صفحه اصلی
- فرصتی برای تمرین مردم سالاری، انتخاب؛ پنجشنبه 15 بهمن 1377. PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 1
بدخوب 

روزنامه انتخاب پنجشنبه 15 بهمن 1377
فرصتي براي تمرين مردم سالاري
عبارت ((شوراهاي مردم سالاري))ما را متوجه نوع و گونه خاصي از شوراها مي کند.اسلامي بودن شوراها دقيقا به چه معناست ؟ ما چگونه از مباني ديني و معرفتي خود مسئله شوراها را استخراج کنيم؟در اسلام تا چه حد بر ضرورت وجود شوراها به گونه اي که در شوراها ي اسلامي مورد نظر است تاکيد شده؟
در اسلام در خصوص مسئله شوراها به وفور نکاتي مطرح  و بر آن تاکيد شده است.يعني اگر قرآن را بعنوان مهمترين منبع مد نظر قرار دهيم مي بينيم در آيه 159 سوره آل عمران مي فرمايد که ((و شاورهم في الامر فاذا...)) يعني در امورتان مشورت کنيد پس توکل کنيد به خدا .در تفسير اين آيه مفسرين به دو بخش تقسيم مي شوند، يکي بطور مشخص شيخ مفيد است که با توجه به اين مسئله که پيامبر متصل به وحي است پس ديگر ايشان بي نياز از مشورت است و مشورت ديگر يک حالت صوري دارد.در کنار اين تفسير ساير علما مثل مرحوم طبرسي،علامه طباطبايي-،آيت ا...طالقاني و...نظرشان بر اين است که شورا و مشورت صوري نيست بلکه حقيقي است و سيره و سنت ائمه معصومين (ع)هم اين را تاييد مي کند.علاوه بر آن، از منظر زبان شناختي هم اگر نگاه کنيم چون ((فاذا))آمده است ((ف))نتيجه است.يعني مشورت کن و نتيجه مشورت هرچه شد به آن عمل کن.طبيعي است که در يک جريان مشورت در نهايت يک نفر مي خواهد تصميم بگيرد.يعني نظرات مختلف جمع مي شود يک نفر که متولي امري است در واقع نتيجه مشورت را به يک تصميم تبديل مي کند.اتفاقا اين آيه بعد از جنگ احد نازل مي شود . اينجا بايد به سابقه  تاريخي وشان نزول اين آيه اشاره کرد.مي دانيم که در جنگ احد پيامبر مردم را فرا خواند و از آنها نظر خواست.نظرات دو دسته شد.يک عده که عمدتا مسن تر بودند بر اين عقيده بودند که در درون شهر با دشمن مبارزه کنند عده اي که عمدتا جوان بودند و اکثريت غالب را تشکيل مي دادند معتقد بودند که بر عکس مبارزه با دشمن بايد بيرون از شهر صورت بگيرد و بايد به استقبال دشمن رفت . نظر خود پيامبر اين بود که در درون شهر با دشمن مواجه شوند  . ولي ايشان علي رغم نظر خود نظر اکثريت را مي پذيرند و قرار مي شود بيرون از شهر با دشمن روبرو شوند و مي دانيم که نتيجه جنگ هم به  نفع  اسلام نبود و نهايتا دشمن موفق شد.ممکن بود اين شائبه در اذهان مومنين ايجاد شود که نبايد مشورت مي کردند و پيامبر بايد نظر خود را اعمال مي کرد.اينجا اين آيه نازل شد.به قول علامه طباطبايي خداوند خواسته آن عمل پيامبر را امضاء کند حالا ولو اينکه در اين مورد خاص متضرر هم شدند اما در مجموع که ما نگاه مي کنيم مي بينيم که نفع مشورت بيش از ضرر آن است.اعتقاد آيت ا... طالقاني هم بر اين است که بايد مشورت شود   .  در تفسير نمونه هم بر اين مسئله تاکيد شده است.
