صفحه اصلی
مشروح جماران PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 3
بدخوب 

جواد اطاعت در گفت و گوي مشروح با جماران عنوان کرد؛

تشريح دلايل ظهور و افول حزب جمهوري/ کمتر از يک چهارم احزاب مجوز دار فعال هستند/ راهکار ساماندهي نظام حزبي در کشور

تشريح دلايل ظهور و افول حزب جمهوري، نگاه به احزاب اپوزوسيون در نظام هاي دموکراتيک، احزاب هم بايد اصل رقابت در فرايندهاي دمکراتيک را رعايت کنند، نظام انتخاباتي ايران نظام اکثريتي 2 دوره اي است، دلايل عدم شکل گيري نظام حزبي کارآمد در ايران، کمتر از يک چهارم احزاب مجوز دار فعال هستند، نظام حزبي با ادغام احزاب سامان پيدا مي کند و ... از مهمترين بخش هاي سخنان جواد اطاعت در خصوص شرايط احزاب و نظام حزبي در ايران است.

پايگاه اطلاع رساني و خبري جماران - تهران

جواد اطاعت استاد علوم سياسي دانشگاه شهيد بهشتي، فعال سياسي اصلاح طلب و نماينده مجلس شوراي اسلامي در دوره ششم است. او در دوره اصلاحات مديرکل مطالعات و تحقيقات سياسي وزارت کشور و- دبير کميسيون احزاب و تشکل هاي سياسي بود. در کارنامه او تاسيس خانه احزاب ايران در سال 79 نيز به چشم مي خورد.

 

در گفت گويي که خبرنگار پايگاه اطلاع رساني و خبري جماران با او انجام داده است، تلاش شده است که به تبارشناسي تحزب در ايران بپردازيم و ضمن مرور رفتار حاکميت با احزاب از مشروطه تاکنون، دلايل عدم پاگيري حزب را در ايران بررسي کنيم. وي دراين گفت و گو ضمن تشريح  عوامل مؤثر بر شکل گيري نظام  حزبي به انواع نظام هاي حزبي در جهان مي پردازد و نيز از رابطه نظام هاي حزبي و نظام هاي انتخاباتي سخن مي گويد.

 

استاد علوم سياسي دانشگاه شهيد بهشتي با مرور تاريخي تحزب در ايران، سربرآوردن احزاب را فصلي و مربوط به دوراني مي داند که حاکميت به واسطه  خلأ قدرت و افت اوتوريته، فضاي تحرک احزاب را ناخواسته فراهم مي کند.

 

وي با اشاره به فعاليت برخي احزاب به اصطلاح فراگير در ايران از جمله حزب توده، مي گويد: فعاليت حزب توده محصول فرايند دمکراتيک نظام سياسي حاکم نبود و در چارچوب نظامي با رويکردهاي دمکراتيک فعاليت نمي کرد؛ بلکه حاصل فروپاشي اقتدار نظام حاکم بود. مضافا اينکه حزب توده به دليل وابستگي به حزب حاکم شوروي، استقلال عمل داخلي چنداني هم نداشت.

 

اطاعت همچنين با نگاهي به اولين حزب قدرتمند بعد از انقلاب اسلامي،  نظر خود راجع به حزب جمهوري اسلامي را چنين بيان مي کند: حزب جمهوري اسلامي متاثر از جامعه توده اي، بسيج توده اي و متاثر از مقبوليت عام رهبري انقلاب بود. در چنين شرايطي حزب به معناي واقعي شکل نمي گيرد. يکي از دلايلي هم که حزب جمهوري نتوانست تداوم حيات بدهد فقدان يک حزب رقيب جدي در مقابل آن بود. نبود رقيب باعث شده بود فراکسيون هاي موجود در داخل حزب با يکديگر منازعه مستمري داشته باشند. حزب به معناي واقعي يعني رقابت، يعني تکثر. حزب جمهوري اسلامي حزبي بود که تمام ارکان کشور را در اختيار داشت و اصولا در آن شرايط اجتماعي ساير احزاب جايگاهي نداشتند.

