تحليل جامعه شناختي رابطه دولت ،جامعه مدني وخشونت سياسي در چارچوب نظريه سيستم ها
آگوست 8, 2020
شکاف باورهاي فکري و عملي،نمونه اي از آسيب فرهنگ سياسي ايرانيان است
آگوست 8, 2020
 
 

بررسي فرهنگ سياسي ايران با حضور جواد اطاعت در کافه خبر

بررسي فرهنگ سياسي ايران با حضور جواد اطاعت در کافه خبر/

پاسخ هايي به چند «چرا» درباره فرهنگ سياسي ايرانيان/ چرا عاشق و بعد متنفر از دولت‌ها مي شويم؟

سياست > چهره ها  - استاديار دانشگاه شهيد بهشتي بر اين باور است که ايرانيان حرکت دائمي و مداوم به سمت توسعه نداشته اند.

معصومه ستوده:دکتر جواد اطاعت که نيمه خردادماه مهمان کافه خبر بود معتقد است ما ايرانيان زود خسته شده و از حرکت بازمي مانيم و همين عامل موجب شده که ايرانيان با وجود صد سال سابقه دموکراسي به جايگاه مناسب دست نيابند.

اطاعت مي گويد دولت ايران وظيفه خود را خدمت رساني به مردم مي داند و کارهاي زير بنايي و اشتغال‌زا را به کناري گذاشته است. اين استاد دانشگاه برخورد حب و بغضي با مسائل، افراط و تفريط، سياه و سفيد ديدن را از مواردي مي داند که موجب شده ايرانيان همواره در طي مسير توسعه همواره با مشکل مواجه شوند.
چرا فرهنگ سياسي از کشوري به کشور ديگر فرق مي کند؟
کشور ها به مثابه انسانها هستند. همانگونه که تفاوتهاي رفتاري بين انسانها مشاهده مي شود واحدهاي سياسي نيز با يکديگر متفاوتند که با استفاده از علوم رفتارگرايي مي توان اين تفاوت ها و شباهتها را شناسايي کرد. براي مثال کشور و ملت فرانسه با انگليس کاملا متفاوت است. فرانسوي ها زود واکنش، معترض و آماده اعتصاب، قيام و انقلابند. اما انگليسي ها خونسرد اهل صبر و مدارا هستند. پس از انقلاب فرانسه فرهنگ سياسي حاکم بر آن کشور باعث شد فرانسوي ها 15 رژيم سياسي مختلف و متفاوت را تجربه کنند و بارها و بارها قانون اساسي اين کشور در فواصل زماني کوتاه اصلاح شده و يا ساختار آن به کلي عوض شود اما بر عکس در انگلستان از زماني که از قرن دوازدهم اصلاحات سياسي در اين کشور شروع شد به صورتي بسيار کند و بطئي اصلاحاتي به نفع مردم به اجرا گذاشته شده است اما هنوز بعد از گذشت هشت قرن نظام سلطنت وجود دارد، اگرچه نقش و جايگاهي تشريفاتي پيدا کرده است. هنوز يک اشراف زاده، يک لرد با يک شهروند عادي متفاوت بوده و از امتيازاتي برخوردار است. هنوز مجلس لردها وجود دارد اگرچه به مرور اختيارات آن کاهش پيدا کرده است که برخي از انحلال آن سخن به ميان آورده اند و در کنار آن مجلس عوام قدرتمندتر شده است.

از زاويه فرهنگ سياسي چرا با وجود برخورداري از صد سال سابقه دموکراسي در کشورمان هنوز ما راه زيادي براي پيمودن در پيش رو داريم و از منظر نهادينه شدن دموکراسي در بطن جامعه به جايگاه مناسب دست نيافته ايم؟
در اين زمينه بايد دو رويکرد نخبه گرايانه و توده گرايانه را مورد توجه قرار داد. در رويکرد نخبه گرايانه، نخبگان نقش اول را در توسعه يافتگي يا توسعه نيافتگي کشور ايفا مي کنند. پارتو، موسکا، ميشلز، رابرت دال، سارتوري، لاسول و... موضوع را از اين منظر مورد بررسي قرار مي دهند؛ به طور مثال پارتو بر اين اعتقاد است که در انقلاب، دعوا بين توده مردم و اشراف يا توده هاي مردم و حاکمان نيست؛ بلکه دعواي اصلي بين نخبگان در مي گيرد. در اين فرايند، يک گروه از نخبگان حاکم  هستند و در برابر نخبگان ديگر که تحت عنوان نخبگان حاشيه اي marjinal elite شناخته مي شوند با کمک مردم، نخبگان حاکم را کنار گذاشته و خود حاکم مي شوند. در واقع از نظر پارتو؛ مردم سربازان بي نام و نشاني بيش نيستند. شعارهايي که رهبران سياسي به نفع مردم مي دهند منافع آنان را تامين نمي کند. در سفر به چين هنگام عبور از تالارهاي مجلل، به ياد اين سخن پاراتو افتادم که گفته بود طرفداران خلق واقعا چقدر خلقي اند! بنابراين موضوع گسترش يا عدم گسترش دمکراسي را از دو زاويه بايد مورد بررسي قرار داد. از منظر رويکرد نخبگان و رهبران پايبند به ارزشهاي دموکراتيک و از منظر مردمي که هم داراي آگاهي هاي سياسي هستند و هم خواهان ارزشهاي دموکراتيک. يعني هم به حاکميت اصول دمکراتيک اعتقاد دارند و هم حاضرند هزينه تحقق آن را بپردازند.

