صفحه اصلی
برنامه نویسان توسعه در ایران اشتباه می کنند PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 4
بدخوب 

نقد دکتر جواد اطاعت برشیوه برنامه نویسی توسعه در ایران در گفتگو با روزنامه آرمان 19بهمن 1393

برنامه نویسان توسعه در ایران اشتباه می کنند

آرمان.علی زمانی؛ دکتر جواد اطاعت در زمره اساتید برجسته ای است که مبحث توسعه را دنبال می کند. او معتقد است " نخستین ومهمترین موضوع تغییر و تحول سیاست های کشور است که می توان از آن به عنوان مدرن کردن سیاست ها نام برد.با نگاه قرن نوزدهمی که نمی شود در قرن بیست ویکم کشور را اداره کرد.دومین موضوع فراهم کردن منابع مالی جدید است.سومین موضوع شناسایی مسائلی است که در طول برنامه پنج ساله باید نسبت به مرتفع کردن آنها اقدام کرد وچهارمین موضوع تمرکز منابع و امکانات فراهم آمده روی همین مسائل و موضوعات محدود است که معمولا این موضوعات از عدد انگشتان دست نباید تجاوز کند که در دنیا تحت عنوان سیاست اقتصادی موردی از آن نام می برند. وی معتقد است برنامه های توسعه در ایران کاربردی نیست .مشروح گفتگو با استاد دانشگاه شهید بهشتی در ذیل آمده است .

هم اکنون مسئولان مربوطه در حال تدوین برنامه ششم توسعه هستند.جنابعالی به عنوان کسی که در امر توسعه صاحبنظر هستید و از تجربه توسعه در سایر کشورها اطلاع دارید چه نقدی را بر شیوه تدوین برنامه وارد می دانید؟

بطور کلی برنامه های توسعه در ایران با مشکل ساختاری و موضوعی مواجه هستند. مسیری که برنامه نویسان ما دنبال می کنند اگرچه زحمت می کشند مسیر درستی نیست.برنامه ها پر است از اهداف خوب و جملاتی که بر روی کاغذ زیبا هستند وبس ؛ اما برای کشوری چون ایران اینها آرمانهایی هستند که ظرف پنج سال امکان تخقق ندارد.

خوب ممکن است برنامه ها خوب باشند؛ اما به درستی اجراء نمی شوند؟

برنامه ها خوب نیستند، اجراء هم نمی شوند. اگر برنامه ها خوب تدوین می شدند و خوب هم اجراء می شدند که وضع اقتصادی ، فرهنگی ،سیاسی و اجتماعی کشور اینگونه نبود.

پیشنهاد شما چیست؟

اولین و مهمترین موضوع تغییر و تحول سیاست های کشور است که می توانیم از آن به عنوان مدرن کردن سیاست ها از آن نام برد با نگاه قرن نوزدهمی که نمی شود در قرن بیست ویکم کشور را اداره کرد. دومین موضوع  فراهم کردن منابع مالی جدید است. سومین موضوع شناسایی مسائلی است که باید ظرف پنج سال برنامه نسبت به مرتفع کردن آنها اقدام کرد وچهارمین موضوع تمرکز منابع و امکانات فراهم آمده بر روی همین مسائل و موضوعات محدود است که معمولا این موارد از عدد انگشتان دست نباید تجاوز  کند. که در دنیا به عنوان سیاست اقتصادی موردی از آن یاد می شود. در اقتصاد به آن اصل مزیت نسبی هم می گوییم و جغرافی دانان از آن به عنوان آمایش سرزمین از آن یاد می کنند. این در حالی است که برنامه نویسان کتاب قطوری می نویسند که اولا منابع اندک کشور را پخش می کند بر روی موارد وموضوعات زیادی که در پایان از هیچ بخشی نتیجه ای عاید نمی شود. درست مثل یک موسسه خیریه که نسبت به توزیع منابع خود بین افراد تحت پوشش بطور مساوی اقدام می کند بدون اینکه برای افزایش منابع فکر بکری داشته باشد. منابع موجود که عددی نیست که بخواهیم به این شکل برای آن برنامه بنویسیم. این منابع محدود عموما به هزینه های جاری کشور تعلق می گیرد. اگر مبلغی هم اضافه بماند صرف بعضی از امور پیش بینی نشده و یا کارهای عمرانی اندک می شود.

یعنی به اعتقاد شما برای منابع نداشته که نمی توانیم برنامه داشته باشیم؟

بله اگر بنا باشد بر اساس منابع موجود برنامه بنویسیم همین است. شما نگاهی به بودجه امسال کشور داشته باشید . درامدها و هزینه ها را ببینید. مبالغ محدودی که تازه اگر محقق شود بخش اعظم آن صرف هزینه های جاری کشور می شود. توزیع منابع هم بر اساس اهداف مشخص و صحیحی که باید باشد نیست.

