یک تماس تلفنی مشکلات را حل نخواهد کرد
آگوست 8, 2020
نبود فضای باز سیاسی مهم ترین عامل انقلاب شد
آگوست 8, 2020
 
 

دمکراسي،فرهنگ سياسي و توسعه

دمکراسي،فرهنگ سياسي و توسعه
گفت وگو با محمد جواد اطاعت دانشيار دانشگاه شهيد بهشتي به بهانه کتاب تازه منتشر شده مباني توسعه پايدار در ايران
روزنامه دنياي اقتصاد 5 ديماه 1392

اخيرا کتابي را شما و همکارانتان در حوزه مطالعات توسعه منتشرکرده ايد که دغدغه جدي بسياري از نخبگان و انديشمندان جامعه  ايراني است.شايد اين سئوال براي خيلي ها پيش آمده که چه عاملي باعث توسعه نيفتادگي ايران شده است.البته در اين کتاب مدلي ارايه شده و منحصرا به حوزه ايران چندان پرداخته نشده است.به عنوان نخستين سئوال بفرماييد انگيزه شما از انتشار اين کتاب چه بوده؟
از چند سال پيش،با مشورت برخي از صاحب نظران تصميم گرفتيم بر روي يک پروژه ماندگار کار کنيم که براي کشور ايران ضروري است ودر اولويت مي باشد. ماحصل مشورت با همکاران دانشگاهي موضوع توسعه بود. البته اين حوزه مطالعاتي  در واقع يکي از موضوعاتي است که در دنيا هم به عنوان گفتمان حاکم مطرح است و ضروري است که در کشور ما نيزکه کشور در حال توسعه اي است به طريق اولي بدان پرداخته شود .ضمن آنکه ايراني ها بر اين موضوع اجماع داشته و بحث توسعه براي آنها بسيار مهم است.البته در اين حوزه مطالعات اوليه اي داشتيم که بتوانيم به يک فرضيه قابل اتکا برسيم که براساس آن اگر اين پروژه اجرايي شود ، بتوان به يک دستورالعمل براي دولت ها رسيد تا براساس آن مديران اجرايي بتوانند کشور ايران را از وضع موجود به سمت وضع مطلوب هدايت کنند. به همين دليل موضوع توسعه پايدار مطرح شد. از نظر مطالعاتي ،رشته ها وموضوعات مختلفي مدعي اين حوزه هستند، از جامعه شناسان گرفته تا اقتصاددانان، جغرافي دانان، اساتيد علوم سياسي و..البته توسعه جنبه هاي مختلف زيست محيطي، اقتصادي و جامعه شناسانه دارد. به عبارتي اين حوزه يک موضوع بين رشته اي است. در واقع بنا داشتيم با تشريک مساعي اين گرايش هاي مطالعاتي نظريه اي را براي توسعه در ايران ارائه دهيم.


ظاهرا شما موضوع توسعه نيافتگي ايران را مفروض گرفته ايد وبراي آن فرضيه اي  را مطرح کرده ايد؟ چگونه  مي توان به اين نتيجه رسيد که کشوري چون ايران توسعه نيافته است؟
توسعه يک فرايند است وايران کشور در حال توسعه اي است.منتهي اينکه يک کشور در کدام مرحله از فرايند توسعه است با برسي شاخص ها وآمارها قابل تشخيص است. شاخص هاي سياسي،اقتصادي ،اجتماعي وفرهنگي بيان کننده وضعيت حاکم بر کشورهاست. براي مثال حتي اگر هيچ شناختي از کشور ايران نداشته باشيد ، اگر سرانه آب ايران در بخش هاي سه گانه کشاورزي،صنعت وبهداشت وشرب را در اختيار داشته باشيم مي توانيم تشخيص دهيم که از نظر توسعه در چه شرايطي قرار داريم.براي مثال در ايران 92درصد منابع آب در بخش کشاورزي 7 درصد در بخش شرب وبهداشت وتنها يک درصد مربوط به صنعت است . اين درحالي است که در اروپا که از مناطق توسعه يافته جهان است تنها 30درصد در بخش کشاورزي، 55 دصد در بخش صنعت و15 درصد در بخش بهداشت وشرب مصرف مي شود.از همين آمار متوجه خواهيم شد که ايران يک کشور صنعتي نيست وميزان مصرف بالاي سرانه آب در کشاورزي با توجه به ميزان توليدات کشاورزي  در ايران ،بيانگر سنتي بودن بخش کشاورزي است.