در ايران نه نخبگان حاکم و نه توده‌ها اگر هم اعتقادي به دمکراسي داشته باشند حاضر به پرداخت هزينه براي آن نيستند. ضمن اينکه ما سابقه صد ساله دموکراسي در ايران نداريم بصورت پراکنده در دورانهاي گذار از يک گفتمان اقتدار گرا به گفتمان اقتدار گراي ديگر تا حدودي شبه دمکراسي را تجربه کرده ايم. گذر از گفتمان پاتريمونيال به نئوپاتريمونيال -گذر از نئو پاتريمونيال به دولت خود کامه پهلوي اول باز گذر از دولت خودکامه به بروکراتيک اقتدار گرا و سپس کورپوراتيستي اقتدار گرا و...

آيا فرهنگ سياسي ما فرايند توسعه را تجربه کرده يا اينکه همچنان همان ساختار قديمي خود را حفظ کرده است؟
در گذشته فرهنگ عشيره اي و قبيله اي حاکم بوده و رهبران عشاير، عشيره‌هاي ديگر را عليه عشيره حاکم متحد کرده و خود قدرت را در دست مي گرفتند. با اين رويکرد عشيره هايي مانند زنديه، افشاريه، قاجاريه با جنگ و خونريزي به قدرت رسيدند. اين وضعيت تا زمان مشروطيت حاکم بود تا اينکه در اين دوران تلاش شد که فرهنگ سياسي ارتقا پيدا کند. به اين منظور قالب هايي مانند انتخابات و رقابت احزاب که شکل تلطيف شده مبارزات خشونت آميز گذشته بود، طراحي شد تا جريان هاي سياسي در اين قالب با يکديگر به رقابت بپردازند. اما به جز دوره‌هاي کوتاهي در کشور ايران تمرين مردم سالاري شاهد نبوده ايم. در زمينه تغيير فرهنگ عشيره اي نيز از منظر نخبگان حاکم مي توان مثال هاي متعددي زد؛ در مالزي ماهاتير محمد توانست فرهنگ عشيره اي کشورش را به سمت توسعه جهت دهد؛ همچنانکه وي قوم مالايا را به گونه رهبري کرد که مالزي توانست به سرعت روند توسعه را طي کند. در برابر اين مثال مي توان عراق زمان حاکميت صدام را ذکر نمود زيرا صدام اين کشور را به گونه اي مديريت کرد که باوجود برخورداري از منابع غني زيرزميني امروز اين کشور در رديف کشورهاي عقب مانده محسوب مي شود.

شما در سخنان خود رويکرد نخبه گرايانه را تشريح کرديد. از منظر رويکرد توده گرايانه چگونه مي توان فرهنگ سياسي را تببين کرد؟
مطالعات صورت گرفته با شاخص‌هاي متعدد اين نتيجه را نشان مي دهد که اگر آگاهي هاي عمومي ملتي ارتقا پيدا کند آن کشور به شاخص هاي توسعه دست خواهد يافت. ابتدا شاخص سواد را مورد بررسي قرار دادند و به اين نتيجه رسيدند که در کشوري مثل کوبا که در آن بي سواد وجود ندارد با وجود برخورداري از 12 مليون نفر جمعيت، بسيار توسعه نيافته است. اما در برابر کشوري مانند فرانسه 2 مليون نفر بي سواد دارد اما بسيار توسعه يافته محسوب مي شود. مولفه بعدي که مورد بررسي قرار گرفت، منابع زيرزميني بود. اما در بررسي کشورهايي مانند ايران که در حال حاضر 7 درصد منابع دنيا را در اختيار دارد، مشخص شد که ايران کشور توسعه يافته اي نيست؛ در برابر ژاپن که منابع زيرزميني در اختيار ندارد کشور توسعه يافته اي محسوب مي شود. در بررسي هاي ديگر عامل برخورداري از نيروي متخصص مورد کاوش قرار گرفته، مشخص شد که کشورهاي اروپاي شرقي با وجود برخورداري از سيل عظيم تکنسين ها همچنان توسعه نيافته هستند. در نهايت عامل استعمار به عنوان يک عامل موثر در روند توسعه يافتگي مورد بررسي قرار گرفت اما مشخص شد که کشوري مانند هند که سالها مستعمره انگلستان بوده توسعه يافته است. اما کشوري مانند اتيوپي که پاي استعمار به آنجا نرسيده، توسعه پيدا نکرده است. بعد از بررسي مولفه هاي متعدد به اين نتيجه دست پيدا کردند که اگر آگاهي هاي عمومي جامعه اي ارتقا پيدا کند مردم آن جامعه شاهد پيشرفت خواهند بود. بنابراين در اين راستا بايد هر دو رويکرد توده‌گرايانه و نخبه گرايانه را مورد توجه قرار داد.

