صفحه اصلی
روحانی شکست بخورد کشور اسیب می بیند PDF چاپ نامه الکترونیک
امتیاز کاربر: / 3
بدخوب 

روحانی شکست بخورد کشور اسیب می بیند
گفتگوی علی ذهابی با جواد اطاعت منتشر شده در روزنامه شرق 2 اردیبهشت 1393

به نظر شما مهمترین مواردی که باید دولت در حوزه سیاست خارجی برای رسیدن به اهداف مورد نظرش در نظر بگیرد چیست؟
ابتدا باید اهداف را در حوزه سیاست خارجی  اولویت بندی کرد.اولین موضوع  ودر سرلوحه  اهداف ملی ، تامین امنیت ملی است. در مرحله بعد رشد، توسعه و رونق اقتصادی مطرح می‌شود. سومین هدف هم اهداف آرمانی دراز مدت است که در نظر گرفته می‌شود؛ یعنی رشد و توسعه فرهنگی وارزشهای ملی، فرهنگ ملی واعتقادی.
و دولت برای تحقق آن‌ها باید چگونه عمل کند؟
در دنیای دوقطبی در زمان جنگ سرد که ما آن را تحت عنوان دوره حاکمیت گفتمان ژئو استراتژیک می شناسیم، امنیت ملی در پیمان های نظامی  واتحاد وائتلاف های امنیتی تعریف می‌شد، اما الان چون اقتصاد به گفتمان اصلی تبدیل شده است و گفتمان امروز توسعه و رونق اقتصادی است حتی امنیت هم در درون اقتصاد معنی و مفهوم پیدا می‌کند.
به‌عنوان مثال دولت می‌خواهد امنیت ملی ایران را با کشورهای خلیج فارس تامین کند؛ می‌توانیم سرمایه‌گذاری‌هایی در سواحل ایران و ساحل جنوبی خلیج‌فارس در کشورهای عربی انجام دهیم. یعنی اگر سرمایه‌گذاری مشترک در حوزه نفت و گاز با آن کشورها انجام دهیم، امنیت ایران و کشورهای عربی به هم گره می‌خورد و برای نمونه  امنیت ما برای عربستان مهم می‌شود و بالعکس. و حتی اینکه کشورهای دیگر چون ژاپن، چین، فرانسه و کره اگر در ایران سرمایه‌گذاری کنند با این کار امنیت ایران با آن کشورها گره می‌خورد. بنابراین امنیت ایران برای این کشورها مهم می‌شود و درواقع ما امنیت ایران را لینک می‌دهیم به امنیت این کشورها، بر این اساس امنیت ما امنیت پایداری می‌شود. بدون اینکه  مستقیما هزینه های نظامی را افزایش دهیم از طریق سرمایه گذاری های اقتصادی ضمن ایجاد اشتغال، تولید ورونق اقتصادی هم توانمندی کشور را بالا می بریم وبا ایجاد اشتغال مشکلات داخلی را حل می کنیم وباعث ارتقاع کارامدی نظام سیاسی و امنیت اجتماعی می شویم در عین حال امنیت ملی را نیز ارتقاع می بخشیم.
آیا می‌توانیم اینگونه نتیجه گیری کنیم که افزایش تهدیدها از سوی غرب در سال‌های اخیر در قبال ایران به این موضوع باز می‌گردد؛ که دولت در هشت سال گذشته تمرکز خود را بر رابطه با کشورهای تاثیر گذار کم کرد که این موضوع حتی در بسیاری از موارد به تنش تبدیل شد؟
باید برای تحقق اهداف سیاست خارجی تنش ها را کاهش دهیم.برای مثال  در حوزه خلیج فارس و خاورمیانه کشورهای ایران و عربستان یک رقابت ایدئولوژیک با هم دارند که این رقابت نه به نفع ایران است و نه عربستان، چون مشکلاتی را برای دو کشور در منطقه ایجاد می‌کند و مهم‌ترین موضوعی که می‌تواند کمک کند به مسایل خاورمیانه و جهان اسلام و به‌ویژه حوزه خلیج‌فارس همکاری دو کشور ایران و عربستان است. این لزوما نمی‌خواهد در یک پیمان امنیتی دیده شود کافی است روابط و مناسبات دو کشور تنش‌زدایی شود و اصل همزیستی مسالمت‌آمیز تعقیب و دنبال شود و روابط دو کشور مانند دوران سازندگی و اصلاحات بهبود پیدا کند.
