مدیریت از نوع نیمه متمرکز، همشهری؛ 24و26/5/1381.
آگوست 7, 2020
موسوی حامیان اجتماعی قدرتمندی دارد، صدای عدالت؛ 20/3/1388.
آگوست 7, 2020
 
 

خاتمی محبوب ترین شخصیت سیاسی ایران است، اعتماد؛ 31/5/1387.

دکتر جواد اطاعت عضو شوراي مرکزي اعتماد ملي :
خاتمي محبوب ترين شخصيت سياسي ايران است
جواد اطاعت عضو شوراي مرکزي حزب اعتماد ملي در گفت و گو با اعتماد اجماع و وفاق گروه هاي اصلاح طلب را تنها راه برون رفت از شرايط کنوني مي داند و معتقد است احزاب اصلاح طلب بايد به وفاق برسند . اطاعت خاتمي را محبوب ترين شخصيت سياسي ايران امروز مي داند .
مسائلي که در اين سه سال اتفاق افتاد چه تاثيراتي بر عرصه سياست گذاشته و چه افقي را به روي احزاب و گروه ها ( چه اصلاح طلب ها و چه اصول گراها) باز مي کند؟
بحثي که شما مطرح مي کنيد خيلي کلان و کلي است . هم در حوزه اجتماعي هم در حوزه سياست و هم در حوزه حد واسط و رابط بين دو حوزه اجتماعي و سياست ( يعني حوزه احزاب و تشکل هاي سياسي ) قابل بحث است . منتها اگر اجمالا بخواهيم پاسخ بدهيم , بايد بگوييم در حوزه اجتماعي عدم تحقق شعارهاي دولت جامعه را دچار انفعال کرده يعني دولت احمدي نژاد با شعارهايي به قدرت رسيد که شعار سازندگي ايران , توسعه ايران و پيشرفت ايران نبود و حتي شعار آزادي و حقوق بشر و توسعه سياسي هم مطرح نمي کرد بلکه شعارهايي که ايشان مي دادند عمدتا مبتني بر بهبود وضع معيشتي و رفاه عمومي مردم بود . متاسفانه به دليل سوء تدبير و سوء مديريت ها به رغم افزايش بالاي درآمد نفت وضعيت را به جايي رسانده که ما با بحران افزايش انتظارات ( شکاف بين انتظار و واقعيت ) مواجه هستبم . از يک طرف دولت انتظارات مردم را افزايش داده و از يک طرف هم آن انتظارات چون محقق نشده شاهد اين هستيم که شکاف نسبتا وسيعي بين حوزه انتظارات و توقعات برآورده نشده به وجود آمده است . به اين دليل است که حوزه اجتماعي اکنون از وضعيت خوب و مناسبي برخوردار نيست و مردم نسبت به وضعيت موجود معترض هستند .
وضع موجود يا مديريت موجود ؟
وضع موجود که مي گوييم به طور کلي مي تواند اعم از مديريت عامل باشد و پيامد هاي آن تورم و گراني و مشکلاتي است که وجود دارد . در حوزه حد واسط يعني حوزه اجتماعي با تشتت و تفرقه مواجه هستيم البته همين جا بگويم بحث هايي شده و مي شود . بحث دولت وحدت ملي اصطلاحي است که اصلا متناسب با ايران نيست که برخي ها مطرح مي کنند چون دولت وحدت ملي زماني مطرح مي شود که کشور دچار بحران , انشعاب , جنگ و مسائل اين چنيني شده باشد. در شاُ ن ايران نيست که اصطلاح « دولت وحدت ملي » را به کار ببريم . احتمالا منظور گويندگان « دولت ائتلافي » است . ائتلافي از گروه هاي سياسي براي تغيير وضعيت موجود و دستيابي به يک وضع مطلوب که متاسفانه در اين حوزه پراکندگي و تشتت بالاست و کلياتش را عنوان مي کنم .حوزه سياست هم متاثر از حوزه اجتماعي و حوزه احزاب و تشکل ها و نخبگان و گروه هاي سياسي است . در حوزه سياست چه در عرصه داخلي و چه در عرصه خارجي هم وضعيت خوبي را تجربه نمي کنيم . چون کشور دچار مشکلات در عرصه خارجي شده , قطعنامه و تحريم هايي عليه ايران صادر شده و هم چنين تحريم هايي وجود دارد . در عرصه داخلي هم متاثر از سوء تدبير و مديريت ها فضاي سياسي کشور فضاي مطلوبي ارزيابي نمي شود . راه برون رفت از اين فضا هم انتخابات ادواري است که بسيار اميدواريم .
