اصلاح طلبان فقط با يک نامزد مي آيند
آگوست 8, 2020
آگوست 8, 2020
 
 

باید با پشتوانه مردم، با دنیا حرف زد

دکتر جواد اطاعت در گفت‌وگو با آرمان: باید با پشتوانه مردم، با دنیا حرف زد
استراتژی ایالات متحده امریکا در قبال ایران آرمان – حسین سعیدی: استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران این روزها را به دور از مشغله سیاست در اتاق خود به آینده ایران می‌اندیشد که یکی از این موضوعات، حضور مجدد اوباما و تاثیر آن در روابط دو کشور ایران و آمریکاست. می‌داند که آمریکا هدف مهمتر و دراز مدت‌تری از براندازی را در مبحث ایران تعقیب می‌کند و به این می‌اندیشد که چگونه باید برای دفع این اهداف آمریکایی برنامه‌ریزی کرد. او در گفت‌وگویی که با آرمان انجام داد، به مسائل مهمی در ارتباط با تغییرات در روابط ایران و آمریکا اشاره کرد و در بخشی، یکی از دلایل تهدید ایران به حمله را فروش بیشتر تسلیحات نظامی آمریکا می‌داند و می‌گوید: «می‌خواهند صنایع نظامی خودشان را از بحران نجات دهند» متن کامل این گفت‌وگو در ادامه می‌آید:


*در رابطه با انتخابات آمریکا، در یک رقابت فشرده بین جمهوری خواهان و دموکرات ها، سرانجام رئیس جمهور کنونی از حزب دموکرات به پیروزی رسید. ایا می توان قائل به این بود که دموکرات ها و جمهوری خواهان می توانند سناریو های متفاوتی را در قبال ج.ا. اسلامی ایران داشته باشند؟
در سیاست خارجی آمریکا استراتژی ها،بین دو حزب  یکسان است و آنچه متفاوت یا متمایز می نمایاند در حوزه تاکتیک ها ، روش ها و نحوه اجرای استراتژی ها است.  لازم به توضیح است که اولا در دنیای کنونی دوره احزاب ایدئولوژیک به سر آمده،  در مثالی در اینباره هارولد ویلسن می گوید: «مارکسیست را باید در گورستان هایگات محل دفن مارکس جستجو کرد»، ثانیا تصمیمات در عرصه سیاست وحکومت متاثر از یافته های علمی است نه بر اساس سلیقه ها وبرداشت های ذهنی. بنابر این عموماً تفاوت های استراتژیک  بویژه در کشور های توسعه یافته وجود ندارد، اما در تاکتیک ها و چگونگی اجرای استراتژی ها در بین احزاب اختلاف سلیقه و نظر وجود دارد. رویکرد آمریکا با جمهوری اسلامی ایران نیز جدا از قاعده فوق نیست . در این میان چه جمهوری خواهان و چه دموکرات ها در سی و چند سال گذشته در مورد جمهوری اسلامی  از یک استراتژی و خط مشی مشخص پیروی کرده اند، اما در تاکتیک ها در رویکرد این دو حزب تفاوت هایی دیده می شود، البته این تفاوت در تاکتیک های اتخاذ شده، متأثر از شرایط زمانی و تحولات بین المللی و مهمتر از آن نوع کنش و واکنشی است که از سوی ایران نیز اتخاذ شده است.
