صفحه اصلی
ميراث ماندلا PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 9
بدخوب 

ميراث ماندلا

نلسون ماندلا قهرمان مبارزه با نژادپرستي در سن 95 سالگي درگذشت. زماني که در دانشکده حقوق وعلوم سياسي دانشگاه تهران دانشجو بودم فرصت ملاقات با اين اسطوره قاره سياه را پيدا کردم.از آن زمان علاقمند شدم زندگي و زمانه ماندلا را مطالعه کنم. زندگي اين انسان بزرگ از جنبه هاي مختلفي براي همه ما آموزنده است که به نام وياد او به مواردي هرچند مختصر براي علاقمندان اشاره مي کنم اميد آنکه مورد استفاده واقع شود.
1-ماندلا در روستايي دور دست در اوج فقر ونداري متولد شد.او خود عنوان مي کند که کودکان روستاي وي لباسي براي پوشيدن نداشتند و زماني که مي خواهد به مدرسه برود شلوارکوتاه شده پدرش را که البته بسيار بزرگ بود مي پوشيده که با بندي بر روي کمرش محکم شده بود.


2-پس از اتمام دوره ابتدايي راهي شهر مي شود تا تحصيلات خود را در مقاطع بالاتر ادامه دهد که نهايتا با فارغ التحصيلي در رشته حقوق به کار وکالت مشغول ميشود ؛اما زماني که نمي تواند تبعيض نژادي را تحمل کند زندگي آسوده در کنار همسر، فرزندان ودوستان را فداي مبارزه با رژيم آپارتايد مي نمايد و وکيل مدافع آزادي وعدالت ميشود که در نقض حقوق سياهان متجلي شده است و حاصلش جز زندان ، شکنجه ومحروم از لذايذ دنيوي نيست.
3- سهم ماندلا از زندگي جواني ولذت بردن از آن، بيش از 27سال استقامت  درسياهچاله ها وشکنجه ها به خاطر آزادي وآزادگي است. ماندلا در اين مورد مي نويسد: دوران زندان بسيار سخت وطاقت فرسا بود.روزي ما را براي بيگاري به يک معدن بردند تا با بيل وکلنک در آن معدن کار کنيم.از مسولان زندان سوال کردم چه مدت بايد در اين معدن به بيگاري ادامه دهيم ؛در پاسخ گفتند زياد طول نخواهد کشيد ؛اما اين بيگاري سيزده سال ادامه داشت. در مورد ديگري مي گويد زماني که مي خواستند به دلايلي زندان ما را عوض کنند وبه يک جزيره ببرند در قايقي سرپوشيده سوار شديم که نگهبانان از بالاي سرما از دريچه اي که براي نور وهوا به درون قايق تعبيه شده بود بر روي ما دستشويي ميکردند واز آن به عنوان توالت استفاده مي کردند و....
4-مهمترين دوران زندگي ماندلا که او را تبديل به اسطوره کرد، دوره مقاومت در زندان نبود که افراد زيادي به اندازه ماندلا ويا حتي بيشتر از آن هم در زندان براي آزادي انسان وانسانيت مبارزه کرده اند.اگرچه استقامت در زندان در مقابل رژيم آپارتايد حائز اهميت وتوجه بسياري است ؛اما رويکرد اخلاقي ماندلا نسبت به مخالفانش نکته حائز اهميت وتوجه بيشتري است.
در اواخر دوره زندان ماندلا، فشارهاي داخلي وبين المللي بر افريقاي جنوبي بسيار زياد شده بود به گونه اي که اداره کشور براي حاکمان سفيد پوست بسيار سخت مي نمود.دکلرک رئيس دولت افريقاي جنوبي تصميم بزرگي گرفت که معمولا به ندرت در دنياي حاکمان اقتدار طلب اتفاق مي افتد.وي بناي مصالحه با رهبر سياه افريقاي جنوبي که در درون زندان در حال مبارزه بود، گذاشت. حاکمان افريقاي جنوبي بنا را براين گذاشتند تا با آزادي ماندلا از زندان، روند انتقال قدرت با رويکردي مسالمت آميز را دنبال کنند.اما ماندلا با تحمل سالها زندان ودوري از جامعه از توان جسمي وروحي لازم براي انجام چنين کاري برخوردار نبود.وي ميگويد: روزي که از زندان آزاد شدم خبرنگاران در محوطه زندان به دورم تجمع کردند ، واز انجا که امکان دسترسي همه خبرنگاران براي ضبط سخنانم فراهم نبود برخي از خبرنگان ميکروفن هاي خود را بر ميله هاي فلزي نصب وبه سمت من دراز کردند. در اين موقع من فکردم اين يک نوع اسلحه جديدي است که مي خواهند مرا ترور کنند؛در اين ميان همسرم که در کنارم بود گفت نترس اين اسلحه نيست وآنها قصد آزار واذيت شما را ندارند.
