صفحه اصلی
- شکاف های اجتماعی و گروهبندی سیاسی در ایران، آفتاب؛ سال دوم، شماره نوزدهم، مهر1381. PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 

شکاف هاي اجتماعي وگروهبندي سياسي در ايران                             ماهنامه آفتاب/مهر 1381

الف: مقدمه
حامعه ايراني از منظر هاي گوناگون براي پزوهشگران حوزه هاي مختلف علوم انساني(اجتماعي، سياسي ، اقتصادي و فرهنگي) بسيار جذاب، جالب و در عين حال پيچيده و غامض است. جامعه اي پويا ، پر تحرک ، تاثير گذار و تاثير پذير. شايد يکي از دلايل اين پويايي در عين پيچيدگي، موقعيت جغرافيايي ايران باشد که به مثابه چهار راه بين المللي، محل تلاقي و تعامل فرهنگ ها ، انديشه ها و تمدن هاي گوناگون بوده است.
در مقاطع مختلف تاريخي، از منظر بيروني تعامل اين کشور با نظام بين المللي و از منظر دروني، تعامل با اقوام و اقليت هاي قومي، ديني و مذهبي زمينه هاي کشاکش هاي دروني و بروني بسياري را سبب گرديده است و هنوز نهاد نا آرام اين سرزمين در هزاره سوم ميلادي، قرار و آرام نيافته است. به نظر مي رسد يکي از علت هاي عقب افتادگي اين کشور نيز ناشي از منازعه دائمي، فرهنگ ها و تمدن هاي خارجي1و بينش هاي قومي، قبيله اي ، اعتقادي و فکري در چارچوب مرزهاي داخلي باشد.
اگر بخواهيم از منظر جامعه شناسي تاريخي منازعات سياسي کنوني داخلي را مورد تحليل و ارزيابي قرار دهيم لاجرم بايد براي تبيين موضوع به گذشته تاريخي نگاهي گذرا بيفکنيم.
نزاع دائمي بين ايرانيان به گونه اي است که ادوارد براون کل تاريخ ايران را مبارزه اي پايدار ميان اقوام مختلف ذکر مي کند. و لاديمير مينورسکي نيز ويِِِِژگي عمده تاريخ ايران را مبارزه اي هميشگي ميان ترک هاي خانه به دوش و ايرانيان غير مهاجر تلقي مي کند. وي به اين نتيجه مي رسد که اين دو مانند آب و روغن بوده و با هم ترکيب نمي شوند.
اروند آبراهاميان در کتاب « ايران بين دو انقلاب » ساختار قومي ايران را شبيه موزاييک عجيبي تعبير مي کند که اجزاي تشکيل دهنده آن اندازه و رنگ هاي متفاوتي داشت. وي عنوان مي کند که اگر واژه اي براي توصيف اين واقعيت وجود داشته باشد، آن واژه ، تنوع گروهي خواهد بود، زيرا بر زندگي روستاييان، قبايل خانه به دوش و مردم شهري تنوع و اختلاف زيادي حاکم بود. همچنين بين سني ها و شيعيان ، مسلمانان و غير مسلمانان. افزون بر اين بايد از تفاوت هاي زباني و لهجه اي بويژه ميان فارسي زبانان، آذري ها، ترکمن ها، کرد ها، بلوچ ها، گيلک زبان ها و مازندراني ها نام برد.
نزاع قبايل و طوايف به گونه اي بوده است که انتقال قدرت در طول تاريخ ايران ناشي از غلبه يک جريان قومي بر جريان ديگر بوده است و جريان حاکم عمده هم و غم خود را بدين مصرف مي داشته است که نزاع هاي درون قبيله اي و برون قبيله اي را به منظور جلوگيري از قدرت يابي قبايل ديگر دنبال مي کرده است. اين موضوع به گونه اي رواج داشت که ضرب المثل « اختلاف بينداز و حکومت کن» ورد زبان اهالي کوچه و بازار نيز گرديده بود.