باز در آيه 38 سوره شورا بر شورا و مشورت تاکيد شده است و آمده است که مومنين کساني هستند که کار هايشان را با مشورت با هم انجام مي دهند.در اين زمينه همچنين روايات بسياري از پيامبر اکرم(ص)،حضرت علي (ع) و ائمه معصومين (ع)نقل شده است.ضمن اينکه عملکرد آنها نيز نشان مي دهد براي مشورت اهميت بسياري قائل بودند . به عنوان يک نمونه ديگر مي توان به جنگ احزاب و وقايع آن اشاره کرد.درآن زمان سلمان پيشنهاد کرد که خندقي در حاشيه شهر ايجاد شود و اين نظر پذيرفته شد و نتيجه اش هم کاملا مثبت بود.بنابراين مي بينيم در اسلام بر اهميت شورا بطور کاملا صريح و آشکار تاکيد شده است و از مسائلي نيست که در مورد آن ابهام وجود داشته باشد.پيامبر اکرم (ص)مي فرمايند: ((اگر امورتان را بر مشورت بنا نهيد شايسته زند گاني و حيات هستيد و اگر امورتان از طريق مشورت سامان نگيرد مرگ براي شما پسنديده تر است.)) امام علي(ع) نيز در جاي جاي نهج البلاغه به مسئله مشورت پرداخته اند.به عنوان مثال جايي مي فرمايند: ((هيچ پشتيباني استوارتر از مشورت کردن نيست.)) يا ((هيچ خردمندي از مشورت بي نياز نيست)).بنابراين به اين نتيجه مي رسيم شوراهاي اسلامي که الان مطرح است يک پشتوانه مهم اعتقادي  و ديني دارد . حالا صرف نظر از آنکه ما مي گوييم جمهوري اسلامي و مي خواهيم احکام اسلام را اجرا کنيم شوراها از آن مواردي است که اسلام صراحتا به آن اشاره دارد.
در قانون اساسي نيز در چند اصل بر ضرورت وجود شوراها تاکيد شده است . به نظر شما در سالهاي اخير و پس از پيروزي انقلاب چه دلايلي باعث شد که نتوانيم اين اصول را تحقق بخشيم؟
ببينيد قانون اساسي متاثر از نگرش اسلامي است . درواقع قانون اساسي ميثاق ملي ما و خون بهاي شهداي ماست و پشتوانه اش هم ديدگاه هاي اسلامي است . به همين دليل قانون اساسي توجه شايسته  و بايسته اي به مسئله شوراها داشته است.يعني در فصل اول که اصول کلي قانون اساسي مورد بحث قرار گرفته از 14 اصل کلي هفتمين اصل به مسئله شوراها پرداخته که در آنجا به همين دو آيه اي که عرض کردم اشاره دارد . از 14 فصل قانون اساسي هم هفتمين فصل به مسئله شوراها اختصاص يافته است.يعني در واقع يک چهارم قانون اساسي ما به شوراها پرداخته است.بطور کلي از مجموع 177 اصل قانون اساسي  در 8 اصل به مسئله شوراها توجه شده است.
اما اين سوال جدي اساسي مطرح است که چرا مسئله اي که آن قدر از نظر قرآن و اسلام و قانون اساسي اهميت دارد اجرا نشده است.پاسخ اين سوال يک بحث جامعه شناختي است . من مي خواهم از منظر جامه شناختي به اين امر نگاه کنم . در نظام هاي سياسي وقتي نظامي دچار بحران مشروعيت و مشارکت مي شود و در واقع مردم آن نظام سياسي را به چالش فرا مي خوانند انقلاب صورت مي گيرد . انقلاب درجامعه اي صورت مي گيرد که در واقع يک جامعه توده اي است يا حالت توده وار يافته و به اصطلاح مي گوييم محصول پوپوليسم است.حالا ممکن است پوپوليسم انواع مختلفي داشته باشد.در جامعه توده اي نهادهاي سياسي وجود ندارند . يعني افرد (اتميزه))شده اند.اصطلاحا اتميزاسيون اجتماعي شکل گرفته و افراد به عناصر تنها تبديل شده اند.اين عناصر وقتي به هم پيوند مي خورند موج خروشاني را بنام ملت تشکيل مي دهند ،عليه نظام سياسي موجود مثل آن چيزي که در انقلاب اسلامي تحقق پيدا کرد.تبديل اين جامه توده اي به جامعه مدني که در آن نهادهاي سياسي وجود دارند.نهاد هايي که مي خواهند مشارکت نهاد مند در آنها شکل بگيرد و کانال هاي مشارکتي  ايجاد کنند زمان مي خواهد.ما در زمان انقلاب ،بسيج سياسي را مي بينيم نه مشارکت سياسي.چون مردم نظام سياسي را قبول ندارند و مي خواهند با آن مبارزه کنند يعني کارکردشان کارکرد نفي است نه اثبات.ولي وقتي انقلاب به پيروزي مي رسد نظام مطلوب مستقر مي شود و کارکرد حرکت مردم تغيير مي کند.اين پروسه اي است که زمان مي برد . گرچه الان دو دهه از عمر انقلاب مي گذرد و قطعا ما بايد زودتر مشارکت مردم را نهادمند مي کرديم ولي اين طور نيست که يک شبه بتوان يک جامعه توده اي را به يک جامعه مدني تبديل کرد.تبديل بسيج سياسي به مشارکت سياسي فرايندي است که قطعا محتاج زمان است.