آیا مثال موردی هم می توان اشاره کرد؟

مثالی که می توان اشاره کرد در مورد بودجه سالیانه است؛ البته بودجه سالیانه هم باید بر اساس اهداف برنامه های توسعه پنج ساله تنظیم کرد وآن هم در مورد اختصاص بودجه به آموزش عالی کشور است. نظام آموزش عالی کشور همانند ورزش همگانی و ورزش قهرمانی است. ورزش همگانی یعنی اینکه باید همه را تشویق کنیم که ورزش کنند.ورزش برای سلامتی انسان مفید است و این موضوع باید به فرهنگ همگانی تبدیل شود.کار رسانه ای کرد و.... ؛ اما برای ورزش قهرمانی برای تک تک ورزشکاران باید سرمایه گذاری کرد و پول خرج کرد.

در نظام آموزش عالی باید امکان تحصیل برای همه اقشار مختلف در سطوح متفاوت فراهم کرد. در اینجا منظورم توسعه کمی آموزش عالی است که به حمدالله دانشگاههایی همچون دانشگاه آزاد ، پیام نور، دانشگاههای غیر انتفاعی یا به تعبیری غیر دولتی این کار را انجام می دهند و چه بهتر که در اقصی نقاط کشور امکان تحصیل برای همه توسط بخش غیر دولتی و یا با هزینه مردم فراهم شود و آنگونه که من شنیده ام بهترین تعبیر را مقام رهبری داشته اند که چه اشکالی دارد که بقال محله هم لیسانس معارف اسلامی داشته باشد. از نظر کمی این بسیار خوب است؛ اما اعتبارات محدود آموزش عالی باید صرف نخبگانی بشود که قرار است مخترع، مبتکر و اداره کننده جامعه باشند ونیازهای علمی کشور را پاسخ دهند. در اینجا باید همانگونه که یک قهرمان ورزشی را تحت حمایت مالی و امکانات لجستیکی قرار می دهیم، نخبگان کشور را حتی به صورت موردی و فردی مورد حمایت قرار داد؛ اما فاجعه اینجاست که منابع مالی اندک اختصاص یافته به آموزش عالی در واحدهای متنوع و متعدد در سراسر کشور توزیع می شود. در اینجا عوام گرایی هم رخ می نماید و می گوییم به مناطق محروم باید منابع بیشتری اختصاص داد. این امر باعث می شود واحدهای دانشگاهی بزرگ کشور که از نظر استاد و جذب نخبه در درجه نخست قرار دارند از امکانات آزمایشگاهی چندانی برخوردار نیستند و واحدهای دور دست که نیروی انسانی چندانی ندارند و دانشجویان معمولی را جذب می کنند منابع بیشتری اختصاص می دهیم.این در حالی است که دانشجویان دانشگاههای برتر مثل دانشگاه تهران از افراد محروم ؛ اما نخبه سراسر کشور دانشجو می گیرند. اگر نگاهی به بودجه امسال کشور داشته باشید و بودجه دانشگاههای برتر از نظر رنکبندی را ملاحظه کنید خواهید دید که اعتبارات ده دانشگاه برتر کشور مثل دانشگاه تهران، شهید بهشتی، صنعتی شریف و... کاهش یافته و بودجه واحدهای دانشگاهی کوچک وضعیف افزایش پیدا کرده است. این  نه تنها اشتباه که یک فاجعه است که بخواهیم موضوع را کمی نگاه کنیم و بر اساس سرانه دانشجویی اعتبارات را مثل آش نذری توزیع کنیم.

پس چه کار باید کرد که برنامه های توسعه متناسب با نیاز کشور تدوین شوند؟

ابتدا از یک طرف باید به فکر منابع جدید بود. سرمایه گذاری خارجی بویژه در حوزه نفت وگاز، حمل ونقل و...، رونق صنعت گردشگری که علاوه بر کسب درامد وایجاد اشتغال، خود باعث سرمایه گذاری خارجی در این بخش هم خواهد شد. صادرات امکانات فنی و مهندسی در کشورهای همسایه و کسب درامد.  از طرف دیگر به موازات افزایش درامد، باید هزینه های دولت را به شدت کاهش داد. تا منابعی جهت تسریع فرایند توسعه فراهم آید. دولت تبدیل به لویاتانی شده است که همه منابع را می بلعد.

در موردجلب وجذب منابع  سرمایه گذاری خارجی از طریق بهبود روابط با دنیای خارج میسر می شود.در شرایط کنونی برای کشورهایی مثل ایران فرصت مغتنمی است تا بتواند از شرکت های سرمایه گذار خارجی استفاده نموده واز دانش ، تکنولوژی ومهمتر از آن از سرمایه مالی آنان فرایند توسعه را با سرعت به پیش ببرد. در این مورد سرمایه خارجی می تواند در حوزه های نفت وگاز، راه وراه آهن و... به کار گیری شود.