با نهظت مشروطيت و ورود ايران به عصر مدرن به تدريج اين اختلافات از سطح خرد به سطح کلان ارتقاع يافته و تا حدودي جريان هاي فکري جايگزين، جريانات قومي، زباني و قبيله اي گرديد. اگر چه شکل و ماهيت منازعات تغيير پيدا کرد، اما کماکان، منازعات سياسي به علت فقدان فرهنگ سياسي مناسب، فرصت هاي زيادي را از ملت و کشور ايران ذايل نموده است و به نظر مي رسد کماکان يکي از علت هاي عقب افتادگي اين کشور از قافله پيشرفت و ترقي ، همين تعاملات بعضاً خشونت آميز بوده که به شکل جديد باز توليد و تداوم يافته است. اميد آنکه با نهادينه شدن احزاب سياسي ، رقابت هاي سياسي در راستاي ارائه راه حل هاي بهتر براي اداره کشور ، جريان يابد و خشونت سياسي، جاي خود را به رقابت سالم واگذار نمايد.
با اين رويکرد مبتني بر جامعه شناسي تاريخي و بر اساس الگوي منازعه و شکاف هاي اجتماعي ليست گروه بندي هاي جامعه ايراني را از مناظر، تحليل طبقاتي( اقتصادي) ، فرهنگي، عقيدتي(ايدئولوژيک) و سياسي را مورد بحث قرار مي دهيم.
ب: بحث
1- گروهبندي از منظر تحليل طبقاتي
اگر چه بايد واژه طبقه را با حزم و احتياط بيشتري در مورد کشوري مثل ايران به کار برد، اما تا حدودي مي توان تمايز طبقاتي را از يکديگر تميز و تشخيص داد. اگر سرمايه داري تجاري و سنتي(بازار) و سرمايه داري صنعتي را به عنوان طبقات بالا به حساب آوريم ، دانشگاهيان ، معلمان و به طور کلي طبقه مستمري بگيران دولتي و همچنين کارگران و کشاورزان در جايگاه طبقات پايين و متوسط پايين تعريف و تبيين خواهد شد. حال چنانچه علاوه بر شکاف طبقاتي فوق، شکاف فکري راست و چپ را نيز به اين مجموعه بيافزاييم، چهار طيف فکري آرايش خواهند يافت و منشأ شکل گيري احزاب چهارگانه از منظر منفع طبقاتي خواهيم داشت. سرمايه داري تجاري و سنتي (بازار) موجد احزاب محافظه کار سنتي ، سرمايه داري صنعتي يا بورژواي صنعتي موجد محافظه کاران مدرن ، دانشگاهيان، معلمان و کارمندان باعث شکل گيري ليبرال مردمسالاري و کارگران و کشاورزان منشأ احزاب کارگري يا به تعبيير ديگر سوسيال مردمسالاري خواهند بود.
اگر چه طبقات بالاي اقتصادي از نظر کمي محدود هستند و سرمايه تجاري و صنعتي در دست بخش کوچکي قرار دارد، اما به دليل برخورداري از امکانات اقتصادي از نظر کيفي از توان تأثير گذاري بالايي برخوردار ند. اين در حالي است که طبقه پايين از نظر کمي پر شمار ، اما به دليل عدم برخورداري از امکانات بالاي اقتصادي از نظر کيفي تأثيرگذاري متناسب با جمعيت خود نخواهند داشت. آنچه مي توان از اين معادله نتيجه گرفت، اين است که اقليت کيفي با اکثريت کمي،برابري خواهد کرد و تعادل نسبي قواي سياسي برقرار خواهد گرديد.البته اين تعادل قوا، خود زمينه بروز چالش، تعامل و منازعه به منظور غلبه بر يکديگر خواهد شد.طبقات متوسط به پايين به دليل برخورداري از کميت بالاي رأي و تأثيرگذاري نامتناسب با حمايت هاي توده اي مغموم بوده و طبقات بالا نيز به دليل عدم اقبال عمومي ناراضي است. به لحاظ رواني منازعه شکل خواهد گرفت و جامعه سياسي را از خود متأثر خواهد ساخت. کمااينکه در سالهاي اخير شاهد چنين موضوعي مي باشيم.