* استراتژی آمریکا در قبال ایران چیست؟
استراتژی آمریکا در قبال ایران در بادی امر استراتژی براندازانه نبوده و نیست، مگر آنکه شرایط خاصی به وجود آید. بلکه آمریکا هدف مهمتر و دراز مدت تری را در مبحث ایران تعقیب می کند، از آنجا که انقلاب اسلامی برای خود یک رسالت و یک الگوی جدید حداقل در جهان اسلام قائل است.آمریکا درصدد آن بوده و هست که این نقش الگویی ایران را تبدیل به یک الگوی منفی کند . البته این موضوع اختصاص به ایران وجهان اسلام ندارد. به همین منظور آمریکایی ها تلاش می کنند در مناطق مختلف دنیا با کشور هایی که سیاست معارضه جویانه ای در قبال هژمونی آمریکا دارند، با محاصره اقتصادی و فشار هایی که بر این کشور ها تحمیل می کنند، این کشور ها را از درون دچار مشکلات ساختاری جدی نمایند و در کنار آن کشور، تلاش می کنند در مقابل الگوی منفی، الگوی مثبتی را به جهان معرفی کنند. به عنوان مثال در شرق آسیا در کنار کره شمالی، کره جنوبی را داریم که کره شمالی مخالف وضع موجود و کره جنوبی همراه و در تعامل با آمریکا است.آمریکایی ها به همان نسبت که تلاش می کنند، کره شمالی را در انزوای بین المللی قرار دهند تا این کشور در فرایند رشد و توسعه اش عقب بیفتد، به همان نسبت به الگوی مثبت مورد نظر کمک می کنند، تا به سرعت رشد و توسعه پیدا کند.کما اینکه هم اکنون کره جنوبی با 19 هزار و980 دلار در امد سرانه در جایگاه 41 در بین کشورهای جهان قرار گرفته است. مثال دیگر چنین رویکردی را می توان در آمریکای مرکزی و لاتین نیز مشاهده کرد.مقایسه تطبیقی میان کوبا و پاناما، الگوی تمام عیاری از این استراتژی آمریکایی هاست .البته در سال های اخیر برزیل و ونزوئلا نیز می توانند، ایفاگر چنین نقشی باشند،  همچنین در دوره جنگ سرد در نظام دو قطبی این الگو میان اروپای شرقی و غربی وبویژه بین آلمان غربی وآلمان شرقی مشاهده می شد، متأسفانه در جهان اسلام و منطقه استراتژیک خاورمیانه آمریکا تلاش داشته است تا ایران را به عنوان یک الگوی منفی و در مقابل بویژه در سال های اخیر، ترکیه را به عنوان یک الگوی مثبت به جهان اسلام معرفی و عرضه کند. در این خصوص تحولات سال های اخیر ترکیه که در یک نظام لائیک که ارتش دست بالا را در نظام سیاسی داشت، یک حزب اسلامگرا به  قدرت می رسد، بیانگر این موضوع است که نه تنها تلاش امریکایی ها بر این است که این کشور  در زمینه اقتصادی به عنوان الگو برای کشور های منطقه مطرح شود، بلکه آمریکایی ها تلاش دارند، الگویی از اسلام سیاسی که با آموزه های مدرن در تعارض نباشد نیز به جهان معرفی کنند، بر همین اساس  ما شاهد آن هستیم که در یک نظام لائیک یک حزب اسلامگرا به قدرت می رسد و این حزب می تواند در مدت کوتاهی کشور ترکیه را در فرآیند توسعه قرار دهد، به گونه ای که  در سالهای اخیر این کشور می تواند بدهی های ترکیه را از 76 میلیارد دلار به 2 میلیارد دلار کاهش دهد.درامد سرانه را به 8/9 هزار دلار افزایش دهد ورشد اقتصادی نسبتا پایداری را داشته باشد.در هفته های اخیر این کشور موفق می شود، استاندارد سرمایه گذاری را از مجامع بین المللی اخذ کند و.... این الگو سازی در عرصه های دیگر نیز مدام در ذهن کشور های منطقه نقش می بندد کما اینکه رهبران کشور های انقلابی شمال آفریقا و خاورمیانه نظیر تونس، مصر و لیبی و حتی برخی از رهبران حماس نیز از الگو بودن ترکیه برای خود سخن به میان میآورند و در این میان با تلاش آمریکایی ها  مدلی از اسلام مورد نظرشان به عنوان اسلامی مدرن همراه با دموکراسی و توسعه یافتگی عرضه می شود. در طرف مقابل آمریکایی ها تلاش می کنند با محاصره اقتصادی کشور دیگر یعنی ایران ، این کشور را با فشار های سنگینی مواجه کنند که نتواند حتی نیاز های شهروندان خود را در حوزه های اجتماعی و اقتصادی فراهم آورد، به عبارت دیگر تلاش آن ها بر این است که نه تنها الگوی انقلاب اسلامی نتواند برای دیگر جوامع اسلامی الگویی کارآمد باشد، بلکه چه بسا در داخل این کشور نیز مردمی که از نظام سیاسی حمایت می کرده اند، نیز دست از حمایت خود بردارند، این اتفاق در ابعاد وسیع تر برای اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق نیز رخ داد. بنابر این در ویترینی که قرار است در معرض جهان اسلام قرار گیرد،دو نمونه الگوی مثبت ومنفی ارائه می دهند تا دیگران یکی را برگزینند.
