گفتمان اعتدال نه می خواهد محافظه کار باشد ونه اصلاح طلب
آگوست 8, 2020
بررسی مطالبات اقتصادی مردم از دولت در ميزگرد “دنياي اقتصاد”
آگوست 8, 2020
 
 

اصلاح طلبان به حوزه اجتماعی باز گردند

اصلاح طلبان به حوزه اجتماعی باز گردند
تحلیل انتخابات ریاست جمهوری یازدهم ورای اعتماد به کابینه در گفتگو با جواد اطاعت
منتشر شده در هفته نامه آسمان شماره 56 دوم شهریور 1392 گفتگو از محمد جواد روح

- یکی از اتفاقات مهمی که در انتخابات اخیر ریاست‏جمهوری رخ داد و شاید تجربه جدیدی برای اصلاح‏طلبان بود و پس از تحمل سال‏های دشوار زمینه را برای گشایش فضای سیاسی فراهم کرد؛ تجربه شورای مشورتی اصلاح‏طلبان بود که جنابعالی هم در آن عضویت داشتید. اما آنطور که ما اطلاع داریم، قبل از ورود به بحث‏‎های انتخاباتی تهیه گزارش‏هایی از وضعیت سیاست داخلی، سیاسی خارجی، اقتصادی و فرهنگی-اجتماعی در دستور کارگروه‏های شورای مشورتی قرار گرفت که شما هم در تهیه این گزارش ها همکاری داشتید. این گزارش‏ها چه ارزیابی‏هایی را از شرایط به دست داد و چگونه در تصمیم اصلاح‏طلبان برای ورود به انتخابات تأثیر گذاشت؟
طبیعتا هر کنش سیاسی نیازمند مطالعه بسترهای سیاسی و اجتماعی است. به عبارتی، تصمیمات سیاسی را نمی‏توان در خلاء اتخاذ کرد. در این مورد هم، از ماه رمضان سال گذشته که جلسات شورای مشورتی از سوی آقای خاتمی با حدود بیست و چند نفر آغاز شد؛ این بحث مطرح شد که ما باید گزارشی از وضع موجود کشور داشته باشیم  لذا کمیته‏هایی تشکیل شد تا متخصصان و دانشگاهیان در آن کار کنند و گزارش‏های هرچند مختصری از وضعیت کشور تهیه کنند تا ما دقیقا بدانیم کشور در چه شرایطی است تا متناسب با آن شرایط، تصمیمات سیاسی خود را اتخاذ کنیم. این گزارش‏ها، چشم انداز نگران‏کننده‏ای را از وضعیت ایران ترسیم می‏کرد. این نگرانی بر تعهد نیروهای اصلاح‏طلب می‏افزود و نشان می‏داد آنها باید کاری را انجام دهند. بنابراین، آگاهی از دشواری شرایط باعث شد اصلاح‏طلبان در عزم خود برای حضور در عرصه سیاسی راسخ‏تر شوند و فعالانه‏تر در انتخابات شرکت کنند و بکوشند کشور از وضع موجود خارج شود.


- در تهیه گزارش ها چه پارامترهایی مورد توجه قرار گرفت؟
در حوضه اقتصاد شاخص هایی چون بیکاری،تورم،رشد اقتصادی،درامدسرانه ، وضعیت حاکم بر صنعت وکشاورزی و.... در حوزه فرهنگی وضعیت حاکم بر دانشگاهها،آموزش وپرورش،وضعیت حاکم بر نشر کتاب ، مطبوعات ورسانه ها،اکران فیلم ها و.... در حوزه سیاسی فضای حاکم بر احزاب مستقل ومنتقد، فضای حاکم بر انتخابات، فضای حاکم بر فعالیت سیاسی وفعالان سیاسی و.....
گزارش‏های تهیه‏شده در شورای مشورتی به بحث گذاشته می‏شد. اعضاء آن را مورد نقد و ارزیابی قرار می‏دادند، مجددا گزارش‏ها برگشت داده می‏شد تا پس از بازبینی، نهایی شود. بعنوان مثال، در بخش سیاست خارجی ، فرضیه گزارش آن بود که آمریکا با افزایش تحریم‏ها و فشارها به ایران وارد فاز براندازی نظام جمهوری اسلامی شده است. برای مثال فرضیه ای که بر اساس آن گزارش تهیه شده بود مورد نقادی قرار گرفت.
- فرضیه شما چه بود؟
من  با رویکردی تاریخی همواره معتقد  بوده وهستم  که آمریکا به دنبال براندازی نظام جمهوری اسلامی نبوده و نیست؛ بلکه هدف درازمدت‏تر و استراتژیک‏تری از برخورد با ایران را دنبال می کند. در واقع، پس از جنگ جهانی دوم که آمریکایی‏ها وارد عرصه سیاست جهانی شدند؛ در برابر کشورهایی که داعیه‏دار یک رسالت بودند وبا  ایدئولوژی ویک مکتب فکری رویکردی معارضه جویانه داشتند و می‏خواستند نقش الگو را برای سایر کشورها ایفا کنند،آمریکا با شیوه دیگری با این گونه کشورها برخورد می‏کند. آمریکایی‏ها تلاش داشته اند با تحریم و فشارهای اقتصادی این کشورها را از داخل دچار مشکل کنند تا کارامدی اینگونه کشورها مورد تردید قرار گرفته و به‏ طور طبیعی، دچار فروپاشی شوند. به عبارتی، به جای آنکه این کشورها تبدیل به الگویی مثبت برای کشورهای منطقه و جهان شوند؛ ‏ تلاش داشتند آنها را تبدیل به الگوی منفی کنند. مثلا اروپای غربی را در برابر اروپای شرقی تقویت می‏کردند و آلمان غربی را در برابر آلمان شرقی. در آمریکای مرکزی  به همان نسبت که پاناما را  تقویت می کردنددر برابر کوبا را تحت فشارها ومحاصره اقتصادی قرار می‏دادند؛ به توسعه برزیل کمک می‏کردند اما ونزوئلا را تحت محاصره و فشار اقتصادی قرار می‏دهند و در شرق آسیا همین وضعیت به شکلی بارزتر بین کره جنوبی و کره شمالی صورت گرفته است. اما در خاورمیانه و جهان اسلام، چنین الگویی در ویترین آمریکایی‏ها نبود. اما اخیرا به نظر میرسد امریکایی ها با فشارهای اقتصادی که بر ایران وارد می کنند درصدد هستند سد راه توسعه ایران شده تا این کشور تبدیل به کشوری توسعه نیافته شود.
- البته این ضعیف بودن، مقداری هم ناشی از خود سیستم حکومتی و مسایل داخلی آن کشورها هم هست. به هر حال، ساختار کره جنوبی با کره شمالی قابل مقایسه نیست...
