قدرت انتخاب مردم محدودتر می شود
آگوست 8, 2020
اسلام ،دمکراسي ونظام سياسي در خاورميانه وشمال افريقا(مصر) – منتشر شده در سالنامه روزنامه آرمان – نوروز 1391
آگوست 8, 2020
 
 

ايران قابليت توسعه وپيشرفت را دارد منتشر شده در روزنامه شرق 7/5/1391

-ارزيابي شما از شرايط و وضع موجود کشور چيست ؟ چرا که برخي معتقدند کشور درشرايط خوبي است اما از طرفي برخي ديگر هم از شرايط بد اقتصادي و اجتماعي سخن مي گويند ؛ حتي رييس مجلس هم چندي پيش اعلام کرد اوضاع سياسي مناسبي نداريم . تحليل شما از اين شرايط چيست؟
خوب يا بد بودن شرايط کشور بايد بر اساس شاخص ها سنجيده شود نه بر اساس ذهنيت ها.ما يك‌سري شاخص و معيارداريم و براساس آنها مي‌توانيم بسنجيم كه آيا وضع كشور خوب هست يا خوب نيست. كشور به مثابه يك انسان است، براي اينكه بخواهيم از سلامت يا وخامت حال يك انسان مطلع شويم او را چكاب مي‌كنيم،  شاخص‌ها يي مثل قند، چربي، فشار خون، گلبول‌هاي سفيد، گلبول‌هاي قرمز، ميزان اوره موجود درخون و... و يك شيوه ديگر هم هست که اگر بخواهيم وضعيت يك انسان را متوجه شويم  اعضا و جوار حش را به صورت مورد به مورد بررسي مي کنيم. مثلا كليه و مجاري ادرار را سونوگرافي مي کنيم ، معده را آندوسكوپي مي‌كنيم واز قلب تست ورزش مي گيريم وازضربان قلب نوار تهيه مي کنيم و..... بااين ازمايشها وضعيت سلامت يا وخامت حال يك انسان به دستمان مي‌آيد.


كشور هم دقيقا مثل يك انسان است و يك‌سري شاخص دارد وبر اساس اين شاخص ها خوب يا بد بودن شرايط کشور در عرصه هاي مختلف را مي سنجيم. براي مثال مشخص کردن وضعيت حاکم بر اقتصاد کشور با رشد اقتصادي، درآمد سرانه، تورم، بيكاري، شكاف طبقاتي، تعداد جمعيت زير خط فقر، رشد خط فقر و مهم‌تر از اينها روندهاي حاكم بر اين شاخص‌ها كه رو به بهبودي است يا رو به وخامت است مورد ارزيابي قرار مي دهيم. اينها همه عدد است، ما مي‌توانيم با كمك اين اعداد و ارقام متوجه شويم وضعيت اقتصادي كشور خوب يا بد است. اگر تورم تا 4-3درصد باشد قابل قبول است ؛ اما وقتي از اين بالاتر مي‌رود و دو رقمي مي‌شود ، معلوم مي‌شود كه اين وضع، وضع قابل قبولي نيست. درمسايل اجتماعي هم يک سري شاخص داريم ، كه آن هم با اعداد وارقام قابل اندازه گيري است، مثلا تعداد قتل به نسبت جمعيت تا بينيم به ازاي هر يك‌ميليون نفر در سال چند قتل اتفاق مي‌افتد.تعدادپرونده هاي قضايي ، تعداد زندانيان ، ضرب و جرح ، اعتياد،سرقت وسرقت مسلحانه، قاچاق، طلاق، خودكشي، خودسوزي  و....جزو شاخص‌هاي اجتماعي هستند.اين شاخص ها در يک فرايند مقايسه اي – تطبيقي با گذشته ايران وبا کشورهاي پيشرفته ودر حال توسعه وکشورهاي همسايه مي توانيم به خوب يا بد بودن وضعيت حاکم بر کشور پي ببريم.
