صفحه اصلی
دولت يازدهم و مجلس دهم، همچنان با صبر و اجماع گام بردارند PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 

جواد اطاعت در گفتگو با شرق مورخه 5 اردیبهشت 1395

دولت يازدهم و مجلس دهم، همچنان با صبر و اجماع گام بردارند

حامد طبیبی

رفتار سياسي جامعه ايران در سال هاي اخير از ديد تحليلگران سياسي و جامعه شناسان، تغييراتي محسوس نسبت به گذشته داشته است. افزايش دسترسي به وسايل ارتباط جمعي و قرار گرفتن افراد در جريان رخدادهاي مختلف داخلي و خارجي در كنار گسترش قابل توجه رسانه هاي تحليلگر، تك صدايي رسانه اي در ايران را شكسته و معادلات تازه اي را در اين حوزه حاكم ساخته است. آنچه در انتخابات سالهاي اخير يعني انتخابات رياست جمهوري يازدهم و همين انتخابات اخير مجلس دهم رخ داد، نمونه اي از اين تغييرات است. مديركل مطالعات و تحقيقات سياسي وزارت كشور و دبير كميسيون احزاب و تشكل هاي سياسي در وزارت كشور دولت اصلاحات، در گفتگو با «شرق» تحليل خود را از فرآيند تغييرات عمومي ارائه داد. جواد اطاعت در قامت نماينده مجلس ششم، فعاليت پارلماني را نیز در کارنامه خود به ثبت رساند و البته در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم نیز، یکی از چند چهره شناخته شده ای بود که در میان 8 نامزد پایانی، قرار نگرفت. این مدرس دانشگاه ، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي است كه مدرك كارشناسي خود را از آنجا اخذ كرد اما تا مقطع دكترای علوم سياسي  در دانشگاه تهران ادامه تحصيل داد و مقالات و تاليفات قابل توجهي را نيز ارايه كرده است.

*با توجه به اتفاقات سياسي كشور در دو دهه اخير و مسائل سال 92 تا امروز، شرایط ایران از نظرآگاهی های عمومی وارتباط آن با توسعه دمکراتیک از منظر اجتماعی چگونه قابل تحلیل است؟

ایران در سی سال اخیر تغییرات وتحولات زیادی را تجربه کرده است. انقلاب، جنگ ، فشارهای خارجی و مشکلات اقتصادی جامعه ایران را بیش از اندازه سیاست زده کرده است ؛ فرایند رو به رشد شهر نشینی به گونه ای که نسبت شهر نشینی در مقایسه با 55 سال پیش برعکس شده است به گونه ای که در سال 1335 نسبت جمعیت روستا نشین به شهر نشین 70 به سی بوده است ودر سال 1390 این نسبت 27 به 73 تغییر پیدا کرده است.لازم به ذکر است که میانگین جهانی جمعیت روستایی عددی حدود 50 درصد است.نکته مهم دیگر گرایش جامعه ایرانی به تحصیلات عالیه  بویژه زنان وتوسعه و گسترش کمی امکانات آموزشی در اقصی نقاط ایران و تاسیس دانشگاههای دولتی وغیر دولتی است.اگرچه بسیاری از این دانشگاهها فاصله زیادی با استانداردهای علمی و آموزشی دارند؛اما در عین حال نظام آموزشی ایران از نظر افزایش آگاهیهای عمومی که بستر لازم برای توسعه سیاسی وفرایندهای دمکراتیک می باشد، بسیار تاثیر گذارعمل کرده است.در کشور هفتادوپنج میلیونی که بالغ برسه میلیون دانشجو دارد ، آنهم در شرایط سنی که آنان قرار دارند پتانسیل عظیمی برای افزایش آگاهیهای عمومی در خانواده های ایرانی به شمار می رود.