با چه راهبردي بايد در انتخابات شرکت کرد ؟
راهبردي که بايد مد نظر قرار داد راهبرد ائتلاف گروه ها و احزاب و تشکل هاي مختلف و متعدد است . يعني مثل گذشته هر حزب کانديداي خودش را داشته باشد و بيايد در عرصه انتخابات شرکت کند . من فکر مي کنم اگر اجماع و وفاق جايگزين تشتت و تفرقه بشود کليه گروه ها تمکين کنند . کساني که براي اعتلاي ايران و پيشرفت ايران دل مي سوزانند و علاقه مند به سرنوشت کشور و ملت هستند بايد به سمت اجماع و وفاق ( کانديداي ائتلافي ) پيش بروند .
اين مسئله مي تواند در مورد جريان اصول گراها و اصلاح طلبان صدق پيدا کند ؟
بله , مي تواند مثلا جامعه روحانيت و مجمع روحانيون و حزب اعتماد ملي . اگر بخواهيم شخصيت هايشان را اسم ببريم از افرادي مثل ناطق نوري تا خاتمي و موسوي خوئيني و کروبي مي توانند طيف وسيعي را تشکيل دهند .
به نظر شما چنين ائتلافي در اين شرايط قابل دفاع است ؟
بله , چه اشکالي دارد . دولت ائتلافي در تمام دنيا مرقوم و مرسوم است .
ائتلاف ها معمولا بعد از انتخابات است نه قبل از آن .
خير اين گونه نيست , پس من بايد توضيح مفصل تري بدهم . نظام ما نظام مختلط است و نظامي است که انتخابات رياست جمهوري و انتخابات پارلماني در آن جدا برگذار مي شود . بنابراين نوع نظام انتخاباتي ما آن نوعي نيست که حتما بايد بعد از آن انتخابات ائتلاف شکل بگيرد . من يک مثال روشن تر بزنم , مثلا در بوندستاک آلمان مجلس دوم آلمان به صورت حزبي و تناسبي انتخاباتش برگذار مي شود . يعني مردم به جاي اين که به افراد راي بدهند به احزاب راي مي دهند .هر حزبي به تناسبي که راي بياورد نماينده خود را مي فرستد پارلمان . آن ها براي تشکيل دولت درون پارلمان ائتلاف تشکيل مي دهند . منتها در يک نظام ممکن است انتخاباتي باشد و تناسبي نباشد و اکثريتي باشد . اصلا ائتلاف بعد از آن معني ندارد چون يک اکثريتي برنده و يک اقليتي بازنده مي شوند و نيازي به ائتلاف نيست. بنابراين اين بحث در کشورهاي مختلف متفاوت است . در کشور ما در انتخابات مردم مستقيم راي مي دهند و رئيس جمهور انتخاب مي کنند و رئيس جمهور نماينده پارلمان نيست و پارلمان نمي خواهد بنشيند رئيس جمهور انتخاب کند و حالا احزاب درون پارلمان بنشينند و ائتلاف کنند بعد از انتخابات مجلس بيايند و رئيس جمهور را انتخاب کنند که ترکيه اين چنين است . بنابراين قبل از انتخابات احزاب و گروه هاي مختلف مي توانند با هم ائتلاف کنند.
