صفحه اصلی
دونالد ترامپ، جامعه توده ای و پوپولیسم در ایالات متحده امریکا PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 

دونالد ترامپ، جامعه توده ای و پوپولیسم در ایالات متحده امریکا

منتشر شده در سالنامه شرق 1395

جواد اطاعت دانشیار علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی

در سال 2016 مهمترین رخداد سیاسی جهان پیروزی دونالد ترامپ با رویکردهای پوپولیستی در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده امریکا در یک جامعه مدنی ریشه دار بود. این انتخابات باعث شد ، بر خلاف انتظار، دونالد ترامپ با اخذ اکثریت آرای الکترال به عنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور راهی کاخ سفید شود. سوال این است که چرا ترامپ در یک جامعه مدنی قدرتمند با شعارهای پوپولیستی به پیروزی رسید؟ آیا پوپولیسم که محصول و خروجی کشورهای در حال گذار از سنت به مدرنیسم می باشد، در یک جامعه مدرن هم امکان تحقق دارد؟ 

در این خصوص مطلب ذیل قابل طرح می باشد.

1- صاحبنظران و اندیشمندان با شناخت جوامع سیاسی، دموکراسی مدنی را از دمکراسی توده ای تفکیک می کنند. در دمکراسی های توده وار به جای عقلانیت عواطف واحساسات حاکم است که بستر مناسبی برای نظامهای توتالیتر می باشد. از کار ویژه های جنبش توده ای سرکوب فرهنگی واجتماعی است و گرایشات پوپولیستی  زاییده چنین دمکراسی هایی می باشد .لذا از نظر جامعه شناسی دورکهایمی جامعه توده وار و دمکراسی توده ای مظهر وضعیت آنومی یا بی هنجاری است که نمونه های آن را می توانیم در نازیسم آلمان در دوره هیتلر و فاشیسم ایتالیای زمان موسولینی و برخی از کشورهای اروپای شرقی در دوره حاکمیت نظامهای کمونیستی را مثال بزنیم . اتفاقا هیتلر در آلمان نازی و موسولینی در ایتالیای فاشیست برامواج  همین دمکراسی که باورها ، احساسات وعواطف توده های بی شکل آن را تشکیل داده بودند به قدرت رسیدند وبدترین نوع نظام سیاسی را به نام خود در تاریخ ثبت نمودند.

2- تحقیر اجتماعی به معنای عام ( فقراقتصادی، سرکوب اجتماعی و فرهنگی، حاکمیت نظامهای توتالیترو... ) باعث انزوای اجتماعی است. این انزوا اتمیزاسیون اجتماعی ( تبدیل شدن افراد به عنصر تنها )  را به دنبال می آورد. کاتالیزور رهبری سیاسی با شعارهای پوپولیستی افراد اتمیزه شده را به هم پیوند میدهد و این موضوع منجر به پیدایش جامعه توده ای و نهایتا بسیج سیاسی خواهد شد که با رویکردهای احساسی و غیر عقلانی عامل تحول و تغییرات اجتماعی است. نظریه پردازان این حوزه مطالعاتی، همانند هانا آرنت( کتاب ریشه های توتالیتاریسم)،اریش فروم( کتاب گریز از آزادی)،کورنهاوزر( کتاب سیاست جامعه توده ای) که همگی از مکتب دورکهایم متاثر بوده اند این موضوع را مورد مطالعه قرار داده اند.

3-   در اواخر دهه شصت میلادی، وبویژه از هنگام شوک بزرگ نفتی درسال 1973 نظام سرمایه داری دچار بحران شد.این بحران بهانه ای به دست داد که در واکنش به برنامه ریزی وکنترل دولت بر اقتصاد ، نظریه پردازان نئولیبرالی همچون "میلتون فریدمن"، "دیوید فرید من" ، "فدریش هایک" ، "رابرت نوزیک"، "موری راتبارد" و... به منظور رشد، رونق بیشتر وآزادی های فردی واجتماعی با نفی نظام دولت رفاهی تفسیر جدیدی از اقتصاد بازار ارائه دهند. نئولیبرالها ، با نقد نظام برنامه ریزی ودخالت دولت در اقتصاد ، عنوان نمودند که نظام دولت رفاهی ، اصل آزادی را در خطر قرار داده است.