شما اشاره کردید به تاثیر سرمایه گذاری مشترک اقتصادی و تاثیر آن بر امنیت نظامی، آیا دولت روحانی در این زمینه توانسته با توجه به تغییر نگاه جهانی به ایران گام‌های موثری بردارد؟
ما همان طور که در اهداف سیاست خارجی اولویت بندی کردیم در روابط خارجی هم باید اولویت بندی کنیم. هیچ تردیدی وجود ندارد که اولویت سیاست خارجی ما اول کشورهای همسایه و بعد مسلمان است. ایران نمی‌تواند با کشوری چون عربستان در تنش و تعارض باشد اما برود و با ونزوئلا روابط حسنه‌ای ایجاد کند ، هرچند ایرادی ندارد با دنیا ارتباط برقرار کنیم ؛ اما آن کشورها در اولویت نخست قرار نمی‌گیرند و اولویت اول با عربستان است که در همسایگی ما قرار دارد.منافع مشترک داریم وامنیت ایران وعربستان به یکدیگر مرتبط است.
و ارزیابی شما از عملکرد دولت در این حوزه چیست؟
آقای روحانی یک امتیازاتی دارد یکی اینکه رویکردش تقابل با دنیا نیست که این نگاه تعاملی متاثر از همان نگاه اصلاح‌طلبانه است. نکته دوم اینکه آقای روحانی یک دیپلمات باتجربه است و نگاه کارشناسانه ای نسبت به جهان دارد و استراتژی مناسبی را تعقیب می‌کند، اما اینکه تا چه اندازه موفق بوده نیاز به زمان دارد. هرچند باید دقت داشت که در بحث سیاست خارجی نمی‌توان نتایج را تنها به دولت معطوف بدانیم. این تنها در کشورها ما نیست حتی در آمریکا هم تنها آقای اوباما تعیین کننده سیاست خارجی نیست واحزاب، کنگره و فعالان، لابی‌ها، رسانه‌ها همه موثر هستند. مثلا در آمریکا لابی عربستان یا صهیونیست‌ها خیلی قدرت‌مند عمل می‌کند و در کنار این‌ها مجلس سنا و دیگر نهادها هم هستند.  در ایران هم دولت یک طرف است .مجلس، گروه‌های فشار، گروه‌های ذی‌نفوذ و احزاب همه موثر هستند. اما به طور کلی رویکرد دولت تاکنون رویکرد مناسبی بوده است. به گونه‌ای که دیگر کشور چون دوران گذشته سیبل حملات نیست و از سویی چانه زنی و مذاکرات را دنبال می‌کند. ولی این را باید بدانیم این مشکلات طی چند دهه ایجاد شده و نباید انتظار داشته باشیم که به سرعت حل شود و این موضوع نیاز به استمراراین استراتژی از سوی دولت دارد.
با توجه به اینکه آمدن مردم پای صندوق و به طبع نتیجه آن یعنی پیروزی حسن روحانی در انتخابات قابل پیش‌بینی نبود. این موضوع تا چه اندازه می‌تواند در پیشبرد اهداف دولت در حوزه سیاست خارجی موثر باشد؟
بحث انتخابات به دو شکل بر سیاست خارجی تاثیر می‌گذارد، یکی حمایت و پشتوانه مردمی است یعنی دولتی که منتخب مردم است دنیا برایش احترام قایل می‌شود. و در یک گفت‌وگو به عنوان نماینده مردم در نظر گرفته می‌شود نماینده‌ای که در یک انتخاب آزاد رای آورده و انتخاب شده است. و کشورهای دموکراتیک دنیا مانند فرانسه، انگلیس و آمریکا دیگر نمی‌توانند نسبت به ایران حس برتری‌جویی داشته باشند. اما نکته دیگری که به دولت در این امر یاری می‌رساند، شناخت دقیق از گفتمان‌های سیاسی حاکم بر جهان است.
این گفتمان‌ها در واقع نظمی است که از چگونگی قدرت‌های جهانی حاصل می‌شود. این نظم می‌تواند متاثر از چند قطب قدرت باشد که به آن توازن قوا می‌گویند. یا این نظم متاثر از دو قطب قدرت مانند زمان جنگ سرد میان آمریکا و شوری باشد. یا الان که بعد از فروپاشی شوروی، نظام سلسله‌ مراتبی در حال گذار است و چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم آمریکا در راس این سلسله قرار گرفته است. کشورهایی چون ایران که می‌خواهند اهداف سیاست خارجی و ملی خود را تامین کنند باید بدانند در چه فضای گفتمانی در دنیا تنفس می‌کنند. در نظام تک‌ قطبی یا سلسله‌ مراتبی که در راس آن آمریکا قرار دارد کار کمی سخت‌تر است. یعنی ما نباید انتظاراتی را از دولت کنونی داشته باشیم که فکر کنیم حوزه مانور دولت خیلی وسیع است، خیر اینطور نیست. این درست است که در مذاکرات چین و روسیه از ایران حمایت می‌کنند اما این تا یک حدی است. دقت داشته باشیم که سال 85 که من سفری به چین داشتم گردش مالی چین با آمریکا بیش از 300  میلیارد دلار بود. وگردش مالی ایران با چین زیر 20 میلیارد دلار.