 

مشروح گفت و گو خبرنگار جماران با جواد اطاعت در ادامه آمده است:

 

حزب مولود دمکراسي و نيازمند فعالان سياسي معتقد به قواعد و فرايندهاي دمکراتيک است

 

حزب و تحزب در جامعه ايران همواره با افت و خيزهايي همراه بوده است. از مشروطيت تا استقرار نظام پهلوي و از نظام پهلوي تا استقرار جمهوري اسلامي احزاب به معناي واقعي در عرصه سياسي حضور چنداني نداشته است. به نظر شما ريشه هاي عدم شکل گيري و ادامه فعاليت حزب در ايران چيست؟

 

-   شکل گيري و يا عدم شکل گيري نظام حزبي از عوامل چندي متاثر است. بسترهاي اجتماعي، فرهنگ نخبگان سياسي، ساختارهاي حقوقي و فرايندهاي حاکم بر نظام سياسي که ممکن است اقتدارگرا و يا پايبند به آرمان هاي دمکراتيک باشد. در دوره پهلوي گفتمان هاي حاکم در دوره پدر و پسرحکومت خودکامه، بروکراتيک اقتدارگرا و کورپوراتيستي اقتدارگرا بود که مانع از فعاليت حزب به معناي واقعي کلمه بوده است. اين در حالي است که جامعه توده وار نيز مهمترين مانع تشکيل حزب و نهادمندي سياسي است.به عبارتي نظام سياسي، نظام حقوقي و نظام اجتماعي سه زاويه يک مثلث را تشکيل مي دهند که در تعامل مستمربا يکديگر ايفاي نقش مي کنند. احزاب مولود شرايطي است که اين اضلاع سه گانه فراهم مي آورند. به عبارتي حزب زماني مي تواند به منصه ظهور رسيده و ايفاي نقش کند که در ساختار حقوقي از جمله ساختار نظام انتخاباتي جايگاه و تعريف روشني داشته باشد.مضافا اينکه فرهنگ سياسي مردم، نخبگان و فعالان سياسي زمينه ها و بسترهاي لازم آن را فراهم کنند، نه اينکه خود مانعي بر سر تحقق آن باشند. براي مثال بايد گفت حزب مولود دمکراسي و نيازمند فعالان سياسي معتقد به قواعد و فرايندهاي دمکراتيک است.

 

فعاليت احزاب در ايران  محصول دموکراسي نبود

 

جايگاه حزب در الگوي حقوقي و نظام سياسي ايران در قبل و بعد از انقلاب چگونه بوده است؟

 

-  قبل از انقلاب به لحاظ حقوقي نظام پارلماني حاکم بود و قاعدتا دولت و کابينه بايد توسط مجلس انتخاب مي شد؛ اما به دليل گفتمان اقتدارگراي حاکم عملا اينگونه نبود. احزاب تنها در دوره هاي گذار به خاطره سقوط اتوريته حاکم فعال مي شدند و ايفاي نقش مي کردند. براي مثال در شهريور 1320 با سقوط رضا شاه و به خاطر خلأ قدرتي که ايجاد شده بود تا کودتاي مرداد 32 فعال شدند؛ اما اين به خاطر وجود فرآيند هاي دموکراتيک نبود؛ بلکه به خاطر سقوط اتوريته حاکم بود که اين امکان بطور مکانيکي فراهم شده بود. چه در صدر مشروطه و چه در دهه 20 شمسي و چه در اوان انقلاب اسلامي که با فعاليت گسترده احزاب مواجه بوديم، هيچ کدام محصول دموکراسي نبودند.