اما گاهي مردم با وجود آگاهي هاي عمومي پايين به توسعه دست يافته اند.
بله، گاهي با وجود برخورداري مردم از سطح پايين آگاهي هاي عمومي، نخبگاني بر آنها حاکم مي شوند که مي توانند مردم را در راستاي توسعه هدايت کنند. در اين زمينه مي توان اسپانيا را مثال زد که در سال 1975 بعد از فوت فرانکوي مستبد، کسي جانشين وي شد که به رويکرد دموکراتيک اعتقاد داشت و گفت من پادشاه مشروطه خواهم بود، دخالتي در قدرت، سياست و امور اجرايي نخواهم کرد. مردم بايد در عرصه سياسي شرکت کرده و نمايندگان واقعي خود درپارلمان را انتخاب کنند. بر اساس قانون اساسي پارلمان نيز دولت را انتخاب مي کند و بر آن نظارت مي کند تا فرايند توسعه با رويکردي دمکراتيک به پيش رود. نقش خوان کارلوس در تاريخ اين کشور به قدري پررنگ است که بسياري از نخبگان اسپانيا تصريح دارند که خوان کارلوس پدر دموکراسي براي اين کشور محسوب مي شود. و اين کشور در سه دهه اخير توانسته است به يکي از کشور هاي پيشرفته اروپايي تبديل شود در حالي که در دوران فرانکوي مستبد يکي از کشور هاي عقب مانده محسوب مي شد. بنابراين نمي توان ساختار سياسي را تعيين کننده دانست بلکه اين رهبران سياسي هستند که مي توانند نظام سياسي را متحول کنند. گاهي در فرايند توسعه رهبران و نخبگان سياسي عامل توسعه محسوب مي شوند اما ممکن است که جامعه اي به لحاظ برخورداري از درک و فهم و آگاهي عمومي به درجه اي رسيده باشد که آنها رهبراني را انتخاب کنند که در مسير توسعه حرکت کنند.

فرهنگ سياسي چقدر مي تواند عامل تسريع کننده براي نيل به توسعه باشد زيرا در برخي از موارد مي تواند به عنوان عامل بازدارنده عمل کند به طور خاص در مورد ايران آيا اين فرهنگ سياسي مي تواند بسترساز نيل به توسعه باشد؟
به نظر من فرهنگ سياسي ايران با مشکلات عديده روبرو است هر چند من در اين مورد باز هم نگاهم را متوجه نخبگان جامعه مي کنم. افراط و فريط، صفر و بيست ديدن، سياه و سفيد ديدن، عشق و نفرت داشتن از ضعف هاي اساسي فرهنگ ايرانيان است. به عبارت بهتر مردم ايران يا عاشق عاشق هستند يا نسبت به فردي با تمام وجود نفرت مي ورزند. گاهي براي يک نظام سياسي از جان مي گذرند و گاهي با تمام وجود تلاش مي کنند که نظام سياسي موجود را ساقط کنند. از طرفي در فرايند انتقادي کمتر مشارکت مي کنند. يا موافق نظام سياسي هستند يا مخالف آن. مانند معلمي که يک ورقه را تصحيح مي کند به مساله نگاه نمي کنند. چون ممکن است دانشجويي يک سوال را خوب و يک سوال را بد نوشته باشد، از سوي ديگر بين صفر و بيست طيفي از نمرات وجود دارد که مي توان براي فردي لحاظ کرد اما در نخبگان ما همواره نگاه صفر و بيستي وجود دارد. در تحولات اخير کشور به وضوح ديده مي شود که فردي يک روز معجزه هزاره سوم لقب مي گيرد و روزي آماج بدترين توهين ها.

