صفحه اصلی
ظهور حزب لیبرال غربی در ایران منتفی است PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 6
بدخوب 

ظهور حزب لیبرال غربی در ایران منتفی است
برسی تاریخی گرایش های حزبی در ایران وجهان در گفتگو با جواد اطاعت
گفتگو ؛ جواد روح منتشر شده در مهرنامه34


احزاب سیاسی شکل تلطیف شده منازعات خشونت آمیز گذشته به منظورچرخش نخبگان در عرصه سیاست وحکومت هستند که با کسب وحفظ قدرت سیاسی درصدد تحقق اهداف خویش در مورد اداره ومدیریت جامعه می باشند. در صورت عدم دستیابی به قدرت حزب یا احزاب اقلیت با نقد ونقادی عملکرد حزب حاکم باعث کاهش خطا واشتباهات می شوند. آنها واسطه‌العقد بین حکومت و جامعه هستند. به عبارتی احزاب نهادهایی هستند که مسایل سیاست و حکومت را به جامعه و متقابلا مطالبات جامعه را به سیستم سیاسی انتقال می‌دهند.  علمی که این موضوع را  مورد مطالعه قرار می دهد ، جامعه‌شناسی سیاسی است. جامعه شناسی سیاسی  موضوعی بین رشته ای است که با ترکیب علم سیاست و جامعه شناسی به مطالعه احزاب ،گروه‌های ذی‌نفوذ، گروه‏های فشار، تحولات سیاسی جوامع، مبارزات انتخاباتی و ... می پردازد. احزاب در یک فضای دمکراتیک رشد نموده وبالنده می شود کما اینکه به گفته توکویل، احزاب فرزندان دموکراسی هستند. ماکس وبر هم احزاب را «شر لاینفک یک نظام دموکراتیک» می‌داند. در هر حال، احزاب یک عنصر وارداتی هستند که از تجربه دنیای مدرن وارد جامعه ایران شده‏اند و از ضروریات زندگی سیاسی جدید هستند. به دلایل عدیده ای، احزاب سیاسی در نظام‌هایی که انتخابات در آنها وجود دارد لازم و ضروری است. والا در غیر آن ممکن است منجر به پوپولیسم شود که نتیجه mass-Society (جامعه توده‌وار) است؛ در حالیکه انتخابات باید محصول Civil-Society (جامعه مدنی) باشد.
دکتر جواد اطاعت دانشیار دانشگاه شهید بهشتی با اشاره به مطالب فوق با استفاده از دو شاخص اقتصاد وسیاست نموداری ارائه می دهد که با کمک آن میتوان تفاوت  وتمایز احزاب از یکدیگر را توضیح داده وتبیین نمود. بر اساس این نمودار هم اکنون دو گروه از احزاب سوسیال دمکرات و لیبرال دمکرات در کشورهای مختلف در رقابت با یکدیگر اداره اقتصاد وسیاست کشورهای دمکراتیک را برعهده دارند. وی معتقد است به دلیل توسعه نیافتگی سیاسی در ایران با یک درهم ریختگی سیاسی مواجهه هستیم که تفکیک وتمایز مرزهای فکری وسیاسی را مشکل می کند ، چرا که احزاب سیاسی فاقد یک مانیفست و بنیاد های فکری وعلمی برای اداره کشور وجامعه هستند.