 

فعاليت حزب توده محصول فرايند دمکراتيک نظام سياسي حاکم نبود

 

* در مورد حزب توده هم که ادعاي حزب فراگير بودن داشت چطور؟

 

-  فعاليت حزب توده هم محصول فرايند دمکراتيک نظام سياسي حاکم نبود ودر چارچوب نظامي با رويکردهاي دمکراتيک فعاليت نمي کرد؛ بلکه حاصل فروپاشي اقتدار نظام حاکم بود. مضافا اينکه حزب توده به دليل وابستگي به حزب حاکم شوروي استقلال عمل داخلي چنداني هم نداشت. سازوکارهاي حزبي را رعايت مي کرد؛ اما بسترهاي اجتماعي و بسترهاي سياسي و حقوقي براي اين حزب فراهم نبود. فعاليت آن هم در بهمن 1327 در جريان ترور شاه غيرقانوني اعلام شد و نهايتا بعد از کودتاي 28مرداد فعاليت اين حزب متوقف شد.

 

در جوامع ديکتاتوري و هم در جامعه پسا ديکتاتوري انقلابي حزب به معناي واقعي کلمه نمي تواند شکل بگيرد

 

پس با اين حساب، نظام پهلوي به هيچ وجه قائل به تحزب و فعاليت احزاب نبود. در سال هاي قبل از پيروزي انقلاب شايد يکي از شعارهاي مطرح شده توسط مبارزين و انقلابيون مربوط به آزادي احزاب و تشکل هاي سياسي بود. بعد از پيروزي انقلاب اين خواسته به چه شکلي در نظامي که قرار بود مستقر شود، تعبيه شد و بعدها دچار چه تحولي گرديد؟

 

- در انقلاب اسلامي هم بعد از فروپاشي نظام پهلوي، افکار و احزاب مختلف با ايدئولوژي هاي متفاوت و متعارض سر برآوردند. تعدد احزاب حتي با فعاليت و رقابت بالا در آن مقطع هم ناشي از فضاي دموکراتيک نبود. آن فعاليت ها و آن تعدد احزاب هم غير طبيعي بود که ريشه آن را بايد در فروپاشي اقتدار حاکم جست و جو کرد. علاوه بر آن بسترهاي اجتماعي نيز که متاثر از انقلاب بود، به دليل بسيج گسترده اجتماعي در نظام هاي توده وار، حزب به معني واقعي نمي تواند شکل بگيرد. اگرچه انتخابات آزاد و رقابت هم وجود داشته باشد ناشي از جامعه توده وار(Mass Society) است. اين فضا در جنبش هاي  اجتماعي توده اي و حرکت هاي انقلابي هميشه ايجاد مي شود. در فضاي سرکوب قبل از انقلاب جامعه اصطلاحا اتميزه مي شود و اتميزاسيون اجتماعي زمينه و بستري براي رهبران انقلابي است که با استفاده از آن به بسيج توده اي(Mass mobilization) مبادرت ورزند.

 

زماني که اقتدار حاکم تضعيف مي شود و رهبران انقلابي پا به ميدان مي گذارند و شعارهايي مي دهند که باعث جذب افراد اتميزه شده مي شود به واسطه کاتاليزور رهبري اين افراد سرکوب شده به هم پيوند مي خورند و سيل خروشاني از توده ها در خيابان ها و کوچه ها جاري مي شود و منجر به سقوط نظام حاکم مي شود. مثل باراني که قطره قطره مي بارد و هر کدام از اين قطره ها به تنهايي قدرتي ندارند؛ اما به واسطه کاتاليزور جاذبه زمين به هم مي پيوندند و سيل خروشان و پرقدرتي را فراهم مي آورند. سيلي که توده ها به راه مي اندازند نظام مستقر را نابود مي کند. در چنين فضايي گرچه نظام حاکم سقوط مي کند و آزادي بعد از سقوط ديکتاتور ايجاد مي شود، ولي باز خبري از حزب به معناي واقعي به دليل بسيج اجتماعي در جامعه توده وار نمي تواند وجود داشته باشد. جامعه اتميزه شده تبديل به بسيج توده اي شده است. يکي از خصوصيات اين بسيج توده اي غليان احساسات است و در چنين فضايي هم شکل بودن ترويج مي شود و اصطلاحا تمايزات گروهي به حداقل ممکن کاهش پيدا مي کند. اگر حزبي هم ايجاد شود يا در راستاي توده هاست و يا در تقابل و تعارض آن که به دليل قدرت جامعه توده وار ساير ديدگاه ها به حاشيه رانده مي شود و توسط توده ها حذف مي گردد.