رونق دادن به صنعت گردشگری، صنعت توریسم  با بیش از هزار میلیارد دلار درامد ، بعد از صنعت نفت و خودروسازی سومین صنعت درامدزای دنیا است. مضافا اینکه صنعت گردشگری از نظر عدالت وایجاد اشتغال بی همتا است. به گونه ای که اقشار مختلف از آن بهرمند می شوند.شرکت های هواپیمایی ، حمل ونقل داخلی ، هتل داران ، رستورانها ، صنایع دستی و.... کشور ایران بر اساس بدبینانه ترین براوردها دهمین کشور از نظر جاذبه ها وپتانسیل های گردشگری در میان کشورهای جهان است. در حالی که ترکیه در سال گذشته میلادی بیش از 27 میلیون گردشگر را جلب وجذب کرده است، ایران نتوانسته است جایگاه مناسبی را اختیار کند. این موضوع به نوع نگاه فرهنگی موجود به گردشگر وصنعت توریسم برمی گردد.برخی رویکردهای فرهنگی ممکن است رونق گردشگری را برنتابند.این در حالی است که به تالی فاسدها هم باید توجه کرد.صنعت گردشگری اگر رونق نگیرد معضل بیکاری وسعت می یابد.بیکاری باعث فقر، فقر عامل افسردگی های روحی وروانی، مشکلات روحی باعث گسترش اعتیاد، اعتیاد عامل قاچاق وتوزیع مواد مخدر وسرقت ، سرقت  باعث ضرب وجرح و قتل  وهمه اینها عامل انباشت پرونده های قضایی و پر شدن زندانها و دهها نابسامانی اجتماعی ،اخلاقی و...  است.

 

برای اینکه هزینه های دولت را کاهش بدهیم و این لویاتان تبدیل به دولتی کم خرج وچابک شود راهکار ارائه دهید؟ چه کار باید کرد که این اتفاق در ایران رخ دهد؟

باید از تجربه دنیا استفاده کرد.راهبرد کوچک سازی وتمرکز زدایی از دولت است . یکی از معضلات جدی ایران ساختار متورم ، حجیم ، پرخرج وناکارامد دولت است.امروزه کوچک سازی دولت ها و چابک سازی آن به یک راهبرد اساسی تبدیل شده است.در حالی کشور ژاپن تلاش دارد در سال 2020 تعداد کارکنان دولت را به 5 هزار نفر کاهش دهد که در ایران بالغ بر3 میلیون نفر پرسنل اداری وجود دارد. از نظر هزینه جاری دولت در ایران نیز آمارها تکان دهنده است .در سال1384 هزینه جاری دولت کمی بیش از 9 هزار میلیارد تومان بود.در حالی که می بایست به گونه ای عمل میشد که در پایان برنامه چهارم یعنی سال 1390 هزینه جاری دولت از محل مالیاتها تامین شود که مبلغی برابر با 30 هزار میلیارد تومان بود؛اما در سال 1390 هزینه جاری دولت بر اساس مبالغ رسمی اعلام شده صرفنظر از هزینه های پنهان وبدهی ها به 132 هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. در لایحه بودجه سال جاری این عدد به 165 هزار میلیارد تومان بالغ شده است.اگر این رویه تداوم پیدا کند تمامی درامدها باید به معده فراخ دولت سرازیر شود.افزایش بی رویه هزینه های جاری دولت عامل کسری بودجه ومشکلات بعدی آن است که به دلیل جلوگیری از اطاله کلام به آن نمی پردازم.راه جلوگیری از تداوم این وضعیت در دو رویکرد زیر نهفته است.

الف؛ خصوصی سازی واقعی و واگذاری امور به مردم به گونه ای که هر کاری را که مردم وبخش خصوصی توان انجام آن را دارند به مردم واگذار شود ودولت مداخله نکند.وظیفه دولت هدایت وسکانداری شود ونه پارو زدن وتصدی گری.

ب؛ تراکم زدایی وتمرکز زدایی و واگذاری اختیارات به مدیران منطقه ای(استانی) ومحلی(شهرستان) است.

شما به موضوعات محدودی که در برنامه باید به آنها پرداخت اشاره کردید. به غیر از اصلاح ساختار اداری و کوچک سازی دولت، این موضوعات ومحورها کدامند؟

برنامه توسعه باید به چند محور اصلی اختصاص پیدا کند. سرمایه گذاری بر روی منابع نفت وگاز، سرمایه گذاری بر روی منابع آب، حمل و نقل و تحقیقات و پژوهش و تولید علم و احیای محیط زیست.