آن زمان عنوان می شد، اگر مناسبات مالی ما با چین 20میلیارد دلار برسد  بسیار خوب است. دقت داشته باشیم منافع کشور چین اقتضا نمی کند در دنیایی که اقتصاد حرف اول را می زند، روابط ومناسباتش با امریکا را فدای ایران کند. در سیاست خارجی یک اصطلاح داریم به نام ظرفیت اقدام و این اصل است که به ما می‌گوید تا چه اندازه در سیاست خارجی می‌توانیم عمل کنیم. یعنی محدودیت‌ها، ظرفیت‌ها و توانمندی‌های خودمان را در نظر بگیریم و اهداف را بر اساس آنها تعریف کنیم هرچند می‌توان اهداف را بالاتر از آن در نظر گرفت. ولی نباید آنقدر اهداف با مقدورات فاصله داشته باشد که با شکست مواجه شود. در واقع باید دولت در سیاست خارجی رویکردی واقع‌گریانه داشته باشد که خوشبختانه دارد.
به نظر می‌رسد در شرایط کنونی حتی اگر مانند دولت قبل علاقه‌ای به ارتباط با کشورهای پیشرفته وجود نداشته باشد، ایران ناچار است به دلیل فشارهای بین‌المللی با دنیا وارد تعامل شود.
ما کشوری هستیم که به‌لحاظ جغرافیایی در چهارراه بین‌المللی واقع شده ایم. ما خواه‌ ناخواه بخشی از تعاملات و استراتژی‌های جهانی هستیم. چنین موقعیتی می‌طلبد که دولتمردان کشور فهم و درک درستی از جایگاه کشور داشته باشند که بخواهند بر اساس آن سیاستگذاری کنند. ایران اگر در دوره دوقطبی نقش حایل بین ابرقدرت شرق وغرب را داشت ویا به قول ژئوپلیتسین ها در نقش ریملند نظریات ژئوپولیتیک ایفای نقش می کرد، در دنیای کنونی هم در کانون انژی جهانی ویا هارتلند انرژی دنیا قرار دارد واز این لحاظ در موقعیت ممتازی است. این موضوع به عنوان یک پتانسیل در اختیار ایران است. اگر آن را دستمایه تعامل قرار دهیم وبتوانیم از پتانسیل های جهانی به نفع ایران در زمینه صنعت گردشگری وسرمایه گذاری خارجی استفاده کنیم ،کارامدی نظام سیاسی در رفع مشکلات اقتصادی در داخل کشور افزایش خواهد یافت.
به تاثیر سیاست خارجی بر کارآمدی داخلی نظام توجه کردید،سوال این است که در کنار امنیت ملی کارآمدی یک نظام چگونه باعث تقویت امنیت داخلی می شود؟
یک نظام سیاسی بر چهار پایه  استوار است. مشروعیت سیاسی وبرخورداری از حمایت مردم. دوم کارآمدی نظام‌ سیاسی. سوم توجیه وتبلیغ عملکرد وچهارم توان نظامی وامنیتی است. در حوزه کار آمدی که اشاره کردید، بالاخره نظام سیاسی باید به‌گونه‌ای عمل کند که دچار بحران ناکارآمدی نشود. وقتی مردم ببینند که یک نظام سیاسی کارآمد عمل می‌کند و می‌تواند مشکلات مردم را حل کند،قدرت ملی در داخل افزایش پیدا می کند واین موضوع باعث می شود قدرت چانه زنی ایران در خارج از کشور ودر تعاملات جهانی بالا برود.
بسیاری معتقداند مخالفان و برخی منتقدان دولت به نوعی به دنبال ناکارامد جلوه دادن دولت روحانی هستند، تا چه اندازه این موضوع می‌تواند برای دولت مشکل‌ساز باشد؟
در این حوزه با مشکل فرهنگ سیاسی مواجه هستیم. و آن هم این است که نفس رقابت بین گروه‌های سیاسی نه‌تنها لازم که برای کشور ضروری است. منتها دومساله را باید مدنظر قرار دهیم. یک نقد منصفانه و مبتنی بر داده‌های علمی باشد. یعنی نمی‌توانیم بدون داده و بحث علمی موضع دولت را نقد کنیم. صرف اینکه با دولت مخالف هستیم، بگوییم این را قبول ندارم یا دولتی را که قبول دارم هر اشتباهی کند، سکوت کنم یا بپذیرم و توجیه کنم. اما دولتی که با رویکرد من متفاوت است هر کار مثبتی که انجام دهد، آن را منفی جلوه دهم. این غلط است و ناشی از این است که ما هنوز به لحاظ فرهنگ سیاسی آنقدر رشد نکرده‌ایم. نکته دوم که بسیار مهم است، باید نقدها تلاشی برای موفقیت دولت‌ها باشد. چراکه موفقیت دولت‌ها موجب رشد و توسعه کشور می‌شود. اما ما این رقابت را بعضی مواقع با دشمنی اشتباه می‌گیریم. بر این اساس برخی انتقادات از دولت روحانی را عالمانه و علمی نمی‌دانم.  چنانکه بخشی از مخالفین دولت فعلی که از هواداران دولت قبلی بودند، در برابر اشتباهات دولت قبلی سکوت می‌کردند. نباید فراموش کنیم که منافع ملی بر هر منفعت ومصلحتی اولاتر است.