 

در چنين جامعه اي اصولا تمايزات گروهي که در جامه مدني(civil Society) ايجاد مي شود، نمي تواند بروز و ظهور يابد. جامعه دو قطبي به معناي منفي ايجاد مي شود. شعار اصلي مرگ باد و زنده باد است. تفاوت ها و تمايزات نمي تواند به طور طبيعي و به عنوان يک حق شهروندي ظهور عيني داشته باشد. در چنين شرايطي هم نظام حزبي نداريم. پس هم در جوامع ديکتاتوري و هم در جامعه پسا ديکتاتوري انقلابي حزب به معناي واقعي کلمه نمي تواند شکل بگيرد.

 

تشريح دلايل ظهور و افول حزب جمهوري

 

* حتي حزبي مثل حزب جمهوري اسلامي که حزبي فراگير بود هم در همين قالب تعريف مي شود؟

 

- حزب جمهوري اسلامي هم متاثر از جامعه توده اي، بسيج توده اي و متاثر از مقبوليت عام رهبري انقلاب بود. در چنين شرايطي حزب به معناي واقعي شکل نمي گيرد. يکي از دلايلي هم که حزب جمهوري نتوانست تداوم حيات بدهد، فقدان يک حزب رقيب جدي در مقابل آن بود. نبود رقيب باعث شده بود فراکسيون هاي موجود در داخل حزب با يکديگر منازعه مستمري داشته باشند. حزب به معناي واقعي يعني رقابت، يعني تکثر. حزب جمهوري اسلامي حزبي بود که تمام ارکان کشور را در اختيار داشت و اصولا در آن شرايط اجتماعي ساير احزاب جايگاهي نداشتند.

 

تعدد احزاب لزوما به معناي تکثر احزاب نيست

 

سيطره  و گستره حزب حاکم به گونه اي سنگين بود که سايرين نمي توانستند موجوديتي پيدا کنند. در مجلس اول اقليتي متفاوت فکر مي کردند، آن اقليت نه تنها تکريم نمي شدند که در مواردي توسط ديگر همکاران خود تنبيه هم مي شدند. البته تعدد و تکثر احزاب دو مقوله جداست. ممکن است در کشوري تعداد زيادي حزب هم وجود داشته باشد؛ اما تعدد احزاب لزوما به معناي تکثر احزاب نيست. پلوراليسم سياسي با تعدد احزاب متفاوت است.

 

اصولا حزب در چه جوامعي مي تواند شکل پيدا کند؟

 

- در جوامعي که از نظر اجتماعي، جامعه مدني در آن قوي است و تمايزات و تفاوت هاي گروهي، فکري و اعتقادي نه تنها به رسميت شناخته شده است که مورد تکريم و احترام است و حقوق شهروندي به عنوان يک اصل از جانب افراد، گروه ها و نظام سياسي حاکم پذيرفته شده است و به آن عمل مي شود. جامعه اي که در آن فرآيندهاي دموکراتيک از نظر حقوقي و سياسي بر آن، ساري و جاري است. در جايي که سياست ها و برنامه ها از خلال رقابت و تکثر سياسي بروز و ظهور پيدا مي کنند، چرخش نخبگان با رويکردها و ديدگاههاي متفاوت نهادينه شده است.