اما شما در اين کتاب به موضوعاتي از جمله حکمروايي خوب،سرمايه اجتماعي و.... پرداخته ايد که در ديگر کشورها هم مطرح هستند؟
موضوع توسعه اختصاص به يک کشور خاص ندارد.در مبحث توسعه اصول ثابتي وجود دارد که از شروط لازم امر توسعه است.براي مثال در تمامي کشورها سرمايه انساني ويا سرمايه مالي موردنياز است.کوچک سازي دولت وچابک سازي يک اصل است ؛ چراکه در غير اين صورت منابع کشور به جاي اينکه صرف زيرساخت ها شود ، مصروف هزينه هاي جاري خواهد شد .همانگونه که هم اکنون در کشور ما اينگونه است وبخش اعظم بودجه کشور،حدود 70 الي80 درصد بودجه صرف هزينه هاي جاري کشور مي گردد. ويا اينکه ثبات سياسي لازمه ومقدمه اي براي تدواوم فرايند توسعه است و....
اولين سوالي که مطرح مي شود اين است که شما موضوعات مختلفي را در يک کتاب مورد مطالعه قرار داده ايد.در حالي که هر کدام از اين ها يک موضوع مستقل است؟ايا انگيزه خاصي از اين شيوه کار داشته ايد؟
مبناي کار را اين فرضيه قرار داديم که  در هر حوزه  به صورت مستقل در يک جلد کتاب  پژوهش انجام  ومنتشرشود.اما از انجا که ابتدا لازم بود يک شناخت کلي از موضوع به دست داده شود، اين حوزه ها در اصل  به صورت يک هرم توسعه طراحي شده است که متشکل از سه مثلت با 9 ضلع است. مثلث نظام تدبير و توسعه که قاعده آن فرهنگ سياسي مشارکتي است. در ضلع ديگرآن Good governance يا حکمروايي شايسته قرار گرفته، ضلع ديگر سياست خارجي تعاملي است. مثلث بعدي، مثلث تمرکز زدايي است که در اين مثلث تمرکز زدايي سياسي که به رابطه بين دمکراسي و توسعه مي پردازد،قرار دارد. تمرکز زدايي اقتصادي يعني خصوصي سازي و تمرکز زدايي مديريتي ، اصلاح ساختار اداري است به گونه اي که نظام اداري چابک، کوچک و توانمند شود و بتواند فرايند توسعه را پيش ببرد.بخش يا مثلث سوم  مثلث سرمايه هاست؛ در قاعده اين مثلث سرمايه اجتماعي قراردارد .دو ضلع ديگر آن سرمايه مالي وسرمايه انساني قرار دارد.اين حوزه ها را در بحث هاي مختلف توسعه شناسايي کرده ايم و نهايتا تصميم گرفتيم کتاب اوليه را به عنوان مباني توسعه پايدار که همه اين مسايل  را در بر بگيرد، در يک جلد کتاب تدوين کنيم . در آينده صاحب نظران مي توانند در هر موضوع پژوهش هاي مستقلي را انجام دهند.نکته مهم ديگراين است که در گذشته علم شاخه، شاخه و رشته رشته بوده، اما در دهه هاي اخير واگشتي به سمت برخي حوزه ها داريم که رشته هاي مختلف با هم براي پرداختن به يک مسئله خاص همکاري کنند.يعني درست مثال فيل  در داستان مولاناست. اگر يک بخش از کار را در نظر بگيريم، نمي توانيم شناخت کاملي از آن حوزه بدست آوريم. در حوزه توسعه ابتدا بايد شناخت کاملي بدست آورد سپس بخش هاي مختلف که در فرايند  توسعه کشور ايفاي نقش مي کنند،شناسايي  وبر روي آنها کارشود. ما اين کتاب را به عنوان مباني نظري توسعه در ايران تعريف کرده ايم که مي تواند بستر و چارچوب کلي براي برنامه هاي توسعه در کشور باشد.