رییس‌جمهوری برخی منتقدان را کم‌سواد خوانده بود، که همین موضوع موجب اعتراض برخی از مخالفان دولت شد. ارزیابی شما از این موضوع چیست؟
مشکلی که در کشور داریم این است که در عرصه سیاسی باور علمی وجود ندارد، عدم وجود باور علمی با باسواد بودن  و بی سواد بودن فرق می‌کند. اینکه کسی در یک حوزه متخصص هم باشد ولی بیاید در حوزه غیرتخصصی‌اش حرف بزند این را کم سواد یا بی‌سواد باید تلقی کرد. فکر نمی‌کنم آقای روحانی منظورش به منتقدان بی‌سوادی آنها باشد اینها ممکن است آدم‌های باسوادی باشند ولی در حوزه تخصصی خودشان باسواد هستند. مشکل اینجا است که متاسفانه در عرصه سیاست و حکومت همه صاحب‌نظرند و اظهارنظر می‌کنند. در مورد توافق ژنو باید بر اساس ظرفیت اقدام، توانمندی طرف مقابل و نظام حاکم بر جهان و... قضاوت کرد. اگر یک تحلیل محتوا کنیم از کسانی که این روزها به‌شدت از توافق ژنو انتقاد می‌کنند و تخصص‌شان را بسنجیم متوجه می‌شویم که آقای روحانی درست گفته‌اند یا خیر. کافی است بررسی کنید منتقدین در کدام دانشگاه در این حوزه  که بسیار هم تخصصی وپیچیده است تحصیل کرده‌اند.همانگونه که یک متخصص علوم ریاضی نمی تواند در مورد مسائل پزشکی اظهار نظر کند یک متخصص علم پزشکی هم صلاحیت اظهار نظر در سایر حوزه ها را ندارد. یک مطالعه میدانی روشن می کند کسانی که مسائل سیاست خارجی را به چالش می کشند چه میزان در این حوزه مطالعه کرده اند وصاحب نظرند.اتتقاد نه تنها لازم که ضروری است چه در حوزه سیاست خارجی وچه در حوزه مسائل داخلی ؛اما فکر کنم صاحبنظران این حوزه ها باید نقد منصفانه داشته باشند.
شما به توافق ژنو اشاره کردید آیا این توافق را می‌توان یک دستاورد نامید؟
شما ممکن است درمواقعی لزوما دستاوردی نداشته باشید یعنی به گونه‌ای عمل کنید که جلوی ضرر بیشتر را بگیرید. در جایی گفته ام که مهم‌ترین رسالت مسوولان کنونی لغو تحریم‌ها ست وهیچ مصلحتی بالاتر از آن نیست. مطالعه کشورهایی که دچار تحریم شده اند مبین این واقعیت است که با چه مشکلاتی مواجه شده اند و متاسفانه آمریکایی‌ها خواهان این هستند که ایران را تضعیف کنند و ما باید جلوی این مساله را بگیریم.  اگر ما بر اثر فشارهای خارجی، تحریم‌ها و محاصره‌های اقتصادی متهم به عدم کارآمدی شویم و نتوانیم نیاز مردم را تامین کنیم، یا نتوانیم درآمد و توانایی مردم را ارتقا دهیم، فکر می‌کنم آسیبی که این‌ها به کشور و نظام سیاسی می‌زند، خیلی بیشتر از آسیبی است که آمریکایی‌ها خواهند زد. من معتقدم که هیچ مصلحتی در شرایط کنونی بالاتر از توقف  ورفع تحریم‌ها نیست.