 

در نظام هاي دموکراتيک احزاب اپوزوسيون  هم مثل احزاب پوزيسيون حق فعاليت دارند

 

کار ويژه احزاب سياسي در اين گونه جوامع چيست؟

 

- احزاب باشگاه هاي سياسي هستند، درست مثل باشگاه هاي اقتصادي و باشگاه هاي ورزشي که رقابت بين آنها معني دار است. کار اين باشگاه ها تربيت نيرو، ساماندهي  ورزشکاران  و رقابت هاي ورزشي است. در باشگاه هاي سياسي هم احزاب علاوه بر تربيت نيروها ، زايش و پالايش انديشه ها و ايدئولوژي ها، ارائه راهکارها براي بهبود روند سياست  ها و برنامه ها و برنامه ريزي براي دستيابي به اهداف از طريق کسب کرسي هاي نمايندگي است. در چنين جوامعي چرخش قدرت به جريان مي افتد و حزب حاکم يا منفردا و يا با ائتلاف با احزاب ديگر اداره کشور را به عهده مي گيرد و اگر خوب عمل کرد مدت زمان اداره کشور توسط مردم تمديد مي شود، اگر هم خوب عمل نکرد با انتخابات بعدي حزب رقيب جايگزين آن مي شود و چنين فضايي فرآيند رشد و توسعه کشور را فراهم مي آورد.

 

در اين شرايط احزاب اقليت هم کار نظارت برحزب يا احزاب اکثريت حاکم را بر عهده دارند. البته احزاب اپوزوسيون هم همان ميزاني از حقوق برخوردارند که حزب حاکم. برخي درايران فکر مي کنند در نظام هاي دموکراتيک فقط احزابي که قانوني هستند و سيستم سياسي به آن ها مجوز مي دهد، حق فعاليت دارند. نه! در نظام هاي دموکراتيک همانگونه که احزاب پوزيسيون حق فعاليت دارند، احزاب اپوزوسيون هم حق فعاليت دارند. ممکن است حزبي با ساختارهاي سياسي موجود موافق نباشد، اما حق دارد فعاليت کند. در کشور فرانسه با وجود اينکه حزبي مثل حزب کمونيست با ساختار حقوقي آن کشور مخالف است مي تواند مثل ساير احزاب ،کانديدا معرفي کرده و برنده يا بازنده شود، ولو اينکه اپوزوسيون باشد. اصلا ممکن است حزبي بناي خود را بر تغيير قوانين موجود بگذارد.

 

با تفسير دمکراتيک قانون اساسي ما مي توانيم احزاب فعال و اثرگذار  داشته باشيم

 

در مدل حکومتي جمهوري اسلامي چه نسبتي بين حزب و نظام انتخاباتي و حقوقي وجود دارد؟ جايگاه تحزب در اين نظام چيست؟

 

- بر اساس تفسيري دمکراتيک از قانون اساسي در نظام جمهوري اسلامي هم مي توان احزاب فعال و اثرگذار داشته باشيم، کما اينکه در اصل 6 قانون اساسي، اداره کشور به اتکاي آراي عمومي است. در اصل 56 نيز رابطه حاکميت الله با حاکيمت مردم به خوبي تبيين شده است. اينکه حاکميت مطلق از آن خدا است و خدا اين حاکميت را به خود مردم تفويض کرده است؛ چون انسان خليفه و جانشين خدا بر روي زمين است. بر اساس اين تفسير جمهوري اسلامي مي تواند يک حکومت ديني دموکراتيک باشد، البته حکومت ديني دموکراتيک با حکومت ايدئولوژيک متفاوت است.

 

حکومت ايدئولوژيک، حکومتي است که بر آن يک ايدئولوژي خاص حاکم است و بر اساس تفسير خاصي از آن ايدئولوژي مسائل تفسير، عملياتي و اجرايي مي شود. مثل حزب کمونيست در شوروي که با يک برداشت و قرائت خاص از مکتب فکري مارکسيسم، شکل گرفته بود. وقتي استالين به قدرت رسيد، تمام تفسيرهاي ديگري که در مکتب مارکسيسم وجود داشت را سرکوب کرده و کنار مي زند. اين حکومت در واقع يک نظام ايدئولوژيک بود. در نظام هاي ايدئولوژيک هم نمي توان احزاب به معناي واقعي داشت. اگرچه دين و انقلاب ها مي توانند بستر مناسبي براي ايدئولوژي باشند؛ اما در نظام ديني اگر تفسيرهاي متفاوت بتوانند در فرايندهاي رقابتي کرسي هاي نمايندگي جهت اداره کشور را تصاحب کنند مي توانيم از دموکراسي ديني هم سخن به ميان آوريم.