يکي از مسائل حائز اهميت در اين کتاب اين است که به صورت تيمي اين کار را انجام داده ايد که کمتر در ايران سابقه دارد؟
در دنياي امروز گستره علوم مختلف به گونه اي توسعه يافته است که امکان ندارد يک نفر بتواند حتي در يک رشته خاص به توليد انديشه ونظر برسد.لذا ما در دهه هاي اخير مخترع ومبتکر فردي نداريم ومي بينيم که دانشگاههاي مختلف دنيا با هم تيم هاي تحقيقاتي تشکيل مي دهند که بتوانند بر روي يک پروژه کار کنند. در مورد موضوعي مثل توسعه که بايد جنبه هاي مختلف مد نظر قرار داد به طريق اولي بايد صاحبنظران وپژوهشگران حوزه هاي مختلف با تشريک مساعي يکديگر برآن متمرکز شوند.الان کتابهاي جدي علمي که در کشورهاي توسعه يافته منتشر ميشود حاصل کار جمعي يک گروه مطالعاتي است که البته توسط يک نفربه عنوان سر ويراستار هماهنگ مي شوند. وبه نظرم اين کار از اين جهت هم مهم است که ما هم بايد از انجام کارهاي فردي به سمت کار جمعي روي بياوريم وهمانگونگه که در اقتصاد انباشت سرمايه لازمه وموتور محرکه فعاليت هاي توليدي واقتصادي است ،در عرصه علم وفعاليت علمي نيز به انباشت دانش نياز داريم تا بتوانيم به توليد برسيم اين انباشت از طريق همکاري هاي جمعي بين پژوهشگران از دانشگاههاي مختلف امکان پذير مي شود.
آقاي دکتر،بعضي از فصول کتاب را  که مطالعه کردم به خصوص در حوزه رابطه دمکراسي و توسعه مشخصا در مورد ايران بحثي نشده و صرفا به ارايه الگو بسنده شده است.به نظر شما آيا کشور ما نيازمند اين است که توسعه اقتصادي  راهمزمان با توسعه سياسي پيش ببرد؟
همانگونه که از عنوان کتاب پيداست اين کتاب مباني نظري را مد نظر دارد ولزوما نيازي به پرداختن به مسائل ايران ندارد.البته هرکدام از اين فصل ها بصورت کتاب مستقلي انجام ومنتشر خواهد شد که در آن کتاب به موضوع ايران نيز خواهيم پرداخت. کما اينکه در برخي از حوزه ها که اينجانب عهده دار آن بوده ام از جمله در مورد سياست خارجي وتمرکززدايي اداري-مديريتي کتابهاي پژوهشي در مورد ايران انجام ومنتشر شده است. در مورد قسمت دوم سوال شما نيز بايد عنوان کنم که الگوهاي مختلفي در بحث توسعه داريم که اين الگوها از منظر اقتصادي تعريف خود را دارند. اقتصاد دولتي با رويکرد اقتدارگرا آنگونه که کشورهاي کمونيستي انرا تجربه کردند، يا کشورهايي که بر روي اقتصاد آزاد  با رويکر دمکراسي متمرکز شده اند که تحت عنوان ليبرال دمکراسي شناخته مي شوند. سوسيال دمکراسي  نيز الگوي ديگري است که ضمن پذيرش اقتصاد وسياست آزاد براي تعديل ثروت مالياتهاي سنگين اخذ مي کند وسياست هاي حمايتي گسترده اي را مد نظر قرار مي دهد آنگونه که در کشورهاي اسکانديناوي شاهد هستيم. همانگونه که بين رشد اقتصاد واقتصاد آزاد رابطه وجود دارد بين رويکرد دمکراتيک وتوسعه نيز رابطه معناداري شاهد هستيم.