موضع شما چيست ؟
در شرايط فعلي بايد ائتلاف وسيعي از گروه ها و احزاب شکل بگيرد و با آراي بيشتر و چهره هاي شاخص تر بيايند و وضعيت کشور را به سمت مطلوب تري جهت بدهند و پيش ببرند .
اما برخي احزاب به دنبال وزن کشي هستند و صراحتا کار ائتلافي که به نفع حزب آن ها نباشد را رد مي کنند .
در کشور ما احزاب به آن شکل نهادينه نشده اند مثلا مثل جامعه امريکا نيست که دو حزب قدرتمند داشته باشد . در جامعه ما احزاب ديگري هم هستند و کانديداي هر حزب با ساز و کارها و مکانيسم همان حزب نهايتا مشخص مي شود و در انتخابات شرکت مي کند . در ايران هر حزبي کانديداي خود را تعيين مي کند و دوست دارد کانديداي حزبي خودش به قدرت برسد . اگر بخواهيم از نظر شناخت بررسي کنيم ما بيش از 200 حزب داراي پروانه داريم و اين يعني بي حزبي . در واقع هر حزبي اگر بگويد من يک کانديداي رياست جمهوري دارم 200 تا نه , 50 تا نه , 10 تا کانديداي رياست جمهوري مي شود  اين خيلي زياد است . در کل اين مغايرتي ندارد با اين که احزاب به اسمشان جداگانه براي کانديدايي فعاليت کنند.
بحثي درباره فعاليت با تابلوي حزبي نيست . بهتر است کمي بحث را مصداقي تر کنم . حزب اعتماد ملي تنها حزبي است که از اجماع دفاع نمي کند و صراحتا بر فعاليت حزبي تاکيد مي کند .
ما در انتخابات شورا اين بحث را مطرح مي کرديم و ديديد که در انتخابات شوراها ما ائتلاف صد در صدي با جريان هاي اصلاح طلب داشتيم ولي به صورت مستقل با تابلو حزب اعتماد ملي تبليغات مي کرديم . در انتخابات مجلس هم تا حدود زيادي کانديداها مشترک بود حالا در تهران کم تر ولي در شهرستان ها کانديداها مشترک بود اما در انتخابات رياست جمهوري چون يک نفر کانديدا است اوضاع ممکن است متفاوت باشد که طبيعي است هر حزب و جريان ممکن است کانديداي خودش را مطرح کند ولي اين به معناي نفي وفاق و ائتلاف نيست که مثلا حزب اعتماد ملي بگويد من کانديداي خودم را مطرح مي کنم و از ديگران نمي خواهم در کار من مداخله کنند . نه ما استقبال مي کنيم که همه گروه ها و احزاب ديگر بيايند و از کانديداي ما حمايت کنند و طبيعتا آن چه من در شرايط فعلي آن را پيشنهاد مي دهم اين است که ما بايد اين پروسه را در اجماع و وفاق پيش ببريم . حالا ممکن است حزب اعتماد ملي کانديداي خود را به احزاب و گروه هاي ديگر بقبولاند و ممکن است موفق نشود . ولي وقتي مي گوييم ما کانديداي حزبي داريم و مي خواهيم فعاليت کنيم به معناي نفي ساير گروه ها و احزاب نيست .
اما از ظاهر امر چنين بر مي آيد که آقاي کروبي اسبشان را براي انتخابات زين کرده اند ...
نه اين طور نيست بلکه بعضي از احزاب کانديداي مشخصي را مطرح کردند و گفتند بايد اين باشد ولا غير
نه , اين طور که شما مطرح مي کنيد نيست . مثلا آقاي نبوي از حزب مجاهدين مصاحبه مي کند و مي گويد کانديداي من فلاني است و لا غير . اين طبيعي است که احزاب در چنين مرحله اي کانديداي خود را مطرح کنند و هر کسي مي تواند کانديداي خودش را مطرح کند و احزاب بايد چانه زني و مذاکره و تلاش کنند تا بتوانند در بين گروه هاي مختلف کانديداي خودشان را به کرسي بنشانند . اين نافي بحث ائتلاف و وفاق نيست . اين بحث ها بحث اوليه است . ممکن است مجمع روحانيون کانديداي خود را مطرح کند , هم چنين اعتماد ملي , سازمان مجاهدين و مشارکت و ديگران هم کانديداي خود را مطرح کنند ولي قطعا عقل سياسي حکم مي کند که در يک فرآيند و يک پروسه وفاق پيش برود .