میلتون فریدمن در کتاب "سرمایه داری وآزادی" در سال 1962 استدلال می کند که احیای آزادی ورفاه اقشار پایین دست اجتماعی تنها در نظام بازار آزاد ممکن خواهد شد واز این رو، وی طرفدار دولت حداقل است. دولتی که تنها وظیفه آن پاسداشت از آزادی فردی است. رابرت نوزیک  نیز در سال 1974با انتشار کتاب" آنارشی ، دولت و یوتوپیا" با نفی نقش دولت در تامین عدالت توزیعی با فریدمن همداستان شده ومعتقد است دولت تنها برای حفظ نظم ، امنیت ودفاع از حقوق فردی قابل توجیه است. موری راتبارد البته پا را از این فراتر گذاشته ودر کتاب "به دنبال آزادی نو" در سال 1978 با حمله به دولت عنوان می کند که سربازی بردگی، مالیات دزدی و جنگ قتل دسته جمعی است ودولت که عامل ومجری همه اینهاست خود بزرگترین متجاوز است.

رونالد ریگان ، رییس جمهور وقت ایالات متحده امریکا و مارگارت تاچر نخست وزیر انگلستان ، تحت تاثیر اندیشه های نئولیبرال مروج نظام بازار آزاد شدند به گونه ای که گفتمان فوق تحت عنوان ریگانیسم وتاچریسم نیز شهرت یافت ونظام سرمایه داری را وارد مرحله تازه ای نمود. اگرچه اجرای بخشی از اندیشه های فوق باعث رشد و رونق اقتصادی گردید؛اما ماحصل آن مجددا باعث بروز وظهور بحرانهای ادواری وشکاف بیشتر طبقاتی در این کشورها شد. آخرین بحران نظام سرمایه داری نیز در سال 2008 آغاز ودر ابتدای هزاره سوم میلادی نظام بازار را از خود متاثر کرد. اگرچه هر بار با مداخله دولت ها این بحرانها پس از گذشت چند سال وارد دوره رونق شده است؛اما بحران وشکاف اجتماعی از پیامدهای محتوم این نظام اقتصادی است که تحت عنوان لیبرال دمکراسی گریبان نظام سرمایه داری بویژه در ایالات متحده امریکا را گرفته و باعث بروز جنبش های اعتراضی در این جوامع شده است.

4- ایجاد جنبش های توده ای و قدرت گرفتن سیاستمداران پوپولیسم را باید از زاويه اقتصاد سياسي و يکي از نتايج جدي نئوليبراليسم دانست که از دهه 80 میلادی در سده بیستم به بعد در کشورهاي سرمايه‌داري از جمله ایالات متحده امریکا بروز و ظهور بيشتري پيدا کرده و مد‌نظر قرار گرفته است و باعث پيامدهاي منفي و البته ناخواسته بر اين جوامع شده است. اين پيامدهاي منفي (از جمله بيکاري، افزايش هزينه‌هاي زندگي و تحصيل، نرخ بالاي مهاجرت و...) که بيشتر ناشي از بحران‌هاي ادواري ليبراليسم در عرصه اقتصاد در کشورهاي غربي است، موجب شده است، شکاف بين انتظارات و توقعات برآورده شده افزايش يافته و قدرت تحمل افراد حاشیه‌ای در درون اين جوامع را کاهش دهد. اين کاهش قدرت تحمل در اين دوره‌های زمانی (عموماً بحراني از نظر اقتصادي) در قالب حرکت‌هاي اعتراضي ، بعضاً لجام‌گسيخته و همراه با خشونت و خرابکاري (آشوب‌گري)است که تا حد زيادي خارج از کنترل نهادهاي جامعه مدني (NGO) فعال در جامعه قرار مي‌گيرد. در سالهای اخیر این جنبش ها در انگلستان و امریکا بروز و ظهور یافت. در ایالات متحده امریکا این جنبش از تاریخ ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۱ در وال استریت نیویورک آغاز شد و تا ۲۴ مارس ۲۰۱۲ در جریان بود. تصرف و اشغال وال استریت عموما مبتنی برنابرابری‌های اقتصادی، مبارزه با فرهنگ اقتصادی سرمایه‌داری و از بین بردن دسترسی و نفوذ دلالان شرکتی و غول‌های پولی و مالی در دولت آمریکا می‌باشد. جالب اینجاست که اگرچه حزب جمهوریخواه از جمله دونالد ترامپ مهمترین حامیان سرمایه داری و سرمایه داران می باشند؛ اما با نفی حاکمان سیاسی در کاخ سفید توسط دونالد ترامپ، وی توانست با نفی گفتمان حاکم برجامعه امریکا، بر بستر این شکاف اجتماعی  و موج حاصل از آن سوار شده و حائز اکثریت آراء شود.

