صفحه اصلی
در عرصه سیاست ایران باور علمی وجود ندارد PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 7
بدخوب 

 

در عرصه سیاست ایران باور علمی وجود ندارد

درگفتگو با جواد اطاعت، منتشر شده در هفته نامه نسیم بیداری شماره 55بهمن 1393

گفتگو؛ زهرا سلیمانی نسیم اقدم

- تفکر و نظریه‌پردازی در عرصه سیاسی یک مسئله اساسی است اما مبانی تئوریک چنین نظریه‌هایی چگونه باید تغذیه شوند؟ این اعتقاد که استفاده از تجربه دیگر کشورها می‌تواند ما را در نظریه‌پردازی سیاسی یاری رساند تا چه حد مؤثر است؟ اعتقاد دیگری هم وجود دارد که می‌گویند نظریه‌ها باید از نهاد و بنیاد خود جوامع بیرون بیایند و تجربه هر کشوری معطوف به مسائل خودش است و نمی‌تواند برای دیگر جوامع کاربرد داشته باشد.

به‌طورکلی علم محصول عقل و تجربه انسان به ما هو انسان است و خیلی هم به مناطق مختلف جغرافیایی از جمله شرق و غرب ارتباط  ندارد. چه این علم مربوط به حوزه علوم تجربی و طبیعی باشد که نمادش را در علم پزشکی می‌بینیم، چه در علوم ریاضی و دقیقه باشد که نمادش را در رشته‌های فنی و مهندسی می‌بینیم و چه در علوم انسانی باشد.

به همان نسبتی که انسان‌ها به هم شبیه هستند مسائلشان هم باهم مشترک است و اگر اشتراکات انسان‌ها را در مقابل تفاوت‌هایشان مد نظر قرار دهیم، تفاوت‌ها در مقایسه با شبهاهتها بسیار کمتر است. البته تفاوت‌های فرهنگی وجود دارد ولی اشتراکات به اندازه ای است که نمی‌توانیم تفاوت‌ها را قاعده و اصل بگیریم و اشتراکات را فرع و استثناء، بلکه برعکس باید اشتراکها را اصل بگیریم و تفاوت‌ها را فرع. این یک نکته است که باید به آن توجه شود که متأسفانه در ایران توجه نمی‌شود. نکته دوم این که در مسائل بنیادی و مبانی علمی، اشتراکها بیشتر است. مثلاً در مباحث مبانی توسعه پایدار (The Principle of Sustainable Development)در کشورهای مختلف، اصول ثابتی وجود دارد که بین کشورهای مختلف تفاوتی نمی کند. خوشبختانه اسلام هم یک دین عقلانی است و این مسئله را به رسمیت شناخته است. بر اساس قاعده تلازم عنوان می شود: «كل ما حكم به العقل حكم به الشرع، و كل ما حكم به الشرع حكم به العقل. ...یعنی آن چه را  شرع حكم كند، عقل  هم حكم می‌كند.» سنت و سیره ائمه ما هم همین را می‌گوید مثلاً پیامبر (ص) می‌فرمایند: «اطلبو العلم ولو بالصین: شما علم را بیاموزید ولو اینکه در چین باشد.» چین آن زمان کشور متمدنی بوده، کشور توسعه یافته و پیشرفته‌ای بوده است که  یکی از مراکز و کانون های علم دنیا بوده است. پیامبر (ص) توصیه می‌کند که علم را بیاموزید ولو در چین باشد. چینی‌ها نه مسلمان بودند و نه حزب‌اللهی. بنابراین در مباحث علمی مرزهای جغرافیایی برداشته می‌شود و علم به ماهوعلم ارزش پیدا می‌کند و مورد توجه و تأکید است ؛ آنچه تبدیل به ضد ارزش می شود استفاده نابجای انسان از علم است.

- همین مسئله در ایران دقیقاً توسط خیلی‌ها سؤال است، که اساس علم سیاست یا تجربه سیاسی در دیگر کشورهای دنیا بر مبانی سکولاریسم پایه‌گذاری شده است و در کل نمی‌تواند مرجع و محل استناد خوبی برای ما به‌عنوان یک کشور اسلامی باشد؟

درعلم سیاست و علم کشور داری ضوابط عام و کلی وجود دارد که آن ضوابط عام و کلی از کشوری به کشور دیگر تفاوت نمی‌کند. من بعضی مواقع گفته‌ام که کشورداری مثل رانندگی  با اتومبیل می‌مانند. در رانندگی برای اینکه به سلامت مسیری را سپری کنید و از نقطه A به نقطه B برسید باید آن ضوابط و قواعد رانندگی را رعایت کنید. گرچه هدف‌ها  ممکن است فرق کند. مثلاً یک پزشک می‌خواهد با ماشین رانندگی کند و جان یک بیماری را نجات بدهد یا یک تروریست  می‌خواهد  با رانندگی خود را به محلی برساند و عده‌ای را از بین ببرد. هر دو این‌ها باید ضوابط و قواعد رانندگی را رعایت کنند منتها اهدافشان متفاوت است. در بحث کشورداری هم آن اصول و ضوابط باید لحاظ شود و تفاوتی بین کشورها نمی‌کند ممکن است اهداف متفاوت باشد . برای مثال یک کشور قدرت نظامی خود را توسعه می دهد که دیگران را استثمار کند و دیگری برای دفاع از خود توان نظامی را بالا می برد، اگر چه هردو یک اقدامی را انجام می دهند ؛اما اهداف کاملا متفاوتی را دنبال می کنند.

