رفتار شناسی احزاب در ایران
آگوست 7, 2020
رشد اقتصادی بدون رشد سیاسی بحران زاست، اعتمادملی؛ شنبه24 شهریور1386.
آگوست 7, 2020
 
 

احزاب، فضایی برای نخبگان سیاسی، ایران؛ دوشنبه 25 آبان 1377.

ايران دوشنبه  25 آبان ماه 1377
گفت و گوي اختصاصي با دکتر اطاعت دبير همايش تحزب و توسعه سياسي ( بخش دوم و پاياني )
احزاب ، فضايي براي نخبگان سياسي
آقاي دکتر نقش مطبوعات را در پيدايي و تداوم احزاب چگونه ارزيابي مي کنيد؟
بسيار جدي ؛ چرا که دنياي امروز، دنياي رسانه هاست. مک لوهان فيلسوف کانادايي، معتقد است که اين رسانه ها هستند که بر ما حکومت مي کنند . وي اساس تمام تغييرات و تحولات را در وسايل ارتباطي زمان مي داند. هر چند ديدگاه او قدري اغراق آميز به نظر آيد اما واقعيت اين است که رسانه ها روش هاي فکري جديدي را به ارمغان مي آورند که خلق کننده ايستارها، ارزش ها و برداشت هاي جديدي هستند که جملگي زمينه هاي زندگي از جمله سياست و حکومت را تحت تاثير قرار مي دهد.
لذا تمام کارشناسان اتفاق نظر دارند که مطبوعات به عنوان يک رسانه مکتوب ، پويا و همراه با زمان نقش مهمي در حوزه اجتماعي، سياسي و فرهنگي و اقتصادي ايفا مي کنند. رسانه ها با نفي انحصارات گذشته ، سرچشمه هاي قدرت و نفوذ را از يک فرد، گروه، جريان و حزب سياسي به افراد و گروه هاي ديگر منتقل مي کنند و تحولات سياسي ، اجتماعي را باعث مي گردند. در کشورهايي که احزاب سياسي نهادمند و فعال وجود دارد مطبوعات مهم ترين ارگان آنها را تشکيل مي دهد. در کشوري همچون ايران ما که احزاب سياسي چندان فعال و نهادمند نيستند، مطبوعات جايگزين احزاب سياسي شده اند و عملا هر روزنامه يي به نوعي حامل يک تفکر سياسي است که وظيفه احزاب را تا حدودي به انجام مي رسانند. کما اين که در انتخابات رياست جمهوري در واقع قبل از رقابت گروه هاي سياسي، رقابت و منازعه را در بستر مطبوعات شاهد بوديم و اين همان کارکردي است که مطبوعات به جاي احزاب ايفاي نقش مي کنند.

جناب اطاعت از جدي ترين بحث ها در جوامع سياسي امروز رابطه احزاب و دولت است، شما اين رابطه را چگونه ترسيم مي کنيد؟
زماني که در عصر رقابت انتخابات حزبي حايز اکثريت آرا مي گردد، ما با دو نوع حزب مواجه مي باشيم، حزب حاکم و حزب در سايه ، حزب حاکم با کسب قدرت اجرايي تلاش مي کند با مجموعه نيروهاي خود سياست هاي مورد نظر را براي تحقق اصولي و اهداف نظام سياسي به کار بندد و شعارها و برنامه هايش را به پيش ببرد. در کنار احزاب حاکم ، احزاب ديگر نيز تلاش مي کنند با نظارت و انتقاد از عملکرد حزب حاکم افکار عمومي را به سوي خود جلب و جذب نمايند. اين موضوع ضن اين که ساز و کار کنترلي به شمار مي رود، فرآيند تربيت و آموزش نخبگان و عقلاني کردن سياست را باعث مي گردد.
از اين منظر ، احزاب را مي توان آموزشگاهي به حساب آورد که باعث تربيت، آموزش و تداوم حيات دولت مي گردند.

