صفحه اصلی
نبود فضای باز سیاسی مهم ترین عامل انقلاب شد PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 2
بدخوب 

گفت و گو با محمد جواد اطاعت
نبود فضای باز سیاسی مهم ترین عامل انقلاب شد
بابک مهدیزاده
وقتی انقلاب شد محمد جواد اطاعت 15 سال داشت اما با این سن کم به صفوف انقلابیون پیوست. بعد از انقلاب نیز تحصیل را ادامه داد تا اینکه دکترای علوم سیاسی را از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران اخذ کرد. او در دوره اصلاحات مدیرکل مطالعات و تحقیقات سیاسی وزارت کشور بود و سپس نماینده مجلس ششم شد. در سال پایانی دولت خاتمی نیز مشاور وزیر کشور شد. او که موسس خانه احزاب ایران است دوره ای عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی بود. اما مهم ترین شاخصه محمد جواد اطاعت ، وجه علمی او است. دکتر اطاعت استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی است و البته رییس دانشکده علوم زمین این دانشگاه. وی باتوجه به سابقه فعالیت سیاسی و علمی اش معتقد است که اگر محمدرضا شاه پهلوی دو دهه زودتر به فکر بازکردن فضای سیاسی می افتاد می توانست جلوی انقلاب را بگیرد. چون «در دنیای غرب ،نظام سرمایه داری هم با بحرانهای ادواری مواجه بوده است وهم شکاف طبقاتی و.. وجود دارد؛اما از آنجا که انتخابات آزاد ورسانه های آزاد و.. وجود دارد از تراکم عقده های فروخفته جلوگیری می کند ونخبگان خواهان در قدرت از طریق انتخابات می توانند به عرصه تصمیم گیری ورود پیداکنند ودیگر دلیلی برای دستیابی به اهداف از طریق انقلاب باقی نمی ماند». گفت و گوی اعتماد با دکتر محمد جواد اطاعت را بخوانید:
مصاحبه را از تعریف انقلاب شروع می کنیم. خیلی ها جریان مشروطیت را همانند تحولات بهمن 57 انقلاب می نامند. این نظر تا چه اندازه درست است؟
انقلاب تغييرات سريع و بنيادين همراه با خشونت در ساختارهاي، اجتماعي، فرهنگي، سیاسی و اقتصادي و بطور کلي تغییر وضع موجود براي ايجاد وضع مطلوب است. بر اساس تعریفی که ارائه کردیم ،انقلاب اسلامی مانند سایر انقلابهای بزرگ دنیا مثل انقلاب فرانسه، انقلاب شوروی وانقلاب چین ، قطعا می تواند نام انقلاب را به خود بگیرد؛چراکه همه ویژگی های یک انقلاب به معنای واقعی را با خود دارد؛اما برای انچه دررژیم قاجاری در سالهای پایانی عمر این نظام  اتفاق افتاد را نمی توانیم به معنای واقعی نام انقلاب را عنوان نماییم.اگرچه پیدایش قانون اساسی ، انتخابات وپارلمان نشان از تغییرات اساسی دارد ؛ اما کما کان رژیم نو پاتریمونیال قاجاری وجود دارد ونظام موجود تداوم پیدا می کند ومناسبات حاکم وقشر بندی اجتماعی تغییر چندانی نمی کنند وقدرت تنها محدود ومشروط به قانون می شود. بنابر این بهتر است برای اتفاقات مشروطه از عنوان نهضت استفاده کنیم.