بله، طبیعی است. اصلا چرا آمریکا باید کره شمالی را تضعیف و کره جنوبی را تقویت کند؟ به دلیل سیاست‏های داخلی و خارجی متفاوت دو کشور. اما کلا می‏خواهم بگویم کشوری که داعیه‏دار یک سری ارزش‏ها و معارض با حفظ وضع موجود در عرصه بین‏المللی است؛ آمریکا می‏کوشد آنها نقش الگو بودن خود را ایفا کنند؛ منتهی تبدیل به الگوی منفی شوند.درجهان اسلام و خاورمیانه سعی میشود کشوری مثل ترکیه تبدیل به کشوری توسعه‏یافته شود و ایران، نماد کشوری توسعه‏نایافته؛ تا وقتی جهان اسلام می‏خواهد الگوی خود را انتخاب کند، سراغ ترکیه برود و نه ایران. کمااینکه در تحولات اخیر کشورهای اسلامی در خاورمیانه و شمال آفریقا، شنیدیم که رهبران این کشورها الگوی خود را ترکیه اعلام کردند و نه ایران. بنابراین، خواستم بگویم بحث‏هایی که در شورای مشورتی صورت می‏گرفت، از این نوع بود و حتی فرضیه‎‏های مسلم به چالش کشیده می‏شد و چه بسا، فرضیه تغییر می‏کرد و بحث‏ها سمت‏وسویی دیگر می‏یافت. اگر این فرضیه را بپذیریم بزرگترین رسالت دولت تلاش در جهت خروج ایران از محاصره اقتصادی  ، تلاش برای کارامدی سیستم وتولید ،رونق ورفاه اقتصاد ایران خواهد بود.
- در حوزه سیاست داخلی هم، چنین بحث‏هایی شکل گرفت؟
بله. دغدغه‏ها و نگرانی‏هایی که درباره فعالیت احزاب، مطبوعات و رسانه‏ها و سیاست‏های حاکم وجود داشت؛ موضوع بحث قرار گرفت.
- به طور دقیق‏تر، از آنجا که انتخابات ریاست‏جمهوری یازدهم بعد از انتخابات مجلس نهم که اصلاح‏طلبان در آن شرکت نداشتند، نخستین رویداد مهم سیاسی بعد از حوادث سال 88 بود؛ خواستم بدانم در برآوردی که شما داشتید، فضای بعد از سال 88 به چه شکل دیده شد؟ همانطور که می‏دانید، بعد از انتخابات 88 بسیاری از اصلاح‏طلبان معتقد بودند کلا فضای فعالیت سیاسی در داخل از بین رفته و به همین دلیل هم، بخشی از نیروهای اصلاح‏طلب به خارج رفتند و یا در داخل، منفعل شدند. شما در این فضا، چطور مسأله را تحلیل کردید که نتیجه آن ورود فعال اصلاح‏طلبان به عرصه انتخابات ریاست‏جمهوری شد؟
بطور کلی، در این حوزه سه راهبرد وجود دارد. اول، راهبرد انفعال و تداوم وضع موجود که طبیعتا نمی‏توانست مورد قبول اصلاح‏طلبان باشد. چراکه تداوم وضع موجود را به نفع کشور نمی‏دیدیم. دوم، راهبردهای رادیکال که اصولا در تعارض با مشی اصلاح‏طلبانه قرار دارد واز طرفی، مغایر منافع کشور است و بسترهای اجتماعی آن هم وجود نداشته و ندارد. سوم، رویکرد اصلاح‏طلبانه با مشی مسالمت‏آمیز. اتخاذ راهبرد سوم که همان تغییر وضع موجود ،از راههای مسالمت آمیز مدنظر می باشد .لذا تنها راه نگاه به انتخابات بود. ما هم، این رویکرد را مبنای عمل خود قرار دادیم.
- چه استدلالی وجود داشت که علیرغم تجربه 88 هنوز این گزینه وجود دارد؟
اگر ما این قضیه را بپذیریم که تُعرِفُ الاشیاءِ باضدادها و برای پذیرش یک گزینه به آلترناتیوهای آن هم نگاه کنیم؛ در این مورد، سایر آلترناتیوها قابل پذیرش نبود. یعنی، ما نه حفظ وضع موجود را می‏پسندیدیم و نه حرکت‏های رادیکال را. بنابراین، چاره‏ای جز اتخاذ راهبرد اصلاح‏طلبانه نداشتیم. درعین حال، امیدهایی هم داشتیم.
- چه امیدهایی؟
بالاخره انتخابات ریاست‏جمهوری در ایران تا امروز همواره به صورت رقابت‏آمیز برگزار شده بود. یعنی، اصل رقابت در این انتخابات پذیرفته شده؛ سیاسی‏ترین انتخابات است و نظام سیاسی نمی‏تواند انتخابات ریاست‏جمهوری را مشابه انتخابات مجلس برگزار کند. این سابقه به ما امید می‏داد که بتوانیم در انتخابات ریاست‏جمهوری ایفای نقش کنیم.
- نشانه‏های مشخصی هم برای این امیدواری وجود داشت و یا صرفا یک تحلیل بر مبنای سابقه موضوع بود؟
رویکردِ ما، رویکردی تاریخی بود. چرا که نظام سیاسی همواره انتخابات ریاست‏جمهوری را به شکل رقابتی برگزار کرده بود؛ جز ادوار اولیه که گفتمان حاکم بر نظام کاریزماتیک بود و در نظام‏های کاریزماتیک، اصولا به لحاظ بسترهای اجتماعی رقابت چندانی نمی‏تواند شکل بگیرد. اما در ادوار اخیر، انتخابات ریاست‏جمهوری وارد فاز رقابتی شده بود و بر این اساس، احتمال می‏دادیم اصل رقابت در این دوره نیز پابرجا بماند. ضمن آنکه معتقد بودیم حذفِ رقابت، انتخابات را از موضوعیت می‏اندازد. از سوی دیگر، ما به وجود عقلانیتی در نظام سیاسی اعتقاد داشتیم که اجازه برگزاری غیررقابتی انتخابات را نخواهد داد. نکته مهم‏تر آن بود که ما باید تلاش خود را می‏کردیم. یعنی، نباید خیلی منتظر می‏ماندیم تا ببینیم چه شرایطی به ما تحمیل خواهد شد. بلکه بعنوان یک کنش‏گر سیاسی با رویکرد اصلاح طلبانه باید تلاش می‏کردیم تا شرایط را تغییر دهیم. من در مصاحبه‏ام با روزنامه «بهار» که اسفندماه گذشته انجام و 17 فروردین‏ماه منتشر شد، جمله‏ای گفتم که مورد استقبال بدنه اصلاح‏طلبان قرار گرفت. من در آنجا گفتم: «ما یا راهی خواهیم یافت یا راهی خواهیم ساخت». و فکر هم می‏کنم که این راه را ساختیم.
