صفحه اصلی
تحليل محمد جواد اطاعت از چگونگي به وقوع پيوستن انقلاب در ايران PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 

 

تحليل محمد جواد اطاعت از چگونگي به وقوع پيوستن انقلاب در ايران:

همه ويژگي هاي يک انقلاب

در هر انقلاب چند عامل تعيين کننده‌اند. عملکرد نظام موجود به عنوان يکطرف و از طرف ديگر ايدئولوژي انقلاب، رهبري انقلاب، نخبگان حاشيه‌اي يا مارجينال اليت‌ها که حاملان اصلي ايده انقلاب هستند و توده‌هاي مردم يا پياده نظام انقلاب هستند که فرايند انقلاب را از خود متاثر مي‌کنند

 

سعيد سيف: از ديروز وارد سي و هفتمين سال انقلاب اسلامي شديم. اما صدا و سيما کمتر به عنوان يک رسانه به تحليل شرايط به وقوع پيوستن انقلاب اسلامي ايران اقدام مي‌کند و اصلا انقلاب‌ها را تحليل نمي‌کند. آنچه دهه فجر هر سال ما نند امسال ديديم يک سري عکس و خاطره بود. دکترمحمد جواد اطاعت استاد جغرافياي سياسي دانشگاه شهيد بهشتي مي‌گويد «در هر انقلابي يک سري علل اوليه داريم ويک علت تامه. نکاتي که نظريه پردازان مطرح کردند، عموما علت اوليه انقلاب هستند؛ اما علت تامه پيدايش انقلاب را بايد در فقدان آزادي جستجو کرد. آزادي نقش تعيين کننده‌اي در پيدايش وايجاد انقلاب دارد، کما اينکه در جوامع مختلف فقر، محروميت و... ممکن است وجود داشته باشد؛ اما ممکن است انقلابي رخ ندهد. اگر مردم آزادانه بتوانند در قالب نظام موجود تغييرات مد نظر خود را بدون هزينه به انجام برسانند ديگر لزومي به ايجاد انقلاب ندارند؛ کما اينکه در نظامهاي دموکراتيک تغييرات از مجراي انتخابات عملياتي مي‌شود» براي توضيح و بسط هر چه بيشتر روند يک انقلاب دکتر اطاعت گفت‌و‌گوي را با ما انجام داده است که بيشتر تحليلي بر شرايط پديد آمدن انقلاب اسلامي است تا ما از ره آورد اين تحليل به درک بهتري از انقلابي بپردازيم که روز گذشته جشن گرفتيم؛ مشروح اين گفت‌و‌گو در ذيل آمده است:

انقلاب اسلامي چگونه رخ داد و محصول چه تفکري بود؟

 

به تعبير من انقلاب تلاش براي بهبود وضع جامعه منتهي تعريف واقعي آن انقلاب تغييرات سريع و بنيادين همراه با خشونت در ساختارهاي، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي و بطور کلي تغيير وضع موجود براي ايجاد وضع مطلوب است. بر اساس تعريفي که ارائه کرديم، انقلاب اسلامي مانند ساير انقلابهاي بزرگ دنيا مثل انقلاب فرانسه، انقلاب شوروي وانقلاب چين، قطعا مي‌تواند نام انقلاب را به خود بگيرد؛ چراکه همه ويژگي‌هاي يک انقلاب به معناي واقعي را با خود دارد؛ اما براي انچه دررژيم قاجاري در سالهاي پاياني عمر اين نظام اتفاق افتاد را نمي‌توانيم به معناي واقعي نام انقلاب را عنوان نماييم. اگرچه پيدايش قانون اساسي، انتخابات ومجلس نشان از تغييرات اساسي دارد؛ اما همچنان رژيم نو پاتريمونيال قاجاري وجود دارد ونظام موجود تداوم پيدا مي‌کند ومناسبات حاکم وقشر بندي اجتماعي تغيير چنداني نمي‌کنند وقدرت تنها محدود ومشروط به قانون مي‌شود. بنابر اين بهتر است براي اتفاقات مشروطه از عنوان نهضت استفاده کنيم.