اين فرآيند چگونه بايد شکل بگيرد ؟
اين پروسه را مجمع روحانيون دارد تعقيب و دنبال مي کند .
اعتماد ملي از نقش محوري مجمع روحانيون تمکين مي کند ؟
بله , اعتماد ملي نيرو معرفي کرده و آن ها حضور دارند و فعال هستند .
چه پيشنهاد مشخصي داريد براي اين که فرآيند به نتيجه برسد و بعدها اگر نتيجه يي برخلاف ميل احزاب ديگر ( مثل اعتماد ملي ) حاصل شد همه تمکين کنند و آن نتيجه حتما ضمانت اجرايي لازم را داشته باشد ؟
اين يک مقدار به فرهنگ سياسي ما ايرانيان برمي گردد که ممکن است کار جمعي برايمان مشکل باشد اما تا حدود زيادي اميدواري هستم چنين پروسه يي به نتيجه برسد .
آقاي حجاريان تئوري که براي به نتيجه رسيدن اصلاح طلبان  ارائه کردند « فشار از پايين , چانه زني در بالا  » بود , شما چه پيشنهاد و تئوري مشخصي براي به ثمر نشاندن آرمان هاي اصلاحي داريد ؟
من که عرض کردم . بهترين راه براي به ثمر نشاندن آرمان هاي اصلاحي اجماع و وفاق است . اين تئوري است که ما داريم و فکر مي کنيم آن چه به صلاح کشور و نظام هم باشد وفاق است حتي فراتر از گروه هاي اصلاح طلب مي گويم . با توجه به شرايط کشور که در عرصه بين المللي و داخلي به وجود آمده حتي اين ائتلاف مي تواند از چارچوب تعريف شده اصلاحات فراتر برود يعني حتي جامعه روحانيت و جامعه مدرسين را در بر بگيرد .
اين در واقع براي پيروزي در انتخابات است و شکست احمدي نژاد .
نه , ما کاري به احمدي نژاد نداريم . ما در وجه اثباتي آن بحث مي کنيم .
بعد از پيروزي مي خواهيد چه کار کنيد و چگونه مي خواهيد برنامه هاي خود را پيش ببرند ؟ بالاخره اين کشور مي خواهد با يک برنامه  به يک جاي مشخص برسد .