- اگر موافق باشید؛ برویم سراغ اتفاقات مصداقی‏تر انتخابات. یکی از این مصادیق هم اعلام کاندیداتوری شما بود که غیرمترقبه و تا حدی سؤال‏برانگیز بود. اصولا چرا وارد انتخابات شدید و زود هم به نفع‏ آقای هاشمی ‏کناره‏گیری کردید؟
-  من بنا نداشتم وارد انتخابات شوم؛ اما به اصرار برخی از دوستان وارزیابی که از بستر های اجتماعی داشتیم، نامزد شدم تا دیدگاه‏ها ونقطه‏نظرات اصلاح‏طلبانه را در فضای انتخابات که شنونده‏های میلیونی دارد، مطرح کنم و با رویکرد علمی‏ و اندوخته‏ هایی که طی بیش از دو دهه  در عرصه کشور داری اخذ کرده بودم ویا موضوعاتی که بر روی آنها کار کرده بودم،  را در معرض افکار عمومی قرار دهم وبا این شیوه مسائل ومباحث کشورداری را از زاویه علمی  ارتقاء ببخشم.در یک شرایط عادی مطالب مطرح شده ،چند هزار نفر خواننده دارد ؛اما در انتخابات ریاست جمهوری خواننده وشنونده ها به چند میلیون نفر بالغ می شود؛ اما همانگونه که در روز ثبت نام هم اعلام کردم، در صورت حضور‏ آقایان خاتمی و هاشمی ‏کنار خواهم رفت واین کار را انجام دادم.
- آیا شما اطلاع نداشتید‏ آقای هاشمی ‏وارد عرصه انتخابات خواهد شد؟
- نه تنها من که نزدیکان ایشان هم اطلاع نداشتند. زمانی که موضوع حضور خاتمی منتفی شد از طریق نزدیکان هاشمی موضوع را دنبال کردم ؛اما آنها موضوع حضور ایشان را کاملا منتفی می دانستند.عصر روز شنبه 23 اردیبهشت در آخرین لحظات ثبت‏نام انتخابات ریاست‏جمهوری که با حضور آقای خاتمی ‏در جلسه شورای مشورتی حضور داشتیم، در ساعت 5 و 45 دقیقه از ستاد انتخابات پیامکی دریافت کردم که‏ هاشمی ‏رفسنجانی وارد ستاد انتخابات کشور شد. من این خبر را به آقای خاتمی ‏وا عضای شورا اعلام کردم. آنها هم باور نمی‏کردند؛ از من خواستند که زنگ بزنم و صحت وسقم موضوع را جویا بشوم. با اینکه به فرد ارسال‏کننده اطمینان داشتم، اما تماس گرفتم و گفتند که ایشان مشغول نام‏نویسی است. با اعلام این خبر، فضای جلسه تغییر پیدا کرد.
- آیا در باره انصراف، با آقای‏ هاشمی ‏هم صحبتی داشتید؟
- به ابتکار آقای خاتمی ‏ وحضور ایشان جلسه‏ای با اینجانب، نمایندگان آقای‏ هاشمی ‏و نمایندگان آقایان عارف و شریعتمداری در دفتر آقای خاتمی ‏تشکیل شد و ما همگی اعلام آمادگی کردیم که به نفع آقای‏ هاشمی ‏از عرصه انتخابات کناره‏گیری کنیم. آقایان نجفی، جهانگیری و مرعشی نمایندگان‏ آقای هاشمی ‏پیشنهاد دادند که ما سه نفر و آقای روحانی در حضور آقای‏ هاشمی ‏با انتشار بیانیه‏ای رسما به نفع ایشان انصراف دهیم؛ اما ظاهرا آقای‏ هاشمی ‏اعلام کرده بودند که فعلا این کار را انجام ندهیم. اما اینجانب قبل از اینکه منتظر این نظر باشم، رسما انصراف دادم و با دعوت قبلی با عضویت در شورای سیاستگذاری وکمیته تدوین برنامه آقای‏ هاشمی ‏فعالیت خود را به نفع ایشان ادامه دادم.
- حال‏وهوای پس از عدم احراز صلاحیت‏ هاشمی ‏توسط شورای نگهبان هم در بین فعالان سیاسی، شورای مشورتی و هم در بین مردم بسیار سنگین بود. چطور این فضا تغییر کرد و به مشارکت در انتخابات انجامید؟
- روز شنبه 4 خرداد اولین جلسه شورای مشورتی تشکیل شد. اکثریت اعضاء معتقد بودند که باید رأی‏گیری کنیم و نتیجه را که همان نداشتن نامزد انتخاباتی است، به مردم اعلام کنیم. در آن جلسه تنها آقای ادیب (عضو مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم) در حمایت از داشتن نامزد انتخاباتی و حمایت از آقای روحانی صحبت کرد که البته مورد انتقاد شدید دوستان قرار گرفت. من هم با نظر آقای ادیب موافق بودم؛ اما به شیوه دیگری وارد موضوع شدم. من می‏خواستم که در آن جلسه تصمیمی‏ مبنی بر عدم معرفی نامزد انتخاباتی اتخاذ نشود. لذا عنوان کردم در شرایطی که احساسات و عواطف دوستان جریحه‏‎دار شده، اتخاذ تصمیم به صلاح نیست و ما تصمیم را به جلسه بعد موکول کنیم. لذا پیشنهاد دادم که طی بیانیه‏ای از آقای‏ هاشمی ‏به خاطر ورودش به عرصه تشکر کنیم. ازمردم هم به خاطر حمایتشان از‏ هاشمی ‏سپاسگزاری نماییم وضمن دعوت مردم به آرامش، ازعملکرد شورای نگهبان هم انتقاد کنیم. این پیشنهاد با حمایت برخی از دوستان مواجه شد وسپس مورد تأیید آقای خاتمی ‏قرار گرفت و به تصویب رسید. بنابراین، در آن جلسه موفق شدیم تصمیم به نداشتن نامزد را منتفی کنیم که موفقیت بزرگی بود.
- در جلسات بعد چه اتفاقی رخ داد؟
- در جلسه بعد فکر کردم باید کاری انجام دهیم که اعضای شورا متقاعد به حضور در عرصه شوند. لذا با استفاده از ارسال پیامک به اصلاح‏طلبان 56 شهر کشورکه حدود 270 نفر می‏شدند و با آنان در ارتباط بودم، یک نظرسنجی انجام دادم که به نظر آنان اصلاح‏طلبان در این انتخابات حضور داشته باشند یا خیر؟ بیش از 400 نفر به این سوال پاسخ دادند و نتیجه آن بود که حدود 66 درصد خواهان حضور اصلاح‏طلبان و معرفی نامزد انتخاباتی بودند. این نتیجه را در جلسه بعد به شورا ارائه کردم. اگرچه هنوز مخالفت‏های جدی وجود داشت؛ اما به شدت جلسه قبل نبود. خوشبختانه این شیوه عمل مورد حمایت آقای خاتمی ‏قرار گرفت و از آنجا بود که بحث نظرسنجی مطرح و تصویب شد که دوستان در مصاحبه‏هایی به آن پرداخته‏اند.