5- جالب اینجاست که بنیانگذاران ایالات متحده امریکا به این موضوع توجه کرده بودند. آنها برای اینکه انتخابات در امریکا را از جنجالهای بازاری و سیاستمداران عوام فریب رهایی بخشند نظام انتخاباتی ریاست جمهوری امریکا را با مکانیسمی پیچیده و با سیستم الکترال کالج تعریف کردند تا مردم ابتدا به هیات های انتخاب کننده رای دهند و سپس آنها از میان نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری یکی را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کنند.البته بعدها به دلیل آ نکه قبل از رای گیری ، نامزدهای انتخابات توسط احزاب مشخص میشوند، عملا انتخاب رئیس جمهور به صورت مستقیم درامده است و فلسفه ای که مد نظر بنیانگذاران ایالات متحده بوده است منتفی شده است. لازم به ذکر است که این نگرانی فقط به ایالات متحده امریکا محدود نمی شود. در نظامهای پارلمانی همانند انگلستان که اصولا رئیس دولت با آراء مستقیم مردم انتخاب نمی شود. در برخی از کشورها از جمله آلمان هم علاوه بر آنکه نظام پارلمانی است حتی رئیس جمهور هم توسط پارلمان انتخاب میشود و نه بصورت مستقیم. کشورهایی مثل فرانسه که از نظام نیمه پارلمانی و نیمه ریاستی بهره مند هستند، رئیس دولت توسط رئیس جمهور به پارلمان معرفی میشود و پس از رای اعتماد مجلس مسئولیت اجرایی کشور را عهده دار می گردد.بنابراین در نظامهای سیاسی حقوقی تمهیداتی اندیشیده شده است تا کشور از پوپولیسم کمتر متاثر شود.

6- علاوه بر شکاف اجتماعی بین طبقات بالا و فرودستان در جامعه امریکا ، نکته قابل توجه دیگر رقابت گفتمان طرفدار حفظ وضع موجود که هیلاری کلینتون آنرا نمایندگی می کرد و گفتمان مقاومت یا تغییر وضع موجود بود که ترامپ آن نمایندگی می کرد.با توجه به نارضایتی جمعیت قابل توجهی از شهروندان امریکا از وضع حاکم بر نظام سیاسی امریکا، ترامپ توانست بر موج این نارضایتی نیز سوار شود و بتواند گفتمان رقیب جریان حاکم را فربه تر و فعالتر نماید. اگر چه بحران اقتصادی 2008 نتیجه سیاست های نئولیبرالی جمهوری خواهان بویژه جرج بوش پسر بود ؛ اما این بحران عملا در سال آخر حضور بوش در کاخ سفید بروز و ظهور عینی یافت و این دمکراتها به رهبری اوباما بودند که وارث سیاست های نئولیبرالی و معالا بحران اقتصادی در امریکا بودند. کما اینکه از آغاز حضور اوباما در کاخ سفید در سال 2009 تا پایان دوره ایشان رشد اقتصادی هیچگاه به سه درصد هم نرسید. این موضوع باعث تداوم وگسترش بیکاری و کاهش سطح رفاه طبقات فرودست درجامعه امریکا بود. شعارهای ترامپ اگرچه از منظرطبقه متوسط به بالا بویژه نخبگان امریکا موجب انبساط خاطر میشد؛ اما در میان طبقات پائین دارای جاذبه و کشش بود. این طبقات و گروههای اجتماعی که ناراضی از وضع حاکم بودند، به فردی گرایش پیدا کردند که می خواست این وضع را تغییر دهد.

7- حزب دمکرات که با استفاده از تجربه اوباما توانسته بود، در دو انتخابات گذشته رنگین پوستان، اقلیت های قومی ، مذهبی و نژادی را جلب و جذب نماید و برای اولین بار یک رنگین پوست را روانه کاخ سفید کند، در این انتخابات هم درصدد برامد با نامزدی یک زن و با استفاده از شکاف جنسیتی اولین زن را به ریاست جمهوری ایالات متحده برگزیند؛ اما مسئولان حزب دمکرات از این نکته غفلت کردند که اصولا زنان در مقایسه با مردان از شانس کمتری در رقابت های انتخاباتی برخوردارند. مقایسه تعداد زنان مجالس نمایندگی با مردان در پارلمانهای جهانی این موضوع را روشن می سازد. درنظامهای انتخاباتی اکثریتی حدود 16 درصد از زنان در سال 2014عضو مجالس مقننه بوده اند. این وضعیت در نظام انتخاباتی تناسبی که شانس بیشتری به زنان میدهد ، حداکثر حدود 25 درصد زنان را در سال  2014 شامل میشده است. بنابراین در کشورهای مختلف حتی در دمکراسی های پیشرفته زنان در  مقایسه با مردان از شانس کمتری برای انتخاب شدن برخوردارند و در ایالات متحده امریکا هم این خانم هیلاری کلینتون بود که در رقابت با دونالد ترامپ بازنده این انتخابات شد.