 

بعيد مي‌دانم ايران با اين کشور‌ها که گفتيد قابل قياس باشد. هر کشوري فرهنگ متفاوت خود را دارد اين طور نيست؟!

 

به‌‌ همان نسبت که انسان‌ها به هم شبيه هستند مسائل آن‌ها هم به يکديگر شبيه است. تفاوت‌ها در مقايسه با شباهت‌ها زياد نيست. بنابر اين مي‌توانيم براي پديده‌هاي انساني به نظريه‌پردازي مبادرت نماييم. نظريه پردازان نيز بر همين اساس با ارائه نظرياتي سعي نموده‌اند شورش‌ها، قيام‌ها و انقلاب‌ها را با تئوريهايي تبيين کنند. اين موضوع سابقه‌اي طولاني دارد، کما اينکه ارسطو از فلاسفه يونان باستان، آرزوي برابري و دفع نابرابري را سرچشمه همه انقلاب‌ها مي‌داند؛ در دوره جديد نيز اين موضوع مورد توجه صاحب نظران وانديشمندان بوده است. مارکس با رويکردي پيامبر گونه تغيير در ابزار توليد وتحول در شيوه توليد که منجر به تغييرات دوره‌هاي تاريخي از برده داري به فئوداليسم وسپس سرمايه داري مي‌شود به اضافه چاشني تعارض طبقاتي براي مثال تعارض وسپس نبرد طبقه کارگر با سرمايه دار را عامل پيدايش انقلاب در نظامهاي سرمايداري قلمداد مي‌کند. جيمز ديويس جامعه‌شناس امريکايي موضوع خشونت جمعي عليه نظم حاکم را از منظر فرضيه محروميت نسبي مورد توجه قرار مي‌دهد. وي با تاکيد بر فاصله وشکاف غير قابل تحمل بين انتظارات فزاينده و توقعات براورده شده را عاملي براي ايجاد شورش وانقلاب مي‌داند. تد رابرت گر در کتاب چرا انسان‌ها شورش مي‌کنند با رويکردي روان‌شناسانه نظريه ديويس را تکميل مي‌کند. اگر ديويس با نگاه اقتصادي محروميت نسبي را در ايجاد انقلاب تبيين مي‌نمايد، تد رابرت گر، انتظارات فزاينده انسان‌ها را حتي در فقدان محروميت واقعي عاملي در بروز انقلاب به حساب مي‌اورد. همينطور نظرياتي چون سنخ‌شناسي انقلابهاي کرين برينتون که نظريه‌اي توصيفي ارائه مي‌دهد، عدم توازن نوسازي اقتصادي با نوسازي سياسي هانتيگتون، نظريه جامعه توده وار هانا آرنت و ويليام کورن هاوزر که براتميزاسيون اجتماعي استوار است. حامد الگار به تعارض سنت و مدرنيسم يا تضاد ميان عامل ذهني مانند فرهنگ و ايدئولوژي که نمي‌توانند پا به پاي تحولات سريع اقتصادي حرکت کنند را منشأ انقلاب بحساب مي‌آورد.

 

ما تا چه حد براي اتفاقاتي مانند انقلاب نظريه‌پردازي کرديم؟

 