- نکته‏ای که ما مطلع شدیم اما در رسانه‏ها مطرح نشده این است که آقای عارف با اینکه مکانیسم مورد نظر شورا را پذیرفته بودند؛ ابتدا حاضر به تمکین نشدند و آقای روحانی که این مکانیسم را نپذیرفته بود، تمکین کرد؟
- در ابتدا باید از انصراف آقای دکتر عارف تشکر کنیم. ایشان کار هوشمندانه‏ای انجام دادند؛ اما در مورد آقای روحانی باید بگویم این موضوع درست مطرح نشده است. من در این مورد با آقای روحانی صحبت کردم وایشان به اینجانب گفتند که به آقای خاتمی ‏واعضای شورا اعلام کنم که ایشان هر تصمیمی ‏را آقایان خاتمی ‏و هاشمی ‏بگیرند می‏پذیرند. اینجانب هم این پیام شفاهی را در جلسه شورا قبل از اینکه تصمیمی‏ اتخاذ شود، مطرح کردم. ظاهرا به یکی دیگر از دوستان هم این پیام را داده بودند. بنابراین، ایشان هم قبل از اتخاذ هر تصمیمی ‏مکانیسم را پذیرفته بودند.
- با توجه به اینکه آقای روحانی به شکل تشکیلاتی عضو هیچ‏یک از گروه‏های اصلاح‏طلب نبود و فراتر از آن، عضو تشکیلاتی محافظه‏کار همچون جامعه روحانیت مبارز بود؛ چطور اصلاح‏طلبان حاضر شدند از این چهره حمایت کنند و چه مواردی را در این اعلام حمایت لحاظ کردند؟
ببینید! تصمیمات سیاسی را باید در موقعیت زمانی مشخص خود تجزیه و تحلیل کرد. به نظر من، جریان اصلاحات خود را در شرایطی نمی‏دید که بتواند در انتخابات 92 نامزد مستقل داشته باشد. وقتی فردی مانند آقای هاشمی که بیشتر چهره‏ای محافظه‏کار شناخته می‏شود تا چهره‎‏ای اصلاح‏طلب، مورد حمایت اصلاح‏طلبان قرار می‏گیرد و از گردونه رقابت‏ها حذف می‏شود؛ طبیعتا جریان اصلاحات انتظار نداشت که بتواند کاندیداهای اصلاح‏طلب خود را وارد انتخابات ریاست‏جمهوری کند. از آن طرف، شرایط کشور به گونه‏ای بود که اصلاح‏طلبان تلاش داشتند آن را تغییر دهند. بنابراین، اصلاح‏طلبان با خود اندیشیدند که وقتی با چنین محدودیت‏هایی مواجه هستند؛ بهتر است از نامزد محافظه‏کاری حمایت کنند که از عقلانیت و تدبیر لازم برای اداره کشور برخوردار باشد. به عبارتی، اصلاح‏طلبان در این مرحله به دنبال این نبودند و نیستند که بخواهند قدرت سیاسی را کسب و دیدگاه‏های خود را عملیاتی و اجرایی کنند. بلکه هدف آنان، خارج کردن کشور از فرآیندهای تخریبی و سوق دادن آن به سمت بهبود بود. از آنجا که این هدف با انتخاب آقای روحانی هم می‏توانست محقق شود؛ طبیعی بود که اصلاح‏طلبان دست به چنین اقدامی بزنند. مضافا اینکه در انتخابات اخیر، مخالفان وضع موجود طیف گسترده‏تری را از محافظه‏کاران تا اصلاح‏طلبان تشکیل می‏دادند که برآیند آنها، آقای روحانی می‏شود و نه یک چهره اصلاح‏طلب یا محافظه‏کار رادیکال. یعنی، اگر می‏خواستیم نیرویی را مورد حمایت قرار دهیم که هم شخصیت محافظه‏کاری همچون آقای ناطق و هم شخصیت اصلاح‏طلبی همچون آقای خاتمی بتواند از او حمایت کند، معدل یا برآیند آنها در آقای روحانی می‏توانست تجلی پیدا کند.
- اما فراتر از این، اتفاقی که نهایتا در ادامه راه صورت گرفت؛ نوعی ائتلاف و همگرایی با بخشی از جریان راست بود. بخشی از راستگرایان همچون آقایان ناطق و مطهری که مشخصا در ائتلاف حضور داشتند و بخش‏هایی هم گرچه در ائتلاف نبودند، اما از شکل‏گیری آن راضی بودند. مثلا آقای عسگراولادی بعد از انتخابات گفتند آقای روحانی خیرالموجودین بود. یا آقای لاریجانی سکوتی همراه با رضایت از خود نشان داد. در روندی که برای تصمیم‏گیری اصلاح‏طلبان طی شد؛ جایی هم برای گفت‏وگو، همکاری و یا رایزنی مشخصی با نیروهای معتدل جریان راست لحاظ شده بود؟ اصلا با توجه به خطری که کشور را تهدید می‏کرد، این احتمال که بتوان ائتلافی فراتر از اصلاح‏طلبان را شکل داد، از ابتدا در تحلیل‏های شورای مشورتی وجود داشت؟
این انتخابات (و اغلب ادوار انتخابات ریاست‏جمهوری در ایران) بر مبنای شکاف «طرفداران وضع موجود/ مخالفان وضع موجود» قابل تحلیل است. در چنین شرایطی، طبیعتا بین مخالفان وضع موجود - گرچه گرایش‏های فکری متفاوتی داشته باشند- «اتحادی طبیعی» به وجود می‏آید. یعنی، لزومی ندارد پیش‏نویسی رسمی بین نیروهای مختلف سیاسی نوشته و امضاء شود و بر مبنای آن اتحادی صورت گیرد. چرا که طی روندهای سیاسی، چه بسا شرایطی بر کشورها حاکم می‏شود که نیروهایی که در مقاطعی در رقابت، تعارض و حتی تقابل با هم بوده‏اند، همگرا و هم‏نوا می‏شوند. ما این را «اتحاد طبیعی» می‏نامیم. در این انتخابات هم، همین شد. جریانی طرفدار وضع موجود بود و جریان‏هایی طرفدار تغییر. طبیعتا، چون اصلاح‏طلبان خواهان تغییر وضع موجود بودند، هر کنش‏گر سیاسی با هر مشرب فکری می‏توانست با اصلاح‏طلبان هماهنگ و همراه شود. در حالیکه اتحاد نوشته‏شده‏ای وجود نداشت. بلکه این اتحاد طبیعی‏ای است که بین مخالفان وضع موجود برای تغییر شرایط بوجود می‏آید. بنابراین، در جریان تحولات سیاسی گاه به شکل طبیعی اتحادهایی بوجود می‏آید که نیروهای متحد ممکن است از نظر آبشخور فکری در تعارض با یکدیگر باشند. در این انتخابات هم، اتحادی طبیعی بین نیروهای اصولگرای محافظه‏کار با اصلاح‏طلبان بوجود آمد.