شما به عشيره اي بودن فرهنگ سياسي ما اشاره کرديد چه بخشي از اين فرهنگ سياسي ما ايرانيان را عشيره اي مي دانيد؟
در فرهنگ عشيره اي فرد حاکم مي خواهد رقيب خود را طرد کند و براي رقيب خود جايگاهي قائل نيست. از سوي ديگر در فرهنگ ما افراد براي اثبات خود از نفي و طرد رقيب استفاده مي کنند. اين فرهنگ به کرات در مبارزات انتخاباتي استفاده مي شود به عبارت بهتر افرادي که خود کانديدا مي شوند برنامه هاي خود را ارائه نداده و اثباتي وارد نمي شوند، اما در برابر از منظر سلبي مرتب ديگران را مورد انتقاد قرار مي دهند  ومردم براي آنها هورا مي کشند. شايد دلايل بهره گيري از اين سياست، وجود بستر مناسب در بطن جامعه باشد. عارضه ديگر فاصله عميقي است که بين اعتقادات و عمل به اعتقادات وجود دارد . تحقيق خوبي را جمعي از جامعه شناسان دانشگاه علوم بهزيستي انجام داده اند که در آن طي مطالعات ميداني، مردم را مورد سوال قرار دادند که آيا شما به دموکراسي اعتقاد داريد پاسخ بيش از 90 درصد مردم اين بوده که دموکراسي چيز خوبي است. اما در سوالات بعدي که به صورت ريز تمايل به عضويت در احزاب و يا کمک مالي به احزاب را مورد بررسي قرار داده ،درصد ها به 4 تا 5 درصد رسيده است. به عبارت بهتر بين اعتقاد افراد به دموکراسي و کمک به احزاب به عنوان بازوي اجرايي مقوله دمکراسي شکاف بزرگي وجود دارد . وقتي ميزان شکاف بين باورهاي اعتقادي وپايبندي به ان اعتقاد در عمل در جامعه اي زياد شود مي توان نتيجه گرفت که اين جامعه از نظر رفتار سياسي جامعه متعادلي نيست . از نظر معنوي نيز مي توان اين مساله را مورد بررسي قرار داد زيرا افراد به خدا و پيغمبر اعتقاد دارند اما رفتارهاي آنها با اصول پذيرفته شده دين اسلام، فاصله زيادي دارد . معضل ديگري که ايرانيان همواره با آن روبرو بوده اند ،عدم اعتماد به يکديگر است.

اين مساله نيز مورد تحقيق قرار گرفته که آيا شما حاضر هستيد در شرکتي سرمايه گذاري کنيد که افراد غريبه در آن حضور دارند در بيشتر موارد پاسخ منفي است. زيرا افراد تمايل دارند که در شرکتي با حضور آشنايان خود سرمايه گذاري کنند چون نسبت به ديگران اعتماد ندارند. ورود فرهنگ بي اعتمادي در عرصه سياسي موجب مي شود که افراد در مديريت خود به جاي بهره گيري از افراد ديگر، ترجيح مي دهند که از دوستان و آشنايان خود  استفاده کنند، زيرا نسبت به افراد ديگر بي اعتماد هستند. بيگانه ترسي به عنوان عنصر غالب در فرهنگ سياسي ما نيز از شاخص هاي منفي ديگري است که در فرهنگ سياسي ايرانيان وجود دارد کما اينکه از قديم مي گفتند که کار کار انگليسي ها است يا اينکه مقصرآمريکا و استکبار جهاني است ؛ اين سخنان از مبناي علمي برخوردار نيست. به هرحال هر کشوري در دنياي رقابتي به دنبال تامين منافع خود مي باشد. اما اين  تصور که همه معادلات را آنها تعيين کرده و ما فاقد نقش هستيم ؛تصور درستي نيست. اگر اين تصور را باور داشته باشيم بايد به اين سوال پاسخ دهيم که انقلاب اسلامي چگونه رخ داد؟ يا بايد اين مساله را پذيرفت که انقلاب اسلامي، انقلابي آمريکايي است. همچنانکه طرفداران سلطنت هنوز اين باور را دارند؛ يا اينکه  بايد اين گزينه را پذيرفت که آمريکا با وجود توانمندي هاي خود نمي تواند در برابر ملت ها مقاومت کند. برخي اعتقاد دارند که انقلاب هاي خاورميانه کار آمريکايي ها است، اما اين درست نيست. بلکه آمريکا خود را با مردم اين کشورها هماهنگ کرده براي مثال خود را همراه با مردم مصر نشان مي دهند بنابراين نمي توان گفت که اين کار، کار آمريکا بوده است. به موازات طرح اين ادعاها اين سوال مطرح مي شود که مگر  مبارک چه ضرري را متوجه آمريکا مي کرد که بايد  دنبال جايگزين براي آن بگردند. 

اما توهم توطئه عنصر لاينفک اين جوامع است زيرا به اين بهانه مي توانند مخالفان خود را سرکوب کنند؟
بخشي از آن واقعيت دارد و بخشي از آن بهانه است. به هرحال بيگانه ترسي با فرهنگ سياسي ما در هم تنيده شده است در ميان حاکمان بعضا اين باور وجود دارد که آنها دائما در حال توطئه عليه ما هستند. در شرايط  ترس از توطئه، توسعه فراموش مي شود و همه هم و غم رهبران در فرهنگ عشيره اي و قبيله اي اين مي شود که بايد چه کار کنند که دشمنان، ديگران را عليه ما متحد نکنند. در اين شرايط توسعه مورد غفلت قرار مي گيرد زيرا رهبران نمي توانند همزمان به توسعه و انتخاب راهکار براي رفع توطئه فکر کنند . شما مي توانيد کشورهاي زيادي را مورد بررسي قرار دهيد که آمريکايي نيستند اما در عين حال به توسعه دست يافتند ،شما نمي توانيد هند ،چين ومالزي را آمريکايي بدانيد . بسياري از کشورها در اين دنياي رقابتي به توسعه دست يافتند ترکيه در همسايگي ايران مثال خوبي در اين راستاست. در فرهنگ سياسي ما همواره تلاش مي شود تا مشکلات به گردن ديگري انداخته شود و معمولا در اين فرهنگ سياسي کمترمرسوم است که کسي خود را مقصر بداند و اشتباه خود را به رسميت بشناسد.