 

پس تفاوت يک نظام ديني با يک نظام سکولار در اين عرصه چيست؟

 

- در نظام ديني تنها قوانين نبايد با قوانين شرع مغاير باشند. بايدها و نبايدهاي شرع هم انگشت شمارند، در منطقةالفراغ که حوزه وسيعي را در بر مي گيرد، نمايندگان مردم بر سرنوشت خويش حاکم هستند و همانند ساير نظام هاي سياسي اقدام مي کنند.

 

در درون احزاب بايد اصل رقابت در فرايندهاي دمکراتيک رعايت شود

 

*  انگار در جامعه و بين مردم نوعي هراس از واژه حزب وجود دارد، فکر مي کنيد ريشه اين مسئله چه مي تواند باشد؟

 

- اولا هزينه احزاب در مقابل منافع آن زياد است. اصل بر اين است که اقدامات انسان ها مبتني بر کنش هاي معطوف به ارزش و فايده است. زماني که هزينه ها بر فوايد آن بيشتر باشد، طبيعي است که انسان ها از ورود به چنين اقدامي پرهيز داشته باشند. در ثاني اليگارشي آهنين حزبي به قول ميشلز در برخي از ساختارهاي حزبي مانع از فعاليت آزادانه مي شود و افراد فکر مي کنند که خارج از محدوديت هاي حزبي بهتر مي توانند ايفاي نقش کنند. در درون احزاب هم بايد اصل رقابت در فرايندهاي دمکراتيک رعايت شود و افراد حزبي بتوانند با نشان دادن توانمندي ها و لياقت خويش در درون حزب خود پيشرفت کنند؛ اما در درون احزاب هم اين قاعده به سختي رعايت مي شود. علاوه بر اينها حزب يک مقوله وارداتي در کشور ماست و بيگانه ستيزي بر مقوله فعاليت حزبي هم تاثير داشته است.

 

در نظام هاي تناسبي احزاب کوچک تر، اقليت و زنان هم درپارلمان تريبون دارند

 

*  بحث ديگر اينکه رابطه نظام هاي انتخاباتي و احزاب چيست ؟

 

- نظام انتخاباتي اکثريتي موجد نظام دو حزبي است. حالت برنده- بازنده برقرار است. انتخابات در سيستم اکثريتي به طور طبيعي منجر به نظام انتخاباتي دو حزبي مي شود. در نظام هاي انتخاباتي تناسبي، چون هر حزب به نسبت آراي خود در پارلمان حاضر مي شود، منجر به تعدد احزاب مي شود. البته در نظام هاي اکثريتي عدد آستانه هم مهم است، کما اينکه در ترکيه عدد آستانه 10 است؛ يعني هر حزبي که کمتر از 10 درصد آراء را کسب کند از دور رقابت ها حذف خواهد شد. در عين حال کشورهايي هم مثل هلند داريم که عدد آستانه 67 صدم درصد آراء است؛ يعني در مجلس هلند اگر حزبي در کل کشور بتواند 67 صدم درصد آراء را کسب کند، مي تواند يک نماينده به مجلس بفرستد و يک کرسي را اشغال کند. برخي کشورها عدد آستانه انتخاباتي متوسطي دارند، مثل روسيه که هر حزبي کمتر از 5 درصد آرا را کسب کند، از گردونه رقابت ها حذف مي شود. در حاليکه بايد در نظام اکثريتي ائتلاف ها قبل از برگزاري انتخابات شکل بگيرد، ائتلاف ها در نظام تناسبي در درون پارلمان شکل مي گيرد.