- آیا این اتحاد قابل پیش‏بینی بود؟
بله. شرایط کشور به گونه‏ای بود که آقایان ناطق، هاشمی و خاتمی را در کنار هم قرار داد. چرا که همه نگرانی مشترکی از شرایط کشور داشتند.
- اگر ما بخواهیم تحلیلی کلی از آرایش سیاسی انتخابات یازدهم ارائه کنیم؛ درست است که در این سو، اصلاح‏طلبان و بخشی از محافظه‏کاران رسما طرفدار تغییروضع موجود بودند، اما عملا وضع موجود (و به معنای دقیق‏تر، دولت احمدی‏نژاد) هیچ مدافع مشخصی بین کاندیداها نداشت. حتی آقایان جلیلی و حدادعادل هم فاصله خود را با دولت حفظ می‏کردند. بقیه نامزدهای راستگرا هم، موضع مخالف وضع موجود بودند. نظر شما دراین‏باره چیست؟
آنها منتقد وضع موجود بودند، نه مخالف. اما آقای روحانی توانست سطح گفتمان خود را از حالت انتقادی به حالت اعتراضی، ارتقاء دهد و تبدیل به مخالف وضع موجود شود. همین مسأله، باعث تمایز آقای روحانی از سایر کاندیداها بود و اتفاقا پیروزی ایشان هم، به همین دلیل بود.
- آقای دکتر عارف چطور؟
دکتر عارف که ادامه نداد؛ اما گفتمان ایشان هم بیشتر انتقادی بود و به اعتراضی تبدیل نشد.
- دقیقا چه اتفاقی افتاد که گفتمان آقای روحانی تغییر مسیر داد؟
برای پاسخ این سؤال، باید مجموعه سخنرانی‏ها، مصاحبه‏ها و مناظره‏های آقای روحانی را تحلیل محتوا کرد تا بتوان عناصر تبدیل گفتمان از پارادایم انتقادی به پارادایم اعتراضی را احصاء کرد. نکته مهم‏ در این میان آن بود که آقای روحانی زمینه‏های این گفتمان اعتراضی را هم فراهم کرده بود. اما آقای عارف، چنین کاری نکرده بود. آقای روحانی از اوایل دوران احمدی‏نژاد در بحث هسته‏ای که مسأله مهم کشور بود و همینطور حوزه‏های سیاست خارجی و اقتصادی، عمدتا در گفت‏وگوهای خود موضعِ نفیِ وضع موجود داشت. بدیهی است، فردی که ظرف هشت سال بستر نقد و نفی وضع موجود را فراهم کرده؛ بتواند در عرصه انتخابات ریاست‏جمهوری هم خود را بعنوان یک معترض به جامعه بقبولاند. متقابلا اگر کسی تا قبل از انتخابات، اعتراضی به سیاست‏های حاکم نداشته و بعضا همکاری هم داشته، نمی‏تواند ناگهان در روزهای آخر و در تلویزیون موضع اعتراضی به خود بگیرد. مثل آنکه شما بذری را در زمینی بکارید که بستر آن فراهم نباشد. رویکردهای کوتاه‏مدت جواب نمی‏دهد و جامعه هم به چنین حرف‏هایی اعتماد نمی‏کند. یعنی، اگر فردی که در دولت احمدی‏نژاد حضور داشته یا در انتخابات با او همکاری کرده، بیاید و در انتخابات ریاست‏جمهوری حرف‏های اعتراضی بزند؛ جامعه از او نمی‏پذیرد. مثال بهتر از آقای روحانی، آقای هاشمی است. آقای هاشمی همیشه نماد وضع موجود بوده است و علت شکست ایشان در انتخابات سال 84 همین بود. در انتخابات اخیرعلت اقبال مردم به آقای هاشمی این بود که ایشان از سال 88 و پس از خطبه‏های نماز جمعه روز قدس، رویکرد خود را در قبال سیاست‏های جاری تغییر داد و از گفتمان حفظ وضع موجود به گفتمان تغییر وضع موجود نقل مکان کرد. برخوردها با آقای هاشمی، این رویکرد اعتراضی را تثبیت و نهادینه کرد. عدم دعوت ایشان به نماز جمعه، کنار رفتن از ریاست خبرگان، مسایل دانشگاه آزاد و دستگیری و محاکمه فرزندان ایشان مجموعه مواردی بود که کمک کرد تا آقای هاشمی دیگر بعنوان «هاشمیِ سابق» شناخته نشود. بلکه بعنوان سمبل تغییر وضع موجود معرفی شود و جامعه ایران هم که خواهان تغییر وضع موجود بود، به آقای هاشمی اقبال نشان داد. وگرنه، اگر آقای هاشمی هم می‏خواست یک‏شبه تغییر رویکرد دهد؛ جامعه اعتماد نمی‏کرد.
- آقای دکتر! مهمترین دستاورد شورای مشورتی دستیابی به ائتلاف اصلاح‏طلبان بود و باعث شد به‏نوعی خلاء موجود در میان اصلاح‏طلبان را از بین ببرد. به نظر می‏رسد یکی از دلایل این امر، تجربه سال 84 بود که چنددستگی اصلاح‏طلبان منجر به پیروزی آقای احمدی‏نژاد شد. شما بعنوان کسی که در سال 84 از حامیان اصلی آقای کروبی (بعنوان یکی از کاندیداها) بودید، فکر می‏کنید به‏جز این تجربه اتفاق دیگری هم وجود داشت که ما در آن زمان، نتوانستیم چنین سازوکاری را شکل دهیم؟
می‏گویند: قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید! جریان‏های فکری و سیاسی هم مثل یک موجود زنده هستند و در فرآیند زمان، آموزش می‏بینند، پخته می‏شوند و عقلانی‏تر عمل می‏کنند. طبیعتا، نباید انتظاری که در سال 84 از جریان فکری داشته‏ایم، امروز هم همان را داشته باشیم. ضمن آنکه به هر حال، گذشته چراغ راه آینده است. اگر قرار بود ما در سال 84 بمانیم که از تاریخ درس نگرفته بودیم و پیشرفتی نکرده بودیم. بحث دوم اینکه انسان وقتی درون قدرت هست، چشم خود را بر خیلی از مسایل می‏بندد. در سال 84 چون جریان اصلاحات جریان حاکم بر کشور بود، خیلی از مسایل را نمی‏دید. مسایلی که پس از خروج از قدرت، آنها را دید و به آنها توجه کرد. نکته سوم اینکه، بعد از سال 88 جریان اصلاحات به گونه‏ای در تنگنا قرار گرفت که خیلی در فکر کسب جایگاه ریاست‏جمهوری و بازگشت به قدرت نبود. یعنی، دغدغه‏ها دغدغه‏های جریان خاص سیاسی و فکری و صرفا تغییر روش اداره کشور نبود؛ دغدغه نجات کشور بود.  طبیعتا در این شرایط خطیر، نیروها به هم نزدیک و متحدتر می‏شوند. در حالیکه در سال 84 چندان نگرانی از وضعیت کشور وجود نداشت. اما در سال 92 این نگرانی محسوس بود و این احساس نگرانی، منجر به هم‏افزایی و کنار هم قرار گرفتن نیروها شد. چنانکه در شورای مشورتی، نیروهایی که بعضا با هم تعارضاتی داشتند به تفاهم رسیدند. چهارمین نکته مؤثر، برخورد حاکمیت بود. اگر فضای سیاسی و انتخاباتی کشور به آزادی سال 84 بود و همه کاندیداها تأیید صلاحیت می‏شدند، شاید افراد بیشتری احساس می‏کردند می‏توانند به تغییر شرایط کمک کنند و با نامزدهای بیشتری مواجه می‏شدیم. اما وقتی فضا را بر روی خود بسته دیدند، از حضور در عرصه خودداری کردند. طبعا، این عدم حضور کمک کرد تا راحت‏تر به اجماع و وحدت برسیم. مهمتر از همه اینها نقش آقای خاتمی در هدایت ومدیریت جریانهای اصلاح طلب بود.