در اينجا لازم مي دانم که به اين شبهه نيز پاسخ دهيد که برخي ممکن است چنين القا کنند که در نظام مبتني بر ولايت مطلقه فقيه امکان تحقق احزاب سياسي وجود دارد.
البته اجازه بدهيد من هم ابتدا يک برداشت نادرست را در مورد لفظ ولايت مطلقه فقيه رفع کنم منظور از آن ولايت استبدادي فردي نيست بلکه لفظ مطلقه به معناي total  و فراگير است و در عصر سياسي امروز همه حاکميتها و نظام هاي سياسي از يک فراگيري و غير بخشي بودن برخوردارند. به تعبير علماي سياست ما در عصر دولت مدرن بحران نفوذ نداريم و قدرت دولت در اقصي نقاط کشور ساري و جاري است. اگر اين نگرش را اصلاح کنيم خواهيم ديد که در نظام مبتني بر ولايت فقيه هم امکان رقابت احزاب سياسي وجود دارد.
ولايت فقيه در مفهوم معرفت شناختي و غايت انگارانه در حوزه کلامي و به فلسفه سياست مربوط مي شود، اما عملکرد فقيه که منبعث از فقه و احکام اسلامي است در چارچوب فقه سياسي و در حوزه جامعه مدنظر قرار مي گيرد. اگر ما بين حوزه دولت ( سياست ) و حوزه جامعه تفکيک قايل شويم و احزاب سياسي را به عنوان مهمترين ابزار مشارکت نهادمند به عنوان واسطه العقد بين جامعه و دولت تلقي کنيم خواهيم ديد از نظر کلامي و فلسفي در تعارض با ولايت فقيه قرار نمي گيرند، در حوزه جامعه نيز گروهها از آزادي عمل خود برخوردارند و همانگونه که ولي فقيه از جايگاه قانوني خود برخوردار است وجود احزاب نيز در قانون اساسي مورد تصريح واقع شده است.
ولي فقيه با کارکرد توازنگرايانه خويش ضمن جلوگيري از ظلم اکثريت به اقليت و برقراري قواعد بازي بين گروههاي سياسي کارکرد رقابت و چرخش قدرت را تسهيل مي کند.
مساله مهمي که در اين جا بايد تصريحا به آن اشاره کنم عملکرد احزاب سياسي در چارچوب قانون است که تقريبا در تمام دنيا پذيرفته شده است. به عنوان مثال بر اساس قانون اساسي آلمان دادگاه عالي فدرال مي تواند احزابي که محل آزادي و دموکراسي باشند غير قانوني اعلام کند همانگونه که در سال 1935 حزب نئونازي و در سال 1956 حزب کمونيست را منحل کرد.

يکي از کارکردهاي اصلي احزاب و گروههاي سياسي ، ابزار موافقت يا مخالفت با عملکرد دستگاههاي رسمي و قانوني است. اما امروزه برخي معتقدند که عليه نهاد هاي قانوني نبايد مجوز تجمع و راهپيمايي صادر کرد؟ شما چه نظري داريد؟
اصولا فلسفه وجودي احزاب و گروههاي سياسي را مساله ابراز مخالفت يا موافقت نسبت به تصميمات و عملکرد نهادهاي رسمي و قانوني کشور تشکيل مي دهد وگرنه نهادهاي غير قانوني که نبايد در جامعه وجود داشته باشند .اين نکته نيز حايز اهميت است که ما بايد بين مخالفت يا اصل نهاد قانوني وعملکرد متوليان آن نهاد تمايز قايل شويم.ازآنجايي که سياست وحکومت امر پيچيده يي است و انسان نيز جايزالخطاست چه بسا بسياري از تصميمات با اشکالاتي مواجه باشد که لازم است گروههاي سياسي آن را به نقد بکشند ونظر خود را ابراز دارند.اين مساله نه تنها اشکالي ايجاد نمي کند بلکه اشتباهات در تصميم گيريها به حداقل ممکن کاهش مي دهد و روند مشارکت سياسي گروهها و احزاب را سرعت مي بخشد.