با اینکه در کشورهای مختلف فرهنگ های متفاوتی وجود دارد، ایا می توانیم برای انقلاب به عنوان یک پدیده انسانی به نظریه پردازی مبادرت نماییم؟ به عبارتی آیا می توانیم با نظریه واحدی انقلابهای مختلف راتبیین کنیم؟
به همان نسبت که انسانها به هم شبیه هستند مسائل آنها هم به یکدیگر شبیه است. تفاوتها در مقایسه با شباهت ها زیاد نیست. بنابر این می توانیم برای پدیده های انسانی به نظریه پردازی مبادرت نماییم.نظريه پردازان نیز بر همین اساس با ارائه نظرياتي سعي نموده اند شورشها، قيامها و انقلابها را با تئوريهايي تبيين کنند. اين موضوع سابقه اي طولاني دارد، کما اینکه ارسطو از فلاسفه يونان باستان، آرزوي برابري و دفع نابرابري را سرچشمه همه انقلابها مي داند؛ در دوره جديد نيز این موضوع مورد توجه  صاحب نظران واندیشمندان بوده است. مارکس با رویکردی پیامبر گونه تغییر در ابزار تولید وتحول در شیوه تولید که منجر به تغییرات دوره های تاریخی از برده داری به فئودالیسم وسپس سرمایه داری می شود به اضافه چاشنی تعارض طبقاتی برای مثال تعارض وسپس نبرد طبقه کارگر با سرمایه دار را عامل پیدایش انقلاب در نظامهای سرمایداری قلمداد میکند. جیمز دیویس جامعه شناس امریکایی موضوع خشونت جمعی علیه نظم حاکم را از منظر فرضیه محرومیت نسبی مورد توجه قرار می دهد.وی با تاکید بر فاصله وشکاف غیر قابل تحمل بین انتظارات فزاینده و توقعات براورده شده را عاملی برای  ایجاد شورش وانقلاب می داند.تد رابرت گر در کتاب چرا انسانها شورش می کنند با رویکردی روانشناسانه نظریه دیویس را تکمیل می کند.اگر دیویس با نگاه اقتصادی محرومیت نسبی را در ایجاد انقلاب تبیین می نماید، تد رابرت گر ،انتظارات فزاینده انسانها را حتی در فقدان محرومیت واقعی عاملی در بروز انقلاب به حساب می اورد. همينطور نظرياتي چون سنخ شناسي انقلابهاي کرين برينتون که نظريه اي توصيفي ارائه ميدهد، عدم توازن نوسازي اقتصادي با نوسازي سياسي هانتيگتون، نظريه جامعه توده وار هانا آرنت و ويليام کورن هاوزر که براتميزاسيون اجتماعي استوار است. حامد الگار به تعارض سنت و مدرنيسم يا تضاد ميان عامل ذهني مانند فرهنگ و ايدئولوژي که نمي توانند پا به پاي تحولات سريع اقتصادي حرکت کنند را منشأ انقلاب بحساب مي آورد.
صاحب نظران ایرانی چطور؟ با اینکه در صد سال اخیردر کشور ایران به زعم جنابعالی با نهضت در دوره مشروطه، جریانات ملی شدن صنعت نفت ، قیام خونین خرداد چهل ودو وانقلاب اسلامی مواجه بوده است، ایا صاحب نظران ایرانی نیز برای تبیین این اتفاقات نظریه پردازی نموده اند؟
ایرانیان هم اعم از دانشگاهیان وعلمای حوزوی به این موضوع پرداخته اند.برای مثال اروند آبراهامیان به تعارض ساختار اجتماعي با ساختار سياسي در پدیده انقلاب اشاره می کند. علیرضا شیخ الاسلامی تعارض بين خرده بورژوازي با بورژوازي بزرگ و کمپرادور را عامل انقلاب می داند.مرحوم حمید عنایت استاد علوم سیاسی دانشکده حقوق وعلوم سیاسی دانشگاه تهران در مقاله ای ، تناقض در حيات اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي را عامل انقلاب در ايران می داند. این نظریه پردازان تمرکز خود را بر تعارض وپارادوکس بین حوزه های مختلف قرار داده اند.مرحوم شريعتي نيز ، انقلاب را عمل اکثريت مردم که بصورت تجلّي اراده جامعه که طالب حق تعيين حاکميت و مسئوليت بر سرزمين خويش است مدنظر قرار ميدهد. از روحانیون حوزوی شهيد آيت ا... صدر درکتاب سنتهاي تاريخ در قرآن، منشاء و مدار حرکت تاريخي جوامع و تحولات آن را از محتواي دروني انسانها جستجو مي کند و براين باور است که عنصر انديشه به اضافه اراده به عنوان عامل زيربنايي تحولات و وضع و حال جامعه به عنوان عامل روبنايي و با استناد به آيه " اِنَّ ا... لا يغير و مابقومٍ حتي يغيروما بانفسهم" منشأ و عامل تحرک و تغيير و تحولات اجتماعي قلمداد مي نمايد.استاد مطهري نيز خصيصه ذاتي انسانها که کمال جو و ارزشمدار هستند عامل اصلي تحرکات و تحولات تاريخي بحساب مي آورد. شهيد مطهري نا رضايتي و خشم مردمي از وضع موجود همراه با آرمان و ارزشهاي يک جامعه از وضع مطلوب به اضافه روحيه ظلم ستيزي در قالب امر به معروف و نهي از منکر و جهاد، را موتور متحرکه حرکتهاي انقلابي ميداند.