- برای خود سازوکار شورای مشورتی چقدر نقش قائل هستید؟
شاید برخی فکر کنند با وجود احزاب، نیازی به شورای مشورتی اصلاح‏طلبان نبود. در حالیکه ما در کشورمان آنقدر تعدد و تکثر احزاب را داریم که فلسفه وجودی حزب یعنی اجماع‏آفرینی و ایجاد وفاق از بین رفته است. اگر قرار باشد هر حزبی کاندیدای خود را مطرح کند، ما در هر جریان سیاسی با تعدد کاندیداها مواجه خواهیم شد. بنابراین، یک نهاد یا مرجع یا اشخاصی باید احزاب اصلاح‏طلب را که همگی جزء یک جریان هستند؛ دور هم بنشاند و آنها را برای دستیابی به هدفی خاص متحد کند. فلسفه وجودی شورای مشورتی همین بود. این شورا دو کار باید انجام دهد. اول، هم‏افزایی بین نیروهای موجود سیاسی و دوم، جلوگیری از تفرقه. بدون وجود این شورا، ممکن است هر یک از احزاب اصلاح‏طلب ساز خود را بزنند.
- نقش آقای خاتمی را در این میان چه می‏بینید؟
در کشورهایی مثل ایران که نهادهای حقوقی ضعیف هستند، شخصیت‏ها بار نهادهای حقوقی و سیاسی را به دوش می‏کشند. البته در همه کشورها چهره‏های کاریزما ایفای نقش می‏کنند. مثلا در فرانسه ژنرال دوگل بیشتر از همه احزاب ایفای نقش می‏کرد و اگر همه گلیست‏ها گرد هم می‏آمدند، نمی‏توانستند در حد او مؤثر باشند. در کشور ما هم افرادی نظیر آقایان خاتمی و هاشمی می‏توانند نقیصه ضعف احزاب را جبران کنند. مثلا اگر همه اعضای شورای هماهنگی جبهه اصلاحات و همه احزاب اصلاح‏طلب از یک کاندیدا حمایت می‏کردند، شاید بُردِ حمایت آقای خاتمی را نمی‏داشتند. در واقع، این خاتمی ‏بود که با ایجاد شورای مشورتی فرآیند انتخابات را مدیریت کرد. ایشان در حمایت از روحانی سنگ تمام گذاشت. در شرایطی که بسیاری از اصلاح‏طلبان عدم معرفی نامزد انتخاباتی را در شورا و بیرون از آن مطرح می‏کردند، خاتمی ‏با ایجاد فضا وحمایت از افرادی مثل ما که معتقد بودیم باید از فضای انتخابات استفاده کرد و امید را از دست نداد، شرایط را هوشمندانه به گونه‏ای پیش برد که ما بتوانیم از تجربه گذشته درس گرفته و بهترین تصمیم ممکن را اتخاذ کنیم.
- حال که این تجربه به دست آمده، به نظر می‏رسد که درصدد هستید این شورا را نهادینه کنید؟ اصولا با وجود احزاب رسمی، ‏آیا شورای مشورتی باعث تضعیف احزاب قانونی نمی‏شود؟
ببینید! ایده‏آل این است که ما همه احزاب اصلاح‏طلب را در قالب یک حزب ساماندهی کنیم. یعنی، شخصیت‏های حقیقی را در قالب شخصیت حقوقی تعریف کنیم. چه بهتر که جریان محافظه‏کار هم به تصمیم مشابهی برسد و همه احزاب این جریان را در قالب یک حزب سیاسی تعریف کند و فعال شود. همانگونه که انباشت سرمایه در اقتصاد موتور متحرکه فعالیت های اقتصادی است در عرصه سیاسی هم  انباشت نیروها وتجمیع آنها باعث هم افزایی شده وقدرت آفرین است.این، حالت ایده‏آل است. به‏زعم دانشمندان و نظریه‏پردازان علوم سیاسی (همانطور که دوورژه هم به آن اشاره دارد)، الگوی ایده‏آل نظام دوحزبی است. نظام دوحزبی باعث ثبات و دوام نظام سیاسی می‏شود. منتهی، نظام دوحزبی برای کشور ما با فرهنگ سیاسی موجود در حد یک آرمان و ایده‏آل است. واقعیت جامعه ما این نیست. جامعه ما، جامعه‏ای است چندپاره با تکثر و تعدد زیاد. بر همین اساس، ما شاهد احزاب مختلف و متعددی هستیم که در شرایط کنونی بسیار سخت است که آنها را در قالب یک حزب یا نهاد حقوقی سازمان داد. بدیل دیگر برای این شرایط، تشکیل یک جبهه سیاسی مرکب از احزاب مختلف است که هر یک از احزاب استقلال عمل خود را داشته باشند، منتهی در مقاطع سرنوشت‏ساز مثل انتخابات ریاست‏جمهوری بتوانند به صورت واحدی عمل کنند. یعنی، در شرایطی که ما نمی‏توانیم همه احزاب اصلاح‏طلب را در قالب یک حزب نهادینه کنیم؛ می‏توانیم این احزاب را در قالب یک جبهه سیاسی تعریف کنیم. منتهی برای این جبهه باید اساسنامه‏ای قوی نوشته شود و همه احزاب به آن متعهد و پایبند شوند. در انتخابات ریاست‏جمهوری، وقتی اکثریت جبهه اصلاحات به فرد مشخصی تمایل نشان داده‏اند، احزابی هم که ممکن است به آن فرد تمایل نداشته‏ باشند؛ به آن تصمیم تمکین کنند‏ تا بتوان از شرایط موجود به شرایط توسعه‏یافته‏تر سیاسی گذار کرد.