به نظر شما آيا رويکرد دمکراتيک  بهتر منجر به توسعه مي شود يا  رويکرد اقتدارگر؟
رويکرد دموکراتيک يا اقتدارگرا  به تنهايي عامل  رشد و توسعه يافتگي اقتصادي نيست.برخي از اقتصاددانان با توجه به تجربه شرق آسيا وکشورهايي مثل مالزي ،سنگاپور وچين به اشتباه فکر مي کنند که اقتدارگرايي عاملي براي رشد وتوسعه اقتصادي است.اگر اينگونه بود که کره شمالي هم در شرق آسيا بايد توسعه يافته ترين کشور باشد.  ويا کشورهاي اقتدارگراي آسيايي وافريقايي بايد داراي رشد اقتصادي پايداري باشند.نکته حائز توجه واهميت آن است که  رشد وتوسعه  اقتصادي نيازمند ثبات سياسي وامنيت است که ممکن است هم در کشورهاي اقتدارگرا به دست بيايد وهم در کشورهاي دمکراتيک. امنيت وثبات شرط لازم براي رشد است ونه شرط کافي؛ توفيق اقتصادي بعضي از کشورهاي آسياي شرقي به دليل حکومت هاي مستبد انان نبوده است بلکه قدرت بازار،کارامدي مديريت اقتصادي واراده جمعي دولت وملت براي توسعه و استفاده از دانش، تکنولوژي ومنابع مالي ديگر کشورها از طريق تعامل با نظام بين المل باعث رشد وتوسعه اقتصادي در اين جوامع شده است ضمن آنکه تداوم اين رشد محل ترديد است. اگر مقايسه اي تطبيقي بين رويکردهاي دمکراتيک واقتدارگرا داشته باشيم خواهيم ديد که ثبات وامنيت در کشورهاي اقتدارگرا بسيار شکننده وناپايدار است وتداوم آن محل ترديد است.ضمن آنکه درمبحث توسعه صرفا رشد اقتصادي ملاک نيست؛بلکه رشد سياسي،اجتماعي وفرهنگي نيز مد نظر مي باشد وگرنه ناموزوني توسعه را به دنبال خواهد داشت وخطر شورش ، انقلاب وبحران  امنيت وثبات سياسي که لازمه توسعه است را به مخاطره مي اندازد.حال سئوال اينجاست که کدام يک از اين رويکردها بهتر است؟
فرض کنيد که مي خواهيد يک نفر را متقاعد کنيد که در کاري با شما هماهنگ شود، اجماع نظر دراين رابطه  شرط اول کار است.در حوزه توسعه نيز اجماع نخبگان شرط اول توسعه است. آيا از طريق اقناع و مشارکت بهتر مي توانيد تصممي گيري کنيد و سريعتر به نتيجه بسيد يا با تحکم يا زور؟ اگرچه ممکن است با تحکم و زور با شما همراه شود اما هرجا که فرصت پيدا کند، ممکن است اين همراهي را به هم بزند .بنابراين در بحث کشورهايي که رويکرد اقتدار گرايانه دارند، بين حوزه سياسي و اقتصادي ارتباط ناموزوني  در بخش هاي مختلف وجود دارد. ممکن است کشوري مثل چين در بخش اقتصادي رشد قابل توجهي داشته باشد اما در حوزه سياسي رشد متناسب نداشته است. اين کشور ممکن است هر لحظه دچار بحران، شورش، قيام  و انقلاب شود و تداوم فرايند توسعه را به مخاطره بيندازد .اما در رويکردهاي دمکراتيک چون دعوايي وجود ندارد و اگر هم باشد در صندوق هاي راي فيصله پيدا مي کند، ديگر دليلي براي قيام شورش و انقلاب وجود ندارد.
شما به دو رويکرداقتدارگرا و ليبرالي اشاره کرديد.به نظر شما کدام رويکرد براي توسعه در ايران مناسب است؟
در مورد ايران مي توانيم بگويم تجربه دوره پهلوي نشان مي دهد که رويکرد اقتدارگرايانه جواب نمي دهد. چون اگر پاسخ مي داد، هنوز بايد تفکر رضا شاه  ورژيم پهلوي در مسند قدرت مي بود. نهضت مشروطيت،قيام ها و نهضت ها ومهتر از آن انقلاب بهمن 57 نشان مي دهند که رويکرد اقتدارگرايانه در ايران جواب نمي دهد. در قبل از انقلاب مشاوراني به شخص شاه توصيه مي کردند که به موازات رشد اقتصادي به رشد سياسي هم توجه کنند. محمدرضا پهلوي به بهانه اينکه اگر در ايران فضاي باز سياسي بدهد کمونيستها وتوده اي ها حاکم خواهند شد از آنجام آن طفره مي رفت. وزماني مبادرت به انجام فضاي باز سياسي کرد که بسيار دير شده بود وخشم ونفرت هاي فروخورده شده منجر به انفجاري شد که حاصل آن واژگوني نظام سياسي موجود وپيروزي انقلاب اسلامي بود. در کشورهايي که رويکرد اقتدارگرا دارند، اين دغدغه وجود دارد که هر زمان ممکن است  با قيام و انقلاب مواجه شوند  و ورشد وتوسعه اقتصادي متوقف شود.