در سال‌های گذشته همیشه این بحث وجود داشته که ایران پس از انقلاب همواره تحت تحریم‌های غرب بوده اما می‌بینیم در دو سه سال اخیر تحریم‌ها بیش از پیش افزایش یافته است. تحریم‌های جدید در ایجاد بحران برای کشور تا چه اندازه موثر بوده است؟
دو مساله را باید توجه کنیم. یکی اینکه اگر اقتصاد کشور شرایط مناسبی ندارد. بیکاری و تورم بالاست و رکود تورمی حاکم است. پروژه‌ها خوابیده‌اند و الی آخر آیا این مشکلات ناشی از ناکارآمدی سیستم داخلی است یا ناشی از تحریم‌هاست. دعوایی هم که  وجود دارد این است که یکی می‌گوید تقصیر تحریم‌هاست و دیگری می‌گوید ضعف سیستم داخلی، که البته در نتیجه فرقی ندارد، اگر بپذیریم که تقصیر تحریم‌ها نبوده باید بپذیریم که تحت‌تاثیر ناکارآمدی دولت بوده است، پس اگر مشکلات نتیجه تحریم هاست که باید از مذاکرات هسته ای حمایت کنیم تا نمایندگان ایران بتوانند این مشکلات را رفع کنند واگر مشکلات از ناکارامدی دولت ایجاد شده است باید به دولت کنونی دلسوزانه وصادقانه کمک کنیم تا با بکار گیری صاحبنظران وافراد توانمند این ناکارآمدی را رفع کند.  اما به اعتقاد من هم تحریم‌ها موثر بوده و هم ناکارآمدی دولت، این دو را نمی‌توان از هم تفکیک کرد.
تحریم‌ها هدف‌های خود را در برخی حوزه‌ها دنبال می‌کند، بالاخره ایران روزی چهارمیلیون بشکه نفت تولید میکرد که بیش از دو میلیون آن صادر می شد؛ اما در روزهای پایانی دولت قبلی به‌جای اینکه چهارمیلیون به هشت میلیون تبدیل شود، شاهد کاهش تولید وصادرات نفت بوده ایم.، در مقابل سرمایه گذاری عربستان و عراق را ببینید. عربستان برای تولید 16میلیونی و عراق برای 12میلیون بشکه‌ای برنامه‌ریزی می‌کند. ایران که پیش از انقلاب شش میلیون بشکه  نفت روزانه تولید می‌کرد. امروز بازارهای خود را دارد از دست می دهد واگر همین روال ادامه پیدا می‌کرد، این روند باعث می گردید تا سال 2020 نفتی برای صادرات نداشته باشیم وتنها نیاز داخلی را تامین کنیم،اتفاقی که برای گاز افتاده است . یک عاملش تحریم  ها است و عامل دیگر نا کار آمدی های داخلی است.کما اینکه وزارت نفت در این مدت کوتاه تولید وصادرات نفت را افزایش داده است. 
نکته بعدی اینکه اشاره می‌شود که ما همیشه تحریم بودیم، حرف اشتباهی است. تحریم با تحریم فرق می‌کند. باید تحریم‌ها را درجه‌بندی کنیم. یک موقع هست که ما آنقدر دچار تحریم می‌شویم که نفتی را که می‌فروشیم نمی‌توانیم پولش را به داخل کشور برگردانیم و از آن فسادهایی مثل بابک زنجانی بیرون می‌زند. اما یک زمانی شما در حوزه‌های محدودی تحریم هستید. مثلا در حوزه تکنولوژی‌های برتر اما در انتقال ارز با تحریم مواجه نیستید. باید بگویم تحریم‌های سال‌های اخیر را نمی‌شود با تحریم‌های دولت‌های قبلی مقایسه کرد.
به ناکارامدی در اداره کشور اشاره کردید، به اعتقاد شما انچه در مذاکرات با 1+5 در جریان است بیانگر کارامدی دولت در حل قضیه و لغو تحریم‌ها ست .منتقدان با اشاره به مواردی تلاشهای وزارت خارجه را موفق ارزیابی نمی کنند؟
همیشه باید در حوزه سیاست وروابط خارجی ،آرمان و واقعیت را کنار هم مورد توجه قرار بدهیم. بین آرمان و واقعیت فاصله وجود دارد که این فاصله تا حدی قابل قبول است. البته در حوزه‌های دیگر هم همین است. اما مساله‌ای که منتقدین باید به آن توجه کنند این است که اگر توافق ژنو صورت نمی‌گرفت، چه اتفاقی روی می داد. در سالهای گذشته واقعیت حاکم بر نظام جهانی را نادیده گرفتیم ونتایج آن را هم دیدیم .الان مردم به دولتی رای داده اند که با تعامل با قدرتهای جهانی بتواند مشکلاتشان را برطرف کند. کار هم بسیار پیچیده ودشوار است. من معتقدم توافق ژنو که به قول رییس جمهور باعث شکاف در ساختمان تحریم ها شده در شرایط کنونی، یک دستاورد است که باید توسعه پیدا کند. بالاخره طرف مقابل پذیرفته که در برخی حوزه‌ها گشایش‌هایی صورت دهد و اگر ما جاهایی حاضر شویم که مسایلی را بپذیریم طرف مقابل هم می‌پذیرد. یعنی به میزانی که طرف مقابل به تعهداتش پایبند باشد ما هم باید پایبند باشیم.