همانگونه که می دانید احزاب متاثر از گرایشهای فکری مختلف ومتفاوت به انواع گوناگونی تقسیم می شوند.از نظر شما منشاء این تمایزات که منجر به تقسیم بندی احزاب مختلف می شود چیست؟
برای شناسایی و تقسیم‏بندی احزاب دو شاخص مهم را باید مدنظر قرار دهیم. یک شاخص اقتصاد است و شاخص دیگر، سیاست. در عرصه اقتصاد، ما دو رویکرد چپ و راست را داریم یا به تعبیری، طرفدار مداخله دولت در اقتصاد برای ایجاد عدالت اجتماعی و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر که از احزاب کمونیست تا کینزی‌ها - اندیشه‏های کینز در کتاب «نظریه عمومی ، اشتغال، بهره و پول» (1936) منتشر که نظام اقتصاد جهانی  را از خود متاثر نمود و منجر به نظام دولت رفاهی شد- و احزاب سوسیال دموکرات را در برمی‏گیرد. در مقابل، رویکرد اقتصاد آزاد وجود دارد که از اقتصاد کلاسیک شروع می‌شود و تا نئولیبرالیسم را شامل می‏شود که خواهان دولت حد اقل هستند وعدم مداخله دولت در اقتصاد را شعار اصلی خود قرار داده اند. شاخص دیگر برای شناسایی وتمایز احزاب از یکدیگر شاخص" سیاست" است. احزابی که در حوزه قدرت وسیاست، رویکرد اقتدارگرا دارند و احزابی که رویکرد دموکراتیک دارند. از تلاقی این دو شاخص چهار جریان فکری بروز و ظهور پیدا می‌کندکه هر کدام منجر به یک حزب سیاسی خواهد شد که با احزاب دیگر متفاوت و متمایز می شود.
با این رویکردی که جنابعالی اشاره کردید از تلاقی این دو شاخص سیاسی واقتصادی چه احزابی وبا چه دیدگاه فکری وسیاسی بروز وظهور می کند؟

اگر حزبی طرفدار مداخله دولت در اقتصاد باشد و به عبارتی در اقتصاد رویکردی تمرکزگرا داشته باشد و در عرصه سیاست نیز رویکردی متمرکز و اقتدارگرا، داشته باشد وبه عبارتی هم در عرصه سیاست مخالف آزادی باشد وهم در عرصه اقتصاد این احزاب را احزاب کمونیست نامیده‌اند که در بخش قابل توجهی از سده بیستم میلادی در شوروی واروپای شرقی وبرخی از دیگر کشورها حضور داشتند واعمال حاکمیت می کردند.
دسته دوم احزابی که در عرصه سیاست رویکرد اقتدارگرا دارند و مخالف آزادی‌های سیاسی هستند، اما در اقتصاد طرفدار نوعی از اقتصاد آزاد هستند ومالکیت بخش خصوصی را به رسمیت می شناسند، اینها احزاب فاشیستی هستند که نمونه بارز آن ایتالیای فاشیست زمان موسولینی را شامل می شود که مالکیت خصوصی را به رسمیت می‌شناخت، اما در عرصه سیاست رویکردی اقتدارگرا را مورد نظر قرار داده بود.
سومین گروه شامل احزابی  می شود که در عرصه سیاست واقتصاد طرفدار آزادی هستند. به عبارتی، آزادی سیاسی و اقتصادی را با هم تعقیب و دنبال می‌کنند. اینها احزاب لیبرال دموکرات هستند.
و گروه چهارم ویا آخرین رویکرد شامل احزابی می شود که در حوزه سیاسی طرفدار آزادی هستند؛ ولی در حوزه اقتصادی خواهان مداخله دولت در اقتصادند. چنین حزبی را ما تحت عنوان سوسیال دموکرات می‌شناسیم.
آیا  احزابی خارج از این چارچوب هم وجود دارند؟ یا همه احزاب در قالب همین الکو قابل تحلیل وبرسی می باشد؟
خارج از این الگو و چارچوب چهارگانه، حزب سیاسی که دارای یک مکتب فکری و بنیاد فکری در عرصه سیاسی واقتصادی  باشد، وجود ندارد. اگر هم باشد، یا احزاب سبز هستند که مثلا هدف خود را حفاظت وحراست از محیط زیست می دانند ویا دسته‌ها و فرقه‌های سیاسی هستند که فاقد یک مکتب فکری برای اداره ومدیریت سیاست واقتصاد در دنیای مدرن. نکته آخراینکه ، البته هر یک از چهار گروه پیش‏گفته طیف وسیعی را شکل می‌دهند ولی هرکدام از اینها حول همان منظومه فکری شکل خواهند گرفت.