در بحث توسعه که بحث فراگیر در دنیای کنونی است و به گفتمان مسلط امروز تبدیل شده در مقطعی دانشمندان تأکیدشان بر رشد اقتصادی( growth ) بود، پس از دو دهه  دانشمندان توسعه ملاحظه کردند برخی کشورها به رشد اقتصادی رسیدند ولی این رشد در برخی از کشورها لزوماً منجر به بهبود سایر جنبه‌های زندگی نشده است. لذا واژه توسعه (Development) را پیشنهاد دادند که علاوه بر رشد اقتصادی ، رشد فرهنگی، سیاسی و اجتماعی را هم درنظر داشت. دو دهه گذشت دانشمندان متوجه شدند توسعه هم اصطلاح یا واژه کاملی نیست چراکه اگر استفاده غیر بهینه و بی‌رویه‌ای از منابع و امکانات طبیعی‌ داشته باشیم ممکن است به رشد اقتصادی برسیم و این رشد باعث بهبود سایر جنبه‌های زندگی‌ یعنی همان توسعه هم بشود؛ ولی وقتی که به قیمت تخریب محیط زیست تمام شود این توسعه تداوم و پایداری نخواهد داشت.

لذا دانشمندان واژه‌ی توسعه پایدار (sustainable development)  را جایگزین توسعه نمودند که با استفاده بهینه از منابع موجود در طبیعت خوشبختی چند جانبه نسلهای آتی را هم مد نظر داشته باشد.

بنابراین آنچه در خصوص توسعه در دنیا مطرح شده است در هر کشوری مطرح است و نمی‌توانیم بگوییم کشوری مثل ایران چون اسلامی است پس می‌تواند منابع جنگل‌هایش را نابود کند و عقلانیت را کنار بگذارد یا بگوییم چون یک کشور اسلامی هستیم خداوند به ما لطف می‌کند و نزولات جوی برایمان می‌فرستد، بنابراین می توانیم هرگونه که بخواهیم از منابع آبهای جاری و زیرزمینی استفاده کنیم . خداوند به انسان عقل داده  تا بیندیشد فکر کند و مسائلش را با تدبیر و درایت حل بکند. قرار نیست خرق عادت شود وسنت های الهی مردود بشماریم.

درواقع درباره این مسئله مثال‌های زیادی می‌شود زد؛ مثلاً در بحث سازمان اداری کشور چه در ایران چه در سایر نقاط جهان به مرور که پیش می‌رویم وظایف دولت‌ها افزایش پیدا کرده یعنی درگذشته دولت‌های سنتی وظیفه‌شان به حفظ نظم و امنیت شهروندان و دفاع از مرزها خلاصه می‌شد، ولی در دولت‌های جدید مسائل مختلف و متعددی را مدنظر قرار دادند؛ مسائل معیشتی مردم، توسعه کشور، رفاه عمومی، رونق اقتصادی، رشد اقتصادی، اشتغال، درآمد، آموزش، بهداشت، بیمه‌های تامین اجتماعی و الی‌آخر. به طبع با افزایش شرح وظایف دولت‌ها به همان نسبت دولت‌ها حجیم و بروکراسی‌شان متورم شد. در اینجا دولت به مرحله‌ای می‌رسد که بروکراسی‌های حجیم و ناکارآمد می‌شود و توانمندی خودش را از دست می‌دهد و چاره‌ای جز این نیست که نظام اداری و یا دولت متناسب با شرایط جدید باز آفرینی شود ولاجرم باید به سمت کوچک‌سازی دولت و تمرکز زدایی اداری، مدیریتی و واگذاری اختیارات پیش بروید. حال این جریان می‌خواهد در ایران باشد یا ایالات متحده امریکا یا هر کشور دیگری. در بحث مبانی اصول کشورداری تفاوتی بین ایران و سایر کشورها نیست تفاوت‌ها در شیوه‌ها و روش‌هاست.