-ايا شاخص هاي اقتصادي ، اجتماعي و.... بر هم تاثير گذارند.به عبارتي وضعيت بد سياسي يا اقتصادي چه تاثيري بر ساير حوزه ها دارد؟
همانگونه که اشاره کردم جامعه به مثابه يک موجود زنده است لذا پيوستگي حوزه‌هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي با يکديگر ارگانيكال يا انداموار است  ومکانيکال نيست . اگر جامعه در يك حوزه‌اي دچار مشكل شود به ساير حوزه‌ها سرايت مي‌كند. مثلا اگر انساني دچار فشار خون شود ويا کليه ها نتوانند وظيفه تصفيه وجذب سموم بدن را ايفا کنند، كل بدن دچار مشكل مي‌شود. دريک واحد سياسي هم اين شاخص‌ها و آيتم‌ها منفك از هم نيستند و به صورت ارگانيك با هم در تعامل هستند .مثلا بيكاري يك شاخص است، وقتي كه جامعه دچار بيكاري مي‌شود جوان بيكار اميد به آينده را از دست مي‌دهد، اميد كه از دست رفت فرد  دچار افسردگي‌هاي روحي- رواني مي‌شود و وقتي دچار افسردگي‌هاي روحي و رواني شود براي درمان اين افسردگي به سمت اعتياد مي‌رود، براي تامين اعتيادش نياز به پول دارد و به سمت قاچاق مي‌رود و قاچاقچي مي‌شود، نتواند قاچاقچي شود سرقت مي‌كند .هر سرقتي به خوبي و خوشي تمام نمي‌شود و ممكن است منجر به ضرب و جرح و قتل شود لذا ناامني جامعه را فرامي‌گيرد،دادگستري ها پر از طرح شکايت ودعوا ميشود وبر تعداد زندانيان افزوده مي شود. وقتي جوان بيکاراست و در امد  ندارد ويا در امد آن کفاف نيازهاي زندگي را نمي دهد و نمي‌تواند مسکن وساير مايحتاج زندگي را فراهم کند يا نمي تواند ازدواج كند ويا اگر ازدواج کرده باشد منجر به طلاق وفروپاشي نهاد خانواده مي شود ،ودر نتيجه جامعه دچار فساد اخلاقي مي‌شود، مي‌بينيم ده‌ها پيامد اجتماعي منفي از شاخصي به نام بيكاري بروز و ظهور پيدا مي‌كند. بنابراين اگر شما رابطه اينها را به عنوان يك سوال مطرح كنيد پاسخ اين است كه اين رابطه ارگانيكال است. و منفي يا مثبت شدن  يک حوزه ساير حوزه ها را از خود متاثر خواهد ساخت . پيامبر اکرم (ص) هم فرموده است فقر که از دري وارد شود دين وايمان ازدر ديگر خارج ميشود.
- اما طرفداران وضع موجود با تاکيد بر برخي شاخص ها از جمله رشد اقتصادي وتوليد علمي  در مقايسه با کشورهايي که با بحران اقتصادي مواجه هستند بر اين باورند وضع کشور عادي است وما مشکلي نداريم ؛ ايا واقعا اينگونه است؟
در يک واحد سياسي به استناد چند شاخص مثبت نمي توان نتيجه کلي گرفت واوضاع را به سامان دانست . البته بايد اذعان نمود که در برخي حوزه‌ ها از جمله  در آموزش و پژوهش با توفيقات خوبي همراه بوده ايم، يعني  جمعيت‌ ايران 1/1درصد دنياست، رشد توليد علمي هم 1/1درصد دنياست . يعني تقريبا معادل جايگاه ايران رشد توليد علمي داريم .در حوزه بهداشت، در آموزش پزشكي، در توليدات مقالات علمي، در نانوتكنولوژي، در سلول‌هاي بنيادي و در ساير حوزه‌هاي علمي ودانشگاهي ما از وضعيت نسبتا خوبي برخوردار هستيم. در بحث آموزش هم وقتي دانشجويان و دانش‌آموزان ما در المپيادهاي علمي، در مسابقات جهاني شركت مي‌كنند ما جزو كشورهايي هستيم كه وضعمان خوب است، جزو اولين‌ها نيستيم ولي به هر حال جزو كشورهاي مطرح دنيا هستيم . به عبارتي معلمان  ، دانشگاهيان ودانش پژوهان ايراني عليرغم مشکلات وکم مهري ها وظايفشان را نسبتا خوب انجام داده اند.در واقع مي توانيم بگوييم وزارتخانه‌هاي علوم، آموزش‌وپرورش و بهداشت و درمان و آموزش پزشكي و كلا حوزه هاي علمي و پژوهشي موفق عمل کرده اند و نکته جالب اين است كه اين توفيقات مرهون زحمات دانشگاهيان و معلمان است ومتاسفانه مظلوم‌ترين اقشار اجتماعي هم همين افراد هستند و بيشترين هجمه متوجه دانشگاه‌ها مي‌شود.  