سوالي که در اين جا طرح آن را ضروري مي دانيم تاثير انتخابات شوراهها بر بحث احزاب است .آيا اجراي قانون شوراههاي اسلامي که در دستورکار وزارت کشور قرار گرفته است در تحقق اصل تشکيل احزاب سياسي موثر واقع خواهد شد؟
استحضار داريد که يکي از مسائل مهم در تحقق احزاب((فرهنگ سياسي)) متناسب با نظام حزبي است. هم اکنون موانع حقوقي براي تحقق احزاب وجود ندارد عملکرد دولت نيز در يکساله اخير بيانگرتمايلآت مبني بر تحقق احزاب بوده است. اما با وجود اينکه گروهها – جمعيت ها و احزاب مختلفي از کميسيون ماده ده احزاب پروانه فعاليت اخذ کرده اند اما متاسفانه مي بينيد که اين مسله تا حدود زيادي به زير ساختهاي فکري و فرهنگي جامعه ما برمي گردد که نيازمند تربيت سياسي و قطعا به آموزش، تمرين و تکراروابسته است . به عنوان مثال عرض ميکنم از نظر آموزشي مي توانيم در کتب درسي ، حتي از دوره ابتدايي به صورت ساده اين مسائل را وارد کنيم يا با ارائه يک داستان چگونگي تصميم گيري براي يک مسافرت تابستاني در يک خانواده که ممکن است نظرات مختلفي وجود داشته باشد وپس از راي گيري با نظر اکثريت مساله مسافرت را رقم زند  تشريح کنيم.
لذا در مجموع فکر مي کنم اجراي قانون شوراها در شهرها و روستاها باعث رقابت سياسي بيشتر و افزايش دامنه مشارکت سياسي به صورتي ملموس خواهد شد و زمينه مناسبي براي تحقق توسعه سياسي در سطح ملي خواهد بود . در واقع فعاليت احزاب به بستر سازي نيازمند است که مراکز آموزشي و آزمايشگاه کاربردي شوراها اين بستر فرهنگي را فراهم مي آورند.

تا به اين جاي بحث شما عمدتا عوامل شکل گيري و يا رشد احزاب را بيان کرديد، حال مي خواستم بپرسم چه موانعي وجود دارد و غير از آن زيرساخت ها چه عواملي باعث بي علاقگي يا بدبيني مردم ايران نسبت به احزاب سياسي شده است؟
عوامل عديده يي در اين مساله دخالت داشته اند که بطور خلاصه عرض مي کنم.
-    دولتمردان در طول سده جاري مخالف يک سازمان سياسي قدرتمند در مقابل هيات حاکم بوده اند.
در طول تاريخ احزاب نيز از بطن مردم برنخاسته و در جهت خواست مردم شکل نگرفتند و عمدتا فرمايشي و توسط هيات حاکمه تشکيل مي گرديد همانند احزاب مليون،مردم، ايران نوين و حزب رستاخيز؛
-    وارداتي بودن مقوله حزب است که پذيرش آن براي بسياري از متشرعين با اشکالاتي مواجه بوده است؛
-    وابستگي برخي از احزاب به قدرت هاي خارجي  همانند حزب توده؛
-    شخصي فکر کردن رهبران احزاب براي دستيابي به قدرت سياسي؛
-    مساله دير اين که هزينه احزاب سياسي بمراتب بيش از منافع آن بوده است؛
-    برخي نظرات سياسي و يا ظاهرا فقهي برخي افراد بازدارنده بوده که معتقدند خود اسلام يک حزب است و نيازي به تشکيل احزاب در بين مسلمين احساس نمي شود. مساجد، حسينيه ها ، تکايا، حوزه هاي علميه، نمازهاي جمعه و جماعات، مکانها و تجمع هايي هستند که مردم مسلمان به مسائل سياسي و اجتماعي خود مي پردازند و نياز به تشکيل حزب، کنگره حزبي و ... را مرتفع مي سازند؟
-    با توجه به حضور قوميت هاي مختلف در جامعه ايراني، تفرقه ناشي از احزاب سبب ايجاد نگراني مي گرديده است و نخبگان براي حفظ تماميت ارضي و ... به جاي تکثر به وحدت و تمرکز مي انديشيده اند، البته اين نکته نيز حائز اهميت است که بدبيني نسبت به حزب مختص ايران نيست، در کشورهاي غربي نيز که احزاب با موفقيت هايي همراه بوده اند، مخالفلن جدي داشته است، دانشمنداني همچون ماکس وبر، ربرتو ميخلز، استروگرسکي، جوزف کاهن و ... با اين پديده به مخالفت برخاسته اند.
بد نيست اين جا نقل قولي از سيد جمال الدين اسدآبادي در خصوص بي اعتمادي مردم نسبت به احزاب داشته باشم، ايشان معتقد بودند که احزاب معمولا براي آزادي مردم از دست استبداد و استعمار برنامه هاي خوبي را سر لوحه کار خود قرار مي دهند و مردم نيز به اين وعده هاي اميد بخش دلبستگي پيدا مي کنند، اما زماني که به قدرت مي رسند دچار خودپرستي و خودپسندي هايي مي شوند و مردم را به اطاعت و انقياد فرا مي خوانند و اين مساله باعث نفرت و عصبانيت توده ها مي گردد و مردم از حزب رويگردان مي شوند.