با اين فرض که رويکرد دموکراتيک بهتر است وباعث ثبات وپايداري رشد اقتصادي ميشود.سوال اين است که آيا تقدم بر رشد اقتصادي است ويا رشد وآزادي هاي سياسي؟
نکته خوبي اشاره کرديد؛در اين مسئله اصلا تقدم و تاخر نياز نيست که مثلا اول اين باشد يا آن. فرايند توسعه مثل نهالي است که اگر به موقع غرس شود  و رشد کند، بالنده مي شود. البته نياز به مراقبت دارد تا به درختي تنومند تبديل شود و ميوه بدهد .چون ارتباط بين بحث ها يک رابطه ارگانيکال بوده و شبيه موجودت زنده است و طبيعي است که با هم رشد کرده و بالنده شود.البته در رويکردهاي اقتدارگرا وقتي رشد اقتصادي اتفاق مي افتد، زمينه مناسب تري براي رويکردهاي دمراتيک ايجاد مي شود ،به شرطي که اراده حاکمان نيز در اين رابطه حاکم شود و تلاش داشته باشند که  توسعه متوازن در کشور شکل بگيرد. يعني اگر در زمينه رشد اقتصادي حرکتي صورت مي گيرد در زمينه هاي سياسي هم اين رشد بايد اتفاق بيفتد تا اين فرايند طبيعي شود . اگر قرار است بحران هايي اتفاق بيفتد بايد از آن بحران ها پيشگيري شود. طبيعي است که رشد اقتصادي ، سياسي و فرهنگي بايد توامان صورت بگيرد. زماني بعد از جنگ جهاني دوم برخي صاحبنظران رشد اقتصادي را را عامل توسعه معرفي مي کردند، آنها معتقد بودند اگر توليد ناخالص ملي کشوري افزايش يافت، اين کشور رشد کرده است.اما بعد از  دو دهه متوجه شدند که رشد اقتصادي لزوما منجر به رشد ساير جنبه هاي زندگي يا بهبود ساير جنبه هاي زندگي نمي شود. معلوم نيست رشد اقتصادي رشد سياسي را در برداشته باشد يا رشد فرهنگي .اين بحث سبب خلق  واژه Development يا توسعه شد . واژه Development فرآگيري بيشتري دارد و ساير بخش هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي را هم در برمي گيرد .اين واژه بهبود جنبه هاي مختلف زندگي را هدف قرار داده است.حدود دو دهه با اين گفتمان گذشت  و صاحبنظران متوجه شدند که اين نوع رويکرد در توسعه هم با اشکالاتي مواجه است . چه بسا يک کشور بتواند از طريق صادرات مواد خام به درامدهايي برسد وان درامدها را صرف بهبود ساير جنبه هاي توسعه در کشورش کند. اما با استفاده نابجا وغير بهينه محيط زيست در معرض مخاطره قرار دهد چه اتفاقي مي افتد؟ مثلا اگر درخت ها را قطع و تبديل به چوب کرده و بفروش برسانيد و صرف بهبود ساير جنبه هاي زندگي مثل ساخت بيمارستان ، دانشگاه و.. کنيد وقتي منابع تمام شد چه بايد کرد؟ اينجا بود که صاحبنظران واژه توسعه پايدار را خلق کردند. توسعه پايدار به اين معناست که رشد اقتصادي بايد به گونه اي باشد که منجر به  بهبود ساير جنبه هاي اقتصادي و البته توسعه شود در عين حال که از محيط زيست ،امکانات و منابع طبيعي به گونه اي استفاده شود که خوشبختي نسل هاي آينده را به مخاطره نيندازد. مثال واضح آن در کشور ما درياچه اروميه است. بر روي حوزه هاي ابريز درياچه اروميه سد ساخته اند که اب ها را مهار کرده و شبکه هاي آبرساني توسعه يافته و کشاورزي و باغداري بهبود پيدا کرده است و نسل امروز از اين منابع طبيعي استفاده کرده و درآمدش افزايش يافته است، درحالي که اين درياچه در حال خشک شدن است. اگر درياچه اروميه  خشک شود، کويري از نمک ايجاد شده وطوفان ها نمک ها را بر روي زمين هاي کشاورزي و باغات پخش مي کند که در بلند مدت سبب خواهد شد زمين هاي  کشاورزي قابل کشت  نبوده و تبديل به شوره زار شود.