شما که هم انقلاب ایران را از منظر عملی درک کرده اید وهم انقلابهای جهان را مطالعه کرده اید وبا نظریه های انقلاب آشنا هستید، بر کدام مورد بیشتر تاکید می کنید؟
در هر انقلابی یک سری علل اولیه داریم ویک علت تامه. نکاتی که نظریه پردازان مطرح کردند، عموما علت اولیه انقلاب هستند؛اما علت تامه پیدایش انقلاب را باید در فقدان آزادی جستجو کرد.  آزادی نقش تعیین کننده ای در پیدایش وایجاد انقلاب دارد ، کما اینکه در جوامع مختلف فقر، محرومیت و... ممکن است وجود داشته باشد ؛ اما ممکن است انقلابی رخ ندهد. اگر مردم آزادانه بتوانند در قالب نظام موجود تغییرات مد نظر خود را بدون هزینه به انجام برسانند دیگر لزومی به ایجاد انقلاب ندارند؛ کما اینکه در نظامهای دموکراتیک تغییرات از مجرای انتخابات عملیاتی میشود.
ولی انقلاب اسلامی در فضای باز سیاسی اتفاق افتاد؟
فضای باز سیاسی ایجاد شده در سال منتهی به انقلاب بسیار دیر هنگام بود. فضای باز سیاسی که متاثر از شعار حقوق بشر کارتر رییس جمهوری امریکا بود، تنها فرصتی برای باز شدن عقده های فروخفته وانفجار نفرت های انباشته شده در سالهای طولانی بود.اگر رژیم شاه از دو دهه قبل  با شیب ملایمی فضا را آزاد می کرد و مردم آزادانه می توانستند تغییرات مورد نظر خود را اعمال کنند شاید دیگر نیازی به انقلاب نبود.
با این توصیف بیش از اینکه انقلابیون نقش تعیین کننده ای در انقلاب داشته باشند، عملکرد نظام موجود باعث پیدایی انقلابهاست؟ به طور کلی نقش وتاثیر نیروهای اجتماعی در هر انقلاب به چه میزان است؟
در هر انقلاب چند عامل تعیین کننده اند.عملکرد نظام موجود به عنوان یکطرف و از طرف دیگر ایدئولوژی انقلاب، رهبری انقلاب، نخبگان حاشیه ای یا مارجینال الیت ها که حاملان اصلی ایده انقلاب هستند و توده های مردم یا پیاده نظام انقلاب هستند که فرایند انقلاب را از خود متاثر می کنند.
آنگونه که شما اشاره کردید،به نظر می رسد نظریه پردازان عموما به تعارض های طبقاتی تاکید بیشتری دارند،کما اینکه شکاف طبقاتی وفاصله بین محرومین وطبقات بالا خیلی تعیین کننده باشد؟
لزوما اینگونه نیست.اولا باید توجه داشت که مارکسیست ها روی این تعارض وبه تعبیر آنها نبرد طبقاتی خیلی تاکید می کنند؛اما بهترین نقد را دراین زمینه نخبه گرایان انجام داده اند.پارتو از نخبه گرایان کلاسیک در نقد مارکسیسم معتقد است،هیچگاه دعوا بین اشراف وتوده ها نبوده است،بلکه دعوا همیشه بین گروههای نخبه وجود دارد.الیت حاکم والیت حاشیه ای که از قدرت کنار مانده اند.الیت حاشیه ای برای کنار زدن نخبگان حاکم با کمک توده ها تلاش می کنند با ایجاد انقلاب خود حاکم شوند.پارتو در نقد مارکسیسم می گوید توده ها و یا به تعبیر مارکسیستها خلقها سربازان بی نام ونشانی بیش نیستند که تنها به عنوان نردبان قدرت از آنها استفاده می شود.اقدامات طبقه جدید یا حاکمان بعد از انقلاب در روسیه شوروی وچین نیز موید گفته های پارتو وهمفکران وی همچون موسکا ومیشلز است.با همین رویکرد است که من برنقش فقدان آزادی در ایجاد انقلاب تاکید دارم چرا که اگر آزادی سیاسی وجود داشته باشد نخبگان حاشیه ای نیز به جای توسل به رویکردهای انقلابی از طریق فرایندهای دموکراتیک به قدرت می رسند واهداف وبرنامه های خود را تعقیب ودنبال می کنند ودر آن صورت اصولا نیازی به ایجاد انقلاب نیست.