ايرانيان هم اعم از دانشگاهيان وعلماي حوزوي به اين موضوع پرداخته‌اند. براي مثال اروند آبراهاميان به تعارض ساختار اجتماعي با ساختار سياسي در پديده انقلاب اشاره مي‌کند. عليرضا شيخ الاسلامي تعارض بين خرده بورژوازي با بورژوازي بزرگ و کمپرادور را عامل انقلاب مي‌داند. مرحوم حميد عنايت استاد علوم سياسي دانشکده حقوق وعلوم سياسي دانشگاه تهران در مقاله‌اي، تناقض در حيات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي را عامل انقلاب در ايران مي‌داند. اين نظريه پردازان تمرکز خود را بر تعارض وپارادوکس بين حوزه‌هاي مختلف قرار داده‌اند. مرحوم شريعتي نيز، انقلاب را عمل اکثريت مردم که بصورت تجلّي اراده جامعه که طالب حق تعيين حاکميت و مسئوليت بر سرزمين خويش است مدنظر قرار مي‌دهد. از روحانيون حوزوي شهيد آيت ا... صدر درکتاب سنتهاي تاريخ در قرآن، منشاء و مدار حرکت تاريخي جوامع و تحولات آن را از محتواي دروني انسان‌ها جستجو مي‌کند و براين باور است که عنصر انديشه به اضافه اراده به عنوان عامل زيربنايي تحولات و وضع و حال جامعه به عنوان عامل روبنايي و با استناد به آيه «اِنَّ ا... لا يغير و مابقومٍ حتي يغيروما بانفسهم» منشأ و عامل تحرک و تغيير و تحولات اجتماعي قلمداد مي‌نمايد. استاد مطهري نيز خصيصه ذاتي انسان‌ها که کمال جو و ارزشمدار هستند عامل اصلي تحرکات و تحولات تاريخي بحساب مي‌آورد. شهيد مطهري نا‌رضايتي و خشم مردمي از وضع موجود همراه با آرمان و ارزشهاي يک جامعه از وضع مطلوب به اضافه روحيه ظلم ستيزي در قالب امر به معروف و نهي از منکر و جهاد، را موتور متحرکه حرکتهاي انقلابي مي‌داند.

 

موتور محرکه انقلاب ايران متفاوت از موتور محرکه انقلاب‌هاي ديگر نبود؟ نقش کداميک را بيشتر مي‌دانيد؟

 

در هر انقلابي يک سري علل اوليه داريم ويک علت تامه. نکاتي که نظريه پردازان مطرح کردند، عموما علت اوليه انقلاب هستند؛ اما علت تامه پيدايش انقلاب را بايد در فقدان آزادي جستجو کرد. آزادي نقش تعيين کننده‌اي در پيدايش وايجاد انقلاب دارد، کما اينکه در جوامع مختلف فقر، محروميت و... ممکن است وجود داشته باشد؛ اما ممکن است انقلابي رخ ندهد. اگر مردم آزادانه بتوانند در قالب نظام موجود تغييرات مد نظر خود را بدون هزينه به انجام برسانند ديگر لزومي به ايجاد انقلاب ندارند؛ کما اينکه در نظامهاي دموکراتيک تغييرات از مجراي انتخابات عملياتي مي‌شود.

 

شرايط سياسي سال ?? موجب انقلاب شد؟ مثلا فضاي سياسي آن دوره؟!

فضاي باز سياسي ايجاد شده در سال منتهي به انقلاب بسيار دير هنگام بود. فضاي باز سياسي که متاثر از شعار حقوق بشر کار‌تر رييس جمهوري امريکا بود، تنها فرصتي براي باز شدن عقده‌هاي فروخفته وانفجار نفرت‌هاي انباشته شده در سالهاي طولاني بود. اگر رژيم شاه از دو دهه قبل با شيب ملايمي فضا را آزاد مي‌کرد و مردم آزادانه مي‌توانستند تغييرات مورد نظر خود را اعمال کنند شايد ديگر نيازي به انقلاب نبود.

 

به طور کلي نقش وتاثير نيروهاي اجتماعي در هر انقلاب به چه ميزان است؟

 

در هر انقلاب چند عامل تعيين کننده‌اند. عملکرد نظام موجود به عنوان يکطرف و از طرف ديگر ايدئولوژي انقلاب، رهبري انقلاب، نخبگان حاشيه‌اي يا مارجينال اليت‌ها که حاملان اصلي ايده انقلاب هستند و توده‌هاي مردم يا پياده نظام انقلاب هستند که فرايند انقلاب را از خود متاثر مي‌کنند.