*يكي از دغدغه هاي اصلي نيروهاي تحول خواه كه آن را در همين انتخابات مجلس دهم بارها به عنوان شعار انتخاباتي مطرح كردند، توسعه كشور و بهبود كيفيت زندگي مردم در سايه حل مشكلات مختلف به وي‍ژه در حوزه اقتصادي است. مردم هم با وجود اطلاع از مشكلاتي كه از قبل باقي مانده است، نيروهاي مزاحم توسعه و البته كارشكني هاي خارجي، با اميد و آكاهي نسبت به زمانبر بودن تحولات، همچنان بر روي خواسته هاي خود، تاكيد مي كنند. اين مسئله مي تواند بر موانع توسعه در ايران، غلبه كند؟

اگر يك جريان سياسي به دنبال توسعه است و آن را از مسير افزايش آگاهي هاي عمومي دنبال مي كند يعني مي داند بدون اين فاكتور، نمي توان به موفقيت دست يافت. اين مساله از جمله مواردي است كه در دنيا هم تحقیقات مفصلي درباره آن صورت گرفته و نتايج قابل تاملي را به دنبال داشته است. مقایسه تطبیقی کشورها وموضوعات مختلف بیانگر آن است که «آگاهی عمومی»، داراي نقش درجه اول در فرایند توسعه كشورها است. بنابراين اين فاكتور، پیش نیاز توسعه سیاسی است نه دنباله آن. مطالعات نشان می دهد در اختيار داشتن ذخاير مختلف طبيعي و خام لزوما عامل توسعه نیست. کشورهایی مانند ژاپن وجود دارند که منابع سرزمینی چندانی ندارند اما مشاهده مي كنيم كه اين كشور در حال حاضر از توسعه یافته ترین کشورهاست. کشورهای زيادي هم وجود دارند که از منابع خام سرشاری برخوردارند ولی توسعه یافته نیستند.بررسی ها نشان می دهد که حتی استعمار خارجی هم نمی تواند مانعی برای توسعه یافتگی کشورها باشد چرا کشورهایی مثل اتیوپی تحت سلطه استعمار نبوده اند اما کشوری مثل ایالات متحده خود تحت سلطه واستعمار بریتانیا قرار داشت که در جنگ های استقلال در سال 1787 به استقلال رسید ورهبران این کشور از جمله جرج واشنگتن به عنوان اولین رییس جمهور توانستند امریکای نوین را پایه گذاری نمایند.حتی داشتن نیروهای متخصص وریشه کن کردن بیسوادی هم لزوما عامل توسعه یافتگی به حساب نمی آید. بسیاری از کشورها از جمله ایران سرمایه انسانی کافی در اين بخش را هم داراست اما هنوز کشور توسعه یافته ای نیست وکشور کوبا در مقایسه با بسیاری از کشورهای پیشرفته توانسته است بی سوادی را ریشه کن کند ؛اما کشوری عقب مانده محسوب می شود و مواردی از این قبیل. اما تحقیقات نشان می دهد که بین افزایش آگاهی های عمومی وتوسعه رابطه معناداری وجود دارد وچه بسا یک مغازه دار معمولی از یک پزشک متخصص از آگاهی عمومی بیشتری برخوردار باشد.

* شما در پژوهش هاي خود آثار این نوع آگاهی را بررسی کرده اید يا به مواردي برخورد كرده ايد كه ساير محققان، رهيافت هاي خود را ارائه كرده باشند؟