شما در سخنان خود اشاره کرديد که ايراني ها يا عاشق هستند و يک نظام سياسي را دربست قبول دارند يا اينکه متنفر هستند و مي خواهند يک نظام سياسي ساقط شود چرا اين روحيه در ايرانيان وجود دارد؟
اصل آن است که در سياست بايد با توجه به منافع و مصالح ملي سخن گفته شود. اگر منافع ملي براي ما اولويت ندارد بايد براساس منافع، گروهي و جناحي سخن گفته شود، اما در کشور مشاهده مي شود که نخبگان حاکم نه تنها بر اساس منافع ملي سخن نمي گويند بلکه براساس منافع شخصي و حزبي هم سخن نمي گويند. ايرانيان در تصميمات و رفتار سياسي خود بعضا بر اساس حب و بغض به مسائل نگاه مي کنند نه بر اساس مصالح ومنافع ملي .از يک نفر خوششان مي آيدبدون توجه به مصالح ومنافع ملي وحتي منافع شخصي از او تعريف و تمجيد مي کنند که در نهايت به ضرر خودشان نيز تمام مي شود . نفي و طرد افراد نيز بر اساس بغض صورت مي پذيرددر حالي  که اين رويکرد تامين کننده منافع ملي نبوده ونيست. بررسي سياست هاي حاکم در چند سال اخير نشان مي دهد که رفتارها نه با هدف تامين منافع ملي بلکه از حب و بغض نشات مي گيرد . گاهي افراد دوستي هايي را ابراز مي کنند که با مصلحت و منافع آنها کاملا در تضاد است . اين موضع گيري ها از حب و بغض ناشي مي شود .رسانه ها ،حاکمان و دانشگاهيان مي توانند اين شاخص هاي منفي را تضعيف کرده و در برابر شاخص هاي مثبت را تقويت کنند .

چرا نخبگان ما  نتوانستند اين فضا را تغيير داده و اين فرهنگ را دچار تحول کنند اين همه سال نخبگان ما چه کار مي کردند؟
تلاش براي تضعيف اين فضا صورت نگرفته است . من در اين مورد مثالي مي زنم که براي همه قابل لمس است؛ در کتاب  تعليمات اجتماعي سوم ابتدايي، کل کتاب به سفر خانواده هاشمي که پدر آن خانواده کارمند پست است، اختصاص پيدا مي کند. اين خانواده از کازرون به نيشابور در حال سفر بوده و در اين مسير، معرفي اجمالي در مورد شهرها و مسير ها صورت مي گيرد . در کنار آن احترام به پدربزرگ و مادر بزرگ نيز آموزش داده مي شود. اين مساله خيلي خوب است اما اي کاش در اين کتاب، جامعه پذيري سياسي و پذيرش راي اکثريت در قالب يک درس ساده به دانش آموزان آموخته مي شد . به طور مثال پدر خانواده از فرزندان خود در مورد مسافرت تابستاني نظر خواهي مي کند عده اي شايد شمال ،مشهد و ... را پيشنهاد بدهند پدر خانواده در نهايت مي گويد بايد راي گيري کنيم تا هر شهري بيشتر راي آورد مقصد مسافرت ما باشد. بدين ترتيب اين موضوع مهم به سادگي آموزش داده مي شود که در برابر راي اکثريت بايد چگونه رفتار کرد .

شما به فرهنگ سياسي توده ها هم اشاره کرديد.نقش توده ها در فرايند توسعه را در ايران چگونه تبيين مي کنيد؟
در بحث توده ها ما همواره شاهد حضور وانزوا بوده ايم. ايران به دليل اينکه مردمش در صحنه حضور پيدا کرده و بلافاصله عقب نشيني مي کنند به توسعه پايدار نمي رسد. فرايند ما به سمت توسعه، فرايند خطي و تکاملي نبوده  و نيست. فرايندي غير خطي محسوب مي شود. اگر دست يابي به توسعه، را به هدف يک کوهنود براي دست يابي به قله کوه در نظر بگيريم. ايرانيان براي تسريع در دستيابي به هدف ابتدا با سرعت حرکت مي کنند. اما با توجه به فراز ونشيب ها وپستي وبلندي ها خسته شده از ادامه راه باز مي مانند. و بعد دوباره اين حرکت را آغاز مي کنند. بعد از سرعت گرفتن دوباره خسته مي شوند . روند حرکت ايران در اين مسير براي نيل به توسعه همواره روند غير خطي بوده و نمي توان آن را خطي وتکاملي دانست. اين در حالي است که گفته مي شود رهرو ان نيست که گهي تند وگهي خسته رود. رهرو ان است که اهسته وپيوسته رود.سعدي شيرازي نيز در همين راستا در گلستان مي گويد:اسب تازي به دو تک تازد واشتر مي رود شب وروز.بنابر اين توسعه فرايندي بطئي وکند است اما نياز به استقامت ،پي گيري ومداومت ذارد. در فرهنگ اسلامي نيز ما شاهد چنين موضوعي هستيم.انجا که پيامبر مکرم اسلام مي فرمايد سوره هود مرا پير کرد. از پيامبر سوال ميشود چرا؟ مي فرمايند انجا که آمده است فاستقم کما امرت (استقامت در کارها).

