صفحه اصلی
نو اصلاح طلبی با محوریت لیبرالهای چپ PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 3
بدخوب 

تحول در ساحت نظری وعملی کنشگری اصلاحات

نو اصلاح طلبی با محوریت لیبرالهای چپ

 

گفتگوی سعید قلیچی با دکترجواد اطاعت منتشر شده در دوهفته نامه تحلیلی نون خرداد 1393.شماره4

دکتر جواد طاعت استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی ونماینده دوره ششم مجلس شورای اسلامی است وحضور ومواضع وی در مناظره تلویزیونی دیروز،امروز وفردا در زمستان 88 نقش موثری در روشنگری افکار عمومی داشت.اگرچه اخیرا کمتر در مجامع سیاسی ورسانه ای حضور می یابد وبه زعم خود تمایل به گفتگو در باره مسائل روز ندارد؛اما با اصرار ما پذیرفت که کارنامه اصلاحات در ساحت گفتمانی وعلمی را آسیب شناسی کند.

آقای دکترطی شانزده سال گذشته واز دوم خرداد 76 تا امروز تعاریف متنوع ومتعددی در باره اصلاحات به مثابه یک پروسه یا پروژه ارائه شده است.برای شروع بحث دوست داریم تعریف شما از اصلاحات و اصلاح طلبی را بدانیم؟

اصلاحات ویا نوسازی که تحت عنوان رفرم ومدرنیزاسیون شناخته می شود ، اصطلاح یا ترم شناخته شده ای در ادبیات سیاسی جهان است،همانگونه که محافظه کاری،بنیاد گرایی، انقلاب ، جنبش، نهضت وکودتا در ادبیات سیاسی شناخته شده می باشند. زمانی که از نوسازی واصلاحات سخن به میان می آوریم، معلوم می شود که رویکردهای ما برای دستیابی به هدف چگونه خواهد بود. بر اساس قاعده" تعرف الاشیاء باضدادها" بهتر است برای شناخت اصلاحات از تعریف انقلاب شروع کنیم.انقلاب به معنی دگرگونی بنیادی وساختاری در عرصه های زندگی سیاسی ،اجتماعی،اقتصادی وفرهنگی است که با تغییرات سریع وبنیادین در زمینه های مشروعیت،ارزشهای پایه ای واساسی جامعه ونهادهای سیاسی همراه است. البته  تعریف فوق به معنای اینکه لزوما انقلاب باید در همه عرصه ها صورت بگیرد نیست. کما اینکه برخی از صاحب نظران انقلاب ایران را انقلابی اجتماعی می دانند ونه سیاسی؛اما اصلاحات به معنای نفی نظم موجود نیست،بلکه بمعنای پذیرش ساختار ونظم موجود وتلاش برای تداوم حیات وکارکرد بهتر این نظم است.لذا یک رفرمیست تلاش می کند با انجام اصلاحات مانع از اسیب جدی به پیکره یک نظام سیاسی شود که ممکن است راه حلی جز انقلاب ندارد. انقلاب مبتنی بر جنبش توده ای(Mass Mobilization) واصلاحات مبتنی بر جامعه مدنی(Civil Society) است.در رویکردهای انقلابی استفاده از ابزارهای خشن بعضا مجاز شمرده می شود؛اما اصلاحات،اصولا بر نفی خشونت استوار است و.....

به عبارت ساده تر اگر انقلاب را به تخریب بنیانی یک ساختمان وبنا برای درانداختن طرحی نو ونقشه ای جدید تشبیه کنیم،اصلاحات ضمن حفظ همان ساختمان وبنا سعی در ترمیم نارسایی ها وکاستی ها دارد تا از تخریب ساختاری آن جلوگیری کند.

به باور شما ،آیا همانند انقلاب ، اصلاحات نیز در عرصه های مختلف تحقق پیدا می کند؟یاهدف اصلی وعمده رفرمیست ها اصلاح ساختار سیاسی است؟

هدف اصلاحات ممکن است تنها یک حوزه ویا، همزمان حوزه های مختلف اقتصادی،اجتماعی وسیاسی را شامل شود؛اما به دلیل پیوستگی ارگانیکی این حوزه ها،  تقدم وتاخر آنها حائز اهمیت وتوجه است.کما اینکه اصلاح در اعتقادات دینی ومذهبی ویا حوزه اندیشه باعث تغییر در سایر حوزها نیز می شود.برای مثال، ماکس وبر در کتاب" اخلاق پروتستان و روح سرمایه داری" رشد،توسعه وپیشرف کشورهای غربی را مدیون اصلاحاتی می داند که افرادی چون کالوین دراعتقادات مذهبی بوجود آوردند،یا "گوتین" وبسیاری از دیگر صاحب نظران، اشاعه وپراکندگی پیروان کالوین را سر منشاء اقتصاد سرمایه داری تلقی کرده اند؛ به گونه ای که برخی سرمایه داری را بازتاب اجتماعی الهیات کالونیستی می دانند.به عبارتی برعکس کاتولیک ها که اخروی گرا هستند، یک پروتستان کار وتلاش اقتصادی را یک عبادت تلقی می کند.این تفسیر و رویکرد اصلاحی در دین مسیح ، پیروان را دنیا گرا نموده و باعث رشد،رونق ، رفاه و توسعه در دنیای غرب شده است.

