند، کودتا شکست مي خورد. جنبش اصلاحات هم از اين فرايند مثتثني نبوده ونيست. مردم در انتخابات دوم خرداد ، تا سال 80، به طور جدي در صحنه بودند. اما در سال 81 و شوراهاي دوم، مردم در آن انتخابات وارد نشدند. جامعه ايراني مانند کوه نوردي است که مي خواهد دماوند را فتح کند و به دليل سرعت زياد، در ان ابتداي مسير خسته مي شود و باز مي گردد. بعد از چند سال مي گويد، رسيدن به قله توسعه اهميت دارد و کشورهاي ديگر اين کار را کرده اند و بار ديگر به حرکت در مي آيد اما به همان دلايل که گفته شد، به نتيجه نمي رسد. اينچنين است که مي گويند، جامعه ايران، جامعه کوتاه مدت است يا خوش استقبال و بد بدرقه است. مهندس بازرگان هم مي گويد :« جامعه ايران مي جنگد اما تا آخر نمي جنگد».نتيجه اين وضعيت اين است که امروز مشاهده مي کنيم فرايند توسعه خطي وتکاملي نيست غير خطي است.

باکس
محورهاي اصلي آسيب شناسي فرهنگ سياسي ايران از ديدگاه دکتر جواد اطاعت
1-استبداد مزمن از مهمترين عناصر ديرپا در فرهنگ سياسي ايرانيان است.
2- فاصله و شکاف ميان باورهاي اعتقادي و عمل به آن. تحقيقات انجام شده بيانگر آن است که اکثر ايرانيان به آرمان هاي دموکراتيک در ذهن و گفتار، اعتقاد دارند اما در عمل به شيوه استبدادي عمل مي کنند.
3-گسست و عدم تداوم خواسته هاي اجتماعي و سياسي. به عبارتي حضور در عرصه هاي سياسي و اجتماعي براي آينده بهتر و سپس انزوا، رويکردي داراي سابقه است. مثلا در مشروطيت، ملي شدن صنعت نفت و دوران اصلاحات اين رويکرد ديده مي شود که نتيجه آن، غير خطي بودن فرآيند توسعه به جاي خطي و تکاملي بودن آن است. (گسست تاريخي)
4-افراط و تفريط ، عشق و نفرت، سياه و سفيد يا صفر و يک ديدن امور و در نتيجه تاييد صرف يا تکذيب آن.
5-بيگانه ترسي و توهم توطئه از جانب بيگانگان
6- تصميم سازي و تصميم گيري بر اساس حب و بغض و نه بر اساس مصالح و منافع ملي
BUY NOW