در بين مطالبي که برشمرديد به نظرم اين نکته جالب آمد که جنابعالي اشاره يي داشتيد که احزاب پديده يي وارداتي اند. آيا مي توان به صرف وارداتي بودن يک پديده آن را کنار گذاشت؟
آنچه من اشاره کردم يکي از دلايل بدبيني ايرانيان نسبت به احزاب بود و نه اين که بايد آن را کنار گذاشت. ما قطعا نسبت به پديده هاي وارداتي به صورت گزينشي عمل خواهيم کرد و در صورت نياز آن را دروني کرده و به صورت بومي از آن استفاده مي کنيم.
اين بينش که حزب به دليل وارداتي بودن آن نبايد مورد استفاده قرار گيرد بينشي صحيح نيست.

يکي از مسائلي که ممکن است در فعاليت هاي سياسي و حزبي بروز و ظهور پيدا کند، تخلف احزاب از وظايف قانوني شان است، هم اکنون چه سازوکاري براي رسيدگي به اين تخلفات در نظر گرفته شده است؟
در اصل 168 قانون اساسي ، رسيدگي به جرايم سياسي و مطبوعاتي علني اعلام شده است که با حضور هيات منصفه در محاکم دادگستري صورت مي گيرد، منتهي بر مبناي اين اصل بايد جرم سياسي بر اساس موازين اسلامي معين گردد.
خوشبختانه در زمان وزارت ارشاد جناب آقاي خاتمي، بخش مربوط به مطبوعات در اين اصل پيگيري شد و هم اکنون جرايم مطبوعاتي در دادگاه مطبوعات و به صورت علتي و حضور هيات منصفه انجام مي پذيرد. اما در خصوص جرايم سياسي تا کنون اقدامي صورت نگرفته بود، در دوره جديد تلاش بر اين بوده که با همکاري قوه قضاييه تکليف اين بخش از اصل مزبور روشن شود و اميدواريم که در آينده نزديک ما شاهد دادگاه جرايم سياسي باشيم. البته به نظر مي رسد هدف قانونگذار از اين اصل اين بوده است که چون جرايم سياسي معمولا با انگيزه هاي خيرخواهانه صورت مي گيرد نسبت به مجازات با ديد اخف نگريسته شود. در ثاني تمهيدي است که دولتها نتوانند با مخالفان سياسي خود برخورد حذفي داشته باشند؛ اما در عين حال فعاليت سياسي هم بايد بر اساس ضابطه و قانون باشد که کسي بر مبناي سلايق خود عامل تشنج و هرج و مرج نگردد.