 

شکاف طبقاتي وفاصله بين محرومين وطبقات تا چد تعيين کننده سرنوشت انقلاب بود؟

 

لزوما اينگونه نيست. اولا بايد توجه داشت که مارکسيست‌ها روي اين تعارض وبه تعبير آن‌ها نبرد طبقاتي خيلي تاکيد مي‌کنند؛ اما بهترين نقد را دراين زمينه نخبه گرايان انجام داده‌اند. پارتو از نخبه گرايان کلاسيک در نقد مارکسيسم معتقد است، هيچگاه دعوا بين اشراف وتوده‌ها نبوده است، بلکه دعوا هميشه بين گروههاي نخبه وجود دارد. اليت حاکم واليت حاشيه‌اي که از قدرت کنار مانده‌اند. اليت حاشيه‌اي براي کنار زدن نخبگان حاکم با کمک توده‌ها تلاش مي‌کنند با ايجاد انقلاب خود حاکم شوند. پارتو در نقد مارکسيسم مي‌گويد توده‌ها و يا به تعبير مارکسيست‌ها خلق‌ها سربازان بي‌نام ونشاني بيش نيستند که تنها به عنوان نردبان قدرت از آن‌ها استفاده مي‌شود. اقدامات طبقه جديد يا حاکمان بعد از انقلاب در روسيه شوروي وچين نيز مويد گفته‌هاي پارتو وهمفکران وي همچون موسکا وميشلز است. با همين رويکرد است که من برنقش فقدان آزادي در ايجاد انقلاب تاکيد دارم چرا که اگر آزادي سياسي وجود داشته باشد نخبگان حاشيه‌اي نيز به جاي توسل به رويکردهاي انقلابي از طريق فرايندهاي دموکراتيک به قدرت مي‌رسند واهداف وبرنامه‌هاي خود را تعقيب ودنبال مي‌کنند ودر آن صورت اصولا نيازي به ايجاد انقلاب نيست.

 

اين جمله که مي‌گويند شرايط انقلاب سعي و خطاست يعني چه؟

 

انقلاب به ندرت در جوامع اتفاق مي‌افتد. به قول توکويل فرانسوي بيش وپيش از آنکه انقلابيون در ايجاد انقلاب نقش داشته باشند اين حاکمان نظام مستقرهستند که با عدم کفايت وشايستگي خود در پيدايي انقلاب‌ها نقش آفريني مي‌کنند. براي مثال زماني که يک منزل مسکوني کلنگي شده باشد وادامه زندگي زير سقف آن ممکن نباشد معمولا دست به تخريب آن مي‌زنند تا طرحي نو درانداخته شود که البته بسيار هم هزينه بر است وچه بهتر که منزل مسکوني ما اساسا کلنگي نباشد ويا شرايط به گونه‌اي باشد که از طريق اصلاح وبازسازي بتوانيم از فروپاشي آن جلوگيري کنيم. البته اين مثال نبايد باعث دريافت اين نکته شود که مخالفان هر وقت اراده کنند مي‌توانند انقلاب کنند. انقلاب‌ها در يک شرايط خاص اجتماعي ساخته مي‌شوند وکسي حتي نمي‌تواند زمان وقوع آنان را پيش بيني کند کما اينکه هيچ سازمان اطلاعاتي ومرکز علمي نتوانست وقوع زمان انقلاب ايران را پيش بيني کند وبرهمين اساس چند ماه قبل از آغاز انقلاب در ايران کار‌تر رييس جمهور وقت امريکا در سفري که به ايران داشت از ايران به عنوان جزيره ثبات نام برد.