در تاريخ ايران مي توان شاخص هايي را عنوان کرد که ايرانيها تند وخسته حرکت مي کنند.به عنوان مثال در ابتداي مشروطه مردم ايران با ايثارگري در برابراستبداد صغير وکودتاي محمد علي شاه مقاومت کرده  واستبداد را شکست مي دهند ولي اين مردم در برابر کودتاي سوم اسفند 1299که رضا خان وسيد ضيا طبا طبايي با کمک انگليسي ها(نورمن سفير انگليس در تهران-ايرونسايد فرمانده نظامي انگلستان در منطقه ووزير خارجه وقت انگلستان) بدون خون ريزي به قدرت مي رسند و رضا خان اعلاميه اي تحت عنوان" من حکم مي کنم "صادر مي کند ،عکس العملي از خود بروز نمي دهند. اين اتفاقات در حالي رخ مي دهد که مردم در انزوا وسکوت هستند . حال اين سوال مطرح مي شود که مردمي که در برابر کودتاي محمد علي شاه قاجار آنگونه ايستادگي کردند چرا در برابر کودتاي رضاخان از خود مقاومت نشان ندادند چون به انزوا رفته بودند و در صحنه حضور نداشتند.

چه عاملي به انزوا کمک مي کند؟
در اين انزواي مردمي نيز نخبگان بي تقصير نيستند. اختلاف بين نخبگان و رهبران به انزوا ي توده ها کمک مي کند. وقتي  توده مشاهده مي کند که نخبگان با هم دعوا مي کنند بي تفاوتي را پيشه کرده و به خانه هاي خود مي روند. به عبارت بهتر مي توان گفت که رويکرد نخبگان در انزواي مردم بسيار موثر است . در مشروطه تا زمان پيروزي همه فعال بودند. اما به محض پيروزي، اختلافاتي بين نخبگان و رهبران پديد آمد که بستر ساز انزواي مردم شده رضاخان با کودتا به قدرت رسيد وپهلوي ها بيش از 50 سال بر ايران حکومت کردند . نمونه بارزتر ،در جريان ملي شدن صنعت نفت بود.  ملتي که در جريان قيام 30 تير 1331 در خيابان ها حاضر شده و با بذل جان خود از مصدق دفاع مي کنند و تلاش مي شود که قوام ساقط شود . (زيرا مصدق قهر کرده بود و محمد رضا از فرصت بهره گرفت و وقوام را نخست وزير کرد و همان زمان عده زيادي کشته شدند و در نهايت قوام ساقط شد و مصدق به قدرت برگشت . ) در يک سال و 28 روز بعددر کودتاي 28 مرداد 1332 همين مردم حاضر نشدند که چهارتا شعار به نفع مصدق بدهند . همچنانکه کودتا در 25 مرداد 1332 شکست خورده بود. اما در 28 مرداد اراذل و اوباش به خيابان ها ريختند و مصدق را بازداشت کردند . مهمترين سوال اين است که آن روز ملت کجا بود . ملت به دليل  اختلافات بين آقاي کاشاني و مصدق به انزوا رفته بود ند . سوالي که مطرح مي شود اين است که آقاي مصدق چه امتيازي داشت که يک سال پيش براي او مردم از بذل جان خويش دريغ نمي کردند و يک سال بعد يک شعار هم به نفع او ندادند .