با این توصیف آیا اصولا انقلاب خود به خود دارای ارزش است؟
انقلاب به ندرت در جوامع اتفاق می افتد. به قول توکویل فرانسوی بیش وپیش از آنکه انقلابیون در ایجاد انقلاب نقش داشته باشند این حاکمان نظام مستقرهستند که با عدم کفایت وشایستگی خود در پیدایی انقلابها نقش آفرینی می کنند. برای مثال زمانی که یک منزل مسکونی کلنگی شده باشد وادامه زندگی زیر سقف آن ممکن نباشد معمولا دست به تخریب آن می زنند تا طرحی نو درانداخته شود که البته بسیار هم هزینه بر است وچه بهتر که منزل مسکونی ما اساسا کلنگی نباشد ویا شرایط به گونه ای باشد که از طریق اصلاح وبازسازی بتوانیم از فروپاشی آن جلوگیری کنیم.البته این مثال نباید باعث دریافت این نکته شود که مخالفان  هر وقت اراده کنند می توانند انقلاب کنند. انقلابها در یک شرایط خاص اجتماعی ساخته می شوند وکسی حتی نمی تواند زمان وقوع آنان را پیش بینی کند کما اینکه هیچ سازمان اطلاعاتی ومرکز علمی نتوانست وقوع زمان انقلاب ایران را پیش بینی کند وبرهمین اساس چند ماه قبل از آغاز انقلاب در ایران کارتر رییس جمهور وقت امریکا در سفری که به ایران داشت از ایران به عنوان جزیره ثبات نام برد. ویا اینکه کسی انقلابهای اخیر در شمال آفریقا وخاورمیانه را پیش بینی نکرده بود که با خودسوزی جوانی در تونس شعله های انقلاب به گونه ای برافروخته خواهد شد که علاوه بر تونس، مصر،لیبی، بحرین ویمن هم در بر خواهد گرفت.
آن شرایط اجتماعی که شما از آن اسم برده اید چه شرایطی است؟ ایا آن شرایط توسط انقلابیون ساخته وپرداخته می شود؟
جامعه شناسان سیاسی برای توضیح این وضعیت از واژه اتمیزاسیون اجتماعی استفاده می کنند .در شرایطی که به دلیل فشارهای اقتصادی ، سیاسی و... فرد اتمیزه شده واصطلاحا تبدیل به عنصر تنها می شود ویا به عبارتی ناامید، سرخورده، مستاصل ومنزوی می شود.چنین شرایطی کاتالیزور رهبری انقلاب این افراد اتمیزه شده را بهم پیوند می دهد که فضای مناسبی برای پیدایش جامعه توده وار است. جامعه توده واربهترین فرصت برای پیدایش انقلاب است. با این توصیف انقلابیون این شرایط را نمی سازند بلکه ازآن استفاده می کنند تا توده ها را علیه نظام مستقر به کار گیرند وآنها مانند سیل خروشانی بنیان های نظام حاکم را به هم می ریزند.
آیا نظام مستقر در چنین شرایطی تسلیم خواهد شد؟ راه حلی برای گریز آن وجود ندارد؟ عالمان علم سیاست برای خروج از این وضعت چه پیشنهادی ارائه می دهند؟
مسائل اجتماعی نیز مثل مسائل پزشکی است.پزشکان برای پیشگیری از بیماری توصیه هایی را  برای رعایت سلامتی افراد می کنند، تا حدودی نیز بیماری ها قابل درمان هستند؛اما اگر شرایط از حد متعارف خارج شود کاری از کسی ساخته نیست.در حوزه مسائل سیاسی نیز حاکمان به گونه ای باید عمل کنند که نظام سیاسی دچار بیماری نشود واگر مشکلاتی پیش آمد باید به موقع درصدد رفع آن برایند؛ اما اگرزمان بگذرد کار دشوار خواهد شد ومعمولا با فروپاشی پایه های مشروعیت،کارامدی وتبلیغات نظامهای اقتدارگرا بر پایه زور وقدرت نظامی تکیه می کنند که چون یک پایه بیشتر نیست در برابر تند باد مخالفت ها به ندرت می توانند مقاومت کنند وهرچه نفرتها بیشتر انباشته شده باشد انقلابها با خشونت و با وسعتی بیشتر فوران می کند. در نظامهای اقتدارگرا که فقدان آزادی باعث عدم انتقال مشکلات به کانونهای تصمیم گیری میشود ویا حاکمان چشم بر مسائلشان می بندند و معمولا دیر به فکر چاره جویی می افتند کاری از کسی بر نخواهد آمد،کما اینکه محمد رضا پهلوی نیز در روزهای پایانی عمر حکومتش صدای انقلاب راشنید؛اما بسیار دیر شده بود.