به عنوان آخرين سوال که مبتلا به جامعه سياسي مان است مي خواستم بپرسم که در عرصه سياسي کشور، هم اکنون ما مواجه با گروه هاي فشاري هستيم که خارج از قواعد بازي سياسي به اقداماتي توسل مي جويند، اولا بفرمائيد که در يک نظام حزبي گروههاي فشار از چه جايگاهي برخوردارند، ثانيا شيوه عمل و برخورد آن ها چگونه است؟
گروههاي فشار يا pressure Groops  به جمعي اطلاق مي شود که داراي منافع، هدفها و ديدگاههاي مشترکي باشند و با انگيزه هاي مادي و معنوي به اعمال نفوذ و فشار بپردازند.
تفاوتي که بين گروههاي فشار و احزاب سياسي وجود دارد در اين است که گروههاي فشار دنبال کسب قدرت نيستند و معمولا در سطح ملي به فعاليت نمي پردازند. اما تلاش مي کنند با اعمال فشار و نفوذ، تصميم سازان و مجريان سياسي را در جهت نيل به خواسته هاي خود تحت فشار قرار دهند.
در يک نظام مردم سالار، اين گروهها به شيوه هاي معقول از طريق ارائه ديدگاههاي خود و دفاع منطقي از آنها، همين طور شرکت در مبارزات انتخاباتي به نفع احزاب و يا به وسيله ي تحميل گرايي(لابي) اهداف خود را تعقيب مي کنند. اما مشکلي که هم اکنون در کشور ما ملاحظه مي شودريا، وجود گروههاي فشار نيست. بلکه آنچه باعث تشنج ، درگيري و ناامني مي گردد عدم رعايت قواعد بازي از جانب اين گروههاست. وگرنه  گروههاي فشار  نيز حق دارند با رعايت ضوابط و مقررات در راستاي منافع خود به اظهارنظر پرداخته و اهداف خود را تعقيب نمايند.
معتقد به اصول انقلاب است که در سراسر کشور نمايندگاني دارد که با آنها روابط مخفيانه برقرار ساخته و اقدامات انقلابي را پيشه اصلي خود سازند. همين طور افرادي چون دوورژه، زيگموند نيومن و ديگران بنابر ديدگاههايي که دارند تعاريفي از حزب ارائه کرده اند.
به اعتقاد من، حزب به مجموعه افرادي اطلاق مي شود که در اهداف، خط مشي و اصول داراي اشتراک نظر بوده و براي تحقق آرمانها و خواسته هاي خود، دنبال به دست گرفتن قدرت سياسي باشند. لازمه چنين کاري نيز داشتن برنامه، تشکيلات سازماني، تبليغات و رقابت با ساير احزاب و گروههاي اجتماعي است که از طريق جلب حمايت عمومي و پشتيباني آنها آرمانها و اهداف خود را محقق مي سازد.
در ارتباط با پيشينه احزاب در صحنه هاني بايد بطور خلاصه عرض کنم که هم زمان با افزايش آگاهي سياسي و متقابلا افزايش تقاضاي مشارکت، دولت هاي استبدادي با بحران رابطه دولت و ملت مواجه گرديدند که منجر به انقلابهاي اجتماعي و استقرار حکومت هاي مردم گرا شد در نتيجه مشارکت عمومي در امر حکومت به مهمترين گفتمان سياسي تبديل گرديد. از اين زمان احزاب سياسي به قول ماکس وبر به عنوان :« فرزندان دموکراسي»  پا به عرصه وجود گذاشتند و به مثابه ابزار مشارکت نهادمند و ميانجي بين دولت و ملت در جهت تسهيل مشارکت عمومي و چرخش قدرت عمل نمودند.
جناب اطاعت اين بخش از صحبتتان يک ابهام در ذهن ايجاد مي کند و آن اينکه آيا احزاب سياسي بر مبناي نظريات سياسي شکل گرفت و يا اين که تحت تاثير شرايط سياسي مشخص در عرصه عمل حضور پيدا کردند؟
پاسخ ارسطو اين است که انسان مدني الطبع و يا حيواني سياسي است که تلاش مي کند بر سرنوشت خويش حاکم باشد . از طرفي در جوامع ديدگاههاي مختلفي مطرح مي باشد که همه انسان ها نمي توانند به يکسان فکر، انديشه و عمل کنند، لذا افرادي که شباهت فکري بيشتري دارند در يک سازمان سياسي گرد هم مي آيند، تا با کمک يکديگر بتوانند ديدگاهها و آرمانهاي خود را در سطح جامعه تحقق بخشند. اين سازمان در شکل متکامل تر آن همان حزب سياسي است که بنابر شرايط و الزامات سياسي واقعيت پيدا مي کنند و بعدها محققين سياسي نسبت به آن نظريه پردازي کرده و به مرور قانون لازم براي فعاليت احزاب به تصويب مي رسد.
از بحث تعاريف حزب خارج شويم، جناب اطاعت بطور فهرست وار مي خواهم بفرمائيد که اصولا احزاب چه کارکردي دارند؟
مهمترين کار ويژه هاي حزب عبارتند از فعاليت در سطح ملي، يعني ما به گروهي که به صورت بخشي و منطقه يي فعاليت مي کند نمي توانيم عنوان حزب اطلاق کنيم. مساله اساسي ديگر رقابت براي کسب قدرت سياسي و جهت دادن به انتخابات بويژه انتخابات نمايندگان قوه مقننه در راستاي اهداف خود است.
آيا منشا و سرچشمه مشخصي براي شکل گيري و زايش حزب وجود دارد و اساسا چه عواملي در تشکيل احزاب سياسي موثرند.
عوامل عديده يي در تشکيل حزب تاثيرگذارند. نظير گروههاي پارلماني ستادهاي انتخاباتي، جريانهاي انقلابي،نخبگان منتفذ سياسي، اتحاديه هاي صنفي و احزاب ديگر، هر کدام مي توانند منشا تشکيل احزاب سياسي باشند. اما زيربناي همه اينها تفاوت نگرش ها، ايستارها، ارزشها و روش هايي است که آنها براي اداره جامعه و حکومت دارند.