شما به زمان مشروطه و جريان ملي شدن نفت اشاره کرديد، مصداقي در زمان حاضر هم مي توانيد ذکر کنيد؟
اين قضايا در جريان اصلاحات نيز تکرار شد. مردم در دوم خرداد، در انتخابات مجلس ششم، انتخابات دور دوم رياست جمهوري در سال 1380مشارکت گسترده اي داشتند؛ اما همين  مردم در انتخابات شوراي دوم که آزادترين انتخابات بود؛ کمترين ميزان مشارکت را داشتند. دليل اين رويکرد را مي توان در مطالبات مردم ارزيابي کرد. همچنانکه روزنامه هاي عصر مشروطه از يک نظام پاتريمونال که از نظر سياسي عقب مانده بود وتازه پا در مسير تحول گذاشته بود، انتظار داشتند که اقدامات سريعي ذر راستاي تامين امنيت،رفاه واجراي دقيق قانون بردارد. در حالي اين انتظارات وجود داشت که اين نظام سياسي نوپا بايد مراحل متعددي را طي کند تا بتواند انتظارت را برآورده کند، همچنانکه نوزادي که تازه بدنيا مي آيد بايد تحت مراقبت هاي ويژه بهداشتي، آموزشي وتربيتي قرار بگيرد تا بتواند بعد از دو سه دهه توقعات ما را برآورده کند و به ثمر دهي برسد بنابراين توقع شما از يک نظام سياسي براي اصلاح تمام ساختارهاي موجود چندان واقع بينانه نيست ما به زمان وتداوم مراقبتها نياز داريم تا رشد يک نهال را به نظاره بنشينم تا بتوانيم از ميوه آن استفاده کنيم . با توجه به رويکرد ايرانيان در طي اين مسير ، مي توان گفت که حرکت ايرانيان ممتد نبوده که بتوان اين انتقاد را وارد دانست که چرا ما در طي اين مسير موفق نبوده ايم  .

چرا مردم ما همواره برعکس توصيه هاي نخبگان خود عمل مي کنند مثلا در دور دوم انتخابات 84 شاهد بوديم که نخبگان توصيه کردند که به آقاي هاشمي راي بدهيد اما در جامعه به آقاي احمدي نژاد راي دادند؟
اين مساله شکاف و تضاد بين دولت و ملت را نشان مي دهد که از ديگر ويژگي هاي بارز فرهنگ سياسي ايرانيان است. در اين انتخابات هاشمي رفسنجاني به عنواد نماد و سمبل نظام سياسي و وضع موجود شناخته مي شد و رقيب ان نماد تغيير و مخالف وضع موجود مطرح گرديد.

چرا جامعه ما نخبه گريز شده است؟
شايد به اين دليل که از نخبگان خيري نديده است. بنابراين نخبگان بايد در رويکرد خود تجديد نظر کنند.

چرا تلاش هايي در اين راستا صورت نگرفته است که اين آسيب ها به حداقل برسد؟
تلاش صورت گرفته است اما تداوم نداشته است کما اينکه دانش آموزي در يک سال خوب درس مي خواند اما سال بعد ترک تحصيل مي کنند، در صورتيکه اين اتفاق رخ بدهد نتايج شما نتايج خوبي نخواهد بود. توزان و تدوام در اين امر اهميت زيادي دارد در صورتيکه پيشرفت پايداري وتداوم نداشته باشد نمي تواند   توسعه را به ارمغان بياورد . 

در دولت اصلاحات که شعار توسعه سياسي مطرح شد چرا اين پايداري در توسعه محقق نشد؟
اين مساله بحث مفصلي را طلب مي کند که نيازمند جلسه جداگانه اي است. اگر روند توسعه خطي ، ممتد وتکاملي بود بعد از پايان دوران خاتمي بايد گزينه اي در راستاي تداوم تفکر خاتمي انتخاب مي گرديد در حاليکه فردي انتخاب شد که نظرات آن در تعارض وتضاد باخاتمي قرار داشت . تحليل اراي مردم در خرداد 1376 با تير 1384 بيانگر همين تفکر افراط وتفريطي است.

چرا رسانه هاي آن دوران که با استقبال زيادي روبرو بودند نتوانستند روند توسعه را نهادينه کرده و موثر باشند؟
به نظر من برخي از رسانه هاي ما نيز توسعه نيافته هستند. آنها بيش از آنکه افکار عمومي را جهت بدهند دنباله رو هستند. در دوران شکوفايي مطبوعات در فضاي پس از دوم خرداد که تيراژ روزنامه ها به شدت افزايش يافته بود من به خاطر دارم که به خبرنگاران گفتم که چرا تيترهاي شما جنجالي و عموما سلبي است و ايجابي نيست . براي اثبات اين مساله به آنان گفتم که اگر با همفکري اقتصاددانان برجسته داخلي وخارجي به مدت شش ماه بر روي يک نطق اقتصادي به منظور رشد و شکوفايي اقتصاد ايران کار کنم و در مجلس قرائت نمايم از سوي روزنامه ها مورد استقبال قرار نگرفته به تيتر روزنامه ها تبديل نمي شود مگر اينکه يک روزنامه اي به دليل علاقه شخصي با من اين مساله را انعکاس دهد اما اگر بصورت في البداهه بدون تحقيق و پژوهش نطقي جنجالي که حاوي توهين به جريانهاي سياسي است را ارائه دهم به تيتر يک روزنامه هاي موافق تبديل خواهم شد. روزنامه هاي ما در صدد جذب گيشه بوده و بر آن اساس، محتوا را تهيه مي کنند.