اين مساله حتي در ساختار جامعه خودمان نیز با همه کمبودهایی که در این حوزه احساس می شود قابل ملاحظه است. اولا آگاهی های عمومی، تقاضای مشارکت سیاسی را افزایش خواهد داد واین تقاضا مسئولان امور رابه پاسخ گویی وادار خواهد ساخت.درثانی مسئولان ومتولیان امور عصاره دیدگاه ها وطرز تفکر مردم خود هستند وزمانی که جامعه ای از سطوح آگاهی بیشتری برخوردار باشد مسئولانی که از میان همان مردم مسئولیتی را عهده دار می شوند به نقش وجایگاه خویش واقف تر خواهد بود. مي توانم يك مثال عيني تر بزنم. دولت افغانستان به این علت با دولت سوئیس متفاوت است که مردم افغانستان با مردم سوئیس متفاوت هستند.از طرفی در کشورهایی که مبنای انتخاب مدیران ومسئولان از طریق فرایندهای دمکراتیک با رویکردهای رقابتی صورت می گیرد، آگاهی عمومی «اکسیری» کم نظیر است چرا که آنها هستند که دست به انتخاب مسئولان ومدیران می زنند. در شرایط برخورداری از آگاهی عمومی سیاستمداران جاه طلب که می خواهند از غفلت مردم استفاده کنند فرصت اغفال پیدا نخواهند کرد وفریبکاری ایشان خریداری نخواهد داشت. مهم تر آنکه فرایند توسعه به شدت نیازمند جامعه ای امن با ثبات، متعهد و تلاشگر است. در واقع لزوما اين دولت هاي نيستند كه با دست خود، توسعه را محقق مي سازند بلکه این مردم هر جامعه ای هستند که که در تار وپود توسعه ایفای نقش می کنند وبه طور طبیعی آگاهی عمومی باعث تسریع توسعه خواهد شد.مهمتر آنکه انسان آگاه به امور عمومی فرزندانی را تربیت وتحویل جامعه خواهد داد که نسبت به کشور وملتش تعهد خواهد داشت ومنافع کشور را به مثابه منافع شخصی خویش تلقی خواهد کرد وفراتر از آن حاضر باشد منافع شخصی خویش را فدای منافع کشور نماید.

*درباره گسترش راه هاي افزايش آگاهي هاي عمومي نسبت به مسائل مختلف كشور، حرف و سخن بسيار بيان شده است. به هر حال اين مساله ابزارهايي مي طلبد كه همه آنها در اختيار نيروهاي سياسي دموكراسي خواه نيست.

همه چيز به ابزار بر نمي گردد بلكه روش ، موضوع اولويت دار تر و تاثيرگذار تري است. انتخاب مسئولان متعهد وبا فرهنگ، نتيجه جامعه اي پويا و آگاه است. رشد فرهنگ عامه نیز تا حدود زیادی متاثر از عملکرد دولتمردان است. به بيان ديگر اگر نخبگان فکری و اجرایی كشور به دنبال آن هستند که جامعه ای با فضیلت های اخلاقی داشته باشيم بیش وپیش از هر چیزی باید خود را متخلق به اخلاق وفضیلت های مدنی كنند. اين يعني روش. يعني آغاز از خود. حدیث معناداري در اين باره وجود دارد " کونو دعاه للناس به غیر السنتکم" يعني این عملکردهاست که الگوی جامعه می شود ونه حرف و بيان. البته آموزش وتربیت هم در کنار آن حائز اهمیت وتوجه بسیاری است.تدوین کتب درسی بر اساس نیازهای اجتماعی،تولید آثار فرهنگي در حوزه هاي مختلف که جامعه پذیری را تحت تاثیر قرار می دهد والبته وجود قوانین ومقررات كارآمد همه وهمه می تواند موثر واقع شود. اين آخري را در مجلس مي توان با قدرت بيشتري پيگيري كرد.

*شما از عمل به جاي حرف و بيان، سخن مي گوييد اما همين عمل هم بايد به وسيله ابزارهاي اطلاع رساني مانند روزنامه ها و مجلات به مردم منعكس شود چرا كه رسانه عمومي كه در ايران بر اساس منويات خودش عمل مي كند.

بله اين نكته درستي است. ارتباط گیری لزوما از طریق رسانه های مکتوب صورت نمی گیرد.جامعه ایرانی با «فرهنگ شفاهی» خود سال ها است كه مسائل را پيش برده است. رسانه های دیداری وشنیداری از قبیل رادیو وتلویزیون نقش تعیین کننده ای دارند؛فکر می کنم آمارهای موجود نیز این موضوع را تایید می کند و جمعیتی که از این رسانه ها کسب اطلاعات می کنند کم نیست. متاسفانه به جای اینکه تنوع وتکثر در رسانه های دیداری وشنیداری در داخل ایجاد شود وهمانند روزنامه ها و شبكه هاي اجتماعي، کانال های تلویزیونی خصوصی نیز بتوانند در فرهنگ سازی ایفای نقش کنند این رسانه های خارجی هستند که از غیبت تکثر وتنوع رسانه ها در داخل استفاده می کنند و فرهنگ مورد نظر خود را تبلیغ وترویج می کنند.