طبقه بالا

احزاب محافظه کار سنتي
(سرمايه داري تجاري و سنتي)

راست   
احزاب محافظه کار مدرن
(سرمايه داري صنعتي)

چپ

احزاب ليبرال مردمسالاري
(دانشگاهيان و کارمندان)


احزاب کارگري يا سوسيال مردمسالاري(کارگران و کشاورزان)

طبقه پايين
نمودار الف : گروهبندي از منظر تحليل طبقاتي(اقتصادي)2و3

2-گروهبندي از منظر تحليل فرهنگي، عقيدتي
همانگونه که اشاره شد، کشور ايران در چهار راه بين المللي واقع شده است و محل تلاقي استراتژي بري و بحري است و محل اتصال شرق و غرب محسوب مي شود. شرايط خاص ژئوپوليتيکي موجب تعامل فرهنگ ها و تمدن ها گرديده است. اين مسئله به گونه اي است که منازعات کنوني جامعه ايراني را ناشي از سه لايه تمدن ايراني ( که متأثر از فرهنگ ايران ما قبل از اسلام است)،اسلامي و غربي مي دانند. از منظر اين نوشتار شکاف ناشي از تمدن ايران تا حدودي در دو شکاف اسلامي و غربي مستحيل شده و جامعه تک شکافي را موجب شده است. اگر اسلام گرايان و غرب گرايان را مولود دو تمدن اسلامي و غربي مفروض داريم و گرايش هاي  چپ و راست را بر اين معادله اضافه نماييم، احزاب محافظه کار مسلمان(سنت گرا) و مسلمان نوگرا را شاهد خواهيم بود که گفتمان حاکم بر جامعه ايراني را شکل مي دهند و غرب گرايان که گفتمان مقاومت و انتقادي را دنبال مي کنند، شامل احزاب ليبرال مردمسالاري و سوسيال مردمسالاري خواهند بود.از آنجا که به طور کلي گفتمان چپ، گفتماني انتقادي است، غرب گرايان به دليل محدوديت هايي که براي آنان وجود دارد و امکان حضور در عرصه اجتماعي ندارند، تا فراهم شدن شرايط ترجيح مي دهند در انتخابات از گفتمان چپ حمايت کنند. لذا در سالهاي اخير گفتمان نوگراي در اکثريت قرار گرفته است. اين در حالي است که احزاب محافظه کار به دليل شرايط حاکم بر ساختارهاي سياسي موجود و برخورداري از امکانات اقتصادي با وجود محروميت از حمايت اکثريت، جرياني تأثير گذار خواهد بود.
بنابراين همانگونه که در گروهبندي شماره يک (از منظر تحليل طبقاتي) اشاره شد در اينجا نيز به دليل توان تأثير گذاري اقليت بر حاکميت، حزب حاکم اکثريت (نوگراها)، توان اعمال حاکميت به طور کامل را نخواهند داشت و هر دو جريان از وضع موجود ناراضي خواهند بود. يکي به دليل  عدم برخورداري از اکثريت و ديگري به دليل برخورداري از اکثريت و توان تأثير گذاري متناسب با کميت خود. لذا اين وضعيت تعادلي حاکم، اصطکاک ها را فزوني خواهد بخشيد و مبارزه و منازعه به صورت دائمي تا تغيير شرايط ادامه خواهد يافت.