* در این میان با توجه به استراتژی که شما از آن یاد کردید، به نظر جای خالی «تهدیدات نظامی» آمریکا که بارها از طرف سردمداران این کشور به عنوان یکی از گزینه های احتمالی برای مقابله با ایران مطرح می شود، خالی می رسد،  لطفا توضیح بفرمایید؟
بحث تهدیدات نظامی هم در راستای همان الگوی ویترینی است که از دو منظر مطرح می شود.از طرفی این تهدیدات به این منظور است که ایران مجبور شود برای حفاظت از امنیت خویش صنایع نظامی خود را توسعه دهد واین کشور را وارد یک مسابقه تسلیحاتی کند که با توجه به موضوع توپ وکره این رویکرد فشار سنگینی را بر اقتصاد ایران به منظور تحقق استراتژی ویترینی فوق تحمیل کند.بویژه که با این کار ایران هراسی در منطقه دامن زده می شود وامریکا وهم پیمانان غربی می توانند به فروش تسلیحات در کشورهای منطقه ادامه دهند وصنایع نظامی خویش را از بحران نجات دهند.بنابر این اعلام گزینه نظامی نیز در راستای همان هدف استراتژیک ودراز مدت امریکاست.
اما  از طرف دیگر اسرائیل نگران امنیت خویش است.چرا که اسرائیل معتقد است اگر ایران مانند کره شمالی به سلاح هسته ای دست یابد،  تکلیف امنیت اسرائیل چه می شود؟ در این جاست که بین اهداف استراتژیک و دراز مدت آمریکا و خواست اسرائیل تفاوت ایجاد می شود و اختلافات میان  حزب حاکم در آمریکا و حزب حاکم بر اسرائیل نیز از همین زاویه قابل تحلیل و تبیین است. به عبارتی اگر بحث هسته ای در میان نبود، هم آمریکا و هم اسرائیل و هم کشور های غربی بر استراتژی دراز مدت آمریکا صحه می گذاشتند و با این استراتژی هماهنگ می شدند. اما بحث انرژی هسته ای این اختلافات را در بین مخالفان جمهوری اسلامی ایجاد کرده است به گونه ای که کشور اسرائیل بصورت آشکار وبرخی از کشورهای عربی بصورت پنهانی رویکردهای نظامی نیز در کنار استراتژی دراز مدت امریکا مد نظر قرار می دهند.ولابی قدرتمند صهیونیستی در امریکا نیز بر سیاستمداران امریکایی فشار وارد می کنند که بعضا گزینه نظامی را از نظر دور ندارند.