اما دو موضوع را نبايد فراموش کنيم اولا توليدات علمي بايد در عرصه عمل مورد توجه واقع شودو اين پژوهش‌هاي علمي در عرصه عمل ودر عرصه اجتماعي به جريان بيفتد. فرض كنيد يک پژوهشگر 10 مقاله علمي پژوهشي منتشر کند که اتفاقا، همه هم مقالات علمي و كاربردي در مسايل كشور باشد، اينها توليد مي‌شود، به عنوان شاخص رشد علمي گزارش مي‌شود و بيانگر توليد و رشد علمي هست ولي آيا اين پژوهشهاي  علمي وکاربردي در عرصه اقتصادي و سياسي كشور ساري و جاري مي‌شود يا در لابلاي مجلات ودر کمد کتابخانه ها باقي مي ماند؟
در ايران شكاف وسيعي بين عرصه نظر و عرصه عمل وجود دارد. دولت براي خودش كار مي‌كند و دانشگاهيان هم براي خودشان و به جز در حوزه‌هاي پزشکي و فني  در ساير حوزه‌ها اين مطالعات و تحقيقات در عرصه عمل راه پيدا نمي‌كند چرا ؟چون مسئولان بي توجهند و باور علمي در عرصه سياست و حكومت وجود ندارد. برهمين اساس شاخص‌ها در حوزه آموزش و پژوهش بالا است ولي اين لزوما به بهبود ساير جنبه‌هاي زندگي منجر نشده و نمي‌شود. در ثاني رشد موردي نمي تواند جوابگو باشد .به قول ايرانيها با يک گل بهار نمي شود . براي مثال کشوري مثل کوبا که با دوازده ميليون جمعيت از جمله عقب مانده ترين کشورها ي دنيا ست در برخي موارد رشد خوبي داشته است وهم اکنون اين کشور درنانو تکنولوژي بعد از ايالات متحده امريکا وآلمان جايگاه سوم را در دنيا دارد.
در مورد رشد اقتصادي هم اگر درامد حاصل از نفت را از اقتصاد ايران منفک کنيم رشد اقتصادي ايران رشد قابل قبولي نيست. نبايد فراموش کنيم که در سالهاي اخير کشور آذربايجان در همسايگي ما رشد خيره کننده اي را به نمايش گذاشته است بگونه اي که رشد اقتصادي اين کشور بعضا از 15 درصد هم فراتر رفته است. اگر روي همين شاخص‌هايي كه عرض كردم يك كار تطبيقي انجام شود، نشان مي‌دهد كه وضع اقتصادي مثلا درصد بيکاري ويا تورم و....در ايران بالاتر از کشورهاي حوزه يورو وامريکا است. اين را از ارزش پول ملي که روز به روز افت مي کند مي توان فهميد.
.
-اخيرا يکي از مسئولان اقتصادي کشور اعلام کرده است که ايران از نظر توليد ناخالص ملي هفدهمين کشور جهان است ؟
آمارهاي غير مستند نمي تواند ملاک ومعيار درستي باشد .در ثاني اين توليد از كجاست؟ صادرات ايران منابع خام كشور است. اين توليد ناشي از استخراج وفروش منابع خام کشور است.ايران از نظر ماهيت اقتصادي دولتي رانتير است کما اينکه بر اساس آمار منتشر شده از سوي مرکز پژوهشهاي مجلس در هفت سال اخير ايران بيش از 530 ميليارد دلار نفت فروخته شده است. درست مثل كشوري كه جنگل دارد، جنگل‌هايش را قطع مي‌كند الوار مي‌كند و مي‌فروشد. اگر فروش اين الوار منجر به بهبود ساير جنبه‌هاي زندگي نشود كه توسعه پيدا نمي‌شود،تازه جنگل ها را مي توان با غرص کردن درخت باز توليد کرد؛اما امکان بازتوليد نفت وجود ندارد. شما اگر به اسكله‌هاي ايران مراجعه كنيد و موادي كه از كشور ايران صادر مي‌شود را با  موادي كه وارد مي‌شود مقايسه كنيد، مي بينيد که  بدون ايجاد ارزش افزوده مواد خام صادر مي‌كنيم و  كالاي ساخته شده و مصرفي که حتي در سال‌هاي اخير به ميوه و سبزيجات هم كشيده شده وارد مي‌كنيم. اين مسئله را هركسي مي‌بينيد يك افسوس بزرگ مي‌خورد ،چنين گردش مالي بيانگر وضعيت خوب اقتصادي كشور نيست. تازه اگر اقتصاد كشور خوب كار مي‌كرد و ما رشد اقتصادي بالا داشتيم، تنهاشرط لازم براي توسعه بود ونه شرط كافي.