ما درحالي داريم  از منابع مان استفاده غير بهينه مي کنيم که زندگي نسل هاي آينده را به مخاطره مي اندازيم. پس با اين  ناپايداري،فرايند  توسعه به مخاطره مي افتد.اينجاست که بايد همه جبنه ها را در نظر بگيريم. در واقع مسايل زيست محيطي کمک مي کند که در دل توسعه پايدار بحث هاي عدالت را هم دنبال کنيم. موضوع عدالت اين نيست که بين جامعه امروزي عدالت توزيع شود. عدالت حکم مي کند که حقوق نسل هاي آينده هم که به تعبيري کره زمين يا کشور ايران را به ما امانت داده اند،حفظ کنيم و به آيندگان بسپاريم، مجموعه اين مباحث کمک مي کند که با چه رويکردي  فرايند توسعه را پيش ببريم. اگر رويکرد اقتدار گرايانه باشد، حزب حاکم يا جريان حاکم تصميم مي گيرد و کشور را بگونه اي پيش مي برد بدون اينکه انتقادات، ايرادات و مخالفت هايي که در سطح جامعه،  نخبگان يا گروههاي مختلف اجتماعي مي شود مورد توجه قرار دهد.
اما بردمکراسي هم ايرادات زيادي وارد است. در دمکراسي ها ، دولتمردان ممکن است براي فريب توده ها شعارهايي بدهند که مردم را اغفال کنند ويا اينکه منابع کشور را به جاي اينکه صرف توسعه زيرساخت ها بنمايند صرف ابتياع مشروعيت کنند و....؟
دمکراسي هم همانند نظامهاي اقتدار گرا انواع واقسامي دارد. کما اينکه استبداد اکثريت به مراتب خطرناکتر از نظامهاي استبدادي فردي است. آنچه شما به درستي مطرح مي فرماييد در نظامهاي توده گرا ودر پوپوليسم رخ مي نمايد که هم مانعي براي رشد وتوسعه اقتصادي است وهم حقوق اقليت پايمال مي شود؛اما انچه مد نظر صاحبنظران  اين حوزه مي باشد دمکراسي مدني است که تصميمات سياسي در يک فرايند رقابتي شکل مي گيرد واتخاذ مي شود به گونه اي که زواياي مختلف يک تصميم نمايانده مي شود تا عيوب وايرادات آن مشخص گرديده وبرطرف شود. مضافا اينکه در نظامهاي دمکراتيک امکان بيان عقايد متفاوت وجود دارد واين موضوع از نظر رواني از تمرکز ايده هاي نهفته که ممکن است به صورت زير زميني وبه شکلي خشونت آميز بروز پيدا کند جلوگيري مي نمايد .مهمتر انکه در رويکردهاي دمکراتيک زبان نقد تنها متوجه يکي از احزاب سياسي خواهد شد ونظام سياسي از خطر شورش وفروپاشي که تداوم فرايند توسعه را به مخاطره مي اندازد مصون خواهد کرد.در عين حال  نمي توان از ايرادات دمکراسي چشم پوشيد.تنها مي توان گفت دمکراسي هزار عيب دارد ؛اما هنوز بشر امروزي نتوانسته است جايگزيني براي آن بيابد که نهصد ونود ونه عيب داشته باشد.دمکراسي بهترين شيوه ممکن است نه لزوما شيوه اي ايده آل.