* در حوزه تاکتیک ها اگر بخواهیم صحبت کنیم، جنابعالی در چهار سال قبل که رسانه های محافظه کار از موفقیت اوباما در آمریکا استقبال می کردند، در ویژه نامه شهروند بر این نکته تأکید داشتید که دموکرات ها و بطور مشخص اوباما چه بسا ممکن است عملکرد بدتری در قبال ایران داشته باشد و عملاً نیز چنین شد. آیا فکر می کنید این رویکرد در دوره جدید هم ادامه پیدا می کند؟
در حوزه تاکتیک ها عملکرد دموکرات ها در واقع با  استراتژی کلان امریکا هماهنگ تر است به عبارتی دموکرات ها در پیشبرد اهداف سیاسی شان کمتر  از شیوه های خشن و سخت افزاری استفاده می کنند و به جای آن رویکرد های نرم افزاری تر،دراز مدت تر؛ اما تأثیرگذار تری استفاده می کنند، مسئله دیگر  این است که جمهوری خواهان اگر با زبان عریان تر و تهدیدآمیزتری صحبت می کنند اما در عین حال راحت تر مذاکره و مصالحه خواهند کرد و از سیاست چماق و هویج استفاده می کنند، اما دموکرات ها از شیوه های  نوین تر، مردم پسند تر و در عین حال موثر تری استفاده می کنند و تلاش می کنند نه به صورت یک جانبه، بلکه با اجماع جهانی سیاست های خود را به پیش ببرند، حمله نظامی  به لیبی و مقایسه آن باحمله نظامی به افغانستان و عراق تفاوت رویکرد دو حزب جمهوری خواه و دموکرات را نشان می دهد. در این میان اگر در حمله به افغانستان و عراق بیشترین نقش  را آمریکایی ها در دوره حاکمیت جمهوری خواهان داشتند، اما در دوره اوباما در حزب دموکرات، اهداف آمریکا توسط ناتو و هم پیمانانش در لیبی به بهره برداری رسید. حزب دموکرات در تاکتیک های خود از سیاست «جنگ بوسیله دیگران» war by proxy  یا از شیوه های نرم استفاده می کنند، در عین حال که به اهداف یکسان با جمهوری خواهان فکر می کنند. بنا بر این به اعتقاد من اگر چه اوباما دم از مذاکره  و گفتگو با ایران می زند اما با توجه به رویکرد دموکرات ها مذاکره ایران با دموکرات ها بسی سخت تر و دشوار تر از مذاکره کشور هایی مثل ایران با جمهوری خواهان است، کما اینکه جمهوری خواهان ممکن بود تنها با توافق در بحث هسته ای با ایران مصالحه کنند، اما دموکرات ها به بحث هسته ای نیز قانع نمی شوند و مسائل حقوق بشری نیز برای آن ها حائز اهمیت است.
*برخی مواقع مشاهده می کنیم که سیاست خارجی آمریکا دچار پارادوکس است. در مواردی امریکا از آزادی ، دمکراسی وحقوق بشر دفاع می کند واز طرفی با رژیم های استبدادی مثل عربستان سعودی روابط حسنه واستراتژیک دارد.آیا واقعا می توان قائل به چنین مسئله ای بود؟
سیاست خارجی آمریکا طولی است ونه عرضی. بدین صورت که اهداف سیاست خارجی امریکا به ترتیب اهمیت الویت بندی شده است. در الویت اول منافع حیاتی اولیه قرار دارد که همان امنیت ملی امریکاست که در سرلوحه اهداف ملی آن کشور تعریف می شود. به عبارتی هرگونه تعرض و یا مقابله با امنیت آمریکا و همچنین مرز های این کشور در اولویت اول بوده و با شدت و  حدت با آن مقابله می شود. در اولویت بعدی اهداف اقتصادی، رشد، رونق و توسعه و رفاه اجتماعی مدنظر است، به گونه ای که دومین هدف سیاست خارجی آمریکا این است که تلاش کند،  اقتصاد و شاخصه های توسعه یافتگی این کشور هر روز بهتر از دیروز شود که این مسئله را می توان اولویت دوم آمریکایی ها در سیاست هایشان  دانست. در این روند طولی اولویت سوم را می توان اهداف آرمانی درازمدت آمریکا نام گذاری کرد، که عبارت از گسترش فرهنگ امریکایی در اقصی نقاط جهان است، که می تواند حقوق بشر، آزادی و یا دموکراسی آمریکایی و مواردی از این دست را شامل شود، در  آمریکا در حوزه سیاست خارجی هر حزبی به قدرت برسد، هیچ گاه این اولویت های سه گانه را جابجا نخواهند کرد. با این رویکرد آمریکا از عربستان سعودی به مثابه یکی از ایالت های پنجاه گانه خویش حفاظت و حراست می کند،  و با توجه به مبحث نفت،  در اینباره امنیت ملی آمریکا با اولویت ثانویه یعنی اقتصاد آمریکا گره خورده است، بنابر این در این کشور آمریکا اولویت ثالثه خود یعنی  گسترش دموکراسی را مدنظر قرار نمی دهد ،چرا که اولویت های مهم تر این کشور( اولویت ها اول  و دوم ) در کشور یاد شده حائز اهمیت تر است.  