 

نظام هاي تناسبي و اکثريتي هرکدام ايرادات و مزايايي دارند. در نظام هاي اکثريتي چون سيستم برنده- بازنده حاکم است، حزب برنده اداره کشور را در دست مي گيرد و حزب بازنده وظيفه نظارت را به عهده مي گيرد. در نظام هاي تناسبي که تعدد احزاب در آن حاکم است، در برخي جوامع با بي ثباتي سياسي مواجه هستيم. احزاب در درون پارلمان باهم ائتلاف مي کنند و اگر به هر دليلي اين ائتلاف بشکند، منجر به بي ثباتي سياسي مي شود. در نظام اکثريتي حزب اقليت چون جايگاهي در عرصه سياسي نمي تواند داشته باشد، به نظارت و نقد و انتقاد وضعيت موجود و سياست ها و برنامه هاي حزب حاکم مي پردازد که باعث کاهش خطاها در تصميم سازي ها و تصميم گيري ها مي شود. در نظام هاي تناسبي، احزاب کوچک تر و اقليت هم درپارلمان  تريبون در اختيار دارند و گاه در ائتلاف هايي که صورت مي گيرد ممکن است جايگاه مهمي داشته باشند.

 

هم اکنون در شوراي شهر تهران که رقابت بين دو جريان اصولگرا و اصلاح طلب وجود دارد، 3 عضو مستقل شورا که ورزشي هستند خيلي تعيين کننده اند. اين 3 نفر به طرف هر کدام از جريان ها گرايش پيدا کنند، در تعيين شهردار، رييس شورا و برخي ديگر از مصوبات مهم نقش ايفا مي کنند. در نظام هاي تناسبي احزاب اقليت هم جايگاه و نقش دارند، اما ثبات سياسي در معرض مخاطره است. در نظام هاي تناسبي زنان مي توانند حضور بيشتري داشته باشند. اقليت هاي قومي- مذهبي مي توانند جايگاه داشته باشند. پس نظام انتخاباتي نظام حزبي را کاملا تحت تاثير قرار مي دهد.

 

نظام انتخاباتي ايران نظام اکثريتي 2 دوره اي است

 

* نظام انتخاباتي ايران و تحزب چه نسبتي دارد؟

 

-  نظام انتخاباتي ايران نظام اکثريتي 2 دوره اي است. در نظام اکثريتي، ممکن است از اکثريت مطلق تا اکثريت نسبي تفاوت پيدا کند. اخيرا هم مسئله اکثريت يک پنجم در ايران تصويب شده است. هر چه درصد اکثريت پايين باشد، به دليل اينکه نظام برنده- بازنده ، شديدتر مي شود، سيستم انتخاباتي خشونت آميزتر مي شود. براي مثال اگر در ايران اکثريت مطلق مطرح باشد که در مجلس اول بعد از انقلاب مطرح بود، چون معمولا هيچ حزب و گروهي نمي تواند 1+50 درصد از آرا را در دور اول به خود اختصاص دهد، در مرحله دوم نياز دارد که بتواند حمايت کساني را که به مرحله دوم راه پيدا نکرده اند، جلب کند. اين موضوع باعث مي شود در دور دوم احزاب و يا افرادي که نتوانسته اند اکثريت لازم را کسب کنند با حمايت از نامزدهايي که به دور دوم راه يافته اند در انتخابات مرحله دوم نقش آفريني کنند و داراي سهم و نقش باشند. اين اقدام باعث انسجام، وحدت و همگرايي شده و خشونت ها را کاهش مي دهد، ولي اگر به جاي اکثريت مطلق اکثريت نسبي برقرار باشد، حزبي که در اکثريت قرار دارد مطمئن است که از احزاب رقيبش بيشتر راي خواهد آورد و در همان مرحله اول انتخاب خواهد شد، لذا ديگر نيازي نمي بيند با احزاب کوچک تر همکاري و يا ائتلاف کند تا بتواند براي دور دوم حمايت آنها را جلب و جذب کند.