اگر در مبانی و اصول کشورداری تفاوتی نیست پس در چه حوزه هایی تفاوت وجود دارد؟ برای مثال بین مردمسالاری در یک کشور سکولار یا لاییک با یک کشور اسلامی و یا مردمسالاری دینی تفاوت ها در چیست؟

سوال بسیار مهمی است و به نظرم همین یک سوال ارزش یک گفتگوی مفصل را داشته باشد. تفاوتها بخشی در حوزه فرهنگ نخبگان و فرهنگ توده های مردم است.البته این تفاوت فرهنگی که اشاره می کنم لزوما مباحث ارزشی نیست و به عبارتی و قتی تفاوت فرهنگی بین ایران و یک کشور غربی مثال می زنم چه بسا از نظر ارزشی فرهنگ حاکم در یک زمینه خاص در یک کشور غربی از کشوری مثل ایران برتر وبالاتر باشد.مثالهای زیادی می شود عنوان کرد.برای مثال فرهنگ حاکم بر مردم و نخبگان فکری واجرایی در انگلستان در خصوص فرایند توسعه آهسته وپیوسته  وبه عبارتی خطی و تکاملی است ؛ اما در ایران فرایند توسعه غیر خطی وغیر تکاملی است .فراز وفرودها زیاد است و.... در حوزه اقتصاد در ایران گفته می‌شود که بالغ‌بر نیم میلیون واحد مسکونی خالی وجود دارد اگر ما اصل عرضه و تقاضای آدام اسمیت را مورد مبنا قرار دهیم قاعدتاً باید قیمت مسکن سقوط کرده و کاهش پیدا کند که نمی‌کند و این مسئله در ایران به این شکل است و شاید اگر در کشورهای دیگری بود ما شاهد سقوط قیمت مسکن بودیم. ولی در ایران قیمت مسکن سقوط نمی‌کند چرا؟ چون ایرانی‌ها به مسکن به‌عنوان یک سرمایه نگاه می‌کنند نه به‌عنوان یک کالای مصرفی. اینجاست که تفاوت‌ها خودشان را نشان می‌دهند، درواقع تفاوت‌ها در فرهنگ است که این تفاوت‌ها باید مدنظر قرار بگیرند. ولی نمی‌شود به بهانه تفاوت‌ها کل علم و دانش و تجربه بشر را کنار بگذاریم و بخواهیم از صفر شروع بکنیم. این تفکر، تفکر اشتباهی است. مثلاً در ایران، در مقطعی، همایشی برگزار می‌شود که در آن می‌خواهند ببینند که  کشور باید با مدیریت فقهی اداره شود یا مدیریت علمی. این موضوع به طنز شبیه است وکسانی که اینگونه می اندیشند نه فقه را شناخته اند و نه علم و نه اسلام. این موضوع یعنی قرار دادن فقه در مقابل علم.

- در مورد مردمسالاری در یک نظام دینی با یک نظام سکولار یا لاییک چطور؟

اگر بخواهیم این موضوع را به خوبی تشریح وتبیین کنیم به گفتگوی جداگانه ای نیازمندیم؛ اما باید عنوان کرد که در این مورد هم اشتراکها به مراتب بیشتر از افتراقهاست. البته منظور من نظام دینی است که با نظام ایدئولوژیک متفاوت است.برای مثال دمکراسی توده وار که از جامعه توده ای ( Mass Society)  سرچشمه می گیرد هم در یک نظام مبتنی براعتقادات دینی وهم از نظر دمکراسی های مدنی که منشعب از جامعه مدنی است (Civil Society) است مردود است. استبداد اکثریت بر اقلیت ولو یک نفر باشد مردود است. در مردم سالاری دینی تنها رای مردم در واجبات و محرمات ساری وجاری نیست که آنهم بخش محدودی از مسائل را شامل می شود و به قول شهید صدر بقیه منطقه الفراغ است و انسان دارای اختیار است که خود سرنوشت خود را تعیین کند و با رای ونظر خویش اقدام و عمل نماید. منتهی من می خواهم یک مطلب دیگر هم اضافه کنم وآن اینست که در مردم سالاری سکولار ولاییک مسئولان منتخب مردم ممکن است تنها در برابر افکار عمومی و وجدان اخلاقی خویش خود را مسئول بدانند؛ اما در مردمسالاری دینی علاوه بر اینها یک مسئول باید خود را در مقابل اعتقادات دینی از جمله کیفر و عقاب اخروی نیز مسئول بداند و علاوه بر پاسخگویی به مردم در مقابل خداوند نیز پاسخگو باشد.اینجاست که اگر دمکراسی دینی با این رویکرد تبیین شود و جنبه عملی و اجرایی پیدا کند می تواند به عنوان یک امتیاز تلقی شود وبر سایر قرائت ها از دمکراسی رجحان پیدا کند.