. -آيا شرايط سياسي داخلي و مسايلي هم چون تحريم و يا سو مديريت در ايجاد اين شرايطي كه شما صحبتش را كرديد دخيل بوده است؟
قطعا تحريم‌ها روي هر كشوري اثر منفي جدي مي‌گذارد چون اقتصاد دنيا امروز به هم متصل و مرتبط است. الان مانند 200 سال گذشته نيست كه هر كشوري مستقل از اقتصاد كشور ديگري بتواند خودبسنده و خودكفا باشد وبه همين دليل است که مي توان گفت زماني‌كه اقتصاد كشورها به هم متصل است قطعا محدوديت‌هايي كه بر يك كشور بار مي‌شود اثر تخريبي بسياربالايي خواهد داشت . بنابراين قطعنامه‌هايي كه شوراي امنيت عليه ايران تصويب کرده است كاغذپاره نيست؛ تحريم‌هايي كه عليه ايران اعمال شده محدوديت‌هاي جدي را بر اقتصاد ايران تحميل کرده است . حالا ممكن است مسوولان اعلام كنند تحريم‌ها اثري نداشته پس ناچارا بايد بپذيريم كه سوء مديريت در داخل کشور بوده است که شرايط کنوني را رقم زده است. كشور مشكل دارد بنابراين يا ممكن است از تحريم‌هاي خارجي باشد يا از سوءتدبيرهاي داخلي يا از هر دو كه من معتقدم از هر دو است .
-به اين ترتيب به نظر مي رسد که مشکلات اقتصادي و شرايط سياسي به نوعي درهم تنيده شده اند ؟
در کشورهايي که تمرکز عمده فعاليتها در اختيار دولت است وبخش خصوصي نقش آفرين اصلي نيست ، اقتصاد اين کشورها هم تا حدود زيادي متاثر از سياست‌هاي دولت و حكومت  وعملکرد نخبگان حاکم آن كشور است و شرايط سياسي حاکم است که تعيين کننده شرايط  اقتصادي هم خواهد بود.
نخبگان حاکم نقش بي بديلي در جهت دهي اموراين گونه کشورها دارند . براي مثال در عراق  صدام حاكم مي‌شود، كشور عراق به روزي مي‌افتد كه شما الان شاهد آن هستيد، كشوري  برخوردار از منابع و ذخاير زيرزميني، آب کافي، خاك حاصلخيزو با جميعت نه چندان زياد که مي‌توانست جزء بهترين كشورهاي دنيا باشد اما امروزمردمش در زمره  فلاكت‌بارترين انسانهاي روي زمين هستند ؛ولي کشور مالزي را ببينيد که مديريت خردمندانه ماهاتير محمد در مالزي ، اين واحد سياسي را از يك كشور عقب‌مانده تبديل به يك كشور توسعه‌يافته مي‌كند. بنابراين نوع نخبگاني كه در يک كشور حاكم مي‌شوند همراه با نوع ساختار سياسي وسياستها وبرنامه هايي که اجرا مي کنند مي‌تواند كشوري را تبديل به يك كشور توسعه‌يافته يا عقب‌مانده بكند.
در حوزه ساختارهاي سياسي وحقوقي هم المان مثال خوبي است اين کشور بعد از اتمام جنگ جهاني دوم بين دو بلوک شرق و غرب تقسيم شد . حتي شهر برلن به دو قسمت شرقي و غربي تقسيم گرديد . بخش شرقي اين كشور تحت حكومت كمونيستي متاثر از حزب‌ حاكم در شوروي قرار گرفت و رويكرد اقتدارگرايانه برآن حاكم شد .ارمغان سياست هاي حاکم بر المان شرقي عقب ماندگي وتوسعه نيافتگي بخش شرقي آلمان بود و بر نيمه‌غربي متاثر از كشورهاي توسعه‌يافته غربي، رويكرد دموكراتيك حاكم شد .نتيجه ان شد که رويكرد دموكراتيك باعث توسعه و پيشرفت آلمان‌غربي گرديد و با اينكه در سال‌هاي اخير آلمان‌شرقي هم به آلمان‌غربي پيوسته، آلمان هم اکنون يكي از قدرت‌هاي برتر اقتصادي دنيا است . بنابراين شما نمي‌توانيد اقتصاد را از سياست منفك كنيد .كره‌شمالي و كره‌جنوبي، كوبا و پاناما يا كلا كشورهاي دموكراتيك با كشورهاي اقتدارگرا را مقايسه بكنيد اين تفاوت را به وضوح خواهيد ديد.