حال اگر توافق ژنو همانطور که گفته شده به لغو تحریم ها بیانجامد، چه تغییری در آرایش سیاسی اصلاح‌طلبان و اصولگرایان رخ می‌دهد؟
به طور طبیعی موفقیت هر دولت واثبات کار امدی آن باعث افزایش محبوبیت وحمایت مردمی خواهد شد . اگر دولت کنونی در عرصه های داخلی وخارجی موفقیت هایی کسب کند ، حمایت وپشتیبانی مردمی از این دولت بیشتر خواهد شد ومنتقدان در افکار عمومی با محدودیت وچالش بیشتری مواجه می گردند.نکته مهم این است که جریانهایی سیاسی ابتدا باید منافع ومصالح ملی را مد نظر قرار دهند. توجه به منافع ومصالح ملی در دراز مدت منافع سیاسی برای جریانهای سیاسی را نیز به دنبال خواهد آورد.
در مقابل اگر دولت در مذاکرات شکست بخورد چطور؟
امیدواریم که این اتفاقات نیفتد چون در این صورت کشور خیلی آسیب خواهد دید. اینجا بحث روحانی نیست، بحث منافع ملی است. رقابت‌های سیاسی تا یک حدی وجود دارد. وقتی کشور در شرایط خطر قرار می‌گیرد دیگر آرایش سیاسی محلی از اعراب ندارند که بخواهیم در موردش صحبت کنیم.
موضوع دیگر درباره مذاکرات وجود همین تندروها در آمریکا است، این موضوع تا چه اندازه می‌تواند برای ایران در دسر ساز باشد؟
در مورد اینکه آمریکایی‌ها حرف‌هایی می‌زنند که امید به توافق را کاهش می‌دهد، باید عرض کنم که جامعه آمریکا جامعه بازی است. در کتاب ایران و نظام بین‌الملل در بخش اول جریان‌های آمریکایی را شکافته‌ام. در آمریکا نیز در بین فعالین حزبی وسیاسی وهمینطور افراد تاثیر گذار دو رویکرد تعامل‌گرا و تقابل‌گرا با ایران وجود دارد، جمهوریخواه‌ها ن بیشتر تقابل‌گرا و دمکرات‌ها معمولا تعامل‌گرا هستند.در شرایط کنونی که حزب دمکرات با رهبری اوباما در قدرت است  باید به گونه‌ای عمل کنیم که تعامل‌گرایان در آمریکا تشویق شوند بر جریانهای تقابل گرا پیشی بگیرند. می‌خواهم بگویم هرچه رویکرد تعاملی در ایران تقویت شود، این رویکرد در آمریکا هم تقویت می‌شود و عقلانیت جای عملکرد احساسی را می‌گیرد.
بحث تازه‌ای که بسیاری احتمال می‌دهند بر روند مذاکرات هسته‌ای ایران با غرب سایه بیاندازد، موضوع درگیری‌ها در اکراین است. آیا تامین یا عدم تامین انرژی مورد نیاز اروپا از سوی ایران؛ با توجه به اینکه روسیه از صادرات گاز خود به اروپا به عنوان یک اهرم فشار استفاده می‌کند، مشکلاتی در روابط ایران با روسیه و یا اروپا و به دنبال آن تاثیر آن بر مذاکرات ایجاد نخواهد کرد؟
پاسخ:
به طور کلی تعارض بین قطب های قدرت جهانی به نفع کشورهای مستقل است.بسیاری از مشکلات کنونی ایران ناشی از گفتمان حاکم بر نظام جهانی است.در نظام چند قطبی ودوقطبی کشورها ی مستقل می توانند از تعارض قطبها به نفع خود استفاده کنند،اما اگر این تعارض به تفاهم وهمکاری بدل شود کار برای کشورهای مستقل سخت تر خواهد شد.بعد از فروپاشی نظام دوقطبی و کاهش تعارضات غرب وشرق وحاکمیت نظام سلسله مراتبی که امریکا در راس آن قرار گرفته است ؛ شرایط برای ایران که رویکردی اعتراضی نسبت به نظام جهانی دارد سخت تر شده است؛ اما در مورد اختلاف نظر غرب وروسیه در مورد اکراین بستگی به نظر ایران و غرب دارد چنانچه ایران با کشورهای غربی به یک تفاهم وهمکاری جدی اعتقاد داشته باشند، روابط روسیه وغرب مشکلی برای توافق ایران وغرب ایجاد نخواهد کرد.به شرطی که با هوشمندی دستگاه دیپلماسی ایران ، منافع ما وجه المصالحه اختلاف بین روسیه و غرب قرار نگیرد.