ایا پیروزی انقلاب ایران نیز متاثر از نبود آزادی بوده است ویا عوامل دیگری در آن نقش داشته است؟
در مورد انقلاب ایران مطالعات وتحقیقات زیادی در داخل وخارج ایران صورت گرفته است وهر کدام برعلت ویا علتهایی تاکید داشته اند؛برخی با رویکردی اقتصادی بر افزایش درامد نفت در اوایل دهه پنجاه وافزایش انتظارات وسپس افول درامد نفت وعدم امکان پاسخ گویی به انتظارات ایجاد شده را عامل نهایی آغاز بحران در ایران می دانند.برخی به تعارض سنت ومدرنیسم و تناقضات در حوزه فرهنگی و... اشاره می کنند؛ اما اگر در ایران از دو دهه قبل نظام سیاسی به سمت گشایش فضای سیاسی پیش می رفت ومجلس ومتاثر از آن دولت بالنسبه مستقلی شکل می گرفت و خواست افکار عمومی مورد توجه واقع می شد، تغییرات به صورت مسالمت آمیز انجام می شد وشاید این رویکرد مانع از پیدایش انقلاب می گردید. برای مثال در دنیای غرب نظام سرمایه داری هم با بحرانهای ادواری مواجه بوده است وهم شکاف طبقاتی و.. وجود دارد؛اما از آنجا که انتخابات آزاد ورسانه های آزاد و.. وجود دارد از تراکم عقده های فروخفته جلوگیری می کند ونخبگان خواهان در قدرت از طریق انتخابات می توانند به عرصه تصمیم گیری ورود پیداکنند ودیگر دلیلی برای دستیابی به اهداف از طریق انقلاب باقی نمی ماند.
در انقلاب ایران گفته می شود، بیماری شاه، عدم قدرت تصمیم گیری ارتش درآن شرایط خاص وعدم حمایت قدرتهای بزرگ از رژیم شاه باعث فروپاشی نظام سلطنت شد. تا چه اندازه این عوامل را درست می دانید؟
همه مواردی که اشاره کردید شاید باعث شد که انقلاب سریعتر به نتیجه برسد؛اما در اصل موضوع تاثیر تعیین کننده ای نداشت. همه عواملی که باید در کنار هم قرار گیرند تا یک انقلاب به ثمر برسد در زمستان 57 فراهم بود.ایدئولوژی،رهبری انقلاب،جامعه توده وار، سازمانهای بسیج کننده ونارضایتی فزاینده و....
آیا می توانیم تمایز وتفاوتی را برای انقلاب ایران در مقایسه با سایر انقلابهای جهان قائل باشیم؟
انقلابها عموما یا ضد استعماری هستند ویا ضد استبدادی. انقلابهای فرانسه وروسیه ضد استبدادی بودند؛اما اگر جنگهای استقلال در سالهای دهه هشتاد سده هجدهم میلادی در امریکا که تاسیس ایالات متحده امریکا را در پی داشت را انقلاب بنامیم حرکتی ضد استعماری وعلیه استعمار انگلیس بود؛ اما انقلاب اسلامی همزمان جنبه ضد استبدادی وضد استعماری داشت ویکی از دلایل مخالفت با رژیم شاه وابستگی آن به امریکا بود که در اشغال سفارت این کشور خود را نشان داد. نکته دیگر اینکه انقلاب ایران واکنش سنت به مدرنیسم مطلقه پهلوی بود.اگر چه انقلابهایی از این دست محصول دوره مدرن هستند؛اما نقش سنت در انقلاب ایران را نباید دست کم گرفت.
اختلاف وانشقاقی که بین انقلابیون بعد از انقلاب رخ داد بیشتر متاثر از افکار وایدئولوژی های متفاوت بود ویا اینکه از کسب قدرت ناشی میشد؟
در انقلاب ایران با انشعاباتی که وجود داشت چهار جریان فعال بودند. جریان چپ مارکسیست از جمله فداییان خلق، حزب توده و.. دوم سازمان مجاهدین خلق، سوم نهضت آزادی وچهارم جریان روحانیت ونیروهای مذهبی به رهبری امام خمینی. همانگونه که پیداست تفاوتها وتعارضات ایدئولوژیک زیاد بود وبطور طبیعی در پیدایش اختلاف تاثیرگذار؛اما نکته مهم دیگر این است که بعد از کودتای 28 مرداد جامعه ایران گرایشی به اسلام سیاسی پیدا کرده بود ودیگر اینکه کاریزمای امام خمینی به گونه ای بود که جایگاه وپایگاهی در بین مردم برای سایر گروهها باقی نمی گذاشت وگروههای دیگر از طرفی خود را تحت الشعاع زعامت ورهبری امام خمینی می دیدند واز طرف دیگر به دلیل نقشی که در پیروزی انقلاب داشتند به جایگاه وپایگاه واقعی خود قانع نبودند وسهمی بیشتر از پایگاه خود می خواستند که بطور طبیعی منجر به اختلاف ورویارویی می گردید.