- آیا می توان برای مثال در انتخابات این موضوع که محل مناقشه هست را توضیح داد؟

در انتخابات اولا باید تایید صلاحیت نامزدها که برعهده مردم است را به تعیین شرایط کاندیداها تغییر جهت یابد. شرایط قانونی هم باید مانع وجامع باشد و غیر قابل تفسیرهای خاص، مضافا اینکه قابل استناد و ملموس باشد.در دمکراسی های غربی هم شرایطی برای نامزدهای انتخاباتی در نظر گرفته می شود.مثلا کسی می تواند در ایالات متحده امریکا نامزد ریاست جمهوری شود که در خاک امریکا متولد شده باشد، دارای 35 سال سن و چهارده سال به زمان ثبت نام تبعه ایالات متحده امریکا بوده باشد.همانگونه که می بینیم با این شرایط کسی که داوطلب نامزدی است مانند ایران نیازی نیست امریکایی الاصل باشد. پس شرایطی چون سن،سطح سواد ومدرک تحصیلی،انجام خدمت سربازی، عدم محرومیت از حقوق اجتماعی با حکم دادگاه صالحه در همه جای دنیا وجود دارد، شرایطی که قابل استناد واثبات پذیر باشد. تفاوت نظامهای مبتنی بر دین از جمله دین اسلام می تواند عدم محکومیت به حدود شرعی و یا ارتداد هم به این شرایط اضافه شود؛ اما مشکلی که در ایران وجود دارد شرایط غیر قابل استناد است برای مثال در اصل  115 قانون اساسی مواردی آمده است از جمله اینکه رئیس جمهور از میان رجال مذهبی و سیاسی ، مدیر ومدبر،حسن سابقه، امانت وتقوی و... اینها چگونه قابل استناد خواهند بود. مدیر ومدبر یعنی چه؟ در قانون انتخابات مجلس هم که قانونگذار عادی تصویب کرده که باید دقیق وقابل استناد باشد مواردی کلی چون التزام عملی به اسلام و قانون اساسی، حسن شهرت و... است که مصداقهای آن قابل تطبیق نیست مضافا اینکه تفسیرهای خاص نیز از قانون صورت می گیرد. آیا این مردمسالاری دینی است که قانون را بر امور مششک بنا کنیم تا دستمان برای حذف عده ای خاص باز باشد؟

- اگر بپذیریم که سیاست هم مانند علوم دیگر دارای مبانی و بدیهیاتی است که در طول تاریخ رشد و توسعه ‌یافته تا به امروز رسیده است. چرا ما به اسم ایرانی بودن، یا اسلامی بودن تمام تاریخ این علم را نادیده می‌گیریم و می‌خواهیم  با نفی علوم بشری خودمان دوباره تاریخ را تجربه کنیم؟ درواقع سؤال اصلی این است که چرا ما در ایران هنوز نمی‌توانیم سیاست به‌ مثابه علم مورد توجه قرار دهیم و از آن بهره ببریم؟

در کشورهایی مثل ایران از طرفی برخلاف سنت وسیره اسلامی( که در 1400 سال پیش به بیعت مردمان اعم از زن ومرد اعتقاد وجود داشته ودر نوع خود بسیار پیشرفته بوده است) عده ای اصولا به رای و حاکمیت مردم اعتقادی ندارند.  ازطرف دیگر مشکل مهم دیگری که وجود دارد عدم باور علمی نسبت به عرصه سیاست و حکومت است. در علم پزشکی باور علمی وجود دارد ؛ یعنی اگر یک فردی دچار ناراحتی کلیه شود به متخصص کلیه مراجعه می‌کند. یا اگر کسی قلبش ناراحت شود به متخصص قلب و عروق مراجعه می‌کند، نه به متخصص گوارش، مردم برای مشکلات جسمی‌شان به متخصص‌های مربوطه مراجعه می‌کنند . در حوزه فنی و مهندسی نیز باور علمی وجود دارد به گونه ای که اگر کسی در ایران بخواهد ساختمان چند طبقه ای بسازد می‌داند که باید به مهندس مربوطه مراجعه کند. اگرقرار باشد سد  بسازیم می‌دانیم  که باید به آرشیتکت مربوطه مراجعه نماییم.  به عبارتی برای امور فنی مختلف به مهندسین رشته‌های مختلف مراجعه می‌شود.

البته درگذشته در این حوزه‌ها هم باورعلمی وجود نداشت مثلاً در دوره امیرکبیر می‌خوانیم زمانی که در ایران بیماری‌های واگیردار شیوع پیدا کرده بود امیرکبیر متوجه شد که باید از واکسن خاصی استفاده بکند تا به ریشه‌کنی آن بیماری مبادرت شود. ازاین‌رو داروها خریداری شد و به ایران آمد؛ اما زمانی که می‌خواستند این داروها را استعمال کنند جامعه مقاومت می‌کرد. به امیرکبیر گزارش دادند که مردم حاضر نیستند این داروها را استفاده کنند. امیرکبیر جویا شد که ببیند مردم چه میگویند و چرا از این کار امتناع می‌کنند. گفتند در شهر شایع شده که اگر این دارو با سوزن تزریق شود، جن وارد بدن شما می‌شود و جن‌زده می‌شوید. این نگاهی است که درگذشته درباره علم پزشکی وجود داشته ولی در حال حاضر چنین مواردی وجود ندارد و باور علمی به وجود آمده است.