در جهان اسلام چطور؟آیا در دین اسلام هم همانند مسیحیت با جنبش های اصلاح طلبانه روبرو بوده ایم؟

در اسلام هم رویکردها، روش ها وتفسیر های متفاوت وبعضا متعارضی شاهد بوده ایم ؛ البته نه از نوعی که در مسیحیت سراغ داریم.دین اسلام به همان میزان که اخروی گرا هست،دنیوی نیز می باشد؛اما در اینجا آنچه بر رشد وتوسعه دردنیای اسلام تاثیر گذار شده است، دعوای عقل ونقل بوده است که دعوای طولانی مدتی است.در عصر طلایی تمدن اسلامی دین اسلام با رویکردی عقلانی فهم ودرک میشد ، لذا تمدن اسلامی در همه حوزها تمدنی بالنده و پیشرو بود؛اما رویکرد اخباریگری وتوجه صرف به نقل وعدم توجه به عقل یکی از دلایل افول تمدن اسلامی قلمداد می شود.اگر چه تفکر اخباریگری با تلاش اصولیون به گفتمان مسلط تبدیل نشد؛اما تاثیر عمده ای بر جای گذاشت و با ظهور افرادی چون محمد امین استرآبادی به شیوه ای جدید وبا روشی متصلب و جزم گرایانه تداوم یافت که هنوز در عرصه های سیاسی ، فرهنگی واجتماعی در جهان اسلام شاهد آن هستیم.

به ایران برگردیم در این کشور وقتی از اصلاحات سخن به میان می آوریم منظور اصلاحات سیاسی است؟

در ایران هم داستان اصلاحات داستانی طولانی مدتی است.چه در فهم دین وعقاید مذهبی وچه در سایر حوزه ها. از آنجا که مذهب تشیع در عرصه های مختلف تاثیر گذار بوده است،در ایران بین اصلاحات دینی ، مذهبی وسیاسی ارتباط ارگانیکی وجود دارد؛به گونه ای که اتفاقا رویکردهای اصلاحی در حوزه سیاسی هم عمدتا توسط علما وروحانیون از دوره قاجار آغاز شده وهنوز هم ادامه دارد. سید جمال الدین اسدآبادی،شیخ هادی نجم آبادی،سید محمد طباطبایی، سید جمال الدین واعظ، مدرس، شیخ محمد اسماعیل غروی محلاتی تا طالقانی،مطهری و.... در این حوزه تاثیر گذار بوده اند.این رویکرد، جنبش های سیاسی چون جنبش تنباکو ومشروطه  و... را باعث شده اند که  کماکان ادامه دارد.

مهمترین خواست ورویکرد حرکتهای اصلاحی در ایران چیست؟به عبارتی در ایران معاصر گفتمان اصلاح طلبی در حوزه سیاسی با چه مولفه ها وفاکتورهایی قابل ارزیابی است؟

در حوزه سیاسی ، رویکرد های مختلفی حائز اهمیت و توجه است.رویکردهای رادیکالی(Radicalism)، بنیاد گرایی (Fundamentalism)، محافظه کارانه(Conservatism) واصلاح طلبانه(Reformism). رویکرد ویا به قول شما گفتمان اصلاح طلبی به تعبیر اینجانب با شیوه ای آهسته وپیوسته از طریق مسالمت آمیز در صدد بسط  و توسعه عقلانیت، علم، قانونمداری، آزادی،  مشارکت شهروندان در سرنوشت خویش ویا به تعبیری حق حاکمیت ملی در یک فرایند رقابتی ،  رعایت حقوق شهروندی وارزش ذاتی انسان بماهو انسان صرف نظر از عقیده ، مرام خاص و به طور کلی توسعه کشور در عرصه های مختلف اقتصادی وسیاسی مد نظر است.