از گذشته در جامعه ما اين تصور وجود داشته که احزاب سياسي باعث تفرقه ، تشتت و ناپايداري سياسي مي شوند امروز نيز برخي جناح ها اين تصور را با آب و تاب بيشتري بيان مي کنند، شما چه ديدگاهي داريد؟
بلي از ابتدا در تمام نقاط دنيا دو نگرش در اين خصوص وجود داشته و دارد. برخي رقابت احزاب و گروههاي سياسي را باعث تفرقه مي دانند و معتقدند که رقابت گروههاي سياسي باعث فعال شدن شکاف هاي اجتماعي گرديده و بنيان وحدت اجتماعي را خدشه دار مي کند چنانکه دالتون معتقد بود اگر بناست حزب داشته باشيم فقط يک حزب و آن هم حزب مردم،يا اين که «کندرسه»  به دليل تفرقه يي که از دسته بنديهاي سياسي به وجود آمد بر اين اعتقاد گرفت که اصلا حزبي وجود نداشته باشد.
اما در مقابل اين ديدگاه نگرش ديگري نيز وجود دارد که مي گويد : احزاب در تحکيم سيستم سياسي و همگرايي اجتماعي نقش موثري دارند واقعيت اين است زماني که همه گروههاي اجتماعي بتوانند در قالب احزاب و نهادهاي سياسي در امر سياست و حکومت مشارکت داشته باشند و افکار عمومي به سمت آنها گرايش پيدا کند قدرت سياسي را به دست آورند، بدون ترديد رقابت مسالمت آميز را جايگزين مبارزه خشونت آميز خواهند کرد. اما طبيعي است چنانچه راه مبارزه مسالمت آميز مسدود گردد در واقع فضا براي  حرکتهاي تروريستي و خشونت آميز فراهم مي آيد. براي نمونه به تاريخ روابط بين الملل نگاه کنيد زماني که در دهه پنجاه ميلادي در آلمان فعاليت برخي از احزاب ممنوع اعلام گرديد و منجر به ظهور گروه تروريستي بادرمانيهف شد ، موارد مشابهي همچون ظهور بريگاد سرخ در ايتاليا را هم شاهد بوده ايم.
بنابراين من معتقدم احزاب سيلسي شکل تلطيف شده مبارزات خشونت آميز بوده و باعث قوام، دوام و پايداري نظام سياسي مي گردد.