اگر بر اساس الگوی فوق بخواهیم وضعیت احزاب در جهان امروز را ارزیابی کنیم این وضعیت چگونه قابل تحلیل وارزیابی است؟ آیا با این الگو احزاب موجود جهان قابل تبیین می باشد؟
در دنیای کنونی، احزاب کمونیست گرچه در برخی کشورها حضور دارند و فعال هستند و در انتخابات شرکت می‌کنند؛ اما فاقد پایگاه مردمی قابل توجه هستند. به طور مثال، در کشور فرانسه حزب کمونیست در انتخابات ریاست‌جمهوری کاندیدا می‌‌دهد و با حدود یک و نیم درصد آرا بازنده می‌شود، اما در عرصه سیاسی فرانسه حضور دارد و سیاست و حکومت را در فرانسه مورد نقادی قرار می‌دهد. علت افول این احزاب به شکست احزاب کمونیست در اروپای شرقی و شوروی هم بازمی‌گردد؛ به گونه‌ای که به قول هارولد ویلسون، «مارکسیسم را باید در گورستان هایگات (محل دفن مارکس) جستجو کرد.» به عبارتی، این رویکرد مرده و به زباله‌دان تاریخ سپرده شده است. در کشوری مثل چین هم تنها اسم حزب کمونیست حاکم است ؛اما اهداف ، آرمانها و برنامه های آن به مرور از دهه هفتاد میلادی در سده بیستم تحت تاثیر اقتصاد آزاد قرار گرفته است.احزاب فاشیست هم جایگاه و موقعیتی در دنیا ندارند و تجربه منفی بشر از این احزاب در سده بیستم آنها را از زندگی دموکراتیک حذف کرده است. دنیای کنونی عرصه فعالیت دو نوع حزب دیگر است؛ احزاب لیبرال دموکرات و احزاب سوسیال دموکرات که تحت عناوین متفاوت در عرصه سیاست وحکومت حضور داشته وفعالیت می کنند.
در چه کشورهایی و چگونه؟
سوسیالیسم اصولا یک سنت اروپایی است که در اروپای شمالی، کشورهای اسکاندیناوی (دانمارک، سوئد، نروژ، هلند و ...) از پایگاه بیشتری برخوردار است و تقریبا گفتمان سیاسی غالب این کشورها را تشکیل می‌دهد. البته در کشورهای دیگر اروپایی مثل فرانسه، آلمان، انگلیس و... نیز احزاب سوسیال دموکرات از موقعیت خوبی برخوردارند. کمااینکه رئیس‌جمهور کنونی فرانسه، فرانسوا اولاند، از این حزب است و یا حزب کارگر در انگلستان قدرت‌ هماوردی بالایی در رقابت با حزب محافظه‌کار دارد. در ایالات متحده آمریکا نیز حزب آقای اوباما رویکردی سوسیال دموکرات دارد. عملکرد آقای اوباما وهمینطور کتاب جسارت امید نوشته ایشان بیانگر این طرز تفکر در ایالات متحده امریکاست.
احزاب لیبرال دموکرات نیز به موازات احزاب سوسیال دموکرات در کشورهای غربی فعال هستند. مثل حزب محافظه‌کار که در انگلستان کنونی در قدرت قرار دارد. اما جریان لیبرال دموکرات در آمریکا که حزب محافظه‌کار جمهوری‌خواه آن را نمایندگی می‌کند، از قدرت و قوت بیشتری برخوردار است؛ به‌گونه‌ای که در دهه‌های اخیر، بیشر روسای جمهور آمریکا از جمله ریگان، جورج بوش پدر و جورج بوش پسر از این حزب انتخاب شده‌اند.