 

اينکه گفته مي‌شود ايران ?? بر بشکه باروت جامعه نشسته بود تا چه حد درست است؟

 

جامعه‌شناسان سياسي براي توضيح اين وضعيت از واژه اتميزاسيون اجتماعي استفاده مي‌کنند. در شرايطي که به دليل فشارهاي اقتصادي، سياسي و... فرد اتميزه شده واصطلاحا تبديل به عنصر تنها مي‌شود ويا به عبارتي نااميد، سرخورده، مستاصل ومنزوي مي‌شود. چنين شرايطي کاتاليزور رهبري انقلاب اين افراد اتميزه شده را بهم پيوند مي‌دهد که فضاي مناسبي براي پيدايش جامعه توده وار است. جامعه توده واربهترين فرصت براي پيدايش انقلاب است. با اين توصيف انقلابيون اين شرايط را نمي‌سازند بلکه ازآن استفاده مي‌کنند تا توده‌ها را عليه نظام مستقر به کار گيرند وآن‌ها مانند سيل خروشاني بنيان‌هاي نظام حاکم را به هم مي‌ريزند.

 

عالمان علم سياست براي خروج از اين وضعت چه پيشنهادي ارائه مي‌دهند؟

 

مسائل اجتماعي نيز مثل مسائل پزشکي است. پزشکان براي پيشگيري از بيماري توصيه‌هايي را براي رعايت سلامتي افراد مي‌کنند، تا حدودي نيز بيماري‌ها قابل درمان هستند؛ اما اگر شرايط از حد متعارف خارج شود کاري از کسي ساخته نيست. در حوزه مسائل سياسي نيز حاکمان به گونه‌اي بايد عمل کنند که نظام سياسي دچار بيماري نشود واگر مشکلاتي پيش آمد بايد به موقع درصدد رفع آن برايند؛ اما اگرزمان بگذرد کار دشوار خواهد شد ومعمولا با فروپاشي پايه‌هاي مشروعيت، کارامدي وتبليغات نظامهاي اقتدارگرا بر پايه زور وقدرت نظامي تکيه مي‌کنند که چون يک پايه بيشتر نيست در برابر تند باد مخالفت‌ها به ندرت مي‌توانند مقاومت کنند وهرچه نفرت‌ها بيشتر انباشته شده باشد انقلاب‌ها با خشونت و با وسعتي بيشتر فوران مي‌کند. در نظامهاي اقتدارگرا که فقدان آزادي باعث عدم انتقال مشکلات به کانونهاي تصميم گيري مي‌شود ويا حاکمان چشم بر مسائلشان مي‌بندند و معمولا دير به فکر چاره جويي مي‌افتند کاري از کسي بر نخواهد آمد، کما اينکه محمد رضا پهلوي نيز در روزهاي پاياني عمر حکومتش صداي انقلاب راشنيد؛ اما بسيار دير شده بود. در مورد انقلاب ايران مطالعات وتحقيقات زيادي در داخل وخارج ايران صورت گرفته است وهر کدام برعلت ويا علتهايي تاکيد داشته‌اند؛ برخي با رويکردي اقتصادي بر افزايش درامد نفت در اوايل دهه پنجاه وافزايش انتظارات وسپس افول درامد نفت وعدم امکان پاسخ گويي به انتظارات ايجاد شده را عامل نهايي آغاز بحران در ايران مي‌دانند. برخي به تعارض سنت ومدرنيسم و تناقضات در حوزه فرهنگي و... اشاره مي‌کنند؛ اما اگر در ايران از دو دهه قبل نظام سياسي به سمت گشايش فضاي سياسي پيش مي‌رفت ومجلس ومتاثر از آن دولت بالنسبه مستقلي شکل مي‌گرفت و خواست افکار عمومي مورد توجه واقع مي‌شد، تغييرات به صورت مسالمت آميز انجام مي‌شد وشايد اين رويکرد مانع از پيدايش انقلاب مي‌گرديد. براي مثال در دنياي غرب نظام سرمايه داري هم با بحرانهاي ادواري مواجه بوده است وهم شکاف طبقاتي و.. وجود دارد؛ اما از آنجا که انتخابات آزاد ورسانه‌هاي آزاد و.. وجود دارد از تراکم عقده‌هاي فروخفته جلوگيري مي‌کند ونخبگان خواهان در قدرت از طريق انتخابات مي‌توانند به عرصه تصميم گيري ورود پيداکنند وديگر دليلي براي دستيابي به اهداف از طريق انقلاب باقي نمي‌ماند.