ماندلاي ضعيف که از فرط فشارهاي زندان در شرايط مناسبي نبود از نظر بهداشتي و رواني  تحت درمان قرار مي گيرد و علاوه بر آن آموزشهاي اوليه براي تطبيق با دنياي جديد آغاز مي شود تا وي بتواند مهمترين وظيفه که همانا انتقال آفريقاي جنوبي از نظام آپارتايد به يک نظام عادلانه اجتماعي است را ياري رساند؛ اما دروه انتقال به راحتي سپري نمي شود. برخي از سياه پوستان که روح بزرگ ماندلا و مصالح ومنافع ملي کشورشان را درک نمي کردند، به اين فکر بودند که شرايط جديد فرصتي به دست داده است تا آنها بتوانند از سفيد پوستان ودولت حاکم انتقام بگيرند. اين در حالي بود که ماندلا شرايط جديد را نه براي انتقام که براي گذر کشور از دوراني سخت به دوراني بهتر براي همه مي خواست هم سياه وهم سفيد. سختي متقاعد کردن برخي از سياه پوستان براي هم گام شدن با ماندلا کمتر از سختي دوران زندان نبود، آنها معترض بودند به خيابانها مي آمدند وخشم خود را با آشوب وتخريب و... تخليه مي کردند واينبار ماندلا نه از جانب دشمنان که از طرف دوستان وهم فکران سابقش در فشار بود؛اما ماندلا با مقاومتي مصلحانه وبا صبر وبردباري بر اين مشکل نيز فايق آمد و تنها به منظور طي دوره انتقال فقط براي يک دوره پذيرفت که رييس جمهور افريقاي جنوبي شود وپس از چهار سال در حالي که در اوج محبوبيت داخلي وبين المللي بود از قدرت کناره گرفت تا به همه بياموزد که هدف او کسب قدرت نبوده است ؛بلکه هدف از مبارزه طولاني وي، آزادي انسان وانسانيت بوده است وبراستي چه دشوار است راه آزادي؟ ماندلا در دوره رياست جمهموري نيز قدرت را نه با مخالفان سابق که با دشمناني که سالها او وهمفکرانش را زنداني کرده وتعداد زيادي از جوانان آزاديخواه را اعدام ودر تظاهرات به رگبار بسته بودند بخاطر کشورش تقسيم نمود وبه اين وسيله آموخت که سياست مبارزه براي کسب قدرت نيست؛ بلکه سياست وسيله اي براي مذاکره وچانه زني به منظور دستيابي به صلح ،آشتي ،آزادي وعدالت  براي  همگان است. هم براي خود وهم براي مخالفان. واينجاست که ماندلا ماندگار ،اسطوره وقهرمان مي شود واين است ميراث بزرگ ماندلا که بايد همه جهانيان آنرا پاس بدارند.
در پايان نکته بسيار مهم ديگري که بايد متذکر شوم اين است که اگر امروز ما ياد وخاطره اين اسطورتاريخ معاصرجهان را گرامي مي داريم نبايد فراموش کنيم که اسطوره شدن ماندلا ونجات افريقاي جنوبي از چنگال تبعيض نژادي، تا حدودي مديون ومرهون" دکلرک" رهبر حاکم سفيد پوست افريقاي جنوبي است، که درک کرد نجات کشورو خوشبختي وي با کسب،حفظ وتعميق قدرت نيست ؛بلکه او به درستي درک نمود که راه نجات کشورش وماندگاري وي با گشودن باب مذاکره با مخالفان ومنتقدانش است تا از خلال اين گفتگوها صلح ،آرامش ، توسعه وپيشرفت تحقق يابد ؛ اگرچه او قدرت را واگذار کرد ؛اما در عوض راهي را گشود که مي تواند الگو وسرمشقي براي نجات ساير قدرتمداران از غريزه اقتدارگرايي باشد؛ اما نمي دانم که چرا جهان فقط ماندلا را تقديس مي کند در حالي که کار دکلرک نيز کمتر از ماندلا نبود.