تفاوت کارکردی احزاب لیبرال دمکرات و سوسیال دمکرات موجود چگونه قابل توضیح وتبیین است؟
عمده تفاوت احزاب سوسیال دموکرات و لیبرال دموکرات را می‌توان با شاخص اقتصاد سنجید. احزاب لیبرال دموکرات مبتنی بر تفکر لیبرالیسم بر آزادی اقتصاد و تاکید بیشتر بر بخش خصوصی متمرکزند و احزاب سوسیال دموکرات بر برنامه‌ریزی اقتصادی و مداخله دولت در اقتصاد توجه دارند. نمونه بارز این مساله را در کشورهای اروپای شمالی می‌بینیم که بعضا در برخی کشورها، دولت گاه بیش از نیمی از درآمد افراد را به صورت مالیات اخذ می‌کند. استدلال دولتهای سوسیال دموکرات این است که به خاطر کاهش فاصله و شکاف طبقاتی و حمایت از اقشار آسیب‌پذیر دولت به ازای فراهم‌آوری زیرساخت‌های لازم برای بخش خصوصی مثل شبکه حمل و نقل، شبکه‌های آبرسانی، برق‌رسانی، مخابرات، انرژی و مهمتر از همه امنیت می‌تواند مالیات‌های سنگینی را از سرمایه‌گذاران اخذ کند. به عبارتی، احزاب سوسیال دموکرات مالکیت خصوصی را به رسمیت می‌شناسند، طرفدار اقتصاد آزاد هم هستند ؛ اما به منظور تعدیل ثروت و کاهش شکاف و فاصله طبقاتی و برخورداری اقشار آسیب‌پذیر و پایین‌دست اجتماعی از امکانات لازم برای یک زندگی مناسب بر اخذ مالیات‌های سنگین تاکید می‌کنند. البته به دلیل کارآمدی این دولت‌ها، نظام رفاهی قدرتمندی را نیز سامان داده‌اند. به گونه‌ای که به بیکاران بیمه بیکاری پرداخت می‌کنند، مردم از آموزش و بهداشت رایگان بهره‌مندند و سیاست‌های تامین اجتماعی در سطوح وسیعی به اجرا گذاشته اند. جالب اینجاست که این کشورها در میان کشورهای جهان، دارای بیشترین درآمد سرانه نیز هستند.
با توجه به مطالبی که اشاره شد، و موفقیتی که از تجربه سوسیال دمکراسی حاصل شده است، چرا احزاب لیبرال دموکرات نیز در کشورهایی مثل آ‌مریکا و انگلیس از موقعیت و پایگاه اجتماعی بالایی برخوردارند؟
در این زمینه، احزاب لیبرال دموکرات اینگونه استدلال می‌کنند که محدودیت بخش خصوصی و اخذ مالیات‌های سنگین منجر به خروج سرمایه از کشور می‌شود و در درازمدت تضعیف اقتصاد در عرصه رقابت‌های جهانی را در پی دارد. بر همین اساس، حزب جمهوری‌خواه ‌آمریکا با اخذ مالیات‌های بیشتر که توسط حزب حاکم آمریکا (اوباما) پیشنهاد می‌شود، مخالفت می‌کند. به عبارتی، حزب دموکرات دغدغه فقرا، رنگین‌پوستان، اقلیت‌های قومی (و به طور کلی اقشار آسیب‌پذیر) دارد و معتقد است شکاف طبقاتی در جامعه آمریکایی روز به روز بیشتر تعمیق پیدا می‌کند و این، برای کشور آمریکا به‌عنوان ثروتمندترین کشور دنیا زیبنده نیست. در مقابل، حزب جمهوری‌خواه بیشتر دغدغه رشد، رونق و توسعه اقتصاد آمریکا را مدنظر دارد تا بتواند برای دهه‌های آتی نیز در مقام اول اقتصاد جهان با سایر اقتصادهای جهانی ازجمله اتحادیه اروپا، ژاپن و اقتصادهای نوظهوری چون برزیل، چین و حتی هند مقابله کند. بنابراین، ملاحظه می‌کنیم که هر کدام از این احزاب با یک هدف مشخص، و با یک پشتوانه علمی و فکری معین در عرصه اجتماعی فعالیت می‌کنند و خواهان جلب توجه افکار عمومی و کسب قدرت برای اجرای اهداف خود هستند.