 

فرهنگ نخبگان سياسي يکي از مهمترين دلايل عدم شکل گيري حزب در ايران است

 

چرا در جمهوري اسلامي بعد از گذشت بيش از 3 دهه هنوز از نظام حزبي کارآمدي و کاملي برخوردار نيستيم. مشکل از کجاست؟

 

- همانگونه که اشاره شد برخي از مشکلات به فرهنگ سياسي توده ها و نخبگان سياسي برمي گردد. فرهنگ نخبگان سياسي يکي از مهمترين دلايل عدم شکل گيري حزب در ايران است. برخي به تفسيرهاي مضيق از قوانين و برخي به عدم حمايت هاي قانوني از نظام حزبي برمي گردد. جامعه توده وار هم دليل ديگري است که به آن اشاره کرديم. حزب تنها در جامعه مدني و حاکميت فرايندهاي دمکراتيک رشد و نمو کرده، بالنده شده و به ثمر مي نشيند.

 

تعداد زياد احزاب مغاير با فلسفه وجودي احزاب است

 

هم اکنون که تعدد زياد احزاب در ايران را شاهديم ارزيابي شما از اين شرايط چيست و احزاب سياسي براي موفقيت چه کار بايد بکنند؟

 

-   هم اکنون بيش از 220 حزب داراي پروانه در ايران وجود دارد. خيلي از اين احزاب فعال نيستند، ولي 40-50 حزب فعال و نيمه فعال داريم. تعداد زياد احزاب مغاير با فلسفه وجودي احزاب است، چون يکي از کارويژه هاي احزاب، اجماع و وفاق است. اگر به کارشناسي که هيچ شناختي از جامعه ايراني ندارد بگوييد در ايران اين تعداد حزب وجود دارد، به عمق توسعه نيافتگي سياسي پي مي برد. اين درحالي است باشگاه هاي سياسي همانند باشگاه هاي اقتصادي هستند.در باشگاه هاي اقتصادي انباشت سرمايه موتور محرکه فعاليت هاي اقتصادي است. همانگونه که در فراگيري علم و دانش هم همين است. لذا در شرايط کنوني انرژي فعالان سياسي متراکم و انباشت نمي شود و به همين خاطر فعاليت ها هم پراکنده، موازي و خنثي کننده همديگر است. هم اکنون شاهد هستيم که عمده انرژي فعاليت سياسي مصروف هماهنگي احزاب با يکديگر در جريان هاي سياسي است در حالي که اين انرژي ها بايد هم جهت و در جهت دستيابي به اهداف سياسي متمرکز مي شد.

 

تنها راه چاره ادغام همه احزاب اصلاح طلب در قالب يک حزب قدرتمند است

 

*  براي خروج از اين وضعيت پيشنهاد شما چيست؟

 

-  تنها راه چاره ادغام همه احزاب اصلاح طلب در قالب يک حزب قدرتمند است. در اين شرايط با تدوين يک اساسنامه قوي و با حاکميت فرايندهاي دمکراتيک و پذيرش اصل رقابت در درون حزب مي توان ساختار حزبي را در ايران تقويت کرد. اختلاف نظرهاي احتمالي هم در قالب فراکسيون هاي مختلف در درون حزب مي تواند به جريان بيفتند. مثلا ممکن است برخي از اصلاح طلبان به عدالت اجتماعي توجه بيشتري نشان دهند و برخي به رشد و توسعه اقتصادي بيشتر که آنها مي توانند در قالب دو فراکسيون در درون حزب فعاليت کنند و راه حل فصل منازعه فکري هم حاکميت روندهاي دمکراتيک از طريق آراي رأي دهندگان در درون حزب خواهد بود. اگر اصلاح طلبان اين اقدام را انجام دهند، رقيب آنها يعني محافظه کاران هم مجبور خواهند شد براي تقويت خود و انباشت و متراکم کردن توان ها و پتانسيل ها راه ادغام را بپيمايند و ما با نظام دو حزبي در ساختار سياسي ايران مواجه خواهيم شد که در مجموع به نفع کشور و مصالح و منافع ملي خواهد بود.

..........................................

گفتگو از: حسن مخترع