در مورد برنامه من يک توضيح بدهم . اين بحثي  که شما با هر کس ديگري مطرح مي کنيد که برنامه چيست غلط مصطلحي است که براي ما جا افتاده است . کشور ما قرار نيست سليقه يي اداره شود و فرض کنيد هر حزبي برنامه مشخصي براي اداره کشور داشته باشد که به عنوان مصطلحش يعني ما 50 برنامه مي خواهند بدهند . نه , برنامه هاي کشور در يک فرآيند کارشناسي شده شکل گرفته . اکنون مشکلي که احزاب منتقد با دولت فعلي دارند اين است که اين دولت خارج از برنامه هاي شکل گرفته دارد فعاليت مي کند . ما يک چشم انداز 20 ساله داريم که در يک فرآيند طولاني توسط نهادهاي رسمي تدوين و تنظيم شده . متاثر از برنامه چشم انداز 20 ساله ما برنامه هاي توسعه پنج ساله داريم که اکنون برنامه چهارم را تجربه مي کنيم و متاثر از برنامه توسعه , برنامه بودجه سالانه داريم که هر کدام از اين ها ما حصل تلاش هاي بسيار گسترده کارشناسان و دستگاه هاي ذي ربط و سازمان مديريت , تلفيق مي شود و به دولت مي رسد و در آن جا بند بند آن بحث مي شود و مي آيد در صحن علني و عمومي مجلس تا کليات آن راي گيري شود و به کميسيون هاي تخصصي مي رود و...  و اين يک فرآيند طولاني دارد که شکل مي گيرد . اگر شما انتظارتان اين است که حزبي بيايد بايد آن برنامه را بگذارد کنار , اين يک غلط مصطلح است ولي اگر نوع گرايش فکري مد نظر است , تقريبا در سال هاي اخير گرايش هاي فکري مشخص است . يعني اگر در جريان اصلاحات به طور مشخص سوال شود که در عرصه سياست خارجي رويکردتان چيست جواب مي دهم که رويکرد در عرصه سياست خارجي تعامل با کشورهاي ديگر است نه تقابل . ما به همزيستي مسالمت آميز , به گفت و گو و تنش زدايي اعتقاد داريم و معتقديم که مسائل کشور در عرصه نظام بين الملل را از راه گفت و گو هم زيستي مسالمت آميز و تنش زدايي با نظام بين الملل بهتر مي توانيم پيش ببريم . اين رويکرد کلان يک حزب و جريان سياسي در عرصه سياست خارجي است . مثلا شما در بحث توسعه اقتصادي چيست؟ مي گوييم در وضع موجود که اقتصاد توزيع محور را مد نظر دارد و تلاش دارد درآمدهاي کشور را بين مردم توزيع کند , رويکرد ما توليد محور است . ما بايد تلاش کنيم سرمايه گذاري هاي زيربنايي و اصولي و اساسي در کشور شکل بگيرد و فضاي مناسبي ايجاد بشود براي سرمايه گذاري بين المللي براي سرمايه گذاري ايرانيان خارج از کشور و سرمايه گذاران داخل و خارج کشور و در يک پروسه رقابتي و سرمايه گذاري زيربنايي مشکل اشتغال و توليد حل شود و چون نقدينگي جذب سرمايه گذاري زيربنايي مي شود تورم کاهش پيدا مي کند . اين ها رويکرد هايي است که جريان ها و احزاب سياسي براي مسائل مختلف مي توانند ارائه کنند .
اين جا تضادي پيش مي آيد . اگر رويکرد شما در سياست خارجي موتلفين اصول گرايان برنتابند مي خواهيد چه کار کنيد ؟
اگر دولت ائتلافي بخواهد شکل بگيرد با فرآيند مذاکرات و گفت و گو و چانه زني داخلي فرآيندي مي شود و سياست برآيندي تعقيب مي شود . به اين معنا که ممکن است من اصلاح طلب چنين ديدگاهي داشته باشم و آن اصول گرا که با من ائتلاف کرده ديدگاه ديگري داشته باشد که يا من مي توانم او را متقاعد کنم يا او مرا متقاعد مي کند يا برآيند اينها . يعني نه صد در صد نظر من و نه صد در صد نظر اصول گرايان . اين يک بحث روتين و مشخص است يعني دولت ائتلافي بحث مي کنيم و در سياست ها و رويکرد ها بحث مي شود و به اجماع رسيده مي شود . اجماع فقط در کانديداها نيست در سياست ها و رويکردها نيز هست .