در این میان چه بسا در برخی اقدامات آمریکا هر سه اولویت با هم جمع شوند و یا به عبارتی در برخی کشور ها  آمریکا با یک تیر سه نشان را بزند که نمونه آن حمله نظامی به عراق است. زمانی که بن لادن رهبر القائده بدون داشتن یک کشور و منابع مالی مشخص می تواند قلب نیویورک(برج های دو قلو) را مورد تهاجم قرار دهد، بنابر این از نظر آمریکایی ها صدام حسین به طریق اولی می توانست منافع حیاتی اولیه آمریکا یعنی امنیت شهروندان امریکایی را به مخاطره بیندازد، از نظر اولویت ثانویه یعنی اقتصاد نیز علاوه بر اینکه عراق در منطقه ای واقع شده که 60 درصد نفت دنیا را دارد و نفت به قول «نیکسون» رئیس جمهور وقت امریکا، خون صنعت مدرن است، بنابر این از نظر اقتصادی نیز آمریکا نمی تواند رژیمی مانند صدام حسین را در منطقه حساس خلیج فارس تحمل کند. از طرف دیگر با حمله نظامی و سقوط صدام حسین، نظامی را بر سر کار یا جایگزین کرده است که در آن انتخابات آزاد جایگزین نظام دیکتاتوری صدام شده است و به عبارتی اهداف آرمانی و دراز مدت آمریکا یعنی گسترش فرهنگ آمریکایی نیز مدنظر قرار گرفته است.  البته همیشه اینگونه نیست و اگر تزاحمی بین اولویت های سیاست خارجی ایجاد شود، ایالات متحده اولویت های ثانویه و ثالثه را فدای اولویت های اولیه خواهد کرد.
*ارزیابی شما از بحث مذاکره ایران  با آمریکا چگونه است؟ آیا این مذاکره می تواند مشکلات فی مابین را مرتفع کند؟
در بحث مذاکره میان دو کشور،ایران با چند مشکل جدی مواجه است.یکی گفتمان حاکم بر نظام بین الملل است، گفتمان کنونی گفتمان سلسله مراتبی است که متأسفانه در رأس این سلسله ایالات متحده قرار دارد و بقیه در ذیل آن قرار می گیرند، چنانچه این مذاکرات در نظام دو قطبی انجام می پذیرفت کشوری مثل ایران می توانست از تعارض قطب ها به نفع خود استفاده کند، اما متأسفانه امروزه این تعارض که در نظام دوقطبی بین دو ایدئولوژی کمونیسم و لیبرالیسم بویژه در دوره جنگ سرد وجود داشت وجود ندارد. ثانیا سیاست خارجی ایران در کانتکس اعتراضی واقع شده است.به عبارتی سیاست حاکم بر ایران اعتراض به ساختارها ورویه های حاکم بر نظام بین المللی است.سیاست روزیونیستی وتجدید نظر طلبانه که هژمونی حاکم بر نظام جهانی آنرا برنمی تابد.ثالثا از نظر تبلیغاتی فضای جهانی در این سال ها علیه ایران ساخته وپرداخته شده است. رابعا مخالفت اسرائیل، کشور های عربی و بویژه عربستان با مذاکره و رابطه میان ایران و آمریکا چنین فرآیندی را با سنگ اندازی هایی مواجه کرده است. بنابر این آن ها چون تمایلی به این مذاکرات ندارند و  در عین حال از لابی های پر نفوذی در آمریکا برخوردارند که مانع از انجام مذاکره مثبت و سازنده میان ایران و آمریکا می شوند، خامسا برخی از این مشکلات نیز به مسائل  داخلی ایران باز می گردد که نمونه آن را می توان مشکلات پیش آمده در سال های اخیر و همچنین اثر گذاری تحریم ها در حوزه اقتصاد دانست که در چنین شرایطی ممکن است آمریکایی ها تصور کنند که ایران ممکن است از موضع ضعف با آنها مذاکره می کند. بنابر این در چنین شرایطی مذاکره میان ایران و آمریکا مشکل به نظر می رسد.مسائل ایران و آمریکا با توجه به فرایند طولانی آن تبدیل به یک پدیده مزمن شده و این پدیده کار مذاکره را با دشواری روبرو ساخته است.