اما مشکل این است که در عرصه سیاست و حکومت هنوز باور علمی وجود ندارد. علتش این است که در حوزه علوم انسانی بازخورد تصمیمات، دیرهنگام خودش را نشان می‌دهد. تصمیمی را که امروز یک دولت مرد می‌گیرد پنج سال یا ده سال بعد جواب می‌دهد و این تفاوت می‌کند با تصمیمی که یک پزشک در مورد یک بیمار می‌گیرد یا یک خلبان در مورد پروازش می‌گیرد و راننده یک ماشین در مورد یک اتومبیل اتخاذ می کند. براین اساس هر کسی که صلاحیت علمی لازم را ندارد فکر می‌کند که آن هم می‌تواند تصمیم بگیرد چون بلافاصله بازخورد تصمیماتش به جامعه منتقل نمی‌شود. شما اگر یک کار میدانی انجام بدهید خواهید دید که عمده نمایندگان مجلس و عمده مقامات کشور ما از دانش سیاسی بی‌بهره هستند حتی در سیاسی‌ترین وزارت خانه‌ها، حتی در وزارت کشور یا وزارت خارجه، افراد بسیاری وجود دارند که از دانش سیاسی بی‌بهره‌اند این نشان می‌دهد که در عرصه سیاست و حکومت باور علمی وجود ندارد. باور علمی یک فرهنگ است که با معنای خود علم متفاوت است باور علمی یعنی ما بپذیریم اگر بیمار شدیم باید به پزشک مربوطه مراجعه کنیم. باور علمی یعنی اینکه بپذیریم اگر بناست یک ساختمان را بسازیم برای اینکه بتواند از حوادث و بلایای طبیعی مثل سیل زلزله و امثالهم در امان باشد باید به متخصصین مربوطه مراجعه کنیم. البته هنوز هم در این زمینه‌ها با مشکلاتی مواجه هستیم ؛ مثلاً قبل از انقلاب تصمیماتی که درباره تهران گرفته شده غیر کارشناسی است مثلاً در خصوص آلودگی تهران این مورد به‌خوبی قابل مشاهده است. کارخانه‌های تهران و به‌ویژه فرودگاه تهران در غرب شهر واقع‌شده یا در جاده تهران- کرج کارخانه‌ها استقرار پیدا کرده و چون بادها ازغربی به سمت شرق می وزند، آلودگی کارخانه‌ها و فرودگاه توسط باد به سمت مرکز شهر و شرق هدایت شده و شهروندان تهران پذیرای آلودگی‌هایی می‌شوند که در غرب تهران ایجاد شده است. در صورتی که اگر علمی با این قضیه برخورد می‌شد می‌توانستند فرودگاه‌ها را در جنوب یا جنوب شرقی تهران بسازند و کارخانه‌ها به‌جای اینکه در امتداد جاده تهران کرج قرار داشته باشند در امتداد جاده تهران قم یا تهران سمنان احداث می‌شدند. این‌ها تصمیماتی است که در حوزه‌های مختلف اتخاذ شده و متأسفانه با شدت بیشتر تداوم دارد.

حال ممکن است پرسش شما این باشد که دلیل شما چیست که این حرف را می‌زنید؟ دلیل من شرایط کشور است. کشوری که حداقل هفت درصد منابع، یک درصد مساحت و یک درصد جمعیت دنیا را دارد قاعدتاً نباید امروز دچار مشکلاتی مثل تورم، بیکاری، رکود اقتصادی و مسائلی ازاین‌دست باشد ولی می‌بینیم که این مشکلات همچنان وجود دارد و این نشان می‌دهد که ما با وجود اینکه بسترهای طبیعی‌ مناسبی داریم یعنی جمعیتمان متناسب با وسعت خاک کشور هست، منابعمان کفایت می‌کند و در حوزه‌هایی مثل گاز در دنیا مقام اول را داریم و در برخی حوزه‌ها مثل نفت حدود 11 درصد منابع نفتی دنیا را داریم و 3/18 درصد منابع گازی دنیا را دارا هستیم درصنایع مس پنجمین کشور دنیا هستیم و ...؛ اما هنوز با مشکلات جدی مواجه می باشیم. پس این مسئله به تصمیم سازان و تصمیم گیران برمی‌گردد. آیا واقعاً تصمیم سازان و تصمیم‌گیرندگان قصدشان خیانت به کشور است که میگوییم نه ؛ بلکه عدم آگاهی از دانش روز مشکلی است که کشور را با چالش هایی مواجه کرده است. آنها علم کشورداری را نیاموخته اند و جالب این است که بدانید مدرسه علوم سیاسی بعد از دارالفنون قدیمی‌ترین نهاد آموزش عالی در کشور است ولی کمتر به آن توجه می‌شود. حال ممکن است شما بپرسید چرا این‌گونه است؟ من پاسخ می‌دهم که بخشی از آن به عدم باور علمی  در عرصه سیاست و حکومت برمی‌گردد، بخشی از ان به فارغ‌التحصیلان و دانش‌آموختگان علم سیاست برمی‌گردد که بیشتر علم سیاست نظری را مدنظر قرار می‌دهند ونسبت به علوم کاربردی در این حوزه ها کم توجهی می کنند .