بعضي معتقدند آقاي خاتمي يک فرصت طلايي است که ما مي توانيم براي وضعيت موجود از آن استفاده کنيم . برخي ديگر مي گويند خاتمي برگ برنده ما است و اين برگ برنده را نبايد به سادگي سوزاند . خاتمي يک فرصت طلايي است يا يک برگ برنده يا هر دو ؟
قطعا آقاي خاتمي يک فرصت بزرگ است و مي تواند نقش تعيين کننده اي در نظام سياسي ايران به ويژه در شرايط فعلي ايفا بکند و فکر مي کنم منش و سياست ها و برنامه هاي آقاي خاتمي در هشت سال گذشته جواب داده و اين چيزي است که تجربه شده . منتها برخي معتقدند به دليل شرايط حادي که وجود دارد از خاتمي استفاده بشود و بعضي معتقدند که نه . آقاي خاتمي مي تواند کمک کند برخي افراد ديگر بيايند و اين سياست را دنبال کنند . طبيعتا من نگاه مثبتي به خاتمي , به برنامه ها و ديدگاه هاي فکري او دارم و معتقد هستم نه تنها جريان اصلاح طلب بلکه کليه کساني که دل در گرو اسلام و ايران دارند اشخاص ارزشمندي مثل خاتمي را بايد محفوظ نگه دارند و نبايند تخريب کنند و اين که آقاي خاتمي در انتخابات شرکت بکند يا نکند , بايد در فرآيند وفاق و اجماع به نتيجه برسد .
الآن به نظر شما خاتمي مصداق خوبي براي اجماع نيست ؟
الآن افراد مختلفي مطرح هستند . طبيعتا آقاي خاتمي از جمله کساني است که در مظان اين بحث است . آقاي مهدي کروبي و آقاي حسن روحاني هم در مظان اين بحث هستند .
الآن براساس نظرسنجي هايي که هر سه ماه يک بار انجام مي شود و تقريبا استقبال هايي که در مجامع عمومي داريم مي بينيم آقاي خاتمي احتمالا محبوب ترين شخصيت سياسي ايران است .
بله , براساس نظرسنجي ها خاتمي محبوب ترين شخصيت سياسي ايران است .
براساس اين نظرسنجي ها و استقبال عمومي چه در دانشگاه و نمايشگاه کتابي که از خاتمي شد در آن پروسه يي که شما فرموديد يک ضرورت اجماع و راهبردي که براي عبور از شرايط کنوني و پيروزي در انتخابات است آيا آقاي خاتمي مناسب نخواهد بود؟
عرض کردم بحث محبوبيت و افکار عمومي يک طرف قضييه است و مباحث ديگري هم هست که مجموع آن بايد مد نظر قرار گيرد .
مي شود اين مجموعه ها را باز کنيد که خواننده تکليف خود را با نظرات شما بداند ؟
ببينيد شما از من به عنوان يک عنصر حزبي مي خواهيد از يک کانديداي خاص نام ببرم ؟
نه , تمام بحث من اين بود که از يک کارشناس سياسي نظر بخواهم .
خب , شما به سمتي مي رويد که من يک پروسه را براي شما تعريف مي کنم , ولي شما به مصداق ها وارد مي شويد. ما در يک فرآيند تصميم گيري به نتيجه مي رسيم . به نظر من هر سه بزرگواري که اشاره کردم ظرفيت و پتانسيل اين را دارند که اگر گروه هاي مختلف تصميم بگيرند بر آن ها اجماع کنند . اين سه بزرگوار به عنوان کانديداي اجماعي هم صلاحيت لازم و عملي براي اداره کشور و هم صلاحيت راي را دارند . حال ممکن است يک چهره اي در شرايط فعلي محبوب تر باشد و يک چهره اي از محبوبيت پايين تري برخوردار باشد . ولي نهايتا برآيند کار اين است که با توجه به وضعيت موجود بر يک کانديداي اجماعي تمرکز کنيم خب به راحتي مي توانيم نتيجه بگيريم.
بعضي کنش گران سياسي معتقدند اگر غير از خاتمي هر کس را به کارزار انتخابات بفرستيم , احمدي نژاد پيروز انتخابات خواهد بود .
اين حرف را قبول ندارم .
چرا ؟
آن ها بعيد است کارشناس سياسي باشند . ما کارشناس سياسي را خيلي کلي مي گيريم .
من گفتم کنش گران سياسي .