*با این رویکرد امتیاز ویا پشتوانه ایران در چانه زنی و مذاکره با امریکا چه می باشد؟
ایران در دوره حاکمیت گفتمان ژئواستراتژیک از نظر موقعیت جغرافیایی دارای اهمیت بود چرا که در ریملند نظریات ژئوپولیتیک قرار داشت.در دوره کنونی که گفتمان ژئواکونومیک جایگزین ژئواستراتژیک شده است ، جایگاه ایران به عنوان هارتلند انرژی دنیا حائز اهمیت وتوجه است.به عبارتی هم اکنون در حوزه خلیج فارس در جنوب ایران حدود 59 درصد ذخایر نفت دنیا واقع شده است ودر حوزه خزر حدود 11 درصد ذخایر نفت جهانی قرار دارد وایران علاوه بر آنکه خود حدود 11 در صد ذخایر جهانی نفت را داراست در کانون ومرکز دو حوزه هیدروکربن جهان قرار گرفته است.به عبارتی قلب اقتصاد نظام سرمایه داری در اینجا می تپد،مضافا اینکه همین وضعیت در مورد گاز نیز متصور است.بنابراین اهمیت جایگاه جغرافیایی ایران برای غرب وامریکا حائز اهمیت وتوجه است ومی تواند پشتوانه ودستمایه ایران برای پیشبرد یک دیپلماسی فعال در یک فرایند تعاملی باشد؛اما چنانچه رویکرد تقابلی اتخاذ شود این مزیت موقعیتی می تواند همانند شمشیر دولب نقش منفی ایفا کند.محاصره این کانون انژی توسط  آمریکا وهم پیمانان غربی آن با حضور نظامی وپایگاههای نظامی آنان موید این موضوع است.
*علاوه بر مشکلات ساختاری که شما اشاره کردید،اقدامات دولت کنونی را در اجماع جهانی علیه ایران تا چه میزان موثر می دانید؟
دولتها نمایندگان ملت ها هستند لذا مهمترین وظیفه ورسالت آنها حفاظت از منافع ومصالح ملی کشور وملتی است که آنها را به نمایندگی خویش برگزیده اند.اگر مسئولان ومتولیان کشوری به جای این وظیفه به عنوان وکیل مدافع دیگر ملتها در قبال نابرابری های موجود در نظام بین الملل عمل کنند ، چنانچه با اقدامات وی منافع ومصالح کشورش را به خطر اندازد، حتی اگر عمل وکردار او مطابق با واقع باشد در قبال موکلین خویش مسئول است.البته رهبران دینی ومذهبی،شخصیت های علمی وسیاسی وروشنفکران وظیفه ورسالت دیگری دارند.انها می توانند این نابرابری ها را به چالش بکشند.همایش بگذارند ، سخنرانی بکنند و... کما اینکه امام خمینی حکم قتل سلمان رشدی را صادر کردند؛اما این به معنای آن نبود که دولت ایران اعلام کند برای اجرای آن اقدام می کند.