با اين حساب در بحث دمکراسي و توسعه نقش وجايگاه فرهنگ  نقش بي بديلي خواهد بود. اين نقش که اتفاقا در فصل اول کتاب توسط دکتر سريع القلم به آن پرداخته شده است را چگونه مي توان تبيين کرد؟
فرهنگ وروانشناسي اجتماعي نقش بي بديلي در فرايند توسعه ايفا مي کند.براي مثال اگر يک واحد سياسي از رشد فرهنگي لازم برخوردار نباشد ،اتخاذ رويکردهاي دموکراتيک به منزله صدور مجوز هرج ومرج است.برهمين اساس هم هست که برخي از صاحب نظران معتقدند در نظام هاي نوپا تنها اقتداراز بالا مي تواند ثبات را ايجاد کند کما اينکه کره جنوبي وشيلي را مثال مي آورند .جمهوري دوم کره جنوبي در سالهاي دهه شصت براثر فضاي باز سياسي آقاي "چانگ " نتوانست دولت با ثباتي را به منظور تعقيب فرايند توسعه ايجاد کند. اين در حالي بوده است که رژيم سرکوبگر "يوشين" ومشت آهنين "چون دوهوا "در دهه هاي 1970 و در نيمه نخست دهه هشتاد توانست رشد اقتصادي بالايي را تجربه نمايد.رشد اقتصادي شيلي در دوره "پينوشه "ديکتاتور نيز نمونه اي از موفقيت رشد اقتصادي با رويکردهاي اقتدارگراست.اما در کشورهاي دمکراتيک اروپاي غربي وبويژه کشورهاي شمال اروپا رويکرد دمکراتيک باعث توسعه متوازن وپايداري شده است. اين موارد نقش بي بديل فرهنگ سياسي را به تصوير مي کشد.
از طرفي به قول ليپست در جامعه اي که حداقلي از رفاه اجتماعي وجود نداشته باشد و انسان گرفتار معاش باشند،دمکراسي معنايي ندارد. در يک جامعه اي که عقب مانده است بايد حداقلي از  تجهيز و رفاه اجتماعي وجود داشته باشد. بحث هرم مازلو هم همين را مي گويد. اگر نيازهاي انسانها را طبقه بندي کنيم اول امنيت مهم است و سپس اقتصاد و معيشت قرار مي گيرد.بعد از اين مرحله است که آزادي افکار و انديشه مطرح مي شود .اگر بسترها ايجاد شود  و گام به گام پيش برويم مي توان به توسعه رسيد. نمي توان گفت يک شبه دمکراسي برقرار شود.درست مثل نهالي است که مي خواهد رشد کند. يعني گام به گام بايد جلو رفت. قرار نيست يک شبه يا ظرف يکسال به توسعه برسيم. تا زماني که بسترهاي لازم فراهم نشده ازادي هاي سياسي به به بي ثباتي منجر خواهد شد بنابراين شکي نيست که اگر بخواهيم در عرصه  اقتصادي ، سياسي يا اجتماعي کار کنيم نياز به بسترهايي داريم .اين بسترها در کشورهاي مختلف متفاوت است. برخي کشورها ممکن است سريع تر به رشد برسند و برخي ديرتر. در اينکه  اين رشد فرهنگي لازم و ضروري است شک و ترديدي وجود ندارد.