اگر کنش گران سياسي باشند, ديگر بدتر . کنش گر سياسي لزوما تخصصي در تحليل اوضاع ندارد .
آيا آقاي احمدي نژاد آن چنان ضعيف شده اند که هر کانديدايي مي تواند در مقابل ايشان پيروز شود ؟
وقتي من مي گويم اگر ما اجماع بکنيم ( خب فرد اسم بردم و کساني ديگر هم مي شود اسم برد ) قطعا برنده انتخابات هستيم . اين ها بحث هاي سياسي است بحث هاي کارشناسي نيست . حتي در يک حالت بدبينانه مي توان گفت جناح حامي احمدي نژاد چون مي داند با حضور خاتمي اصول گرايان ناچارند از احمدي نژاد حمايت کنند به اين بحث دامن مي زنند که اگر خاتمي نيايد احمدي نژاد پيروز است .
هر نامزد بالقوه اصلاح طلب با سه معضل يا مانع عمده مواجه است ؛ نخست بحث اجماع ، دوم  عبور از فيلتر شوراي نگهبان و مهم تر از اين دو بحث راي آوري است . به نظر مي رسد کانديداهاي مطرح اگر براي دو مشکل اول مسئله اي نداشته باشند به جز خاتمي بقيه براي راي آوري وضعيت به غايت دشواري دارند و بعيد است در برابر احمدي نژاد پيروز شوند .
اين تفاوت ديدگاه من وشما و دوستاني است که به عنوان کارشناس و کنش گر سياسي مطرح مي کنيد . من ناچارم نقل قول هايي را بکنم . در سال 76 تقريبا عمده کارشناسان و کنش گران سياسي اعتقادشان بر اين بود که خاتمي حد نصاب لازم راي را نمي آورد يا مثلا در شهرهاي بزرگ که مدرن تر و از نظر آگاهي از شهرهاي کوچک بيشتر است راي مي آورد ولي در شهرهاي کوچک که سنتي تر و مذهبي تر هستند راي کمتري مي آورد .آن جا اعلام کرديم ( قبل از انتخابات ) که خاتمي هم راي لازم را کسب مي کند و هم در شهرستان ها و روستاها راي بيشتري نسبت به شهرهاي بزرگ و تهران مي تواند بياورد . چون هميشه يک بخشي است که در کل آگاهي عمومي روستاهاي ما و شهرهاي کوچک ما از شهرهاي بزرگ بيشتر است . ممکن است شما بگوييد چرا ؟ چون شهري مثل تهران مجمع الجزايري است از روستاهاي مختلفي که مهاجرت کردند مضافا بر اين که امکان تبادل اطلاعات در کلان شهرهايي مثل تهران کم است و در شهرهاي کوچک به راحتي تبادل اطلاعات صورت مي گيرد و تا مدتي مي شود کانديداها را شناسايي و معرفي کرد . بنابراين من چنين اعتقادي ندارم که احمدي نژاد از آن پايگاه اجتماعي برخوردار است که حتي کانديداي اجماعي مثل روحاني و کروبي هم در تقابل با آن ممکن است راي نياورد . فراموش نکنيم که خيلي از اين کنش گران و فعالان سياسي حتي به زعم شما کارشناسان سياسي معتقد بودند که کروبي در انتخابات گذشته راي لازم را کسب نخواهد کرد و جايگاه چنداني نخواهد داشت . در مجموع من به عنوان فردي که مطالعاتي در فرهنگ سياسي ابران دارم معتقدم اين طوري نيست .