*اين روزها يكي از مسائل اصلي مردم و حتي فعالان سياسي، ارائه راه حل براي مشكلات اقتصادي و معيشتي جامعه است. اصلاح طلبان در جريان رقابت هاي انتخاباتي مجلس دهم نيز روي اين مساله تاكيد زيادي داشتند و برخي مشكلات را نتيجه تصميمات غير كارشناسي مجالس اصولگرايان مي دانند. اين اعتقاد وجود دارد كه مردمی که درگیر مشکلات اقتصادی ومسائل معیشتی خود هستند به توسعه فرهنگی و سیاسی توجه چندانی نخواهند داشت. اگر توسعه آگاهی يكي از پيش نيازهاي اصلي توسعه سیاسی باشد، براي توسعه اقتصادي بايد چه وزني قائل شد؟

در این موضوع که رشد و رفاه اقتصادی بستر و زمینه ساز سایر جنبه های توسعه است شکی وجود ندارد. فقر، دین وایمان را از میان بر می دارد تا چه رسد به مسائل دیگر. به قول « لیپست» جامعه شناس فرانسوی، حداقلی از رفاه و تجهیز اجتماعی لازمه توسعه سیاسی وپیشبرد رویکردهای دمکراتیک است ودمکراسی در کشورهای  توسعه یافته اقتصادی بهتر رشد می کند وماندگار می شود. «فرید زکریا» نیز توسعه لیبرالیسم واحترام به حقوق فردی را لازمه رشد و توسعه فرایندهای دمکراتیک می داند. از طرفی گفته می شود که در جوامعی که دچار فقر اقتصادی وفرهنگی هستند، آزادسازی فضای سیاسی به منزله صدور مجوز هرج ومرج است. اینها همه درست اما باید توجه داشته باشیم باید دو موضوع را از هم تفکیک کرد. یک موضوع در سطوح نخبگان مطرح است ودیگری در سطوح آحاد جامعه. در سطوح نخبگان باید فضا کاملا آزاد باشد تا تصمیم سازی  در حوزه های سیاسی ، اقتصادی ویا فرهنگی در فضای رقابتی شکل بگیرد تا احتمال خطا واشتباه کاهش پیدا کند چرا که در یک پروسه تصمیم سازی در یک فضای رقابتی همه زوایای تصمیم واکاوی ونقادی می شود ودر جریان اجرا نیز مسائل زیر چشم تیز بین منتقدین به اجرا گذاشته می شود، خطاهای احتمالی از طرف مخالفین ومنتقدین بیان می شود. این مکانیسم نظارتی بدون اینکه هزینه ای صرف شود باعث کاهش خطا هم در تصمیم سازی وهم در اجرا می گردد. این در حالی است که در شرایط انسداد سیاسی وقطع کانال های ارتباطی با منتقدان ومخالفان باعث می شود چشم مسئولان برای شناخت مشکلات بسته بماند طبیعی است که در چنین شرایطی راه حلی نیز ارائه نخواهد شد.