بعد از انقلاب اسلامی هرگز دموکرات‌های آمریکا با اصلاح‌طلبان و میانه‌روها در ایران همزمان در راس  کار نبوده‌اند. آیا همزمانی حضور اوباما و روحانی در قدرت به ایجاد تعامل میان دو کشور کمک می‌کند؟
اگر در آمریکا و ایران رادیکال‌ها سرکار بیایند، روابط خشن‌تر می‌شود و منافع طرفین در معرض تهدید قرار می‌گیرد. ولی هر زمان در ایران و آمریکا تعامل‌گراها روی کار باشند امکان چانه‌زنی و مذاکره و گفت‌وگو افزایش می‌یابد و  فرصتی فراهم می‌شود تا بخشی از مشکلات فی‌مابین را از بین برود. بحث ایران و آمریکا بحث طولانی ومزمنی ‌شده است. اگر در اوایل انقلاب مسائل حل می‌شد، شاید الان روابط و مناسبات ایران با آمریکا مانند روابط‌‌مان با انگلیس و فرانسه بود. ولی مسائل پیچیده شد و حل این مشکلات زمان می‌برد. نکته مهم این است که ما نباید توقعات‌مان را بالا ببریم. یعنی مذاکرات نباید به معنای تغییر ماهیت آمریکا تلقی شود.  واقعیت این است که برای حل مشکلات باید یک‌جاهایی ما رویکردمان را در مواجهه با آمریکایی‌ها تعدیل کنیم، یک‌جاهایی آمریکایی‌ها؛ این همانی است که دیپلماسی برد- برد نام دارد.  شرایطی فعلی شرایطی است که دو دولت تعامل‌گرا در دو کشور راس کار هستند واین موضوع به عنوان یک فرصت می تواند برای کاهش مشکلات تلقی شود. در آمریکا اوباما در دوره دوم ریاست جمهوری است که معمولا در این زمان روسای جمهوری در آمریکا با دست بازتری عمل می‌کنند، چون دیگر دغدغه انتخابات را ندارند. نکته مهم دیگر این است که هر دو حزب آمریکا مایل‌اند که موضوع ایران را یک‌جوری حل کنند. هر دولتی که بتواند با ایران وارد مذاکره شود و توافقاتی به دست آورد. آنها این را موفقیت برای خود می‌دانند و این ممکن است در کارنامه اوباما نکته مثبتی تلقی شود.اما نباید نقش لابی های اسراییلی وعربی که مخالف این توافق هستند را دست کم گرفت.
میل اوباما برای حل مناقشات خارجی به عنوان یک برگ برنده در کارنامه‌اش آیا می‌تواند فرصتی برای ایران در راستای کاهش مناقشات میان دو کشور محسوب شود؟
بله؛ این موضوع شرایط مساعدتری را برای ایران فراهم می‌کند که بتواند از این شرایط بهره ببرد برای اینکه مشکلاتش با آمریکا را کاهش دهد. موضوع ایران برای امریکا موضوع مهمی شده است و هر دولتی در امریکا بتواند قفل این رابطه را بشکند ، در افکار عمومی امریکا به عنوان یک موفقیت مطرح خواهد شد.
به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته‌ای می‌تواند نشانه‌ای برای تمایل آمریکا در راستای کاهش تنش با ایران به حساب بیاید؟
قاعدتا تاثیرگذار است. ولی مسئله مهم این است که باید ببینیم که چه اهدافی را دنبال می‌کنیم. آیا به دنبال توسعه کشور هستیم. آیا دنبال رفع مشکلات و معضلات جامعه هستیم. در چنین شرایطی حفظ استقلال کشور لزوما به معنای تقابل با دیگران نیست که اگر بخواهیم استقلال‌مان را حفظ کنیم حتما باید در تقابل با آمریکا باشیم.  ایران برای تامین اهداف خود باید از پتانسیل‌های بین‌المللی استفاده کند. یعنی سرمایه‌گذار خارجی بتواند در ایران سرمایه‌گذاری کند. ما ناچاریم با دنیا تعامل کنیم. ما نمی‌توانیم وکیل‌مدافع دنیا شویم. چراکه منافع ایران چنین اجازه‌ای به ما نمی‌دهد. ملت ایران چنین اجازه‌ای به ما نمی‌دهد. به هرحال باید با دنیا تعامل کنیم.خوشبختانه مقامات عالیه نظام هم چنین نگرشی دارند واین یک سرمایه بزرگ برای دولت خواهد بود که بتواند با استفاده از آن هم در داخل وهم در خارج از کشور تنش زدایی کند و مشکلات را کاهش دهد.
اشاره کردید که برای توسعه نیاز به سرمایه‌گذاری خارجی داریم. اما پیش‌شرط این امر، احساس امنیت است.