-یکی از مباحث مهم ما که در ابتدای فرمایشاتتان عرض کردید عقلانی شدن سیاست است که فکر می‌کنم عدم نگاه علمی به سیاست هم از این قضیه برمی‌آید. چرا گاهی در طول تاریخ ما با عقلانیت مقابله و حتی مبارزه کردیم و امروز هم سیاست عقلانی را بر‌نمی‌تابیم؟

اول به چراها می‌پردازیم و بعد پیامدهای آن را بررسی می‌کنیم که چرا در عرصه سیاست وحکومت ایران باور علمی وجود ندارد ودر برخی موارد عقلانی و علمی عمل نمی‌کند. این یک ریشه تاریخی در جهان اسلام دارد برخی از اندیشمندان و صاحب نظران دراین حوزه کارهای خوبی انجام داده اند  و موضوع زوال اندیشه را با رویکردی تاریخی مورد توجه قرار داده اند. در گذشته تاریخی بویژه در قرون چهارم و پنجم هجری اسلام از زاویه عقل درک و فهمیده می‌شد وبه موضوعات مختلف با رویکردی عقلانی نگاه می شد. فلسفه جایگاه معتبری داشت ما بزرگ‌ترین فیلسوفان مسلمان را داشتیم مثل فارابی، بوعلی سینا، مسکویه رازی، ابوالحسن عامری و امثالهم. در دنیای اسلام اتفاقاتی افتاد که تفکر عقلانی را تحت شعاع قرارگرفت و آن هم تفکر اخباری گری است. اخباری گری که حدیث گرایانه است وفقط به نقل روایت توجه می‌کند به نوعی باعث انزوال عقل می شود. به‌جای اینکه نقل وعقل  مکمل هم قرار بگیرند متاسفانه ، عقل و نقل در تقابل هم قرار گرفتند ازاین‌رو تفکر اخباری گری، با تفکر عقلانی و فلسفی مبارزه کرد. نمونه آن دعواهایی است که غزالی با شیخ اشراق داشت. کتاب تهافت الفلاسفه که از ابوحامد محمد غزالی است و حسن فتحی آن را به فارسی برگردانده و کتاب تهافت التهافت که ابن رشد در جواب تهافت الفلاسفه غزالی نوشته شده است و این دعوا متأسفانه به نفع  رویکرد نقل تمام می‌شود تا به نفع عقل. از قرون چهارم و پنجم به بعد تا قرن نهم و دهم تفکر اخباری گری تفکر عقلانی را به محاق می‌برد و اندیشمندان بزرگ فلسفه که در قرن سوم و چهارم و پنجم هجری داشتیم را دیگر نداشتیم. جست و گریخته افرادی مثل ملاصدرا و ملا هادی سبزواری و در این  اواخرهم علامه طباطبایی که مخفیانه در خانه‌های شخصی خودشان دروسی را برگزار می‌کردند. البته بزرگان حوزه شاید اغماض می‌کردند که مثلاً اجازه می دادند تا افرادی مثل علامه طباطبایی در منزل در حد بسیار محدودی کلاس فلسفه هم برگزار کند. در حوزه که به‌عنوان دانشگاه‌های جهان اسلام مطرح هستند فلسفه و تفکر عقلانی را طرد و نفی می‌کردند. مثلاً ملاصدرا وقتی در کهک قم در زیرزمین مخفیانه کتاب می‌نوشت در منابر و مراسم‌ مورد لعن و نفرین قرار می‌گیرد که پرداختن به چرایی آن بحث مفصل و مجزایی می‌طلبد. مثلاً می‌گفتند مگر خدا وجود ندارد که یک فیلسوف می‌خواهد از چرایی خدا سؤال کند یا بپرسد که خدا وجود دارد یا ندارد و تحقیق و پژوهش کنیم که اصلاً خدایی هست یا نیست ؟ برای روشن شدن اینکه حاکمیت تفکر نقلی و حدیث گرایانه چگونه به زوال عقل می انجامد یک مثال ساده می‌زنم. شما وقتی وارد یک مدرسه راهنمایی یا دبیرستان می‌شوید یک حدیثی از امام صادق روی دیوار می‌بینید که توصیه به مسواک می فرمایند. این خوب است که بزرگان ما توصیه به بهداشت می‌کنند ولی شما در اینجا به‌جای اینکه عقل انسان‌ها را خطاب قرار بدهید عقیده شان را خطاب قرار می‌دهید وقتی میگویید امام صادق (ع) این‌گونه گفته یعنی چون امام شما این را گفته باید آن را بپذیرید و قبول کنید. ما این حرف را نفی نمی‌کنیم ولی می‌توانیم عقل را هم مورد خطاب قرار دهیم که دانش‌آموز عزیز اگر که مسواک نزنید دچار چنین مشکلاتی می‌شوید، اگر بهداشت دهان و دندانتان را رعایت کنید از این امراض ایمن خواهید ماند. این خطاب قرار دادن عقل انسان است. من می‌خواهم بگویم درواقع یکی از دلایلی که ما امروزه با این مشکلات مواجه هستیم و حرف‌هایی بعضاً از منابعی زده می‌شود که هیچ بویی از عقل نبرده است. در این مورد فهرست بلند بالایی را می توان ارائه داد ، مثلاً رییس‌جمهور کشور، درحالی‌که کشور منابع آبی برای نیازهای جاری کشور ندارد، اعلام می‌کند که ما می‌خواهیم به هر خانوار ایرانی یک قطعه زمین بدهیم که ویلا بسازد و داخلش سبزی بکارد و استفاده بکند یعنی یک ‌لحظه فکر نمی‌کند که مثلاً با کدام منابع آب این مسئله امکان‌پذیر است؟ آیا اصلاً امکانات کشور اجازه چنین کاری را به ما می‌دهد؟ یا مثلاً در بحث رشد جمعیت رییس دولت اعلام می‌کند که با روند فعلی پنجاه سال دیگر جمعیت کشور تمام می‌شود. روند فعلی چیست؟ بر اساس امار موجود روند فعلی رشد 1/1 درصد را نشان می‌دهد. وقتی رشد جمعیت کشور 1/1 درصد است چنین چیزی ممکن نیست چرا که  اگر رشد جمعیت صفر هم باشد، جمعیت کشور تا بینهایت ثابت می‌ماند و نابود نمی‌شود. مثلاً اگر جمعیت کشور 80 میلیون هست و رشد جمعیت صفر باشد تا هزاران هزار سال دیگر هم 80 میلیون ثابت خواهد ماند، چون رشد جمعیت صفر است و این به این معنا است که به همان میزان که تولد اتفاق می‌افتد به همان میزان هم فوت و مرگ اتفاق می‌افتد، یعنی مرگ‌ومیر و موالید برابر است. ولی اعلام این مسئله که جمعیت ایران 50 سال دیگر تمام می‌شود نشان می‌دهد که اصلاً عقل محاسبه گر تعطیل است و دانشی وجود ندارد. اگر جمعیت 80 میلیون باشد و رشد جمعیت هم یک درصد فرض شود یعنی هر سال 800 هزار نفر به جمعیت کشور اضافه می‌شود. یا در جایی همان مقام  اعلام می کند که انرژی هسته ای کشور ایران را 50 سال را به جلو خواهد برد. در حالی که اگر عقل ومنطق بر سیاست کشور حاکم بود وکشور پاکستان را می دید که انرژی هسته ای دارد و یک کشور توسعه نیافته است چنین جمله ای را بر زبان نمی راند.یک سری مسائل بدیهی است که هیچ منطق و عقل محاسبه‌گری وجود ندارد، حتی حساب و کتاب سرانگشتی هم وجود ندارد. این برای مسائل ساده است در مورد مسائل پیچیده که به طریق اولی قضیه فرق می کند.