مسئله ديگري که مي توان به آن اشاره کرد اين است که به هر حال ما به محض اينکه آمديم اين فرايند را شروع کنيم و بطور طبيعي آن را پيش ببريم کشور مورد تهاجم خارجي قرار گرفت و به مدت 8 سال علاوه بر مسائل داخلي درگير جنگي نا خواسته نيز شديم.
وقتي که جنگ شروع مي شود همه چيز تحت الشعاع قرار مي گيرد يعني همه چيز در دست دولت بعنوان نهادي که مي خواهد جنگ را اداره کند متمرکز مي شود . بر اين اساس در اين شرايط توزيع قدرت اساسا نمي تواند صورت بگيرد . همانطور که عمده نهادهاي اقتصادي و انباشت ثروت و تمرکز آن در دست دولت قرار مي گيرد در بحث سياسي هم اين بحث را مشاهده مي کنيم.
در سال 67 که جنگ به اتمام رسيد ما از يک طرف وارث کشوري بوديم که ويراني هايي از گذشته داشته و جنگ هم خرابي هاي خود را به آن افزوده بود و شرايطي براي ما بوجود آمده بود که بايد بصورت متحد و متمرکز براي رفع اين نابساماني ها و خرابي هاي ناشي از جنگ و بازسازي اقتصادي بسيج مي شديم.مي دانيم در آن سالها حتي شهرهاي بزرگ بيش از 8 ساعت در طول شبانه روز برق نداشتند.يعني حتي نيازها و مسائل خيلي ضروري ما نيز تحت الشعاع جنگ قرار گرفته بودند.روي اين اساس دولتمردان ما احساس کردند در اين شرايط همان تمرکزي که براي اداره و هدايت جنگ نياز بوده براي بازسازي نيز مورد نياز است.اين يک دوره خاص بود و چاره اي هم نبود.اما در آستانه ورود به دهه سوم انقلاب که در واقع از سال 76 با انتخابات رياست جمهوري آغاز مي شود ما از يک طرف تهاجم خارجي را نداريم و از يک طرف هم تا حدودي مسائل اقتصادي را ساماندهي کرديم . البته نمي خواهم بگويم که مشکلات اقتصادي نداريم ولي مسائل ما بعد از جنگ بسيار حاد و پيچيده بود . الان براي دولت ما يک فضاي جديدي ايجاد شده که مي تواند بر گردد ببيند تقاضا و شعارها و خواسته هاي مردم در انقلاب چه بوده است.البته ممکن است شعارها و مطالب مردم بسيار متنوع و پراکنده باشد اين است که بايد محوري را برگزيد.اين محور قانون اساسي است که خود دستاورد و ماحصل مبارزه مردم ايران است.بايد ديد کدام اصل آن اجرا شده و کدام اجرا نشده است.
روي اين اساس من معتقدم رفع مشکلات و موانع از يک طرف  واز طرف ديگرشرايطي که پيدا شده و شعارهايي که رئيس جمهوري مطرح مي کند فضاي فعلي را براي اجراي قانون شوراها مناسب کرده است.                                         
ادامه دارد...