به نظر می رسد احزاب سیاسی تفاوت چندانی با هم ندارند. تفاوتها گاه به میزان اخذ مالیاتها وبعضا روشها خلاصه می شود.در انتخابات اخیر ریاست جمهوری فرانسه ملاحظه کردیم که آقای اولاند یکی از برنامه های خود را کاهش حقوق رییس جمهوری اعلام کرد؟
در دنیای کنونی احزاب ایدئولوژیک به آن معنا که در سده بیستم وجود داشتند وجود ندارد. اگر سده نوزدهم را سده اندیشه های سیاسی بزرگ بنامیم بی شک سده بیستم میلادی را باید عصر ایدئولوژی های بزرگ نامید وسده جاری سده حاکمیت رویکردهای علمی در عرصه کشورداری خواهد بود. چنانچه اداره کشور از رویکردهای سلیقه ای وایدئولوژیک به سمت رویکردهای علمی جهت یابد ، به طور طبیعی اختلاف نظرها به شدت کاهش خواهد یافت و رقابت احزاب تنها  به روشهای اداره جامعه خلاصه خواهد شد نه در اصول.

با این سوالات مقدماتی به وضعیت احزاب در ایران بپردازیم.به نظر شما چرا با سابقه صدساله احزاب در ایران که با احزاب اجتماعیون واعتدالیون شروع شد هنوز از امتناع تحزب در ایران سخن به میان می آید؟ به عبارتی مهمترین موانع تشکیل حزب در ایران چیست؟
برای توضیح چرایی امتناع تحزب در ایران، منابع زیادی موجود است و کتاب‌ها و مقالات متعددی نوشته شده و صاحب‌نظران مطالب مختلفی را بیان کرده‌اند. اما مهم‌ترین و پایه‌ای‌ترین دلایل شکل‌گیری حزب به گسترش و تعمیق دموکراسی برمی‌گردد. نکته دوم اینکه احزاب سیاسی ایران عموما فاقد بنیان‌های فکری هستند و احزابی که در ایران بروز و ظهور پیدا می‌کنند یا فونداسیون فکری ندارند و یا بسیار ضعیف هستند و به همین جهت، خیلی زود فرو می‌ریزند، به عبارتی احزاب فاقد مانیفستی هستند که مبتنی بر بنیان‌های فکری و فلسفی باشد. نکته سوم آنکه شکل‌گیری احزاب دموکراتیک مستلزم وجود شخصیت‌های دموکراتیک و از آن مهم‌تر، فرهنگ سیاسی متناسب وملازم فعالیتهای تشکیلاتی و حزبی است تا احزاب سیاسی بتوانند در یک بستر سیاسی فرهنگی رشد کنند. در کنار همه این عوامل، حمایت قانونی نیز از تشکیل و توسعه احزاب در ایران وجود ندارد. اصولا جایگاه احزاب سیاسی در درون نظام‌های انتخاباتی تعریف می‌شود. برای نمونه، نظام‌های انتخاباتی اکثریتی موجد نظام دوحزبی و نظام انتخاباتی تناسبی موجد نظام چندحزبی می‌شود.
در نظام اکثریتی، سیستم «برنده-بازنده» حاکم است. حزب اکثریت پیروز می‌شود و حزب اقلیت بازنده انتخابات است تا انتخابات بعدی. به همین جهت، اگر تعداد احزاب با گرایش‌های نزدیک زیاد شود با تقسیم آرا در انتخابات، قطعا بازنده خواهند بود. لذا به طور طبیعی، نظام دو حزبی شکل می‌گیرد. اما از آنجا که در نظام تناسبی هر حزب به نسبت پایگاه اجتماعی، برنده می‌شود؛ لزومی به ایجاد ائتلاف قبل از انتخابات نمی‌بیند. حتی در برخی کشورهای پیشرفته مثل هلند عدد آستانه انتخاباتی 67 صدم درصد است. یعنی اینکه اگر یک حزب در کشور هلند بتواند 67 صدم درصد آرای کشور را به خود اختصاص دهد، می‌تواند یک کرسی از 150 کرسی پارلمان هلند را به دست آورد.