اسلام گرايان

مسمانان محافظه کار(سنت گرا)
راست   
مسلمانان نوگرا
چپ

ليبرال دموکرات ها


سوسيال دموکرات ها

غرب گرايان

نمودار ب : گروهبندي از منظر تحليل فرهنگي، اعتقادي(ايدئولوژيک)

3- گروهبندي از منظر تحليل سياسي                              
از منظر اعمال قدرت حکومتي بر جامعه که ساخت قدرت را تشکيل مي دهند،دو جريان اقتدار گرا و دموکراتيک، آرايش گرفته اند. اگر گرايش هاي راست و چپ را به اين شکاف هاي اجتماعي بار نماييم ، چهار جريان سياسي حاصل خواهد آمد. احزاب بنياد گرا(راست راديکال) مولود اقتدار گرايي است و از اقتدار گرايي چپ، احزاب چپ بنياد گرا(راديکال). مضافاً اينکه راست دموکراتيک،موجد احزاب ليبرال مردمسالاري و چپ دموکراتيک،موجد سوسيال مردمسالاري خواهد بود.
از آنجا که گفتمان حاکم بر دنيا و از جمله ايران، گفتمان مردمسالاري است، بنابراين گفتمان اقتدار گرا، از نظر بين المللي و داخلي تحت فشار است. اگر چه هنوز تأثير گذاري خود را تداوم بخشيده است و با گفتمان دموکراتيک رقابت تنگاتنگي دارد و موجب منازعات سياسي در سالهاي اخير گرديده است، اما به دليل غلبه گفتمان مقاومت اگر اقتدار گرايان در يک جبهه پيروز شوند، در جنگ کلي بازنده اند.
البته در پايان ذکر اين نکته ضروري است که آرايش نيروهاي سياسي از منظر حقوقي و از ناحيه چگونگي تنظيم و تصويب قوانين انتخاباتي نيز متأثر خواهد بود. کمااينکه چنانچه نظام انتخاباتي اکثريت نسبي حاکم گردد، نظام چند حزبي،در قالب دو گرايش يا دو طيف سياسي جريان مي يابد.اما اگر نظام انتخابات تناسبي جايگزين گردد، شاهد نظام چند حزبي خواهيم بود.
اقتدار گرا