-با اين ديدگاه شما براي دستيابي به توسعه ، سياست را در اولويت قرار مي دهيد.
حوزه هاي چهار گانه فرهنگ ، اجتماع , سياست واقتصاد بايد با هم ديده شوند. آنها الياژهاي تشکيل دهنده يک واحد سياسي مي باشند.کما اينکه فرايند گذار دمکراتيک در يک واحد سياسي که از نظر اقتصادي پيشرفته است راحت تر مي باشد.در تحولات شمال افريقا وخاورميانه در کشورهاي اسلامي بر اين باورهستم که اين تحول از ترکيه آغاز شد ؛ اما چون ترکيه از نظر اقتصادي در سالهاي اخير پيشرفت هاي خوبي داشته است به همان نسبت نظام سياسي ، فرهنگ وجامعه ترکيه آمادگي پذيرش تحولات دمکراتيک را داشت به گونه اي که حزب اسلام گراي عدالت وتوسعه توانست در يک نظام لاييک به قدرت برسد. اين نشان از ظرفيت بالاي سياست ، فرهنگ وجامعه در ترکيه دارد. به عبارتي بدون پرداخت هزينه اين تغيير در ترکيه اتفاق افتاد. کما اينکه کشور تونس نيز به دليل ساختار اقتصادي نسبتا توسعه يافته با هزينه کمتري پذيراي تحولات دمکراتيک گرديد ؛ مصر در اين فرايند تحول هزينه بيشتري پرداخت وليبي  وسوريه هزينه بسيار بالاتري پرداخته اند وخواهند پرداخت.
-شما اشاره كرديد كه مسائل اقتصادي از مسائل سياسي تفکيک ناپذيرند. موضوع ديگري که مطرح مي شود اين است که چه بسا مسائل ومشکلات کنوني ناشي از عملکرد نادرست دولتهاي گذشته باشد.آيا دولت کنوني مي تواند ادعا کند که اين مشکلات از دولتهاي پيشين به ارث رسيده اند؟
در اين مورد هم بايد از شاخص هاي سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي وفرهنگي کمک گرفت . در پاسخ به سوالهاي قبلي اشاره کردم که يک واحد سياسي به مثابه يک انسان است.اگر علائم حياتي اين انسان وضعيت منفي را به نمايش بگذارد با  درمان ومراقبت هاي بهداشتي وتغذيه مناسب اين علائم به سمت بهبودي حرکت خواهد کرد.حال اگر روند علائم حياتي روبه بهبودي باشد معلوم ميشود ضمن شناخت دقيق مشکلات راه حلهاي اعمال شده درست بوده است ؛اما اگر حال بيمار به وخامت بگذارد معلوم ميشود کادر پزشکي يادر شناخت مشکلات عاجز بوده اند ويا در راه حل هاي درماني. وضعيت مديريت حاکم بر واحدهاي سياسي نيز همين گونه است. فرض کنيم کشورايران در سال 84 داراي مشکلاتي بوده است .سوال اين است که در اين هفت سال با در آمدهاي بالاي نفتي آيا شاخص هاي سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي وفرهنگي رو به بهبودي گذاشته اند يا رو به وخامت.آنچه از شرايط کشور پيداست ومردم آنرا به خوبي درک مي کنند اين است که اين علائم شرايط ناگواري را به نمايش گذاشته است.
- با توجه به گفته هاي شما به اين نتيجه مي رسيم که سياست‌هايي که اتخاذ مي شود در قبال شرايط اقتصادي و تحريم‌ها مناسب نيست.اما به هرحال تحريم ها را هم نمي توان کتمان کرد پس اگر بخواهيد مقايسه اي ميان تحريم و سياست ها انجام دهيد و تاثيرآن ها در شرايط فعلي را بررسي کنيد وزنه را به کدام سو مي چرخانيد؟
تحريم‌ها را  نبايد مستقل از بي‌تدبيري‌ها بدانيم، تحريم‌ها هم منتج از سوء مديرت داخلي ناشي ميشود  وگرنه خيلي از كشورها بودند كه به انرژي هسته‌اي هم دسترسي پيدا كردند  وبا مشكلاتي مثل ايران مواجه نشدند. اگر قرار است شما در يک حوزه اي وارد شويد که قدرتهاي جهاني را حساس مي کند قاعدتا مي بايست با مشارکت خود آنان اين کار انجام شود.نمي‌شود شما با دنيا رويکرد مقابله جويانه داشته باشيد بعد هم بخواهيد به يك حوزه‌هايي كه آنها مزاحمت ايجاد مي‌كنند وارد شويد و به نتيجه برسيد حداقلش اين است كه هزينه را بالا مي‌برند. بنابراين اگر مي‌گوييم تحت‌تاثير تحريم‌هاي خارجي و بي‌تدبيري‌ها است به معناي اين نيست كه تحريم‌هاي خارجي صرفا به عنوان يك عامل منفك و مستقل از سياست‌هاي داخلي بر كشورعنوان مي‌شود . آن هم تحت‌تاثيرسياست ها و بي‌تدبيري‌هاي دولت است.