عادی سازی روابط با غرب زمینه سرمایه گذاری وکاهش ریسک را افزایش می دهد. در ایران امکان سرمایه گذاری در حوزه های مختلف وجود دارد.در حوزه گردشگری، حمل ونقل وبویژه سرمایه گذاری در نفت وگاز که سود آور هم هست بستری برای سرمایه گذاری خارجی فراهم کرده است ؛ اما در شرایط تنش وتقابل ریسک سرمایه گذاری افزایش پیدا می کند و تحریم ها نیز مانع جدی بر سر راه شرکت های سرمایه گذاری خارجی است ورفع تحریم ها وعادی سازی روابط  احساس امنیت سرمایه گذاری را افزایش می دهد.
آیا مشکلات سیاست داخلی و مشخصا بحث حصر نامزدهای انتخابات 88 ممکن است بر سیاست خارجی تاثیر بگذارد.
بله؛ سیاست خارجی ادامه سیاست داخلی است. ما قبل از اینکه بخواهیم مسایل‌مان را با دنیا حل کنیم باید مشکلات‌مان را با خودمان حل کنیم و زمانی که این امر رخ دهد نشان‌دهنده این است که به بلوغ رسیده‌ایم و آن موقع می‌توانیم با آمریکا هم مذاکره کنیم. زمانی من در مجلس ششم به دوستانی می‌گفتم که شما که خواهان مذاکره با آمریکا هستید چرا با موتلفه مذاکره نمی‌کنید. چون گفت‌وگو با آمریکا لازمه‌اش و مقدمه‌اش گفت‌وگو با داخلی‌هاست. به موازات مذاکره با خارجی‌ها باید در داخل هم با منتقدان مذاکره کنیم. فکر نکنیم که ما حق مطلقیم و بقیه باطل مطلق. فکر کنیم که ما شیوه‌ها و روش‌های برای اداره کشور داریم که با هم متفاوت هستند. حالا هر دو جریان هم در دوره‌هایی خودشان را تست کردند. قبل از دولت احمدی‌نژاد اصولگرایان می‌گفتند که ما هرگز ریاست‌جمهوری و مجلس را با هم در اختیار نداشتیم و اگر ما بیاییم چنین و چنان می‌کنیم. به قول آقای حداد عادل ژاپن اسلامی درست می‌کنیم. اما نتایج هشت‌ساله را دیدند. کشورداری هم علایم ملموسی دارد. اینکه شاخص‌ها رو ‌بهبودی رفته یا خیر کارنامه اصولگرایان را معلوم می‌کند. شاخص‌هایی مثل تورم، بیکاری، شکاف طبقاتی و...، من فکر می‌کنم اگر جناح‌های سیاسی ارزیابی خوبی از عملکرد خودشان ‌در دوره‌های تصدی مسوولیت‌شان داشتند، الان ‌رادیکال‌های مجلس از دولت روحانی انتقاد نمی‌کردند. به‌نظر منصفانه این است که این افراد انتقاد را از خودشان شروع کنند. ببینید در این هشت‌سال که دولت با منابع عظیم درامدی در اختیارشان بوده دستاوردشان چه بوده است. نمی‌گویم که تغییر رویکرد بدهدند و طرفدار دولت شوند. اما یک مقدار تعدیل شوند. ببینید که آیا دستگاه‌ها، نخبگان و در مجموع جامعه عملکردشان را می‌پسندند یا خیر. هر چند این موضوع در آرای مردم نشان داده شده است.
اما باید در نظر داشت که گروه‌های تندرو اصولگرایان رسانه‌ها و ابزاری دارند که به بخش‌های معتدل این جبهه فشار می‌آورند و  نمی‌گذارند با مشکلات سیاست داخلی کنار بیایند تا فرصتی برای گفت‌وگو ایجاد شود.
بله، اما دولت می‌تواند با مذاکراتی که با بخش عاقل  ومعتدل اصولگرا انجام دهد پیشگام شود وگام اول را بردارد. مثلا با موتلفه مذاکرات انتقادی بگذارند به موازات مذاکراتی که در خارج انجام می‌شود. تا در داخل هم باب گفت‌وگوها باز شود. دولت می‌تواند از اصولگرایان کمک بخواهد و آنها را در پیشبرد اهدافش شرکت دهد. این خود به خود باعث زدوده ‌شدن رادیکال‌ها از هر جناحی می‌شود. خیلی هم مهم نیست که عده‌ای شلوغ کنند. مهم این است که کار در دست عقلا باشد. عقلا می‌گویند که رویکردشان اعتدال است. اعتدال یک معنایش هم می‌تواند کار با هر دو جناح باشد و این رویکردهای عقلانی اگر تقویت شوند جریان‌های رادیکال خود به خود عقب می‌نشینند.