آيا اعتقادات ديني ومذهبي وجهانبيني هم در ايجاد بسترهاي فرهنگي  در ارتباط با توسعه تاثير گذارند؟
بدنيست که در اين مورد به کتاب "ماکس وبر" اشاره کنيم که چندين بار در ايران هم ترجمه شده است.  ماکس وبرموضوع پروتستانيسم و روح سرمايه داري در اين کتاب  را مورد بررسي قرار داده است. وبر در اين کتاب تلاش مي کند رويکرد پروتستانتيسم در مسيحت و در نهضت اصلاح ديني که توسط کالوين ، لوتر و ديگران ارايه  شده را به هم مرتبط کند.او تاکيد مي کند که نهضت اصلاح ديني در واقع باعث شده که جوامع اروپايي به توسعه برسند.زيرا معتقد است چون کاتوليک مذهب ها اخروي گرا هستند و دنيا را محل گذر مي دانند در نتيجه نبايد خيلي به اين دنيا توجه کرد و بايد به اخرت توجه شود. اين رويکرد باعث گوشه نشيني، ديرنشيني  و ايجاد صومعه ها و عبادتگاهها شده است.روحانيوني در دنياي مسيحيت پيدا مي شوند و تفسير جديدي از مسيحيت  ارايه مي کنند که کاروتلاش عين عبادت است.کساني که پيرو اين تفسيرجديد هستند و طرفدار کليساهاي اصلاح طلب مي شوند کساني هستند که هرچه بيشتر تلاش کنند فکر مي کنند باعث تقرب آنها به خداوند مي شود . اين انسان با اين رويکرد فکري اعتقادي و جهان بيني با يک کاتوليک ارتدوکس بسيار متفاوت است. اين در حالي است که در اسلام رهبانيت،گوشه نشيني وترک دنيا مذمت شده است. در جنبه هاي فرهنگي هم همين است؛ ممکن است در جامعه زندگي کنيد که کار جمعي خيلي معنا و مفهوم نداشته باشد.برخي کارها جمعي است مثل سياست يا فوتبال .  مثل وزنه برداري نيست که هرکسي بخواهد يک تنه تلاش کند و قهرمان شود .وقتي جامعه اي فرهنگ کار جمعي نداشته باشند، در عرصه اقتصاد و توسعه نمي توانند موفق شوند .در جامعه اي که بي اعتمادي وجود دارد امر توسعه به سختي امکان پذير است. اين موضوع به خصوص در حوزه سياست هم نمود پيدا مي کند. ما در حوزه سياست عموما در ايران اين وضعيت را داريم  که پلکان ترقي خود را در تخريب ديگران جستجو مي کنيم و نه در اثبات توانمندي هاي خودمان.در مقدمه اين کتاب نوشته ام:تقديم به دولتمرداني که به اصل رقابت براي کسب مسئوليت معتقد و وفادارند و براي  مدت کوتاه مسئوليت به جاي حفظ قدرت خويش دغدغه آزادي آباداني و توسعه ايران را دارند.کساني که پيشرفت ايران را محصول خرد جمعي دانسته و رويکرد فردگرايانه ندارند.اينها همه نمونه هايي از  ديدگاههاي فرهنگي است که بر مسايل اقتصادي تاثير مي گذارد.
شما به خرد جمعي اشاره کرديد ،دقيقا مي خواستم به همين نکته برسم؛ ديدگاهي هم  هست که به اصل اصالت فرد تاکيد مي کند.در بحث توسعه موضوع آزادي هاي فردي را ملاک توسعه قرار مي دهد.آيا اصالت فرد در تقابل با اصالت جمع نيست؟
موضوع خرد جمعي وهمکاري جمعي با موضوع اصالت جمع متفاوت است.بحث collectivism در مقابل Indevidualism قرار مي گيرد. collectivism يعني جمع گرايي و اصالت جمع، در مقابل اصالت فرد.من مي گويم روحيه کار جمعي.وقتي ازادي عمل و مالکيت خصوصي خود را داريد و آن را به رسميت مي شناسيد و خود شما مورد احترام هستيد و در عين حال با ازادي عمل  با فرد ديگري درانجام کاري شرکت مي کنيد و فعاليت مي کنيد، اين به معناي جمع گرايي و توده گرايي نيست. اگرچه در غرب به حقوق و آزادي فرد به عنوان ليبراليسم شناخته مي شود،اما  منظور ما از کار جمعي به معناي جمع گرايي و اصالت جمع نيست.بلکه  به معناي آن است که بتوانيم از نظر فرهنگي کار جمعي  کنيم و ديدگاههاي مختلفي داشته باشيم.در واقع پذيرش  کثرت در عين وحدت است. در عين حالي که هر فرد از حقوق و ازادي هاي خود برخوردار است. ممکن است افراد همين کتاب ديدگاههاي مختلفي داشته باشند، اما پذيرفته اند که بيايند  و براي توسعه کشورشان کار جمعي انجام بدهند. اين ازادي عمل ديگران را تحت شعاع قرار نمي دهد. بلکه فرد با ازادي و اختيار کامل وارد  پروسه اي مي شوند که به فرايند توسعه کمک مي کند.

BUY NOW