عدم شکل‌گیری احزاب در کشوری مانند ایران به این موضوع برمی‌گردد که در قانون انتخابات جایگاهی برای احزاب دیده نشده است. اگر با اصلاح قوانین نقشی برای احزاب در قانون انتخابات گنجانده شود، حزب در ایران هم شکل خواهد گرفت. برای مثال اگر در قانون انتخابات، شورای نگهبان صلاحیت کسانی را که مورد حمایت احزاب و جریان‌های سیاسی هستند، مورد تایید قرار دهد و یا به عبارتی صلاحیت نامزدها به عهده احزاب سیاسی که دارای پایگاه اجتماعی معینی هستند گذاشته شود، بستر فعالیت احزاب در کشور فراهم خواهد شد.
آیا در ایران می‌توانیم با تغییر نظام اکثریتی، نظام تناسبی را جایگزین کنیم؟
نظام انتخاباتی  ونظام حزبی به نظام حقوقی کشور نیز ارتباط دارد. ما سه الگوی حقوقی در دنیا داریم. الگوی ریاستی (آمریکا)، الگوی پارلمانی (انگلستان) و الگوی نیمه ریاستی- نیمه پارلمانی (فرانسه). مثلا در نظام پارلمانی (کابینه‌ای) که رییس دولت با رای مجلس انتخاب می شود، با نظام ریاستی آمریکا که رئیس‌جمهور با رای مردم انتخاب می‌شود و وزرا نیازمند رای اعتماد به شکل نظام های پارلمانی ندارد، با نظام فرانسه که رئیس‌جمهور با رأی مستقیم مردم و نخست‌وزیر با معرفی رئیس جمهور و رأی  اعتماد مجلس انتخاب می شود، متفاوت است. نظام دو حزبی اکثریتی موجد ثبات سیاسی و نظام چند حزبی تناسبی که رییس دولت واعضای کابینه در شرایط عدم وجود حزب اکثریت با ائتلاف حزبی توسط مجلس انتخاب می شوند، در صورت فروپاشی ائتلاف سقوط دولت را باعث می شود وباعث بی ثباتی وناپایداری سیاسی است. بنابراین می توانیم بگوییم که نظام تناسبی برای کشورهایی که از نظر توسعه سیاسی پیشرفته نیستند توصیه نمی شود.


با توجه به احزاب اجتماعیون و اعتدالیون در مشروطه سابقه احزاب لیبرال و سوسیالیست در ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟
بعد از پیروزی نهضت مشروطه که رایحه دموکراسی در ایران وزیدن گرفت؛ در مجلس اول نطفه‌های شکل‌گیری دو جریان سیاسی و فکری هم منعقد شد که فعالیت‌های خود را آغاز کردند. حزب یا فراکسیون اعتدالیون که بیشتر اشراف زمیندار، تجار ، سرمایه‌داران و به طور کلی طبقات بالای اجتماعی را نمایندگی می‌کردند و یک حزب محافظه‌کار (راست‌گرا) بودند. دوم، اجتماعیون عامیون که ترجمه تحت‏اللفظی «سوسیال دموکرات» بود که اصطلاحا گرایش چپ داشتند و رادیکال‌تر بودند و به بحث‌های عدالت اجتماعی بیشتر توجه می‌کردند. این دو حزب دو قشر و طبقه اجتماعی را نمایندگی می‌کردند. البته احزاب مشروطه در حالت ابتدایی خود بودند؛ اما اگر این دو نهالی که در مشروطه غرص شده بود، بالنده می‌شدند و توسعه پیدا می‌کردند؛ می‌توانستند امروز مثل بسیاری کشورهای دیگر در عرصه سیاست ایران ایفای نقش کنند.

به نظر می‏رسد تمایز مشخصی بین «محافظه کاری» و «لیبرالیسم» در میان احزاب ایرانی وجود ندارد،آیا در ساختار سیاسی ایران، این دو به یک معناست؟
ایران از نظر سیاسی توسعه یافته نیست که احزاب سیاسی  دارای مانیفست مشخص داشته باشد. احزاب سیاسی کمتر دارای یک مانیفست مشخص سیاسی است که مبتنی بر یک مکتب فکری نظام یافته حداقل در حوزه اقتصاد باشد. شما اگر مصوبات مجلس هفتم تا نهم را تحلیل محتوی کنید درخواهید یافت که برخی از اقدامها ومصوبات بیانگر رویکرد مبتنی بر کوچک سازی دولت واقتصاد آزاد است وبرخی کاملا برعکس. در ایران  با درهم ریختگی سیاسی مواجه می باشیم  که بعضا دارای رویکرد ایدئولوژیک از نوع سنتی آن است.