* اما در ايران بر سر اين مساله، اجماع وجود ندارد. يك نيروي داراي قدرت، رقيب خود را محدود مي كند بي آنكه بداند رسيدن به يك تفاهم براي ساختن كشور مي تواند شرايط سياسي همان نيرو را هم نسبت به امروز بهتر كند. چرا اين اختلافات تا اين اندازه عميق است؟

مساله اصلي ما چگونه ساختن کشور است. اگر قرار باشد کشور ساخته شود باید  در باره چگونه ساختن آن در یک فرایند رقابتی تصمیم سازی شود وگرنه شوروی سابق هم به بهانه ساختن کشور  واجرای  عدالت، مخالفین ومنتقدین را محدود می کرد و سر انجام از درون دچار فروپاشی شد. مطالعات انجام شده و نمونه هاي عيني آن در كشورهاي مختلف دنيا نشان مي دهد بیانگر آن است که موفقیت رشد اقتصادی نیازمند نهادهای اجتماعی است که در شرایط حاکمیت فرایندهای دمکراتیک بهتر امکان پذیر است.کما اینکه «میلتون فریدمن» نیز استدلال می کند که سیاست دموکراتیک برای رشد ورونق اقتصاد آزاد نه تنها لازم که ضروری است. مضافا اینکه عقلانیت سیاسی بیانگر این واقعیت است که بر خطاهای فرایند توسعه در یک «الگارشی اقتدارگرا» سرپوش گذاشته می شود و فساد سرنوشت محتوم چنین شرایطی است.

*چقدر اين شرايط در ايران هم وجود دارد؟ در حال حاضر يكي از مشكلات اصلي ما، كاهش توانايي اقشار مختلف مردم براي زندگي با كيفيت است. در اين شرايط دولت و مجلس حتي اگر به آزادي هاي سياسي هم معتقد باشد تا چه حد مي تواند روي حوزه هاي غير اقتصادي، متمركز شود؟ ضمن اينكه نيروهاي مقابل هم با كوچكترين اقدامي در اين حوزه، واكنش نشان مي دهند و مردم را به سمت نااميدي سوق مي دهند.

به طور طبیعی در دمکراسی های نوپا این مشکلات وجود دارد. مضافا اینکه ما در اینجا از دمکراسی مدنی سخن به میان می آوریم ونه دمکراسی های توده ای. در ایران شرایط اقتصادی مردم به دلیل تضعیف اقتصاد ملی وافزایش بیکاری به گونه ای است که دولت به ناچار باید سیاست های حمایتی خود را تا زمان اشتغال کامل البته به صورت هدفمند ادامه دهد. به هر حال تاكيد نيروهاي دموكراسي خواه مي تواند اين باشد كه تنها را خروج از این وضعیت، ایجادفضای رقابتی در عرصه اقتصادی،جذب سرمایه خارجی، رونق صنعت گردشگری ، ایجاد اشتغال ، تولید، درامد وکسب ثروت است. البته در اين زمينه گفتگو و تفاهم با همه سطوح حاكميت، يك ضرورت است. همه ما مي خواهيم كشور توسعه يابد اما با روش هاي مختلف. حتما بايد با آرامش و حركت هاي منطقي، اعتماد سازي كرد تا برخي حوادث گذشته تكرار نشود.

* تجربه عملی کشورها در اين باره چگونه است؟ مثلا آنچه در کشورهای شرق آسیا از جمله کشور چین ديده مي شود که خلاف این نکته است.

ممکن است با توجه به تجربه کشورهایی مثل چین،سنگاپور و ویتنام فکر کنند که رویکردهای تمركز گرا باعث توسعه می شود. بايد بدانيم لازمه توسعه، امنیت و ثبات سیاسی است که مي تواند هم در نظام های دمکراتیک و هم اقتدارگرا حاصل شود.اما ثبات وامنیت شرط لازم است نه شرط کافی. چنانچه این امنیت با اراده رهبران سیاسی برای پیشبرد رشد ورونق اقتصادی با بازار آزاد وهمکاری های بین المللی همراه شود رشد اقتصادی را به دنبال خواهد داشت. در کنار این عوامل اگر مقایسه تطبیقی بین کشورهای توسعه یافته انجام دهیم خواهیم دید که توسعه یافته ترین کشورها از نظر اقتصادی دمکراتیک ترین نیز هستند.برای مثال از نظر شاخص های سعادت لیگاتوم در سال 2009 کشورهای فنلاند،سوئیس، سوئد،دانمارک، ونروژ با اختلاف  اندکی به ترتیب در صدرکشورهای توسعه یافته قرار داشتند.این درحالی است که این کشورها دمکراتیک ترین کشورهای جهان هم هستند. از طرف مقابل کشورهای اقتدارگرای افریقایی وآسیایی از نظر شاخص های توسعه در ردیف های آخر قرار می گیرند.تحقیقات میدانی که توسط برخی از پژوهشگران صورت گرفته است نیز این موضوع را تایید می کند که آزادی سیاسی اثر مثبتی بر توسعه اقتصادی می گذارد."بهالا" از صاحب نظران دمکراسی و توسعه با بررسی 90 کشور از سال 1973 تا 1990 نتیجه می گیرد که دمکراسی اثر مثبتی بر توسعه اقتصادی دارد.مضافا اینکه هر نظام سیاسی دموکراتیک توسعه یافته هم هست؛اما هر کشور اقتدارگرا الزاما دارای رشد ورونق اقتصادی نیست.