- یعنی احزاب در کنش سیاسی و موضع‏گیری‏های خود استقلال عمل داشته باشند و تنها در موارد حساس، اجماع صورت گیرد؟
در مورد راهبردهای کلی حاکم بر کشور اجماع وجود داشته باشد. در انتخابات ما بتوانیم مثل تجربه مجلس ششم که جبهه اصلاحات لیست واحدی را برای سراسر کشور تعیین کرد، عمل کنیم. یا در انتخابات ریاست‏جمهوری همچون سال‏های 76 و 92  به کاندیدای واحد برسیم.
- در کنار احزاب و جامعه مدنی، با توجه به شناختی که از آقای روحانی دارید و با تجربه‏ای که در جریان معرفی کابینه و رأی اعتماد اخیر شاهد آن بودید؛ ارزیابی شما از نوع سیاست‏ورزی آقای روحانی در جهت پیشبرد برنامه‏های خود چیست؟
آقای روحانی با مشکلات سنگینی مواجه است که بیم‏هایی را درباره آینده دولت شکل می‏دهد. ایشان در عرصه سیاست خارجی وارث چندین قطعنامه در شورای امنیت سازمان ملل هستند که خارج کردن این پرونده‏ها از شورای امنیت به‏راحتی میسر نیست. در کنار آن، روحانی وارث تحریم‏های شدید اقتصادی است و انتقال کشور به لحاظ اقتصادی به یک شرایط رونق، تولید و اشتغال کار راحتی نیست. در حوزه اجتماعی-فرهنگی هم تنوع و تعارض دیدگاه‏ها خیلی زیاد است و جمع کردن این دیدگاه‏ها و شکل دادن اجماعی درباره سیاست‏های فرهنگی و اجتماعی، کار دشواری است. ضمن آنکه بار انتخابات سال 88 هم بر دوش آقای روحانی سنگینی می‏کند و فضای انتخابات 88 آنقدر سنگین بود که هنوز فضای سیاسی کشور به شرایط عادی منتقل نشده است. به همین دلیل، بعضا انتظاراتی از آقای روحانی وجود دارد که با اختیارات و مسؤولیت‏های ایشان همخوان نیست. اجمالا آنکه آقای روحانی با مشکلات خیلی پیچیده‏ای مواجه است. اما در کنار آن بیم‏ها، امیدهایی هم وجود دارد. مهمترین امیدی که می‏توان داشت، این است که طیف‏های گسترده‏ای آقای روحانی را مورد حمایت قرار داده‏اند و او حامیانی جدی از خاتمی، ناطق و هاشمی گرفته تا اصلاح‏طلبان و بخشی از محافظه‏کاران را با خود دارد. خود آقای روحانی، انسانی است باتجربه؛ مسایل کشور را به‏خوبی می‏شناسد، سال‏ها در بخش‏های مختلف کار کرده، تحصیلات ایشان در غرب بوده و زبان غربی‏ها را می‏فهمد، نسبت به پرونده هسته‏ای (بعنوان مهمترین پرونده ایران) تسلط کافی و وافی دارد. در کنار اینها، باید توجه داشت که ایران کشور باپتانسیلی است. سرمایه اجتماعی کشور در این انتخابات مشاهده و متجلی شد. در کنار آن، کشور دارای سرمایه انسانی بالا، سرمایه مالی مناسب و ذخایر و منابع قابل توجهی است. این امکانات، امید می‏دهد تا به جنگ مشکلات برویم و گرچه نباید انتظار بالایی داشته باشیم، اما توفیقات قابل توجهی را هم می‏توان به دست آورد.

- (سؤال جدید) در این فضای بیم و امیدی که اشاره داشتید؛ اولین مجادله عینی در جریان رأی اعتماد شکل گرفت. جنابعالی وضعیتی بحرانی را در حوزه‏های مختلف سیاست داخلی و خارجی، اقتصادی و فرهنگی-اجتماعی تصویر کردید. در حالیکه رأی مجلس نشان می‏دهد جریان مقابل این بحران را در عرصه‏های خارجی و اقتصادی درک کرده؛ اما در حوزه‏های فرهنگی، اجتماعی و سیاست داخلی تلاش دارد ادامه روند موجود را به آقای روحانی تحمیل کند. ارزیابی شما از این رویکرد مجلس چیست و با توجه به وجهه دانشگاهی جنابعالی، آیا انتخاب‏های جدید صورت‏گرفته برای سرپرستی وزارتخانه‏ها و نیز انتصاب دکتر نجفی به معاونت رییس‏جمهور تاکتیک مناسب و امیدآفرینی در برابر اقدام جریان مقابل بود؟
مسائل کشور را نمی توان از هم تفکیک کرد.کشور یک اندامواره است.نمی توان حوزه های اقتصادی را از سیاسی واجتماعی وفرهنگی جدا کرد.اما آقای روحانی باید با گفتگو مسائل را به پیش ببرد. تا آنجا که ممکن است باید از تنش های سیاسی پرهیز کرد.محافظه کاران هم باید شرایط کشور را درک کنند.همانگونه که اصلاح طلبان برای گذر کشور از وضع موجود به سوی وضع مطلوب از روحانی حمایت کردند،نیروهای محافظه کار هم باید با در ک شرایط دست روحانی را باز بگذارند.برای مثال دکتر نجفی که می توانست موجب تحول مثبتی در آموزش وپرورش شود.مضافا اینکه حذف مدیری که با اقبال معلمان وبدنه آموزش وپرورش مواجه است هزینه به مراتب بیشتری را بر محافظه کاران تحمیل خواهد کرد.علاوه برآن الان باید به رفع مشکلات کشور اندیشید و نباید با تنگ نظری انسانهایی که می توانند از بار مشکلات بکاهند کنار گذاشته شوند.حضور نجفی در کابینه می تواند موثر باشد واقدام روحانی برای استفاده از ایشان اقدام درستی است ونباید به معنای تقابل با مجلس تلقی شود.

- (سؤال جدید) پیرو بحث قبل، چه تحلیلی از آرایش نیروها در مجلس نهم بر مبنای رأی اعتماد به کابینه می‏توان ارائه داد؟ آیا می‏توان انتظار شکل‏گیری فراکسیونی به نام «اعتدال» بطور رسمی و یا آنطور که شما گفتید، «اتحادی نانوشته» میان دولت و بخش معتدل‏تر محافظه‏کاران (به رهبری آقایان لاریجانی و باهنر) در دو سال پایانی مجلس نهم را داشت؟
اگر منافع ملی بر منافع شخصی  وحزبی  در اولویت قرار داده شود،روحانی هیچ مشکلی نخواهد داشت.نیروهای رادیکال باید بدانند که اگر دولت موفق نشود انها هم بازنده خواهند بود.چون وضعیت کشور به گونه ای است که همه باید کمک کنند تا مشکلات مرتفع شود.در شرایط کنونی سه جریان در مجلس حضور دارند. محافظه کاران سنتی ، رادیکال ها واصلاح طلبان.اگر الگویی که در انتخابات ریاست جمهوری مد نظر قرار گرفت  در مجلس هم مورد توجه واقع شود، رافع مشکلات خواهد بود.به عبارتی اگر محافظه کاران سنتی با اصلاح طلبان همراه وهماهنگ شوند واز دولت حمایت کنند مشکلی نخواهد بود.اما بعضا در تشخیص اولویتها دچار مشکل می شوند کما اینکه هزینه ای که محافظه کاران از عدم رای اعتماد به نجفی پرداخت خواهند کرد بیشتر از رای اعتماد به وی خواهد بود.