*همانگونه که می دانید در ایران دو جریان فکری در خصوص مسائل کشور وجود دارد.جریان اصلاح طلب ومحافظه کار.جنابعالی در مقایسه تطبیقی در عرصه سیاست خارجی"گفتگوی اصلاح طلبانه بر سر گسترش منافع " را کارآمدتر می دانید یا "پایمردی محافظه کارانه بر سر حفظ مواضع "؟
در حوزه سیاست خارجی اقدامات باید معطوف به هدف وآنهم متناسب با ظرفیت اقدام در راستای تامین وتضمین منافع ملی کشور باشد. برای توضیح این مطلب باید از تاریخ کمک بگیرم .در جنگ اول ایران وروس ایران متحمل شکست شد ومناطقی از مام وطن جدا گردید.عده ای از فتحعلی شاه می خواستند که با حمله به روسیه مناطق اشغال شده را باز پس بگیرد.فتحعلیشاه برای ارزیابی اوضاع ومیزان آمادگی مردم ونیروهای نظامی سفری به اذربایجان کرد.عده ای به استقبال ایشان آمدند که شعار جنگ با روسیه را سر می دادند.شاه نظر قائم مقام فراهانی که در جمع حضور داشت نیز جویا شد.وی که نظری بر خلاف جمع حاضر داشت می خواست در این خصوص سخنی نگوید؛ لذا عنوان داشت که این موضوع را باید از نظامیان پرسید من اهل قلم هستم ودر این حوزه سر رشته ای ندارم.اما زمانی که با اصرار شاه مواجه شد،عنوان کرد که برای پاسخ به سوال شما می خواهم بدانم که میزان مالیات ایران و روسیه چه میزان است؟شاه در پاسخ گفت مالیات ایران شش کرور وروسیه ششصد کرور است.قائم مقام پاسخ داد جنگ شش کرور با ششصد کرور شرط عقل نیست.این گفته که معطوف به هدف ومتناسب با ظرفیت اقدام در راستای تامین مصالح ایران بود بر جمع گران آمد وباعث تبعید قائم مقام به خراسان شد.همانگونه که می دانیم جنگ با روسیه آغاز شد واین بار سرزمین های وسیع تری از ایران جدا گردید و با تحمیل قرار داد ننگین ترکمن چای، ایران موظف به پرداخت غرامت نیز شد.حال درسی که می توان از این قصه پرغصه آموخت این است که در برخی از مواقع اصرار بر یک مواضع که بر حق هم باشد چه بسا منافع بیشتری را به خطر اندازد، لذا با توجه به ظرفیت اقدام ایران در نظام بین الملل کنونی گفتگوی اصلاح طلبانه به صلاح وصواب نزدیکتر است.
*راهکار شما برای خروج از بحران کنونی در رابطه با ایران وامریکا وانجام مذاکره با این کشور چیست؟
اگرچه نفس مذاکره وگفتگو برای رفع مشکلات موجود خوب است؛اما همانگونه که اشاره کردم در شرایط کنونی نمی تواند مفید فایده باشد، چون امریکا احساس می کند تحریمها اثر گذار بوده است و ایران از موضع ضعف وادار به گفتگو شده است.لذا پیشنهاد من این است که ابتدا با انجام گفتگوی سازنده بین جریانهای سیاسی در داخل وایجاد تفاهم وانسجام ملی با انتخابات رقابتی همانند آنچه در دوم خرداد 76 اتفاق افتاد باید موضوع را به دولت برآمده از رای مردم در انتخابات ریاست جمهوری آینده واگذار کرد. به دولت منتخب مردم هم باید اختیار داد تا با پشتوانه مردمی از موضع قدرت با امریکا مذاکره کند.در آن صورت به دو هدف نائل خواهیم شد.هم شکاف موجود بین جریانهای سیاسی از یکطرف وشکاف بین دولت وملت مرتفع خواهد شد واز طرف دیگر با پشتوانه اعتماد ملی می توان از موضع عزت با امریکا گفتگو نمود.این نکته را نباید از نظر دور داشت که تنها حافظ منافع ملتها حمایت ها ، پشتیبانی ها و اعتماد مردم به دولتهاست که آنهم با رویکردهای دمکراتیک امکانش فراهم خواهد شد.

BUY NOW