 

 

به باور شما آيا با لحاظ تحولات سياسى یك دهه گذشته كنشگران سياسى و حاملين گفتمان اصلاح طلبی مى توانند با همان رویكرد نخستين كنشگرى خود را ادامه دهند؟

مسلما بین حاملان پیشین وپسین گفتمان اصلاح طلبی تفاوت های اشکاری وجود خواهد داشت. تجربه نسل اول اصلاح طلبان متاثر از نظام استبدادی و وابسته پیشین، انقلاب ، جنگ وترور های کور است. اگراصلاح طلبان سنتی دارای نوستالژی انقلابی هستند و از رویکردهای انقلابی به اصلاح طلبی روی آورده اند و سابقه مبارزاتی،داشتن پست هایی اجرایی برای آنها، مشروعیت آور بود؛ در آینده دانش وتخصص ملاک عمل بیشتری است.اصلاح طلبان آینده از نظر اقتصادی از چپ نو اندیش لیبرالیزه تر شده و به جای اینکه آنها را سوسیال دمکرات بنامیم، بهتر است آنها را لیبرال های چپ تلقی کنیم. کما اینکه در اوان انقلاب اندیشه های سوسیالیستی وتمرکز گرایانه در اقتصاد به عنوان یک اصل مسلم پذیرفته شده بود که نماد آن اصل 44 قانون اساسی است؛ اما امروز با گذشت بیش از سه دهه ، همان انشاء کنندگان اصل 44 وحامیان و رای دهندگان به آن خود مروج نظام بازار شده اند. نسبت اصلاح طلبان با غرب نیز متفاوت تر از پیشینیان خواهد بود و.آنها دنیا را رقابتی تر خواهند دید وبه جای تغییر جهان وآرمانها و آمالهای بزرگ به دنبال تفسیر وبرداشتی جدید و واقعی از جهان وبشریت خواهند بود.

مسلما روابط ومناسبات اصلاح طلبان  با یکدیگرنیزدموکراتیک تربوده وتصمیم سازی آنها به جای تاثیر گذاری از چهره های کاریزما بیشتر مبتنی بر خرد جمعی است؛ چرا که اصولا با همگانی تر شدن اطلاعات مرجعیت انسانها کمرنگ تر می شود.

 

در بازه زمانى چهار سال گذشته برخى كنشگران مخالف با رویكرد اصلاحى سخن از مرگ و انسداد اصلاحات گفته بودند و انتخابات ریاست جمهورى يازدهم به يك معنا تحليل هاى آنان را رد كرد. به باور شما آيا انتخابات ٩٢ عرصه بروز و ظهور گفتمان اصلاحات بوده است يا مجال عرضه و تبيين گفتمانى جدید در قامت اعتدال؟

کسانی که از مرگ اصلاحات سخن می گویند یا بنیاد گرایان و محافظه کارانی هستند که با هر تغییری مخالفند ویا برعکس کسانی هستند که از اصلاحات نا امید شده و راهی جز انقلاب برای تغییر سراغ ندارند.به اعتقاد من جامعه ایرانی نه بنیاد گرایی و محافظه کاری را بر می تابد ونه به دنبال انقلاب است.در چنین شرایطی گفتمان اصلاح طلبی موضوعیت جدی پیدا می کند.این گفتمان هم ریشه در افکار واندیشه انسانهای یک جامعه دارد، اگر اصلاحات از عرصه قدرت وحاکمیت کنار گذاشته شود ویا مردم به هر دلیل از اصلاح طلبان سرخورده وناامید شوند،دلیلی برای مرگ گفتمان اصلاحات نیست.کما اینکه در انتخابات شوراهای دوم که مردم از اصلاح طلبان رویگردان شدند به محافظه کاران هم روی نیاوردند وحرکت های رادیکالی هم نپذیرفتند.

در مورد نسبت اعتدال واصلاحات سه تعبیر را می توانیم مد نظر داشته باشیم. یکی اینکه با تفکیک گفتمان اصلاحات از اصلاح طلبان، بگوییم در انتخابات 92 ، در غیاب اصلاح طلبان ، گفتمان اصلاح طلبی پیروز شد.اتفاقا مبانی نظری اعتدال همان مبانی نظری اصلاحات است با این تفاوت که به جای اصلاح طلبان، اعتدالیون اندیشه اصلاح طلبی را به پیش می برند. تعبیر دوم اینکه هدف گفتمان اعتدال همان اهداف اصلاح طلبی است؛ اما در عرصه عمل با توجه به تجربه دوره اصلاحات، سرعت فرایند اصلاح امور با توجه به قوت وقدرت محافظه کاری در عرصه سیاسی روند ها کندتر ویا معتدل تر خواهد بود. سه دیگر آنکه گفتمان اعتدال در میانه راه  ویا برایند محافظه کاری و اصلاحات است. در هر صورت اگربه جای اصلاح طلبان به تحقق اهداف اصلاحات اصالت بدهیم ، دیگر مهم نیست چه کسی آن را اجرا می کند.مهم این است که اندیشه واهداف اصلاحات که برای کشور وملت مفید است،عملیاتی واجرایی شود.