-و به نظرشما اين مساله چه تاثيري روي شرايط و اوضاع اجتماعي مي‌گذارد؟
همان‌طور كه اشاره كردم اينها داراي پيوستگي ارگانيك هستند براي مثال اگر صنعت گردشگري‌ را فعال كنيم اين صنعت مي‌توانست در كشور سالي 20 الي 25‌ميليارد دلار درآمد به ارمغان بياورد؛ مهمتر آنکه صنعت توريسم مثل صنعت نفت نيست كه دولت نفتي را استخراج كند و بفروشد و معلوم نشود که پول آن به کجا مي رود  و بهبودي هم در ساير جنبه‌هاي زندگي مردم ايجاد نشود.
در اين حوزه هر گردشگري كه وارد يك كشور شود، هر تختي كه در هر هتلي اشغال مي‌شود باعث ايجاد شغل مي شود. پراكنش هزينه‌هايي هم كه يك گردشگر مي‌كند خيلي متنوع است. مثلا از صنعت هواپيمايي ، اتوبوسراني ، مغازه‌دار ، ازهتل و رستورانها استفاده مي‌كند و بخش‌هاي مختلف واقشار مختلف اجتماعي از آن بهره‌مند مي‌شوند. صنايع دستي رونق پيدا مي کند و.... اگر اين صنعت مورد توجه قرار مي‌گرفت و 25‌ميليون گردشگر به ايران مي‌آمد ، مشكل بيكاري در ايران وجود نداشت. ترکيه در سال گذشته حدود 25 ميليون گردشگر را پذيرا بوده است واين کشور هم اکنون در رده هفتم جهاني از نظر صنعت توريسم قرار دارد.
-اما هنوز نگفته ايد چه اتفاقي درحوزه اجتماعي رخ مي دهد ؟
درپاسخ به سوالهاي قبلي به ارتباط  اين حوزه ها اشاره کردم . بي توجهي به صنعت گردشگري  ويا عدم سرمايه گذاري خارجي در اقتصاد کشور يعني رواج بيکاري  و فقر که دهها مفسده را در حوزه اجتماعي به دنبال دارد. بنابر اين مشكل اقتصادي بايد راه حل اقتصادي داشته باشد اگرمعضلات اقتصادي مورد توجه واقع نشود به حوزه اجتماعي سرايت مي کند. اگر در حوزه اجتماعي مرتفع نگردد سياسي خواهد شد و اگر پاسخ مناسب سياسي دريافت نکند امنيتي مي شود و كشور را به چالش مي‌كشد.
ولي رواج صنعت توريسم در ايران با مسائل اعتقادي ومذهبي در تعارض قرار دارد؟
رونق گردشگري با رويکرد عقلاني از اسلام منافاتي ندارد با اسلام قشري ، فرقه اي وظاهري در تعارض است.عقل اسلامي حکم مي کند که تالي فاسد ها را در نظر بگيريم.سوال اين است که پيامدهاي بيکاري وفقر در جامعه مخربتر است يا حضور گردشگران خارجي ؟ در عرصه سياست وحکومت انتخابها به جاي آنکه بين خوب وخوبتر باشد چه بسا بين بد وبدتر است . در ثاني گردشگراني که به ايران خواهند آمد گردشگران فرهنگي خواهند بود ضمن اينکه گردشگران عموما در سنين بالا ودر دوره بازنشستگي اند که نگراني هاي فرهنگي وعقيدتي را کاهش مي دهد.