*بسياري از کارشناسان بر اين اعتثقاد هستند که تا زماني  که نفت به عنوان يک درآمد مستقل وجود دارد امکان دستيابي ايران به دموکراسي و توسعه سياسي امکان ندارد.
دموکراسي انواع مختلف دارد همچنان که دموکراسي توده وار و ژاکوبني هم وجود  دارد. مضرات اين نوع دموکراسي به مراتب بيش از منافع آن است زيرا از دستاورد هاي پوپوليسم محسوب مي شود. عامل نفت يا هر درآمد مستمر ، دولت ها را از نياز به توده ها بي نياز مي کند و خود را نيازمند پاسخگويي نمي داند زيرا در صورت گرفتن ماليات بايد شما به مردم توضيح بدهيد.وپاسخ گوي عملکرد خود باشيد اما زماني که محل درآمد مستقل از شهروندان است؛ همچنانکه در موقعيت کنوني بيش از 450 مليارد دلار در دولت نهم و دهم درآمد ارزي  وجود داشته است؛ دولت خود را بي نياز از ارائه گزارش کار مي داند بنابراين اگر ديوان محاسبات نيز گزارش تخلفات را ارائه بدهد، عصباني مي شود. در دولت هاي رانتي که نيمي از درآمد کشور از محل يک رانت تامين شود دولت ها خود را وابسته به مردم نمي دانند و احساس عدم نياز به شهروندان ،مي کنند. در اين نوع نظام ها اين مردم هستند که که محتاج دولتها ووابسته به ان هستند تا از محل رانت موجود انها نيز بهره مند شوند..

اما عملا مشاهده مي شود که اين دولت ها تلاش مي کنند تا مردم مشارکت گسترده اي در انتخابات داشته باشند.
چون احساس مي کنند که اين حضور مي تواند يک منبع مشروعيت بخش باشد تا به خارجي ها نشان بدهند که مردم به اين نظام سياسي وفادارند و به آن راي داده اند، اما به اين مساله توجه ندارند که کميت انتخابات مهم نيست بلکه اصل کيفيت بر گزاري انتخابات است. براي مثال هرچند شوراي نگهبان در مقاطعي که رد صلاحيت ها ي گسترده اي را انجام مي دهد اعلام مي کند که براي هر کرسي 10 نفر کانديدا وجود دارد . اما بايد به اين مساله توجه کنند که با وجود  تعدد کانديداها کثرت وجود ندارد ، بنابراين بيش از تعدد بايد به تکثر توجه کرد. نبايد به اين مساله افتخار کرد که 80 درصد مردم در انتخابات شرکت کرده اند زيرا اين موضوع در دموکراسي ژاکوبني نيز رخ مي دهد. بايد به اين سوال بتوان پاسخ داد که آيا در اين انتخابات عنصر رقابت وجود داشته است يا خير آيا فرايند هاي حاکم بر انتخابات مبتني بر رويکردي عادلانه ازاد وبطور کلي دموکراتيک بوده است يا خير؟ در اين خصوص بين رقابتهاي سياسي اقتصادي وورزشي. شباهت زيادي باهم دارند همچنانکه اگر عنصر رقابت از اقتصاد و ورزش گرفته شود چيزي از آن باقي نمي ماند. اگرعرصه سياست، عنصر رقابت خود را از دست بدهد ديگر آن ماهيت واصالت را ندارد.

نخبگان بايد چه اقداماتي را در دستور کار قرار دهند تا اين مشکلات از بين برود؟
نخبگان در فرهنگ سازي در ابعاد مثبت و منفي آن نقش بي بديلي بر عهده دارند. جامعه معمولا به رهبران و نخبگان نگاه مي کنند انها با رفتارهاي خويش مي توانند سرمشق جامعه باشند. مهمترين موضوع اصل صداقت است.ا مروزه به دليل گسترش ابزارهاي رسانه اي سياست معادل صداقت است. تشابه گفتار سياسي با رفتار سياسي، پذيرش باور علمي در عرصه سياست وحکومت. به اعتباري همانگونه که در علوم تجربي و رياضي و در رشته هاي پزشکي و مهندسي باور علمي وجود دارد به طريق اولي در حوزه سياست وحکومت که پيچيده تر و دشوارتر است با يد عالمان اين حوزه در آن ايفاي نفش کنند. فراموش نکنيم که آسيب هايي که يک کشور از عدم اگاهي رهبران وحاکمان بر آن وارد مي شود بيش از ساير حوزه هاست. پايبندي به اصول اخلاقي و حقوق شهروندي مثل اصل ازادي بيان، انتخابات آزاد و عادلانه، اصل پاسخگويي به شهروندان و تعهد به توسعه، پيشرفت و رفع فقر و محروميت و غيره از جمله مواردي است که نه تنها مسولان يک کشور بايد متعهد به آن باشند بلکه در ترغيب و تشويق ديگران نيز کوشا باشند.
BUY NOW