ظاهرا دولت موضوع آب را جدی گرفته است؟

انقلاب در نظام آبیاری کشوروتوزیع بهینه جمعیت نه تنها یک انتخاب که یک ضرورت است چرا که مهمترین معضل کمبود آب است.در حالی که در اولین سرشماری در سال 1335 سرانه آب در ایران معادل 7000 متر مکعب بوده است در سال 1390 این سرانه به مرز بحران یعنی 1700 متر مکعب رسیده است.اگر این روند کاهشی ادامه یابد کشور ایران دچار تنش آبی خواهد شد.این در حالی است که هم اکنون سرانه آب در دنیا حدود 7000 متر مکعب است.در شرایطی از کمبود آب رنج می بریم که نظام آبیاری کشور نیازمند یک انقلاب ساختاری است.کافی است محاسبه شود که به ازای تولید یک کیلو میوه در ایران چند کیلو آب مصرف می شود و... مهمتر آنکه پراکنش نزولات جوی نیز بسیار نامتوازن است و پراکنش جمعیت نیز  به گونه ای نامتعادل است که حدود 57 درصد جمعیت کشور در یک چهارم شمال غرب ایران ساکن هستند و43 درصد جمعیت در سه چهارم خاک ایران.پس علاوه بر اصلاح نظام آبیاری با سرمایه گذاری در سواحل جنوبی کشور باید بخشی از جمعیت ایران در آینده در مناطق ساحلی جنوب ( دریای عمان وخلیج فارس) اسکان یابند.ایجاد شهرهای ساحلی برای استفاده از منابع آب دریا از طریق آب شیرین کن ها یک ضرورت است. آنچه در عسلویه اتفاق افتاده الگوی مناسبی است. اینکه در برنامه توسعه به فکر واردات آب یا از طریق بارورسازی ابرها باشیم اگرچه به صورت محدودی مناسب است؛ اما تنها چاره کار سرمایه گذاری در شعاع صد کیلومتری سواحل جنوبی ایران وایجاد شهرهای جدید و توزیع جمعیت اضافه کشور در این مناطق است.

علاوه بر منابع آب بر اساس نظر شما  اولویت با سرمایه گذاری بر روی منابع نفت و گاز است؟

سرمایه گذاری بر روی منابع نفت و گاز از اوجب واجبات است. ممکن است الان از کاهش قیمت نفت سخن گفته شود؛ اما به دلیل عدم سرمایه گذاری بر روی منابع نفت ایران از یکطرف و در نتیجه کاهش تولید و افزایش مصرف داخلی، ایران جایگاه چندانی در صادرات نفت ندارد. ایران قبل از انقلاب ظرفیت تولید خود را تا شش میلیون بشکه نفت رساند. اما اکنون ایران تنها بعد از نیازهای داخلی حدود یک میلیون بشکه نفت صادرات دارد. یک میلیون بشکه صادرات نفت عدد قابل توجهی نیست. عملا ایران از چرخه صادرات نفت حذف شده است و بازارهای جهانی جایگزین های خود را پیدا کرده است. بنابر این اگر محدودیت های تحریم و کاهش قیمت نفت هم نبود، به دلیل عدم سرمایه گذاری عملا ایران جایگاه خود را از دست داده است. بنابراین در برنامه ششم باید به فکر سرمایه گذاری بر روی منابع و ذخایر نفت و گاز بود. سرمایه گذاری بر روی صنایع نفت و گاز یک انتخاب نیست؛ بلکه یک ضرورت است.

آیا فکر می کنید کاهش قیمت نفت دارای دلایل اقتصادی است و یا دلایل سیاسی دارد؟

هم دارای دلایل سیاسی است و هم دلایل اقتصادی.دلایل اقتصادی آن را باید در رقابتهای ایدئولوژیک ایران وعربستان جستجو کرد.به میزانی که روابط ایران وعربستان به تیرگی بیانجامد باید منتظر اقدامات اینچنینی بود؛ البته به دلایل سرمایه گذاری زیاد عربستان در سالهای اخیر بر روی صنعت نفت و تولید بالای این کشور چنین امکانی وجو دارد که عربستان بتواند بازار نفت را دستخوش تغییر و تحول کند عربستان می تواند با تولید و عرضه  بیشتر و اشباه بازار قیمت ها را کاهش دهد یا برعکس با کاهش تولید و عرضه قیمت ها را بالا ببرد؛ اما کاهش قیمت نفت دلایل اقتصادی هم دارد. زمانی که قیمت نفت بالا برود، سرمایه گذاری بر روی انرژی های جایگزین از جمله انرژی های نو و شیل های امریکا مقرون به صرفه می شود و در دراز مدت نفت مناطقی مثل خلیج فارس از عرصه بازار حذف می شود و یا با کاهش شدید قیمت مواجه خواهد شد.