-با اين وصف شما چه چشم‌اندازي را براي شرايط اقتصادي وتوسعه ايران پيش‌بيني مي‌كنيد؟ آيا کشور ايران از پتانسيل لازم براي دستيابي به وضع مطلوب را داراست ويا اينکه صرف نظر از اينکه چه کسي و با چه تفکري اداره جامعه را عهده دارشود اصولا در ايران فرايند توسعه با مشکل روبرو خواهد بود؟
ادامه روند موجود و تداوم وضع حاکم را قطعا به ضرر كشور مي دانم.اما اين به معناي تخريب ساختارهاي موجود نبايد باشد. کم هزينه ترين راه ، اتخاذ رويکرد اصلاحات از طريق فرايندهاي دمکراتيک است وانتخابات رياست جمهوري يک فرصت مناسب براي تغييرسياست هاي موجود خواهد بود.اما اينکه ايران قابليت هاي لازم براي توسعه وپيشرفت را دارد يا نه بايد عرض کنم در سالهاي اخير فرايند توسعه در کشورهاي  مختلف را واکاوي کرده ام ؛ لذا  به جد معتقدم به دليل برخورداري ايران از سرمايه اجتماعي ، سرمايه مالي وسرمايه انساني در صورت داشتن دولتي عقل گرا مي تواند به سرعت فرايند توسعه را به پيش ببرد. چرا بايد اميدوار بود به اين علت است كه ايران به لحاظ منابع و ذخاير وضعيت خوبي دارد. نيروي انساني فرهيخته و آموزش ديده در كشور زياد داريم وسرمايه انساني ايران خوب است، سرمايه اجتماعي‌مان هم بد نيست. همين كه ايرانيان در نهضت مشروطيت ، در ملي شدن صنعت نفت ، در انقلاب اسلامي براي دستيابي به وضع مطلوب جنبش هاي بزرگي را آغازيدند نشان دهنده اين است که سرمايه اجتماعي به نسبت خوبي داريم و منابع و ذخاير خوبي داريم. ما هم اکنون 1/1درصد جمعيت دنيا را داريم و پنج‌درصد منابع دنيا، يعني 11‌درصد از ذخاير و منابع نفتي دنيا را داريم، 16‌درصد منابع گازي دنيا را داريم ودر سنگ ساختماني بر اساس بر آوردهاي موجود بعد از کشور هند سومين جايگاه را در دنيا داريم. در خيلي از حوزه‌ها پتانسيل و امکانات زيادي داريم. منابع قابل توجه وتنوع آب و هوايي داريم، پتانسيل بالايي براي سرمايه گذاري خارجي داريم .جاذبه هاي گردشگري ايران از کشورهاي مطرح دنيا کمتر نيست .محيط‌زيست خوبي داريم .و اين پتانسيل امکان فعال كردن حوزه‌هاي جديد اقتصادي در کشور مثل سرمايه‌گذاري در حوزه‌هاي صنعت نفت و گاز را به ما مي‌دهد.اين منابع و ذخاير قابل توجه مي‌تواند دست‌مايه‌اي باشد براي دولتي فرهيخته و كارآمدي كه بتواند كشور را از اين وضعيت خارج كند وفرايند توسعه را سرعت ببخشد.

- فرض کنيم کشور ايران با يک انتخابات رقابتي در اختياردولتي با تفکر اصلاح طلبانه قرار گيرد . راه برون رفتي که اين دولت اتخاذ خواهد کرد چه خواهد بود؟ آيا به اقدامات اين دولت مي توان اميدوار بود؟  به بيان ديگرمي‌خواهيم بدانيم دولتي كه قرار است بعد از اين دولت بر سر كار بيايد بايد چه ويژگي‌هايي داشته باشد كه بتواند اين مشكلات را حل بكند و اينكه با اين مسايل چقدر چالش خواهد داشت. آيا دولت آينده دولت خوش شانسي خواهد بود يا دولتي بدشانس . راه حل شما چيست؟
اگر چه با قابليت هايي که در ايران وجود دارد بايد اميدوار بود ؛اما خروج از وضعيت  کنوني با مشکلاتي همراه است وبه نظر مي رسد دولت خوش‌شانسي نخواهد بود، ولي جز اين هم چاره‌اي نيست. اولين ومهمترين شرط برگزاري انتخاباتي است که باعث کسب اعتماد واقعي مردم شود. با اقدامات نسنجيده سالهاي اخير اعتماد عمومي به شدت اسيب ديده است و کسب اعتماد عمومي سرمايه مهمي براي اداره جامعه است.دومين شرط اجماع نخبگان ورهبران يک کشور برسر موضوعات ومسائل کشور است.همه بايد بپذيرند که کشور دچار مشکلات داخلي وخارجي است وهمه بايد براي موفقيت دولتي که با خواست عمومي وکسب اعتماد مردم بر سر کار مي آيد همکاري کنند. شرط سوم اتخاذ رويکرد علمي وعقلاني براي اداره جامعه است .راه‌حل  يا برون رفت تجربه‌اي است كه دنيا كسب كرده و علم و تجربه بشر مختص يك منطقه جغرافيايي خاصي نيست، فرايند توسعه از اصول ثابتي برخوردار است  که در کشورهاي مختلف کما بيش شبيه هم مي باشد .كشورهاي ديگر هم مي‌توانند ازتجربه ديگران استفاده كنند . براي مثال براي اجماع نظر وفصل منازعه بين گروهها وجريانهاي رقيب در دنياي کنوني برگزاري انتخابات مدني يک اصل اساسي است ؛ اما در دنيا در کشورهاي مختلف بيش از بيست روش براي برگزاري انتخابات وجود دارد.مهم محتواي يکسان وهدف مشابه اين انتخابات است که هما تحقق خواست ملي در يک کشور است ؛ اما ممکن است شيوه هاي برگزاري ونظامهاي حقوقي متفاوت باشد.