جناب اطاعت، يکي از بحث هاي جدي که در محافل سياسي و فرهنگي کشور در دو سال اخير مطرح شده و به نوعي هم خانواده بحث احزاب است، موضوع جامعه مدني است حال مي خواهم نقش و جايگاه احزاب را در چارچوب جامعه مدني نيز تشريح کنيد.
ابتدا اين نکته تاريخ را يادآوري کنم که در انديشه سياسي کلاسيک آنچه در مبحث نظام سياسي حايز اهميت بود، دولتها بودند، افلاطون و ارسطو در يونان باستان و معلم ثاني (فارابي) در دوره اسلامي صرفا از منظر دولتها و به انديشه سياسي مي پرداختند، اما از قرن هجدهم به بعد، نگرش به موضوع سياست تا حدودي عوض شد و فرد و جامعه مبناي انديشه سياسي قرار گرفت، يعني از اين دريچه و منظر به دنياي سياست نگاه شد.
در اين منظر دوم بود که با تبديل اجتماع به جامعه ، بحث جامعه مدني به عنوان حوزه يي مستقل از قدرت سياسي و برخاسته از متن جامعه مطرح گرديد به گونه يي که با انبساط دولت ، انقباض دولت ها را شاهد بوده ايم. در دوره تجدد و تعبير نوين از جامعه مدني، جامعه احزاب، گروهها و تشکلهاي سياسي مستقل از قدرت را تشکيل مي دهند و در نتيجه فرآيند تکثرگرايانه مشارکت مردم و چرخش قدرت سياسي تسهيل مي شود.
در دوره فرا تجدد ، جامعه مدني به جمعه احزاب و گروههاي سياسي محدود نمي گردد، بلکه گروههاي خودانگيخته خيريه يي را در بر مي گيرد که وظيفه ، سامان بخشي به زندگي انسان هاي خسته از دوره تجدد را بر عهده دارد.
امروزه در دنياي غرب نمودهايي از اين وازدگي مشارکت در قالب احزاب سياسي را شاهد هستيم يعني مردم براي رفاه اجتماعي، آموزشي، بهداشت و ... گروههاي داوطلبانه يي تشکيل مي دهند که به صورت مستقل از قدرت سياسي حاکم، به زندگي ملال انگيز دنياي صنعتي ساماني ببخشند. در اين عرصه از تحول، دولتها تلاش دارند مشارکت سياسي نيز در قالب اين گروههاي خودانگيخته که جاذبه خوبي نيز دارند به جريان بيندازند و تداوم حيات سياسي خود را تضمين کنند.

در اين دوره فراتجدد که گمان مي کنم موج سوم مردم سالاري نام گرفته، رقابت تکثرگرايانه يي که اشاره کرديد چه تفاوتي با دوره ديگر پيدا خواهد کرد؟
دو دوره فراتجدد، کليت فلسفه مدرن به اجزاي مختلف شکسته مي شود، دو روح واحدي که اين تکثر براي هويت يابي به آن بازگشت کند وجود ندارد. براي مثال فوکو از انديشمندان فراتجدد، اعمال قدرت را به صورت شبکه يي پراکنده ترسيم مي کند که هر نقطه اي صاحب قدرت، اعمال کننده قدرت و در عين حال پذيرنده قدرت استو بنابراين قدرت بطور متمرکز از جانب فرد يا گروه مشخص و معيني صادر نمي گردد بلکه آن را در همه جا، فرد، گروه و نهاد مي توان جست و جو نمود. هانتينگتون نيز در موج سوم دموکراسي عنوان مي کند که حکومت اکثريت که عامل مشروعيت دهنده دوران دوم بود اعتبار خود را از دست داده است و در دوره جديد اقليت ها به جاي اکثريت به حساب خواهند آمد.

در اين جا بد نيست که از اين سوال اساسي که در جامعه شناسي سياسي ايران نيز مطرح است نگذريم که در کنار جامعه مدني (Civil Society ) جامعه توده يي (Mass Society ) نيز مطرح مي باشد. سوال اين جاست که احزاب سياسي در کدام يک از دو نوع جامعه بهتر رشد و تکامل مي يابد؟ در جامعه توده يي يا جامعه مدني؟
بلي، سوال بجايي است. بايد عرض کنم که جامعه توده يي جامعه يي است انطباق گرا، يکدست، احساسي و فاقد نهادمندي و معمولا داراي جهت گيري سلبي است تا ايجابي.
بر عکس در جامعه مدني ، مشارکت سياسي به صورت نهادمندي در قالب احزاب، گروهها، اصناف و سازمان هاي سياسي به عنوان حد واسط بين دولت و جامعه که نمايانر علايق متفاوت گروههاي فکري است خريان مي يابد.  در اينجا بجاي حالت سلبي و نفي بسيج سياسي، حالت ايجابي و اثباتي ملا حظه مي گردد و همه گروهها اگرچه با سياست هاي دولت موافق نباشند اما کليت نظام ر پذيرفته و در چارچوب آن به طرح ديدگاههاي خود مي پردازند و براي کسب قدرت در جهت تحقق آرمانهاي خود تلاش مي کنند. با اين توصيف احزاب سياسي معمولا در جامعه مدني بروز و ظهور پيدا کرده و با نهادسازي سياسي امر مشارکت سياسي را تحقق مي بخشند. اما در جامعه توده يي احزاب توان بروز و ظهور توانمندي خود را ندارند.
BUY NOW