آیا با توجه به مجموعه مباحث فرهنگی، تاریخی و دینی ایران می‌تواند یک حزب لیبرال دموکرات داشته باشد؟
اگر منظور شما لیبرالیسم از نوع غربی آن است که پاسخ منفی است؛ چراکه لیبرالیسم آنهم از نوع  غیر کلاسیک و جدید آن که در دهه هفتاد میلادی مطرح شد اگر چه  رهبران احزاب محافظه از جمله ریگان رییس جمهور وقت امریکا و مارگارات تاچر نخست وزیر وقت انگلیس را از خود متاثر کرد به گونه ای که به ریگانیسم وتاچریسم نیز شناخته می شود ؛ اما در ایالات متحده امریکا نیز حاکم نشده است ؛ چرا که نئولیبرالیسم  بر دولت حداقل تاکید دارد که تنها وظیفه آن پاسداشت از آزادی است. نئولیبرالهایی چون میلتون فرید من،دیوید فرید من،این راند، موری راتبارد و.... مخالف اخذ مالیات، آموزش اجباری،مخالف سربازی و غیره می باشند. این درحالی است که اگر حزب محافظه کار جمهوری خواه با بزرگی دولت ومالیاتهای بیشتری که مد نظر حزب رقیب خود است مخالفت می کند؛ اما این به آن معنا نیست که مورد نظر نئولیبرالیسم است. مضافا اینکه بحرانهای ادواری نظام سرمایه داری که بحران اخیر غرب که از سال 2008 بروز وظهور یافت، دولت را وادار به مداخله وبرنامه ریزی برای خروج از بحران نموده است. علاه بر آن شکاف وفاصله طبقاتی در نظام سرمایه داری به گونه ای است که نمی تواند در ایران مورد قبول باشد. اگر هم در ایران فرد یا جریانی خود را لیبرال دمکرات می داند یا با اندیشه های نئولیبرالیسم که روسپیگری هم مجاز می دانند آشنا نیست ویا اینکه منظور از نوع ایرانی آن است که خواهان احترام به مالکیت خصوصی ، کوچک سازی دولت وتوجه به بخش خصوصی وتمرکز زدایی از ساختار اقتصادی،سیاسی،فرهنگی وبویژه اداری به منظور  کاهش هزینه های دولت و رشد، رونق وتوسعه کشور است.

نسبت گفتمان مبتنی بر «اعتدال» در دولت کنونی با لیبرالیسم و اندیشه‏هایی از نوع نهضت آزادی و مهندس بازرگان چیست؟ آیا فضای پس از 24 خرداد ایجاد یک حزب لیبرال دمکرات را ضروری کرده است؟
احزاب اصلاح طلب دارای دو گرایش عمده هستند که می توانیم با اغماض آنها را لیبرال دمکرات و سوسیال دمکرات اسلامی بدانیم. احزابی که در عین پایبندی به آموزه های اسلامی بخش هایی از آنها بر رشد ، رونق وافزایش ثروت  تاکید دارند که هاشمی رفسنجانی ودولت سازندگی این فراکسیون را نمایندگی می کند و برخی بر رفاه اجتماعی ، کاهش فاصله طبقاتی واقشار آسیب پذیر که خاتمی آن را نمایندگی می کند ودوره  هشت ساله اصلاحات  نماد آن است . آقای روحانی سعی دارد میانه این دو فراکسیون فعالیت کند. گذشت زمان روشن خواهد کرد که آیا آقای روحانی دارای یک گفتمان متمایز خواهد شد، یا به سمت یکی از آندو گرایش بیشتری نشان خواهد داد.