راست اقتدار طلب(راديکال)
راست   
چپ اقتدار طلب (راديکال)
چپ

ليبرال دموکراسي


سوسيال دموکراسي

دموکراتيک

نمودار ج : گروهبندي از منظر تحليل سياسي

نتيجه گيري
همانگونه که ملاحضه مي شود، از شکاف هاي اقتصادي( طبقات بالا و پايين)، فرهنگي، عقيدتي(اسلام گرايان و غرب گرايان) و سياسي(اقتدار طلب و دموکراتيک) و همچنين شکاف عمودي چپ و راست، يک نظام متنوع و متکثر حزبي را شاهد مي باشيم. حال چنانچه شرايطي فراهم گردد که کليه گرايش هاي سياسي اعم از مذهبي و سکولار بتوانند مبادرت به تشکيل حزب نمايند، با عنايت به رقابت موجود، بسياري از گرايش هاي سياسي در يکديگر ادغام مي گردد و شاهد يک حزب قدرتمند اسلامي با دو جناح سنت گرا(محافظه کار) و نو گرا(اصلاح طلب) و دو حزب غرب گراي سکولار، ليبرال دموکرات(راست) و سوسيال دموکرات(چپ)خواهيم بود.
در شرايط کنوني که احزاب سکولار از آزادي عمل برخوردار نيستند4، آرايش سياسي در غالب دو جبهه عمده فکري را شاهديم. محافظه کاران مدرن5 (سرمايه داري صنعتي)،سوسيال مردمسالاري اسلامي6 (احزاب کارگري)،مسلمانان نو گرا7 (احزاب اصلاح طلب)، ليبرال دموکرات هاي اسلامي 8 و چپ اقتدار طلب9 (راديکال)در يک جبهه و محافظه کاران سنتي10 (سرمايه داري تجاري و سنتي"بازار") ، مسلمانان محافظه کار11( سنت گرا) و راست اقتدار طلب12 (راديکال) در جبهه ديگر آرايش گرفته اند.
همانگونه که در متن نوشتار اشاره شد، جبهه اصلاح طلب از پايگاه مردمي بالايي برخوردار بوده، اما به لحاظ ساختار هاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي حاکم به نسبت آراء خود، از توان تأ ثير گذاري متناسب برخوردار نيستند و ملاحظه مي کنيم که با وجود پوزيسيون بودن،بعضاً مواضع اپوزيسيون مي گيرند و از وضع موجود ناراضي اند.
جبهه محافظه کار نيز به لحاظ ساختار هاي سياسي، فرهنکي و اقتصادي حاکم از توان تأثير گذاري بالايي برخوردارند، اما از حمايت مردمي برخوردار نيستند. اين موضوع نيز محافظه کاران را از وضع موجود ناراضي مي کند13 . احزاب سکولار هم که به طور طبيعي مخالف وضع موجود مي باشند. خلاصه آنکه در سالهاي اخير اين نارضايتي ها به اضافه تعادل قدرت بين اکثريت و اقليت؟! فضاي سياسي کشور را ملتهب و خشونت را ترويج، تطويل و تداوم بخشيده است. اميد آنکه کار ويژه اصلي احزاب که همانا وفاق، اجماع و تلطيف فضاي سياسي است، جايگزين وضع موجود گردد تا پيش از اين منافع ملي کشور در تنگنا قرار نگيرد.
پي نوشت ها
1- کشاکش ايرانيان با قدرت هاي خارجي موضوع مفصلي است که از حوصله اين مقال خارج است.
2- در اين تقسيم بندي منظور جامعه اسلامي ايران است و سوسيال مردمسالاري يا ليبرال مردمسالاري با پسوند اسلامي مدنظر است.
3- محدوده نقطه چين، طيف حامي اصلاح طلبان و محدوده هاشور زده، منتقدان اصلاحات مي باشد.
4- احزاب سکولار در شرايط کنوني در گفتمان مقاومت(مردمسالاري) با جبهه اصلاح طلب همخوان خواهند بود. البته اين به معناي پذيرش ديدگاههاي اصلاح طلبان نيست؛ اما به دليل مخالفت با جبهه محافظه کاران، به اصلاح طلبان رأي خواهند داد، يا به اعتباري از منظر آنان بين بد و بدتر، بد را گزينش خواهند نمود.
5- حزب کارگزاران سازندگي
6- خانه کارگر و حزب اسلامي کار
7- حزب مشارکت
8- نهضت آزادي
9- چپ اقتدار طلب در قالب يک حزب عمل نمي کند، بلکه افرادي با اين گرايش در احزاب مختلف حضور دارند.
10- جمعيت مؤتلفه اسلامي
11- جامعه روحانيت و تشکل هاي همسو
12- راست اقتدار طلب(راديکال) نيز در قالب حزب سياسي فعاليت نمي کند؛ اما در احزاب و جمعيت هاي مختلف محافظه کاران حضور دارند که در سال هاي اخير به گروه هاي فشار ملقب شده اند.
13- چنانچه يک نظر سنجي دقيق و عملي از نخبگان فکري و اجرايي کشور به عمل آيد، به نظر مي رسد يک نارضايتي عمومي از وضع موجود در بين کليه احزاب و گرايش هاي سياسي شاهد خواهيم بود عده اي به خاطر نداشتن آزادي عمل در ايجاد حزب و حضور در عرصه قدرت سياسي ، گروهي به دليل عدم برخورداري از پايگاه اجتماعي و عدم توان تأثير گذاري متناسب(شايد اين از ويژگي هاي منحصر به فرد تاريخ ايران در دوره معاصر باشد؟!)