- (سؤال جدید) به نظر شما، روند تعامل مجلس نهم با دولت روحانی چه تأثیری بر تحولات آتی سیاسی و بویژه انتخابات مجلس دهم خواهد داشت؟ آیا احتمال دارد با ادامه این روند تجربه انتخابات مجلس ششم تکرار شود و مردم در انتخابات آتی، به کل محافظه‏کاران «نه» بگویند؟
عملکرد محافظه کاران در این سالها باعث شده است،این جریان از نظر اعتبار اجتماعی با مشکل مواجه شود.آنها باید از تجربه انتخابات کنونی درس بگیرند وپیام اصلی وخواست مردم را درک کنند.مقاومت در برابر خواست ومطالبه ملی باعث تضعیف بیشتر محافظه کاران می شود که ما نیز آنرا برای کشور مفید نمی دانیم. آنها باید خود راسامان دهند وبا همراه شدن با افکار عمومی نسبت به تقویت خود بکوشند.مضافا اینکه اصلاح طلبان و محافظه کاران گفتگو های انتقادی را در جلسات با هم  شروع کنند تا دراین خصوص به یک راهبرد مشترک برسند.این کار باعث جلوگیری از افتادن کشور به دست رادیکالها می شود که خسارت بار است.اما اگر غیر ازاین عمل کنند و به جای تعامل با جریان اصلاحات ودولت راه تقابل را در پیش بگیرند، بیش از پیش از منظر افکار عمومی تضعیف خواهند شد.

- آقای دکتر! شما اشاره داشتید که اصلاح‏طلبان در شرایط جدید باید سعی کنند تا به سمت ایجاد حزب واحد و یا جبهه سیاسی واحد بروند. طبعا این امر، نیازمند بستری برای فعالیت سیاسی است. فکر می‏کنید رویکرد آقای روحانی دراین‏باره چیست و متقابلا، اصلاح‏طلبان تا چه حد می‏توانند اهداف و رویکردهای خود را بویژه در بحث توسعه سیاسی و تقویت جامعه مدنی در این دولت پیش ببرند؟ شما چه چشم‏اندازی دارید؟ آیا خوش‏بین هستید؟
نکته‏ای که باید بر آن تأکید کنم، این است که اصلاح‏طلبان به‏هیچ‏وجه نباید سرنوشت خود را با آقای روحانی و دولت او گره بزنند. اصلاح‏طلبان در مقطعی که کشور با مشکلاتی مواجه بود، ازخودگذشتگی کردند و به جای آنکه نامزد اصلاح‏طلبی را مورد حمایت قرار دهند، از آقای روحانی- که البته دیدگاه‏هایی بسیار نزدیک به اصلاح‏طلبان دارد- حمایت کردند. اصلاح‏طلبان این تصمیم را صرفا بر مبنای منافع و مصالح ملی گرفتند. بر این اساس، نباید حمایت اصلاح‏طلبان از روحانی به این معنا تلقی شود که این دولت، دولتی اصلاح‏طلب است. همانطور که نام دولت هم «دولت اعتدالگرا»ست. رویکرد اعتدالی – همانطور که در حزب اعتدالیون عصر مشروطه هم دیده می‏شود- پایی در اصلاح‏طلبی و پایی در محافظه‏کاری دارد. بنابراین، اصلاح‏طلبان باید استقلال عمل خود را از دولت روحانی حفظ کنند، دیدگاه‏ها و مواضع خود را داشته باشند. فضای کنونی، فرصت مناسبی است تا جریان اصلاحات روند فعالیت‏ها و راهبردهای خود را بازبینی کند، تجدیدقوا کند، توانمندی‏های خود را بازتولید کند تا بتواند به شرایطی عادی برگردد و فعالیت‏های سیاسی خود را سامان دهد و از سر بگیرد.
- فکر می‏کنید بستر این کار فراهم خواهد شد؟
باید تلاش کنیم تا فراهم شود.
- پس فکر می‏کنید هیچ انتظاری نباید از دولت داشت؟
چرا. انتظار ما از دولت این است که به شعارهای خود و تعهداتش به ملت پایبند باشد و فضایی را فراهم آورد تا نه تنها اصلاح‏طلبان، بلکه هر حزب و جریان سیاسی بتواند با آرامش در آن تنفس و در چارچوب قانون فعالیت کند.
- اینکه در مورد کابینه هم اصلاح‏طلبان سهمی نخواستند؛ بر همین اساس بود؟
اصلاح طلبان با توجه به شرایط کشور فراتر از کسب قدرت سیاسی بر اساس مصالح ومنافع ملی عمل کردند که بیانگر بلوغ سیاسی آنان بود. اصلاح‏طلبان در کشور از سرمایه واعتبار بالایی برخوردار هستند که حرکت عاقلانه آنها  هم این سرمایه را تقویت کرده است. لذا نباید این سرمایه اجتماعی را هزینه چند وزارتخانه کنیم. این سرمایه باید برای کشور بماند و برای ادوار بعدی انتخابات، تقویت و توسعه پیدا کند.
- برخی نظریه‏پردازان اصلاحات، اصلاح‏طلبی را جریانی تعریف می‏کنند که پایی در دولت و پایی در جامعه دارد. آیا این تعریف با بحث شما که می‏گویید سرمایه خود را نباید خرج چند وزارتخانه کنیم؛ تعارض ندارد؟
نه آنها باید به دولت کمک کنند چه از نظر سیاسی وچه از نظر حمایت اجتماعی؛اما در عین حال استقلال عمل خود را هم حفظ کنند.حمایت از دولت لزوما به معنای حضور در دولت نیست.
- یعنی اصلاحات بدون حضور در دولت ممکن است؟
بله. در دوران اصلاحات همیشه گفته می‏شد ما به دولت رفتیم و از جامعه غافل ماندیم. اصولا یک جریان سیاسی باید ریشه‏های خود را درون جامعه مستحکم کند. به نظر من، این فرصت در دولت جدید فراهم خواهد شد تا اصلاح‏طلبان در این دوره بیش از آنکه به حوزه سیاسی توجه نشان دهند، به حوزه اجتماعی بازگردند. این بخش کار، بسیار مهم‏تر است.

BUY NOW