*منظور از توسعه سیاسی و حاکمیت فرایندهای دمکراتیک چیست؟ آیاانتخابات رقابتی مد نظر است ویا موارد دیگری نیز در مباحث توسعه سیاسی لحاظ می شود؟

توسعه سیاسی به افزایش ظرفیت وکارایی یک نظام سیاسی در مقابل تضادها وبحران ها وتوانایی برای تغییرات سیاسی و انجام امور سیاسی پیچیده وتخصصی اطلاق می شود که همانند اقتصاد با شاخص های معینی سنجیده می شود. دستگاه قضایی مستقل، مطبوعات ورسانه های جمعی ، منتقد وحتی مخالف، احترام به مالکیت خصوصی، کرامت ذاتی انسان به ما هو انسان صرف نظر از داشتن هر نوع عقیده ،بینش وگرایش فکری وسیاسی، رعایت حقوق شهروندی وجود نظام های حزبی رقابتی ، فعالیت نهادهای مدنی مستقل والبته برگزاری انتخاباتهای مدنی ادواری ومنظم وغیره از جمله مواردی است که مد نظر قرار می گیرد.

*در کشورهایي كه از منابع طبيعي و نفت و گاز بهره مند هستند، منابع مالی دولت ها مستقل از مردم است وبه عبارتی دولت نیاز چندانی به مالیات واخذ درامد از مردم ندارد، شاید چندان نیازی به پاسخگویی در برابر مردم هم نداشته باشد.حالا كه اين منابع در حال كاهش ارزش هستند، چقدر ممكن است فضاي اقتصادي و سياسي هم تغيير كند؟

بدون تردید ارتباط معناداری بین دولت «تحصیل دار» یا «رانتیر» با گسترش دمکراسی وجود دارد ودولتهایی که منابع خود را از مالیات رای دهندگان تامین می کنند باید در مورد چگونه هزینه کرد آن بطور شفاف به مردم پاسخ دهند تا مالیات دهندگان نسبت به پرداخت مجدد مالیات تشویق شوند. طبیعی است که این موضوع  باعث رشد فرایند های دمکراتیک خواهد شد؛اما در کشورهایی که منابع درامدی از یک رانت دراختیار دولت تامین میشود دولتها خود را چندان موظف به پاسخگویی چگونه هزینه کرد این منابع نمی بینند وچه بسا این منابع صرف خرید مشروعیت از طریق توزیع منابع مالی شود؛اما فراموش نکنیم که در کشوری مثل ایران وجود نفت تقاضاها وانتظارات هم از دولت افزایش داده است.کما اینکه به نسبت افزایش درامدهای نفتی به همان نسبت انتظارات مردم از دولت نیز فزونی می گیرد ودولت را موظف به پاسخگویی می کند.ضمن آنکه در ایران با  کاهش منابع ناشی از درامد  نفت و افزایش منابع مالیاتی به بیش از سی هزار میلیارد تومان اثر دولت تحصیلدار را کم رنگ می کند.