با این تعبیر آیا گفتمان اعتدال مستقل از محافظه کاری واصلاح طلبی موضوعیت می یابد؟

گفتمان اعتدال در یک شرایط اجتماعی وسیاسی خاصی موضوعیت پیدا می کند.برای مثال درحوزه دین وسیاست، در دنیای اسلام زمانی که بنیاد گرایی وسکولاریسم در تقابل با یکدیگر قرار می گیرند و انرژی خود را صرف تخریب ومبارزه با یکدیگر می کنند،رویکرد اعتدالی برای فصل این مبارزه متولد می شود وموضوعیت پیدا می کند.یعنی یک راه حل میانه که نه بنیاد گرایانه است ونه سکولار. این وضعیت، هم اکنون در کشور مصر وجود دارد که اسلام گرایان و دمکراسی خواهان سکولار در حال مبارزه اند.

یا زمانی که در حوزه اقتصاد وسیاست ،احزاب لیبرال دمکرات و احزاب چپ مارکسیستی( که هم در حوزه اقتصاد وهم سیاست به صورت متمرکز وبا رویکردی اقتدارگرا عمل می کنند) در یک مبارزه مستمر باشند، راه حل های میانه ای چون سوسیال دمکراسی می تواند راهگشا باشد.

اگر قائل و معتقد به ضرورت بازسازى گفتمان اصلاحات باشيم آيا اصالت را براى اين نوسازى بايد به اقتضائات كنش عملى داد يا بازنگرى در مبانى فكرى و نگرش ؟

شرایط کنونی بهترین فرصت برای بازسازی ونوسازی گفتمان اصلاحات است. طبیعی است که اگر قرار باشد، گفتمان اصلاحات متناسب با تحولات اجتماعی مدرنیزه شود، هم در مبانی فکری وهم در رفتارها باید، این بازسازی صورت بگیرد.اگرشاه بیت اصلاحات حاکمیت روندهای دمکراتیک است نباید فراموش کنیم که دمکراسی نیازمند رفتارهای دمکراتیک نیز هست.برای مثال در دوره حاکمیت گفتمان اصلاحات رویکردها نخبه گرایانه بود و وجهه روشنفکرانه از غلظت بیشتری برخوردار شد؛درحالیکه جامعه ای که زمان زیادی از انقلاب آن نمی گذرد،جامعه ای توده وار است وچنین جامعه ای بستر مناسبی برای پوپولیسم خواهد بود. در چنین شرایطی بی توجهی به  توده ها و نیازهای آنان سم مهلکی است که به جای اینکه شرایط گذار از جامعه توده وار (Mass Society) به جامعه مدنی (Civil Society) را فراهم آورد؛اتفاقا برعکس به تقویت جامعه توده وار خواهد انجامید.

آقاى دكتر اطاعت به باور شما در رویكرد نواصلاح طلبى توجه به مطالبات اقشار محذوف و اصلاحات مطالبه محورى چه جایگاهى دارد؟

گفتمان نو اصلاح طلبی، گفتمانی است که عدالت وآزادی را توامان مد نظر دارد.به عبارتی این گفتمان نه می خواهد به بهانه آزادی عدالت را قربانی کند ونه به بهانه عدالت آزادی را.لذا این گفتمان آزادی وعدالت را نه تنها دو روی یک سکه که آن را الیاژهای یک سکه میداند. در چنین رویکردی، اقشار بالا وپایین هردو  از نظر اقتصادی و سیاسی مورد نظر خواهند بود.اگردر حوزه اقتصاد به آزاد سازی اقتصادی وسرمایه گذاری بخش خصوصی و بطور کلی اقتصاد بازار عنایت دارد، به توده های اسیب پذیر هم باید توجه کند وحداقلی از رفاه وامکانات رفاهی توده ها نیز عنایت و توجه نشان دهد. اگر از نظر سیاسی مدافع دمکراسی وآزادی فکر واندیشه است و به مطالبه روشنفکران وسیاسیون حسن نظر دارد ،به آموزش،بهداشت وارتقاع کیفی شاخص های زندگی توده های محروم نیز عنایت وتوجه نشان دهد.اگربه توازن وتعادل در توسعه سیاسی واقتصادی پایبند است،به شکافهای اجتماعی وفاصله طبقات محروم وبرخوردار نیز باید اهمیت دهد.اگر شهروندی درجه یک ودو را مطرود می انگارد، و معتقد به حقوق سیاسی همه اقوام ایرانی از کرد وبلوچ وعرب و... است، حتما باید برای توازن وتعادل منطقه ای وجغرافیایی و کاهش شکاف موجود بین استانهای مرکزی وپیرامونی از نظر فرایند های توسعه اهتمام داشته باشد. مجموعه این توجهات است که مایلم نو اصلاح طلبان را لیبرالهای چپ بنامیم.