به عبارتي دولتي مي تواند گره گشاي مشکلات باشد كه به سياست و حكومت باور علمي داشته باشد. يعني همان‌طوري كه در عرصه علوم طبيعي و پزشكي باور علمي وجود دارد و در عرصه فني و مهندسي و رياضي باور علمي وجود دارد بايد در عرصه سياست و حكومت يا كشورداري هم باور علمي وجود داشته باشد كه متاسفانه  هم اکنون اين باور علمي وجود ندارد. شما مي‌توانيد آمار بگيريد كه چند‌درصد نمايندگان مجلس ما در ادوار مختلف اقتصاددان ، سياست‌دان و حقوقدان بوده اند. چند‌درصد از دولتمردان ما تحصيلات عاليه داشته اند و در دانشگاه‌هاي معتبر داخلي ويا خارجي تحصيل كرده اند، صرف‌نظراز اينكه رشته‌شان مرتبط هست يا نيست. اگر دولتي باشد كه رويكرد علمي به مسايل كشور داشته باشد قاعدتا به کساني مسوليت واگذار مي کندکه لياقت وشايستگي لازم  را دارندو به طور طبيعي اين چنين افرادي تصميمات را بر اساس مصالح ومنافع ملي اتخاذ خواهند کرد نه بر اساس حب وبغض هاي شخصي .داشتن دولتي توانمند که از افراد فرهيخته تشکيل شده باشد  ومجلسي آگاه ، متعهد ومقتدر همراه با نظام قضايي عدالت محور مقدمه ولازمه  گذار کشور به سوي توسعه وپيشرفت است و مي تواند فرآيند رو به وخامت شاخص‌ها را با تلاش‌هاي زياد رو به فرآيند بهبودي سوق دهد و اگر دولت موفقي باشد ظرف يك دهه مي‌تواند كشور را از وضعيت موجود به سمت وضعيت مطلوب هدايت كند.
-شما به انتخابات مدني اشاره کرديد.ايا اين واژه را شما به کار مي بريد يا در متون علمي چنين واژه اي وجود دارد؟منظورشما از انتخابات مدني چيست؟
محتواي انتخابات مدني در متون تخصصي وجود دارد ؛اما اين واژه را من مايلم به کار ببرم ومنظور آن است که همه ويژگي هاي يک انتخابات ازاد ، سالم ورقابتي همراه با تکثر سياسي ونه تعدد سياسي داشته باشد ودر عين حال از نظر اجتماعي نيز اين انتخابات مبتني برجامعه مدني(sivil socity) باشد ونه جامعه توده وار (mass socity) که موجد پوپوليسم است. به عبارتي دمکراسي مدني با دمکراسي توده وار متفاوت است ؛ کما اينکه هيتلر در آلمان نازي از پس يک انتخابات توده وار برامد.انتخاباتي که احساس جاي عقلانيت را مي گيرد.چون فقط نظام سياسي نيست که مسئوليت برگزاري انتخابات سالم ، رقابتي وآزاد را عهده دار است ؛ بلکه مسئوليت اجتماعي آحاد شهروندان نيز در انتخاب عقلايي حائز اهميت بسياري است که من همه آنها را در اصطلاح انتخابات مدني خلاصه مي کنم.

BUY NOW