*مي خواهم اين سوال را به صورت مصداقي بپرسم. از انتخابات رياست جمهوري يازدهم تا همين انتخابات مجلس دهم، تلاش هاي قابل توجهي براي پیشبرد فرایندهای دمکراتیک صورت گرفته و مردم نيز همراهي قابل قبولي داشته اند و حالا در دو قوه كشور، نگاه متفاوتي به اين حوزه وجود دارد كه البته با فضاي آرماني فاصله دارد. چشم انداز روند فعلي را چگونه مي بينيد؟

حتما بايد به يك نكته مهم توجه داشت و آن اين است كه این مسائل باید با رویکردی واقع بینانه مورد سنجش قرار داد ونه بر اساس شرايط آرماني. نقش دولت ها و مجالس اگرچه بسیار مهم است اما باید توجه داشت که رشد فرایندهای دمکراتیک مستلزم جامعه پذیری سیاسی است که از خانواده شروع می شود وسپس در مدرسه ، جامعه ودانشگاه تکامل می یابد. رشد دمکراتیک نیازمند شخصیت دمکراتیک در تمامی عرصه هاست.زمانی که یک استاد دانشگاه از موضع تحکم واقتدار با دانشجویانش صحبت می کند چه انتظاری از سایر اقشار اجتماعی می توانیم داشته باشیم.مضافا اینکه نباید فراموش کنیم که رشد فرهنگی وسیاسی بسیار کند وبطئی است ودر کوتاه مدت امکان پذیر نیست.

*تمركز بيش از اندازه بر سياست خارجي، موجب غفلت از مسائل سياست داخلي نخواهد شد؟

فعالیت در حوزه سیاست خارجی هم اگر منجر به گشایشی در روابط خارجی شود وبتواند بهبود شرایط اقتصادی را به دنبال داشته باشد همانگونه که در بالا اشاره کردیم بر رویکردهای دموکراتیک هم تاثیر مثبت می گذارد ضمن  انکه دولت خود  را در برابر این مسائل متعهد  نشان داده است. همه نيروهاي سياسي تحول خواه بايد بدانند چه در دولت و چه در مجلس و يا احزاب و تشكل هاي صنفي، مهم برداشتن گام های بلند نیست؛ گام ها باید کوتاه اما محکم برداشته شوند. دولت روحانی نه تنها در حوزه سیاست خارجی که در مسائل داخلی نیز باید بتواند اجماع نظر وحمایت سایر قوا و مسئولان به ویژه مقام معظم رهبري را با خود داشته باشد ومن فکر می کنم آقای روحانی از تجارب دولت های گذشته به خوبی استفاده خواهد کرد. اما این کار صبر،حوصله و بردباری همه مردم و به ویژه نخبگان وفعالان عرصه سیاست را طلب می کند. در مجلس دهم نيز همين رويكرد بايد مد نظر اصلاح طلبان باشد.

آنچه هم اکنون شاهدآن هستیم دمکراسی نمایندگی یاغیرمستقیم است. در همين انتخابات مجلس دهم، ضعف قوانين حتي مورد توجه دستگاه هاي نظارتي هم قرار گرفت. با توجه به توسعه وگسترش وسایل ارتباطی آیا تحولی در انتخابات و شیوه های اخذ آراء -که شاه بیت دمکراسی است- اتفاق خواهد افتاد؟

نظام های دمکراتیک سعی دارند با تغییر نظام انتخاباتی از اکثریتی به تناسبی، فضایی فراهم آورند که اقلیت ها متناسب با پایگاه اجتماعی خود در نظام های پارلمانی نقش آفرین شوند. از نظر توسعه تکنولوژی های ارتباطی البته در آینده به نظر می رسد این تکنولوژی باعث احیاء دمکراسی مستقیم شود که از آن به نام «تله دموکراسی» یاد می شود.بدین صورت که مردم با استفاده از گیرنده های خویش با ارتباطی دوجانبه درباره قانون ویا فرد مورد نظر از داخل منازل ویا محیط کار اعلام نظر كرده و رای دهند.