- یکی از برخوردهایی که با بحث عقلانیت از ابتدای ورود مباحث علمی به ایران وجود داشته این بوده که بعضی، که عده غالب هم بوده‌اند، می‌پنداشتند که با عقلانی و علمی شدن علم سیاست یا علوم انسانی شریعت و دیانت کنار گذاشته می‌شوند و جایی برای آن‌ها وجود نخواهد داشت. سؤال این است که آیا واقعاً این نگرانی وجود دارد؟

- مرحوم مطهری عدالت را معیار ومیزانی برای اسلامی بودن امور می‌داند و می‌گوید هر چیزی عادلانه باشد اسلامی است هر چیزی که غیرعادلانه باشد اسلامی هم نیست. من می‌خواهم از بیان مطهری استفاده کنم و این را بگویم که به‌زعم من  عقل یک معیار و میزان برای اسلامی بودن است.براساس قاعده تلازم که اشاره کردیم هرچه عقلایی باشد شرعی هم  هست و هر چه شرعی باشد عقلایی هم هست.عقل رسول باطنی است در کنار رسول ظاهری که پیامبر مکرم اسلام است. آن‌هایی که تفسیرهای ظاهر مابانه ای از اسلام ارائه  می دهند ممکن است که فکر کنند اسلام در تقابل باعقل قرار دارد. این در حالی است که آن‌ها نه عقل را شناخته‌اند و نه اسلام را. اینها همان رسوبات و به اصطلاح پس‌مانده‌های اخباریگری و تحجری است که در دوره حضرت امیر هم فعال بوده اند، همان خوارج که رویکردی ظاهر گرایانه به اسلام داشتند. افرادی که هنوز مسائل علمی را غیرعقلانی می‌بینند و میگویند عقل آمده دین را تعطیل کند. مثل این می‌ماند که همایش برگزار می کنند تا ببینند مدیریت علمی بهتر است یا مدیریت فقهی؟

- این نکته حائز اهمیت است که نقل وابسته به زمان و مکان خاصی است از این‌رو زمانمند و مکانمند است ؛اما عقل محدودیت مکانی و زمانی ندارد.

نقل هم باید با درجه عقل سنجیده شود. وقتی‌که ما در قران مباحثی مثل شأن نزول ، ناسخ و منسوخ محکم و متشابه داریم به طریق اولی این قواعد وظوابط در مورد نقل نیز باید مد نظر قرار گیرد.مضافا اینکه نقل هم باید با درجه عقل سنجیده شود، چراکه احادیث و روایات جعلی زیاد داریم و تشخیص نقل وروایت صحیح از غیر صحیح کار دشواری است. این نکته نیز باید اضافه کرد که برخی از مباحث در حوزه عرفان تعریف می شوند که آن یک بحث دیگری است. ولی وقتی شما که در عرصه سیاست و حکومت حرف می‌زنید باید به امام علی (ع) رجوع کنید و نهج‌البلاغه را ‌بینید. امام علی (ع) که در نهج‌البلاغه می‌فرمایند راه‌های آسمان را از زمین بهتر می‌شناسند. زمانی که پیامبر را غسل می‌دادند زمزمه ملائک را که بر ایشان صلوات می‌فرستادند را می‌شنیدند و اعلام می‌کنند که ملائک در غسل دادن پیامبر به وی کمک می‌کردند. کسی که وقتی وحی بر پیامبر نازل ‌شد ناله شیطان را ‌شنید وبه پیامبر اعلام داشت و پیامبر در جواب وی ‌فرمود که هرچه من می‌شنوم تو هم می‌شنوی با این تفاوت که به من وحی نازل می‌شود و به شما وحی نازل نمی‌شود. ولی همین حضرت امیر وقتی در عرصه سیاست و حکومت و تصمیم سازی و تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد کاملاً بشری و زمینی عمل می‌کند و هیچ جا به عوامل بالا رجوع نمی‌کند. حضرت امیر نامه‌ها و مکاتبات زیادی با معاویه دارد و همه جا به تجربیات و شایستگی‌های شخصی استناد می‌کند و هیچ جا به عالم بالا استناد نمی‌کند. اینکه مثلاً من از عالم فردوس یا عالم بالا چیزی میدانم که شما نمی‌دانید . کاملاً زمینی با معاویه صحبت می‌کند، می‌گوید مردم از من خواستند و من پذیرفتم همان‌گونه که مردم خلیفه اول دوم و سوم را پذیرفتند، حضور مردم حجت را بر من تمام کرد( لولا حضور حاضر و قیام به حجت ناصر...). یا استناد می‌کنند به حقوق مردم که این‌ها همه استنادات عقلی است. هیچ جا شما گفتاری را از ایشان نمی‌بینید که فرا عقلانی و فرا زمینی باشد.  پیامبرهم در جنگ احد زمانی که می‌خواهد تصمیم بگیرد چگونه وارد جنگ شود،مردم را به مشورت فرا می‌خواند و با آن‌ها مشورت می‌کند حتی از عبدالله ابن ابی که از منافقان هم هست می‌خواهد که نظر بدهد وجالب اینجاست که به نتیجه مشورت که نظر اکثریت است عمل می کند و وقتی که در احد شکست می‌خورند کسانی که به پیامبر اصرار می‌کردند که در بیرون از شهر مدینه با دشمن مواجه بشوند دچار سرخوردگی و ناراحتی شدند که ما اشتباه کردیم که نظرمان را بر پیامبر تحمیل کردیم و اینجا این آیه نازل شد (وشاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَکِّلينَ)  خداوند منان با نزول این آیه شیوه و روش پیامبر را تایید وامضاء می کند. بنابراین وقتی مسئله جنگ و صلح را که از مهم‌ترین موضوعات است و مربوط به کیان اسلام می‌شود، پیامبر با اهل زمین به مشورت برمی خیزد و به نظر آن‌ها عمل می‌کند به طریق اولی در دوره غیبت معصوم باید به رای و نظر جامعه عمل کرد.