جداي از اين بحث ها شما معتقديد که آقاي خاتمي کانديدا بشود يا نه ؟
من که به شما عرض کردم . مشکل مهندس ها اين است که فکر مي کنند جامعه کارخانه است . اين دکمه را مي زني بالا ، روشن مي شود و مي زني پايين خاموش مي شود . بحث افکار عمومي و جامعه کاملا از بحث هاي فني و تکنيکي متفاوت است . جامعه يک ارگان است . موجودي زنده است که در مقابل محرک هاي مختلف پاسخ هاي متفاوت مي دهد و در شرايط مختلف واکنش هاي مختلفي دارد . جامعه يک مکانيکال نيست . شماها جامعه را مکانيکال مي بينيد نه ارگانيکال . مثلا من به عنوان يک کارشناس سياسي متخصص مسائل عنوان مي کنم که هشت ماه مانده به انتخابات و اکنون مي توانم کلي بگويم که خاتمي ، کروبي و روحاني به لحاظ اجرايي و عملي و هم به لحاظ آراي عمومي اگر اجماع روي آن ها صورت بگيرد به راحتي راي مي آورند . اگر من بگويم فلان فرد حتما راي مي آورد اين اصلا درست نيست و هر کسي که حداقل دانش سياسي خوانده باشد به من مي خندد . بنابراين نمي توانم چنين حرفي را بزنم چون بايد شرايط ، مقتضيات ، فضاي عمومي جامعه و شعارهايي که توسط افراد مطرح مي شود را در نظر بگيريد . مثلا در نظام سياسي امريکا که نظامي حزبي است بعضي ها معتقدند اوباما با فاصله زيادي راي مي آورد . من يک ماه و نيم پيش گفتم که اين طور نيست . آقاي اوباما ممکن است در وجه سه سلبي شعارهاي خوبي بدهد اما در وجه ايجابي برنامه اي که بتواند مردم امريکا را متقاعد کند نداده است . البته وي دارد جمهوري خواهان را نفي مي کند ولي براي اثبات چيزي ندارد ، بنابراين خيلي زود است که بگوييم که حتما اوباما برنده انتخابات مي شود . در نظر سنجي هاي اخير نشان داده شده است که فاصله هاي آن ها روز به روز کم تر و کم تر مي شود . بنابراين جامعه يک موجود زنده است و شما نمي توانيد با قاطعيتي که در حوزه مکانيکال تصميم گيري مي کنيد در عرصه سياسي و اجتماعي تصميم گيري کنيد .
اگر اعتماد ملي نخواهد در مقابل اجتماع تمکين کند ؟
من فکر مي کنم در مقابل اجتماع اعتماد ملي مشکلي نداشته باشد . اگر دوستان شرايط اجماع را لحاظ کنند و با يک شرايط عادلانه يي برخورد کنند اعتماد ملي هم چنان که در دو انتخابات گذشته نشان داده است با ائتلاف و اجماع مشگلي ندارند .
در دقيقه 90 به ائتلاف مي پيونديد ؟
نه ، بحث دقيقه 90 نيست . در انتخابت شوراها اجماع و ائتلاف صد درصدي داشتيم . در انتخابت مجلس با اين که اکثر کانديداها رد صلاحيت شدند اما حدود 80 در صد ائتلاف و اجماع داشتيم . الآن هم مجمع روحانيون سر دم دار اين قضييه است و گروه ها از جمله اعتماد ملي در آن جا حضور دارند و فرآيند انتخاباتي را پيش مي برند . منتها اين که چه کسي کانديدا شود به شرايط آينده بستگي دارد . شايد شرايط آينده به نفع کروبي باشد شايد خاتمي و شايد حتي روحاني  .
چرا بحثي در باره نوري مطرح نکرديد ؟
آقاي نوري به جز يکي از گروه ها هنوز به اصطلاح موضوع را مطرح نکردند و پاسخي هم نداده است تا بخواهيم اين حوزه را به بحث بگذاريم .
چرا کروبي مي تواند راي بياورد ؟
اگر اجماع بين کليه گروه هاي اصلاح طلب صورت بگيرد و کروبي به عنوان نماينده پاد گفتمان فعلي در مقابل گفتمان حاکم قرار بگيرد و همه گروه ها در فرآيند اجماع و وفاق همکاري کند اين ظرفيت و پتانسيل از نظر اجتماعي وجود دارد .
BUY NOW