 

در فيلم‌هايي که در صدا و سيما منشر مي‌شود بر اين نکته تاکيد مي‌گردد که در انقلاب ايران بيماري شاه، عدم قدرت تصميم گيري ارتش درآن شرايط خاص وعدم حمايت قدرتهاي بزرگ از رژيم شاه باعث فروپاشي نظام سلطنت شد. تا چه اندازه اين عوامل را درست مي‌دانيد؟

 

همه مواردي که اشاره کرديد شايد باعث شد که انقلاب سريع‌تر به نتيجه برسد؛ اما در اصل موضوع تاثير تعيين کننده‌اي نداشت. همه عواملي که بايد در کنار هم قرار گيرند تا يک انقلاب به ثمر برسد در زمستان ?? فراهم بود. ايدئولوژي، رهبري انقلاب، جامعه توده وار، سازمانهاي بسيج کننده ونارضايتي فزاينده و....

 

آيا مي‌توانيم تمايز وتفاوتي را براي انقلاب ايران در مقايسه با ساير انقلابهاي جهان قائل باشيم؟

 

انقلاب‌ها عموما يا ضد استعماري هستند ويا ضد استبدادي. انقلابهاي فرانسه وروسيه ضد استبدادي بودند؛ اما اگر جنگهاي استقلال در سالهاي دهه هشتاد سده هجدهم ميلادي در امريکا که تاسيس ايالات متحده امريکا را در پي داشت را انقلاب بناميم حرکتي ضد استعماري وعليه استعمار انگليس بود؛ اما انقلاب اسلامي همزمان جنبه ضد استبدادي وضد استعماري داشت ويکي از دلايل مخالفت با رژيم شاه وابستگي آن به امريکا بود که در اشغال سفارت اين کشور خود را نشان داد. نکته ديگر اينکه انقلاب ايران واکنش سنت به مدرنيسم مطلقه پهلوي بود. اگر چه انقلابهايي از اين دست محصول دوره مدرن هستند؛ اما نقش سنت در انقلاب ايران را نبايد دست کم گرفت.

 

اختلاف وانشقاقي که بين انقلابيون بعد از انقلاب رخ داد بيشتر متاثر از افکار وايدئولوژي‌هاي متفاوت بود ويا اينکه از کسب قدرت ناشي مي‌شد؟

 

در انقلاب ايران با انشعاباتي که وجود داشت چهار جريان فعال بودند. جريان چپ مارکسيست از جمله فداييان خلق، حزب توده و.. دوم سازمان مجاهدين خلق، سوم نهضت آزادي وچهارم جريان روحانيت ونيروهاي مذهبي به رهبري امام خميني. همانگونه که پيداست تفاوت‌ها وتعارضات ايدئولوژيک زياد بود وبطور طبيعي در پيدايش اختلاف تاثيرگذار؛ اما نکته مهم ديگر اين است که بعد از کودتاي ?? مرداد جامعه ايران گرايشي به اسلام سياسي پيدا کرده بود وديگر اينکه کاريزماي امام خميني (ره) به گونه‌اي بود که جايگاه وپايگاهي در بين مردم براي ساير گروه‌ها باقي نمي‌گذاشت وگروههاي ديگر از طرفي خود را تحت الشعاع زعامت ورهبري امام خميني مي‌ديدند واز طرف ديگر به دليل نقشي که در پيروزي انقلاب داشتند به جايگاه وپايگاه واقعي خود قانع نبودند وسهمي بيشتر از پايگاه خود مي‌خواستند که بطور طبيعي منجر به اختلاف ورويارويي مي‌گرديد.